اشاره:
«جنگ سرد» واژهای است که نخستین بار «جورج اورول» در سال 1945 آن را مطرح کرد که منظور، تقابل ایدئولوژیک آمریکا و شوروی سابق پس از جنگ جهانی دوم بود که نتیجه اصلی آن، پیشنهاد «وینستون چرچیل»،نخستوزیر وقت انگلیس، بود که سخن از ایجاد یک پرده آهنین به منظور تقسیم اروپا به دو بخش به میان آورد. هر چند یازدهم نوامبر 1991، پایانی برجنگ سرد بود، اما «رابین رایت» خبرنگار واشنگتن پست در بیست و نهم ژوئیه 2007، عنوان «جنگ سرد دوم» را مطرح کرد، و این بار ایران را جایگزین شوروی سابق کرد و «پرده سبز» را که به منظور تقسیم خاورمیانه به دو بخش موافقان و مخالفان سیاستهای آمریکا است، جانشین «پرده آهنین» ساخت.
کمتر از دو ماه پس از درج مقاله رایت در واشنگتن پست «نوام چامسکی» فیلسوف و زبانشناس برجسته آمریکایی در مقالهای در بیست و هفتم آگوست 2007 این عنوان را به چالش کشید.
ترجمه متن کامل مقاله چامسکی که از سایت اینترنتی وی گرفته شده در پی از نظر خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات میگذرد:
اشاره:
«جنگ سرد» واژهای است که نخستین بار «جورج اورول» در سال 1945 آن را مطرح کرد که منظور، تقابل ایدئولوژیک آمریکا و شوروی سابق پس از جنگ جهانی دوم بود که نتیجه اصلی آن، پیشنهاد «وینستون چرچیل»،نخستوزیر وقت انگلیس، بود که سخن از ایجاد یک پرده آهنین به منظور تقسیم اروپا به دو بخش به میان آورد. هر چند یازدهم نوامبر 1991، پایانی برجنگ سرد بود، اما «رابین رایت» خبرنگار واشنگتن پست در بیست و نهم ژوئیه 2007، عنوان «جنگ سرد دوم» را مطرح کرد، و این بار ایران را جایگزین شوروی سابق کرد و «پرده سبز» را که به منظور تقسیم خاورمیانه به دو بخش موافقان و مخالفان سیاستهای آمریکا است، جانشین «پرده آهنین» ساخت.
کمتر از دو ماه پس از درج مقاله رایت در واشنگتن پست «نوام چامسکی» فیلسوف و زبانشناس برجسته آمریکایی در مقالهای در بیست و هفتم آگوست 2007 این عنوان را به چالش کشید.
ترجمه متن کامل مقاله چامسکی که از سایت اینترنتی وی گرفته شده در پی از نظر خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات میگذرد:
اشاره:
«جنگ سرد» واژهای است که نخستین بار «جورج اورول» در سال 1945 آن را مطرح کرد که منظور، تقابل ایدئولوژیک آمریکا و شوروی سابق پس از جنگ جهانی دوم بود که نتیجه اصلی آن، پیشنهاد «وینستون چرچیل»،نخستوزیر وقت انگلیس، بود که سخن از ایجاد یک پرده آهنین به منظور تقسیم اروپا به دو بخش به میان آورد. هر چند یازدهم نوامبر 1991، پایانی برجنگ سرد بود، اما «رابین رایت» خبرنگار واشنگتن پست در بیست و نهم ژوئیه 2007، عنوان «جنگ سرد دوم» را مطرح کرد، و این بار ایران را جایگزین شوروی سابق کرد و «پرده سبز» را که به منظور تقسیم خاورمیانه به دو بخش موافقان و مخالفان سیاستهای آمریکا است، جانشین «پرده آهنین» ساخت.
کمتر از دو ماه پس از درج مقاله رایت در واشنگتن پست «نوام چامسکی» فیلسوف و زبانشناس برجسته آمریکایی در مقالهای در بیست و هفتم آگوست 2007 این عنوان را به چالش کشید.
ترجمه متن کامل مقاله چامسکی که از سایت اینترنتی وی گرفته شده در پی از نظر خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات میگذرد:
اشاره:
«جنگ سرد» واژهای است که نخستین بار «جورج اورول» در سال 1945 آن را مطرح کرد که منظور، تقابل ایدئولوژیک آمریکا و شوروی سابق پس از جنگ جهانی دوم بود که نتیجه اصلی آن، پیشنهاد «وینستون چرچیل»،نخستوزیر وقت انگلیس، بود که سخن از ایجاد یک پرده آهنین به منظور تقسیم اروپا به دو بخش به میان آورد. هر چند یازدهم نوامبر 1991، پایانی برجنگ سرد بود، اما «رابین رایت» خبرنگار واشنگتن پست در بیست و نهم ژوئیه 2007، عنوان «جنگ سرد دوم» را مطرح کرد، و این بار ایران را جایگزین شوروی سابق کرد و «پرده سبز» را که به منظور تقسیم خاورمیانه به دو بخش موافقان و مخالفان سیاستهای آمریکا است، جانشین «پرده آهنین» ساخت.
کمتر از دو ماه پس از درج مقاله رایت در واشنگتن پست «نوام چامسکی» فیلسوف و زبانشناس برجسته آمریکایی در مقالهای در بیست و هفتم آگوست 2007 این عنوان را به چالش کشید.
ترجمه متن کامل مقاله چامسکی که از سایت اینترنتی وی گرفته شده در پی از نظر خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات میگذرد:
اشاره:
«جنگ سرد» واژهای است که نخستین بار «جورج اورول» در سال 1945 آن را مطرح کرد که منظور، تقابل ایدئولوژیک آمریکا و شوروی سابق پس از جنگ جهانی دوم بود که نتیجه اصلی آن، پیشنهاد «وینستون چرچیل»،نخستوزیر وقت انگلیس، بود که سخن از ایجاد یک پرده آهنین به منظور تقسیم اروپا به دو بخش به میان آورد. هر چند یازدهم نوامبر 1991، پایانی برجنگ سرد بود، اما «رابین رایت» خبرنگار واشنگتن پست در بیست و نهم ژوئیه 2007، عنوان «جنگ سرد دوم» را مطرح کرد، و این بار ایران را جایگزین شوروی سابق کرد و «پرده سبز» را که به منظور تقسیم خاورمیانه به دو بخش موافقان و مخالفان سیاستهای آمریکا است، جانشین «پرده آهنین» ساخت.
کمتر از دو ماه پس از درج مقاله رایت در واشنگتن پست «نوام چامسکی» فیلسوف و زبانشناس برجسته آمریکایی در مقالهای در بیست و هفتم آگوست 2007 این عنوان را به چالش کشید.
ترجمه متن کامل مقاله چامسکی که از سایت اینترنتی وی گرفته شده در پی از نظر خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات میگذرد:
اشاره:
«جنگ سرد» واژهای است که نخستین بار «جورج اورول» در سال 1945 آن را مطرح کرد که منظور، تقابل ایدئولوژیک آمریکا و شوروی سابق پس از جنگ جهانی دوم بود که نتیجه اصلی آن، پیشنهاد «وینستون چرچیل»،نخستوزیر وقت انگلیس، بود که سخن از ایجاد یک پرده آهنین به منظور تقسیم اروپا به دو بخش به میان آورد. هر چند یازدهم نوامبر 1991، پایانی برجنگ سرد بود، اما «رابین رایت» خبرنگار واشنگتن پست در بیست و نهم ژوئیه 2007، عنوان «جنگ سرد دوم» را مطرح کرد، و این بار ایران را جایگزین شوروی سابق کرد و «پرده سبز» را که به منظور تقسیم خاورمیانه به دو بخش موافقان و مخالفان سیاستهای آمریکا است، جانشین «پرده آهنین» ساخت.
کمتر از دو ماه پس از درج مقاله رایت در واشنگتن پست «نوام چامسکی» فیلسوف و زبانشناس برجسته آمریکایی در مقالهای در بیست و هفتم آگوست 2007 این عنوان را به چالش کشید.
ترجمه متن کامل مقاله چامسکی که از سایت اینترنتی وی گرفته شده در پی از نظر خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات میگذرد:
اشاره:
«جنگ سرد» واژهای است که نخستین بار «جورج اورول» در سال 1945 آن را مطرح کرد که منظور، تقابل ایدئولوژیک آمریکا و شوروی سابق پس از جنگ جهانی دوم بود که نتیجه اصلی آن، پیشنهاد «وینستون چرچیل»،نخستوزیر وقت انگلیس، بود که سخن از ایجاد یک پرده آهنین به منظور تقسیم اروپا به دو بخش به میان آورد. هر چند یازدهم نوامبر 1991، پایانی برجنگ سرد بود، اما «رابین رایت» خبرنگار واشنگتن پست در بیست و نهم ژوئیه 2007، عنوان «جنگ سرد دوم» را مطرح کرد، و این بار ایران را جایگزین شوروی سابق کرد و «پرده سبز» را که به منظور تقسیم خاورمیانه به دو بخش موافقان و مخالفان سیاستهای آمریکا است، جانشین «پرده آهنین» ساخت.
کمتر از دو ماه پس از درج مقاله رایت در واشنگتن پست «نوام چامسکی» فیلسوف و زبانشناس برجسته آمریکایی در مقالهای در بیست و هفتم آگوست 2007 این عنوان را به چالش کشید.
ترجمه متن کامل مقاله چامسکی که از سایت اینترنتی وی گرفته شده در پی از نظر خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات میگذرد:
واشنگتن این روزها، توان خود را به منظور «مهار ایران» به کمک سایرین معطوف داشته و این روند را هدایت میکند. این همان نکتهای است که «رابین رایت» خبرنگار واشنگتن پست در روز 29 ژوئیه 2007 از آن به «جنگ سرد دوم» تغییر کرد.
در مدت جنگ سرد اول، تنها وظیفه، مهار دو قدرت درجه اول بینالمللی بود؛ دشمن سرسختی که بخشی از این فرآیند را اداره میکرد و هدفش تسلط بر جهان با هر وسیله و هزینه ممکن بود. بنابراین آمریکا برای مقابله با رقیب شرقیاش و همچنین ادامه حیات خود، باید برخی هنجارهای مورد قبول در ارتباط با اداره جوامع و کشورها از جمله انصاف و جوانمردی را کنار میگذاشت و یک فلسفه جدید، هر چند غیراخلاقی و نفرتانگیز را میپذیرفت. آمریکا همواره این ادعا را داشت که از جریان غلبه و فتح سرزمینهای داخل محدوده خود و همچنین فیلیپین، هائیتی و دیگر مناطق، هنجارهای بینالمللی را رعایت کرده و پایانی بر رفتارهای غیرانسانی در این کشورها بوده است و این روند را ماموریت بزرگ تعبیر کرده و در رسانهها تبلیغ میکند.
اما هنگامی که بحث داوری و ارزیابی ماهیت هیتلر به عنوان یک ابرقدرت در سالهای جنگ جهانی دوم مطرح شود، میتوانید به ارزیابی منتقدانه ژنرال «جیمی دایتل» مراجعه کنید. او پاسخهای مأموران سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) را که در سال 1945 برای این کار توسط «آیزنهاور»، رئیسجمهوری وقت آمریکا منصوب شده بودند، بررسی کرده است طرح ابتکاری این افراد که با لیبرالهای دولت «هری ترومن» نیز هماهنگی داشتند، هر چند جلوه خوبی نداشت، اما با واقعیت سازگاری داشت.
آمریکا در دولت آیرنهاور، دکترینی (رهنامهای) را دنبال میکرد که به موجب آن، این کشور در دفاع از ارزشهای انسانی و در زمانی که کرملین در گوشه و کنار جهان به تجاوزات خودسرانه دست میزد، این حق را برای خود قائل بود که از شکنجه، خشونت، براندازی رژیمها و ترور استفاده کند تا حکومتهایی به قدرت برسند که به طور آشکار، متحد آمریکا محسوب نشوند. «تیم ونیر» نیز در بررسیهای تاریخی اخیر خود به این دکترین که از حمایت سیا برخوردار بود، پرداخته است.
در همین زمان لیبرالهای حامی ترومن نیز درباره سازشناپذیری شوروی سابق و مبارزه این حکومت برای حکمرانی بر جهان و نحوه مقابله با آن، با دیگران در حال رقابت بودند.
همانطور که جان.اف.کندی، رئیسجمهور اوایل دهه 1960 آمریکا، هرگونه سازش و تبانی را محکوم میکرد و طرح نیکتیا خروشچف، رهبر شوروی سابق در نیمه دهه 1950 تا نیمه دهه 1960 را از دستور کار خود خارج ساخت. این طرح، خواهان کاهش دو جانبه تسلیحات تهاجمی به صورت آشکار بود، اما کندی به طور یکجانبه با انباشت تسلیحات نظامی مرگبار، به این پیشنهاد، واکنش نشان داد. برادران کندی در ادامه، حتی گوی سبقت را در اقدامات خشونتآمیز و ترور از دولت آیزنهاور، ربودند. آنها به طور بیسابقه، اقدامات مخفیانه را کنار گذاردند و آمار سالیانه عملیات سیا در مناطق مختلف، به دو برابر این اقدامات در زمان آیزنهاور رسید که پیامدهای وحشتناکی در سرتاسر جهان داشت.
اقدامات کندی حتی منجر به یک درگیری کوتاه با احتمال جنگ هستهای (در جریان بحران موشکی کوبا میان آمریکا و شوروی در 1963) شد.
پس از این ماجرا هنوز حداقل امکان و احتمال مذاکره با روسها وجود داشت اما بیشتر متفکران آمریکایی در آن زمان تأکید کردند که شوروی سابق در مرحله بین تمدن و بربریسم (وحشیگری) قرار دارد و تغییر شرایط با این نگرش، روند آسانی نبود. چین نیز در آن برهه، یک دشمن خطرناک قلمداد میشد که امکان مذاکره با آن وجود نداشت. هنری کیسینجر سالها بعد در مقالهای به تشریح این مطلب پرداخت که غرب یک انقلاب نیوتنی را تحمل کرده و معتقد به این نظریه است که جهان واقعی یک صورت بیرونی برای نگریستن دارد، اما سایرین بر این باور هستند که این جهان واقعی، تقریباً به طور کامل ماهیت و صورتی درونی برای ناظر خود دارد.
درباره چین نیز، روشنفکران لیبرال دموکرات آمریکا گاهی لفظ «عروسک مخفی رهبران کرملین» را در مورد این کشور به کار میبردند که به اندازه مبارزات و اقدامات دیوانهوار خود علیه جهان اطرافش، تحت فشار قرار نمیگیرد. این روند از دهه 1940 تا 1970 بر آمریکا حاکم بود، اما پس از آن گفتمان با چین تا حدودی تعدیل یافت. «جیمز پک» در بررسی خود در بخش فرهنگ و امنیت ملی واشنگتن - پکن به این مسأله در سطح عالی پرداخته است.
در سالهای بعد نیز دو قدرت و کشورهای وفادار به آنها سعی کردند تا رفتارهای «مدافعان فضیلت و خوبی» را تقلید کرده و از خود بروز دهند.
علیرغم تلاشها، روزهای جنگ سرد اول و شکوه آنها تکرار نمیشوند، اما به هر حال و در نهایت، آن عظمت، دست یافتنی است، زیرا کشور سرسخت دیگری با رویکرد توسعهطلبانه، برخاسته است و ما باید با آن مقابله کنیم، پیش از آن که به ما ضربهای وارد کند این کشور، ایران است!
در ابتدا به نظر میرسد کمی دور از ذهن باشد که بتوان روزهای باشکوه جنگ سرد اول را بازگرداند، آن هم زمانی که حداقل یک نیروی مشروع مهارکننده وجود داشت، هم چنین این نکته، آموزنده است که نگاه دقیقتری به محورهای جنگ سرد دوم داشته باشیم؛ محورهایی که کارشناسان امور کرملین از جمله کاندولیزا رایس و رابرت گیتس، وزرای امور خارجه و دفاع آمریکا، هماکنون در سیاست خارجی واشنگتن آنها را هدایت میکنند.
«مارک مازهتی» و «هلن کوپر» در نیویورک تایمز روز سیویکم ژوئیه، عنوان کردند که استراتژی مهار با هدف ایجاد مانع در مقابل افزایش تأثیر ایران در خاورمیانه، اتخاذ میشود. بدین منظور باید با استقرار نیروهای دریایی و زمینی آمریکا و ناتو در منطقه خلیجفارس، ایران را محاصره و با نیروی هوایی و تسلیحات کشتار جمعی، این روند را تقویت کنیم.
همچنین از نیروهای میانهرو در کشورهای منطقه حمایت تسلیحاتی کرده و از روند اصلاحات پشتیبانی به عمل بیاوریم که این حمایتها باید از حکومتهای خودکامه مصر، عربستان و اسرائیل در سطح گستردهتری صورت بگیرد چرا که آنها اقتصاد و تکنولوژی بالای منطقه و مبتنی بر بخشهای نظامی آمریکا هستند.
تمام این مجموعه تحرکات به بهانه مهار نفوذ ایران به عنوان یک چالش مهلک صورت میگیرد. این چالش در عراق نیز مشاهده میشود و بسیاری از شیعیان به عنوان اکثریت این کشور از ایران حمایت میکنند. نوری مالکی، نخستوزیر عراق، در آگوست 2007، با سفر به تهران با برخی مقامات عالی رتبه ایران دیدار و از نقش مثبت و سازنده تهران در بهبود وضعیت امنیت عراق تشکر کرد که انتقاد جرج بوش رئیسجمهور آمریکا را به دنبال داشت. بوش، تهران را یک خطر منطقهای دانسته و از مقامات عراقی میخواهد که این مفهوم را درک کنند. روزنامه «لسآنجلس تایمز» نیز در گزارشی، نوری مالکی را به ضعف در روشنفکری متهم کرد!
چند روز پیش از آن نیز، حامد کرزای، رئیسجمهور افغانستان که مورد علاقه واشنگتن نیز هست، ایران را حامی و حلال مشکلات کشورش خواند.
این گونه مسائل در همسایگان عراق به وفور یافت میشود.
«رایت» در ادامه گزارش خود، افزود: بر اساس نظرسنجیهای صورت گرفته در لبنان، بیشتر مردم این کشور، حزبالله را که (ادعا میکنند) از جانب ایران حمایت میشود تنها قدرت مشروع در لبنان میدانند که از کشورشان در مقابل تهاجم اسرائیل دفاع کردند.
در فلسطین نیز، جنبش حماس پیروز یک انتخابات آزاد و باعث کنار زدن سیاستهای مورد حمایت آمریکا و اسرائیل علیه مردم فلسطین شد، که این رویداد نیز، حکایت دیگری در روند دموکراسی است.
بهرحال، آن چه مهم است، این که هدف از نظامیگری و ارسال تسلیحات برای نیروهای میانهرو در خاورمیانه، در حقیقت مقابله با نفوذ ایران است و بنا به اظهارات یک مقام آمریکایی که هویتش، ناشناس است، این افراد، همان نیروهای وفادار به واشنگتن در منطقه هستند. مجموعه اقداماتی که به ایران نسبت میدهند، تاکنون از جانب بسیاری طیفهای سیاسی از منطقه مورد استقبال قرار گرفته و باعث حمایت از روند مقاومت علیه اشغالگری آمریکاییان در عراق شده است، اما آن چه که کمتر درباره آن بحث میشود، نگرانی اولیه غرب از نفوذ ایران در شرق است؛ جایی که در اجلاس باشگاه امنیتی آسیای مرکزی (سازمان همکاری شانگهای) در اواسط ماه اوت، چین و روسیه میزبان محمود احمدینژاد بودند. این نشست به منظور مقابله با نفوذ آمریکا در منطقه طراحی شده است. این باشگاه امنیتی در سالهای اخیر شکل گرفت. روسیه و چین به همراه کشورهای قرقیزستان ازبکستان، تاجیکستان و قزاقستان که از منابع غنی انرژی نیز برخوردارند از اعضای این سازمان هستند، حامد کرزای نیز از افغانستان، مهمان ویژه اجلاس ماه اوت بود.
تحول دیگری نیز که از سوی آمریکا استقبال نشد، دعوت از «قربان قلیبردی محمد اف»، رئیسجمهور ترکمنستان، برای حضور در اجلاس شانگهای بود که مورد قبول وی قرار گرفت. این گام دیگر ترکمنستان برای اصلاح و بهبود روابط با روسیه، به ویژه در بخش انرژی قلمداد گردید و به سیاست بلندمدت روسیه مبنی، بر انزوای ترکمنستان پایان داد. روسیه در ماه می، توافقنامهای را با ترکمنستان منعقد ساخت که به موجب آن، با احداث یک خط لوله جدید، گاز این کشور به روسیه صادر میشود که باعث حاکمیت روسیه بر عرصه صدور انرژی به اروپا خواهد شد و در عین حال، طرح آمریکایی خط لوله گاز را که گذرگاه فرعی آن از روسیه نیز میگذرد به چالش میکشاند.
سه کشور هند، پاکستان و مغولستان نیز در کنار ایران هستند که با در خواست برای ایجاد یک وضع مشابه مخالفت کردهاند. این در حالی است که سازمان همکاری شانگهای در سال 2005، یک جدول زمانبندی را برای پایان دادن به حضور نظامی آمریکا در آسیای میانه در خواست کرده است. هم چنین، حاضران در اجلاس اوت با پرواز به منطقه اورال، در نخستین رزمایش نظامی مشترک چین و روسیه در خاک روسیه شرکت کردند.
مشترکات ایران و سازمان شانگهای عامل گسترش این سازمان به منطقه خاورمیانه شده است و در همین حال، چین نیز روابط خود به ویژه در بخش بازرگانی را به عربستان سعودی افزایش داده است.
بر اساس آمار، 40 درصد نفت خاورمیانه در بخش شرقی آن قرار داد. وزارت امور خارجه آمریکا در گزارشی تحت عنوان «نفت سعودی در شصت سال گذشته» عنوان میکند که تسلط این کشور به ویژه در بخش راهبردی، بر این قسمت از منطقه خاورمیانه کاهش یافته است.
در زمان جنگ سرد، کرملین پرده آهنینی تحت عنوان «دیوار برلین» را به منظور مهار نفوذ غرب، احداث کرد. «رایت» در گزارش خود، ادامه میدهد، کارشناسان مسائل شوروی سابق در دولت کنونی آمریکا به دنبال ایجاد یک «پرده سبز» به منظور مهار نفوذ ایران هستند. به طور خلاصه، رهنامه رسانهای دولت آمریکا عنوان میکند که تهدید ایران در شرایط کنونی، همانند تهدیدات شوروی سابق علیه غرب در دوران جنگ سرد است، لذا غرب باید برای مهار ایران راهی بیابد، اما این که آمریکا، مدل استالین (رئیسجمهور شوروی سابق در جنگ جهانی دوم تا نیمه دهه 1950) و جانشینان وی را در جنگ سرد دوم پیگیری کند، جای شرمندگی دارد.
سردبیر واشنگتن پست در عین حال از آمریکا میخواهد، از روند جنگ با ایران خارج شود. در عین حال، زمزمههایی نیز از جانب دیپلماتهای ناراضی اروپایی و دیگر افراد وجود دارد. این افراد، خود را حامی دیپلماسی و یا فشار اقتصادی میدانند و این روند را عملیتر از اقدام نظامی علیه ایران میدانند.
اگر بنا باشد که ایران را به دلیل ایفای نقش در تحولات کنونی منطقه مقصر بدانیم، پس تکلیف دولت ریگان چیست که به منظور کمک به مجاهدین افغانستان، تسلیحات نظامی مدرن و موشکهای «استینگر» در اختیار آنها قرار داد تا تلاشهای شوروی سابق برای ایجاد ثبات در افغانستان را ناکام بگذارد، همان طور که ما نیز شاهد آن بودیم. در این صورت (و با توجه به نظرات رایت در این سرمقاله) اگر ایران را به عنوان متهم و مقصر در برخی حوادث خاورمیانه دانست، درباره «روزولت» چه باید گفت که در کمک به پارتیزانهای تروریست فرانسه که علیه حاکمیت فرانسه ویشی در سالهای 1940 و 1941 مبارزه میکردند، به آلمان نازی (پیش از قضیه پرل هاربور)، اعلان جنگ داد.
نیاز است کسی این سؤالات و ابهامات را پیگیری نماید. «هووارد هارت» رئیس شعبه سیا در پاکستان در سال 1981 در گزارشی اعلام کرد: من به عنوان نخستین سرپرست سیا، فرمان قتل نظامیان شوروی سابق را دریافت و با علاقه فراوان اجرای آن را نیز قبول کردم. اما این مأموریت هدف آزادی افغانستان را دنبال نمیکرد. «تیم وینر» نیز در نوشته خود درباره پیشینهاش در سازمان سیا، این بدیهیات را تکرار میکند و این هدف را شرافتمندانه میخواند؛ هدفی که کشتن روسها را بدون نگرانی از سرنوشت افغانستان دنبال میکرد، اما اکنون حمایت از مقاومت در مقابل تهاجم آمریکا به عراق و اشغال این کشور، یک اقدام بد و ناشایست و اعلام جنگ به این کشور است؟!
بدون هر گونه کنایهای! دولت بوش و رسانههای وابسته و مامور از طرف آن، ایران را به دخالت در امور عراق متهم میکنند و ادعا دارند که در غیر این صورت، عراق از هرگونه مداخله خارجی آزاد میشد! و آیا حقیقتاً ساخت برخی از این تجهیزات از پیش ساخته شده انفجاری به ایران بازمیگردد؟
کاخ سفید به سپاه پاسداران، انگ و برچسب تروریستی بودن در عرصه بینالمللی وارد ساخته؛ اقدام بیسابقهای که علیه نیروی نظامی ملی یک کشور صورت میگیرد و به واشنگتن اختیار میدهد تا اقدامات وسیع کیفری و سنگینی را بر ضد آن به کار گیرد. اما بسیاری از عرصه جهانی این سئوال را مطرح میکنند که آیا ارتش آمریکا که به همسایگان ایران حمله کرده و آنها را به اشغال خود در آورده است، خود شایسته این اتهام نیست؟ یا اسرائیل که به عنوان سرسپرده آمریکا که در حال حاضر کمکهای نظامی واشنگتن را در چهلمین سال تهاجم وحشیانه به فلسطین و اسکان غیرقانونی در این سرزمینها دریافت میکند؟ حتی در پنجمین یورش تلآویو به لبنان در سال 2006 این کمکها افزایش یافته است!
اما با وجود تبلیغات وسیع آمریکا که در برخی محافل غربی پذیرفته شده است، میتوان خیلی خوشبینانه انتقاد کرد که آیا همه اتهامات واشنگتن به تهران مبنی بر دخالت در عراق صحیح است؟
میتوان در یک پژوهش، بررسی کرد که چه میزان تبلیغات در گذشته علیه روسها، نازیها در آلمان و دیگر متجاوزان با معیارهای کنونی رسانهها و مفسران لیبرال هماهنگ بوده است. هر چند این قیاس با ایران کاملاً غیرمنصفانه است.
نظامیان آمریکایی در شرایط کنونی و بر خلاف اشغالگری روسها و آلمانها در سالیان گذشته، عنوان میکنند که بر اساس اصول قانونی، آمریکا مالک جهان است و بر اساس منطق اولیه، کشوری (عراق) را اشغال نکرده، بلکه فقط از خود دفاع میکند و یا میتواند به آزاد شدن یک کشور کمک کند. تمام اسلاف و پشینیان در این کشور به این اصول، سوگند خوردهاند، اما شاید بتوان یک تفاوت آشکار بین آنها و دولتمردان کنونی دید و آن اینکه: آنها در گذشته اشتباه میکردند و در حال حاضر درست عمل میشود.
مقایسه دیگری نیز که عنوان میگردد، درباره پیامدهای شوم و ویرانگری است که امکان دارد پس از عقبنشینی نظامیان آمریکایی از عراق اتفاق بیفتد و درباره آن، هشدار جدی داده میشود. این مقایسه به طور خاص با هند و چین صورت میگیرد. رئیسجمهور آمریکا در نطق شرمآور بیست و دوم آگوست، آن را برجسته کرد تا شاید بتواند اجماعی در میان افراد ایجاد کند. در این رابطه میتوان به تخریب بسیاری از مناطق کشور ویتنام و بمبارانهای وحشیانه و جنایتکارانه لائوس و کامبوج در زمان عقبنشینی نیروهای آمریکا از مناطق ویران شده ویتنام جنوبی اشاره کرد. این بمبارانها، طبق توصیه ضدبشری کیسینجر صورت گرفت که عنوان کرد: «بر فراز سر هر جنبندهای باید پرواز کرد!». این اقدام منجر به حمایت عمومی از گروه شورشی خمرهای سرخ و مسلح کردن آنها شد، در حالی که پیش از این، خمرها از حمایت نسبتاً کمتری برخوردار بودند.
«اون تیلور» و «بنکرنان» دو کارشناس امور کامبوج بر اساس مطالعات و پژوهشهای مهمی بر روی این موضوع، فاش کردند که این بمبارانها 5 برابر شدیدتر از گزارشهایی بودند که پیش از این منتشر شد، به طوری که حجم آن، بیش از تمام بمبارانهای متحدین در طول جنگ دوم جهانی بود. این مطالب تاکنون مخفی مانده است.