«مگریت»، نقاش سوررئال بلژیکی شاید تنها کسی باشد که بتواند صحنه سیاسی امروز بلژیک را توضیح دهد. این کشور کوچک که پایتخت خود را در اختیار اروپای متحد قرار داده است، بیش از صد روز بیدولتی را پشت سر میگذارد؛ اتفاقی عجیب و توهمآور که زمزمههای دیوانهوار تجزیه را از نو بر سر زبان فلاماندهای هلندی زبان و والونهای فرانسوی زبان انداخته است.
«پیر دوفران» (Defraigan)» اقتصاددان بروکسلی در مؤسسه فرانسوی روابط بینالملل میگوید: «آنها همه داشتههای خود را از هم جدا کردهاند.»
البته فراخوان فلاماندها برای استقلال از والونها که زمانی قومیت غالب در بلژیک بودند، قدمتی طولانی دارد، اما با اینکه بلژیک همواره بستر آمادهای برای بحرانهای سیاسی بوده است، زنجیرهای از دولتهای بلژیکی با عمر کوتاه در دهههای هفتاد و هشتاد میلادی، ایتالیا را شرمنده کرد. این بار ممکن است با دفعات قبل متفاوت باشد. یکی نظرسنجی نشان میدهد که 39 درصد از فلاماندها خواهان استقلال هستند در حالی که در میان اقلیت کمتر ثروتمند والون، این میزان 12 درصد است. فشار این روزها برای استقلال استان کوچک «فلندر» تا حدودی واکنشی به ابر پروژه قاره اروپاست که این استان را در بر گرفته است. به گفته «کریس دشور (Deschouwer)» استاد علوم سیاسی دانشگاه «وریه (Vrije)» بروکسل، اتحادیه اروپا به طور ناخواسته روند تجزیه داخلی را آسانتر کرده است و آینده جدایی طلبی دیگر چندان وخیم نیست.
در یک بازار مشترک عظیم که مشتریانش از نیوکاسل گرفته تا ناپل در دسترس هستند، کوچک بودن، مثلا به اندازه والونهای استان «نامور» بلژیک، دیگر یک نقطه ضعف محسوب نمیشود. در نتیجه روش تحلیل منافع و هزینههای جداییطلبی یک منطقه، به خصوص در مناطق ثروتمند که دارای هویت فرهنگی غنی نیز باشند، تغییر کرده است. به گفته «آندره ساپیر» اقتصاددان اهل بروکسل، تحلیل جدید بر این اساس است که استقلال نه تنها فرصتهای تجاری یک منطقه را کاهش نمیدهد، بلکه آن منطقه را از زیر بار اتحاد با هموطنانی که سربار و پرهزینه قلمداد میشوند، رها میکند. در عین حال، با باز شدن مرزها و توسعه تحارت و قدرت جابهجایی افراد میان مناطق، ممکن است گروههایی که از هویت تاریخی قوی برخوردارند، برای حفاظت از تفاوتهای منطقهای، فرهنگی و زبانی عکسالعمل نشان دهند. به علاوه در مورد بلژیک، عضویت در واحد پول یورو و سازمان ناتو هر گونه نگرانی بالقوه را درباره عواقب جدایی برای وضعیت دفاعی یا ذخایر پولی کاهش میدهد.
نتیجه آنکه اتحادیه اروپا به جای گردهم آوردن اروپا، به طور ناخواسته مناطق را تشویق به تجزیه میکند. تحلیلگران سیاسی به اروپاییها در دیگر مناطق توصیه میکنند که به مشکلات به وجود آمده در پایتخت اروپا بروکسل به دقت نگاه کنند. تجزیه مسالمتآمیز بلژیک، اگر قرار بر رخ دادن آن باشد، میتواند الگویی برای دیگر جنبشهای جدایی طلب اروپای غربی در مناطقی چون «کاتالونیا»، «لومباردی» و حتی اسکاتلند شده و برای مناطق خودمختاری که خواهان اختیارات گستردهتر هستند، برهان و شاهد مثالی حاضر و آماده از داخل اروپا و منبع قدرت و مایه دلگرمی باشد. بهسان فلاماندها، جدایی طلبان منطقهای از بارسلون تا میلان، میپرسند که چرا آنها باید از قبل ثروتهای منطقه خود، به هموطنان کم بضاعتشان کمک مالی دهند؟
در بلژیک، منطقه اقتصادی برای تجزیه، منطقی قوی است. نرخ بیکاری در بخش صنعتی جنوب بلژیک با میزانی برابر با 7/10 درصد بسیار بالاتر از این میزان در بخش فلاماند نشین شمال (5 درصد) است و برخی فلاماندها به پرداخت پول برای غل و زنجیر کردن والونها به خود، با دیده تحقیر مینگرند.
رقابت بر سر تعیین میزان دقیق پولی که فلاماندها برای مزایای اجتماعی والونها پرداخت میکنند، بسیار داغ و جنجالی است و تخمینهایی حاکی از آنکه این میزان، رقمی نزدیک به 10 میلیارد یورو و یا به عبارتی 2 هزار یورو از جیب هر فلاماند است، باعث ایجاد خشم و انزجار شده است. نتیجه آنکه از زمان برگزاری انتخابات مجلس قانونگذاری در ژوئن 2007 تاکنون، تشکیل یک دولت ائتلافی، به امری غیرممکن بدل گشته است. در ماه آگوست 2007، آلبرت دوم پادشاه بلژیک در اقدامی بسیار غیرمعمول، در این بحران (واژهای که کاخ سلطنتی، خود برای این واقعه به کار برد) مداخله کرد و خواستار ارائه توصیه از جانب شورای سلطنتی شد؛ جایی که در آن سیاستمداران کهنه کار و دانا گرد هم آمدهاند. چنین اقدامی از زمان استقلال کنگو از بلژیک در سال 1960، بیسابقه بوده است.
با این وجود، بسیار بعید است که تجزیه بلژیک قریبالوقوع باشد. در اواسط سپتامبر 2007، پیشنهاد «فیلیپ دوایتنر» رهبر حزب راست افراطی «ولامس بلانگ» در مجلس فلاماند، مبنی بر استقلال فلاماندها و برگزاری یک رفراندوم میان آنها در این زمینه، ناکام ماند. این بنبست باعث احیای زمزمههایی در پایتخت، درباره برپایی چیزی شبیه به «بروکسل» .D.C شده است، یعنی پایتخت مستقل و اجرایی اتحادیه اروپا: محض احتیاط!
البته وقوع چنین چیزی بعید است، اما حرفهایی از این دست، حاکی از وجود تناقض میان حرکتهای جدایی طلب بلژیکی است. بروکسل، پایتخت اتحادیه اروپا، نقطه تحول این اتحادیه رو به انسجام قلمداد میشود، اما این شهر فرانسوی زبان در محاصره ایالت هلندی زبان فلندر است و از این نظر، بروکسل نیروی اقتصادی منطقهای است که به زودی بر روی پای خود میایستد. فقط یک نقاش سوررئال میتواند چنین تناقضی را دریابد.