تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۳۸۲۲۵


جاوید قربان‌اوغلی

در تاریخ خاورمیانه، جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. این جنگ شرایط منطقه را کاملاً دگرگون کرد و در نهایت به تثبیت رژیم صهیونیستی در مرزهای جدیدی منجر شد که امروز تمامی تلاش‌های صلح بر محور این جنگ و بازگشت اسرائیل به مرزهای قبل از 1967 استوار است. مصر نیز در ازای صلح با اسرائیل و امضای موافقتنامه کمپ‌ دیوید، بخش‌هایی از سرزمین‌های از دست داده در این جنگ را از اسرائیل بازپس گرفت.

جنگ 1967 سومین رویارویی ارتش‌های عربی در مقابل رژیم صهیونیستی بود که پس از قرار تقسیم فلسطین در 29 نوامبر 1947 از سوی جامعه ملل در بخش‌هایی از سرزمین فلسطین ایجاد شده بود. در 15 ماه می 1948 کشورهای عربی در مخالفت با طرح تقسیم فلسطین، ارتش‌های خود را به فلسطین گسیل داشتند. واحدهای نظامی صهیونیست با شکست ارتش‌های اعراب موجودیت رژیم صهیونیستی را تثبیت و سرزمین‌های جدیدی را نیز از فلسطین علاوه بر بخش‌هایی که در طرح تقسیم جامعه ملل مشخص شده بود، ضمیمه سرزمین‌های اشغالی کردند.

جمال عبدالناصر که در جنگ 1948 با درجه سرگردی، فرماندهی گردانی از ارتش مصر در خلیج عقبه را به عهده داشت، در سال 1952 به اتفاق تعدادی از افسران جوان قدرت را در مصر در دست گرفت. او که سودای نابودی اسرائیل و بازپس‌گیری سرزمین فلسطین را در سر می‌پروراند در 26 جولای 1956 کانال سوئز را ملی اعلام کرد. این اقدام با واکنش شدید انگلیس روبرو و در نهایت منجر به جنگ دوم اعراب با اسرائیل شد. در جریان این جنگ اسرائیل به اتفاق انگلیس و فرانسه با شکست ارتش مصر، پیروزی دیگری را در مقابل اعراب رقم زد.

ناصر پس از شکست سنگین در جنگ شش روزه، در 28 سپتامبر 1970 از دنیا رفت. «حسنین هیکل»، مشاور و دوست نزدیک ناصر بر این عقیده است که شکست مصر در جنگ 1967 باعث مرگ ناصر شد. «انورسادات» معاون ناصر که پس از فوت او قدرت را در دست گرفته بود، در ششم اکتبر سال 1973 به اتفاق سوریه که تحت رهبری «حافظ اسد» سودای بازپس‌گیری سرزمین‌های اشغالی 1967 را در سر داشت، جنگ چهارم اعراب علیه اسرائیل را آغاز کرد. در این جنگ که به دلیل وقوع آن در ماه رمضان به همین نام مشهور شد، علیرغم موفقیت ارتش‌های عربی در ابتدای جنگ، در نهایت با نفوذ واحدهای تحت امر ژنرال «آریل شارون» به کانال سوئز و قطع خطوط واحدهای ارتش مصر، این جنگ نیز با پیروزی اسرائیل و شکست اعراب، و پذیرش آتش‌بس پیشنهادی سازمان ملل از سوی طرفین پایان یافت.

برخی از متخصصان مسائل خاورمیانه، جنگ رمضان را پایان دوران جنگ و آغاز روند مصالحه عربی ـ اسرائیلی ارزیابی کرده‌اند، ولی به نظر می‌رسد از زمان شکست 1967 اعراب پرونده جنگ را بسته و با اعتراف به موجودیت رژیم صهیونیستی در اندیشه بازپس‌گیری سرزمین‌های خود بودند تا آزادسازی فلسطین و جنگ رمضان نیز تنها تلاشی برای جبران شکست جنگ شش روزه و با هدف برقراری توازن در مذاکرات صلح صورت گرفت. یک هفته پس از فوت ناصر، اسرائیل با ارائه طرح صلحی به مصر و اردن، پیشنهاد کرد تا در قبال پذیرش مرزهای امن از سوی آنان، قرارداد صلحی را با این دو کشور منعقد نماید.

سادات پس از شکست در جنگ رمضان به تنهایی وارد مذاکرات صلح با اسرائیل شد و در سال 1977 موافقت کرد تا در قبال بازپس‌گیری صحرای سینا قرارداد ترک مخاصمه‌ای را با اسرائیل امضا کند. موافقت‌نامه کمپ‌دیوید که در محلی به همین نام در آمریکا بین انور سادات و مناخیم بگین و در حضور جیمی کارتر، رئیس‌جمهوری وقت آمریکا در سپتامبر 1978 به امضا رسید، مصر را برای همیشه از گردونه جنگ با اسرائیل خارج کرد.

هنری کیسینجر، استراتژیست بزرگ آمریکا گفته است: در خاورمیانه، جنگ بدون مصر و صلح بدون سوریه امکان‌پذیر نیست.

صلح مصر با اسرائیل، ترجمان قسمت اول این حرف است، کمااینکه اسرائیل بارها پیشنهاد صلح به سوریه را برای تکمیل این سناریو ارائه کرده است.

آنچه که این روند را با اخلال روبرو و طرح‌های صلح را متوقف کرد، پیروزی انقلاب اسلامی و به هم خوردن توازن قدرت در منطقه بود. در مقایسه بین صدام حسین و حافظ اسد، باید گفت که دومی با درک و تحلیل درست از منطقه برای حفظ منافع سوریه در مقابل اسرائیل، انقلاب اسلامی را برگزید. این انتخاب درست، موقعیت سوریه را در منطقه ارتقا بخشید. اما صدام حسین که حقارت ناشی از رقابت با ایران زمان شاه را یدک می‌کشید، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و آشفتگی اوضاع در کشور را فرصتی برای تثبیت سلطه خود در منطقه تلقی کرد و با آغاز جنگ با انقلاب اسلامی، بزرگترین خدمت را به منافع اسرائیل کرد. جنگ تحمیلی امکانات فراوانی را که می‌توانست در منازعه دیرپای خاورمیانه به نفع اعراب در خدمت منافع آنان قرار گیرد از بین برد، ولی مقاومت و ایستادگی ایران در مقابل تجاوز و بازپس‌گیری سرزمین‌های اشغال شده در ابتدای جنگ از سوی ایران، شرایط جدیدی در لبنان و فلسطین ایجاد کرد. حزب‌الله لبنان و انتفاضه فلسطین که منشاء تحولات جدیدی در خاورمیانه شده و برای اولین‌بار هیمنه اسرائیل را نابود و افسانه شکست‌ناپذیری آن را با تردید روبرو کردند، در حقیقت میوه و محصول انقلاب اسلامی و ایستادگی نوجوانان بسیجی انقلاب در مقابل تجاوزگران بعثی بودند.

گزارش کمیته تحقیق جنگ 33 روزه اسرائیل با حزب‌الله لبنان به صراحت به شکست این رژیم در مقابل حزب‌الله لبنان اعتراف کرده و بیش از یکصدبار واژه «شکست» در گزارش ذکر شده است. اسرائیل جنگ 1967 را تنها در عرض شش روز با پیروزی مطلق به پایان برد. این واقعه در جنگ رمضان نیز با تفاوت اندکی تکرار شد و ارتش‌های نیرومند مصر، سوریه و اردن که از سوی واحدهایی از دیگر کشورهای عربی حمایت می‌شدند. علیرغم حمایت تسلیحاتی اتحاد جماهیر شوروی در مقابل اسرائیل متحمل شکست‌های سنگینی شدند، ولی شبه‌نظامیان حزب‌الله که در خوشبینانه‌ترین تخمین کمتر از 5 هزار نفر تخمین‌زده می‌شود، ارتش تا بن دندان مسلح اسرائیل را شکست دادند. «السترو کروک» و «مارک پری» در مقاله‌ای با عنوان «چگونه حزب‌الله، اسرائیل را شکست داد؟» نوشتند: در 22 ژوئیه کاخ سفید نامه‌ای از اولمرت دریافت کرد که در آن خواسته شده بود به اسرائیل بمب‌های هدایت‌شونده با دقت بالا ارسال شود. این موضوع نشانه دیگری از شکست اسرائیل در تضعیف توان نظامی حزب‌الله بود. این درخواست بدین معنا بود که اسرائیل بمباران تجهیزات حزب‌الله را رها کرده و درصدد بمباران بی‌امان زیرساخت‌های باقی‌مانده لبنان است.

این واقعه در فلسطین نیز به گونه دیگری در جریان بود. اسرائیل بدون هیچ مشکلی با دولت خودگردان به توافق رسیده و همه راه‌ها به صلح منتهی می‌شد، ولی در بدترین شرایط ملت فلسطین حماس را برگزید و به او رای داد. همه می‌دانستند که حماس با شعار مقاومت و نفی سازش با اسرائیل وارد معرکه انتخابات شده است. کودکان فلسطینی و شیرزنان فلسطین با مقاومت در مقابل محاصره اقتصادی از دولت منتخب خود حمایت کردند.

انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی شیوه نوینی از مقاومت را خلق کرده بود. شیوه‌ای که اسرائیل هرگز در جنگ‌های خود آن را تجربه نکرده بود. اسرائیل در جنگ 33 روزه واحدهای ذخیره خود را به خدمت فراخواند، تیپ ورزیده «گولانی» را وارد معرکه کرد. هزاران بمب خوشه‌ای را به بهانه مقرهای حزب‌الله بر سر زنان و کودکان لبنانی فروریخت. بمب‌هایی که کشورهای روسیه، چین و ناتو طی معاهداتی، منع استفاده از این‌گونه بمب‌ها را تعهد کرده‌اند. با این وجود، پایان این جنگ، شکست اسرائیل بود.

کروک و پری در همان مقاله نوشته‌اند: این شکست در حقیقت زلزله‌ای سیاسی در منطقه به وجود آورد. شکست نظامی اسرائیل از حزب‌الله، مهم و سرنوشت‌ساز بود، اما شکست سیاسی آمریکا که آشکارا در طول جنگ در کنار اسرائیل ایستاده بود، فاجعه به شمار می‌رود و تاثیری ماندگار در موقعیت آمریکا در منطقه گذاشته است. این روزها اعراب و اسرائیل خاطره جنگ شش روزه 1967 را بازخوانی می‌کنند. برای اعرابی که حماسه جنگ 33 روزه حزب‌الله را پیش رو دارند، ننگ‌آور است که قدرت مسلمانان و ملت‌های خود را نادیده گرفته و به طرح‌های خفت‌بار صلح تن دردهند. آنان در این جنگ در کنار حزب‌الله نبودند و حتی بسیاری از این کشورها پیروزی اسرائیل را در همان هفته اول جنگ انتظار می‌کشیدند، ولی این اتفاق نیفتاد.

حزب‌الله فاتح این جنگ نابرابر، متواضعانه دست دوستی به سوی این کشورها دراز کرد. سید «حسن نصرالله» رهبر حزب‌الله گفت: ما شمشیرهای شما را نمی‌خواهیم، دلهایتان را به ما دهید.

شکست در جنگ 1967 ناصر را از بین برد و موجب تحقیر تاریخی اعراب شد. چرا نباید پیروزی حزب‌الله در جنگ 33 روزه، رهبران عرب را بیدار کند؟ به راستی اگر امروز ناصر در بین اعراب بود، چه می‌کرد؟ آیا این افتخار بزرگی برای اعراب نیست که حزب‌الله حقارت تاریخی اعراب در چهار جنگ قبلی را با شکست هیمنه اسرائیل به افتخاری برای آنان تبدیل کرد؟