مصاحبه روز گذشته آیتالله مقتدایی با خبرگزاری ایسنا، حاوی دو نکته قابل توجه بود که میتوان برای همگان درسآموز باشد. موضوع مصاحبه، مرتبط با مقاله منتسب به دکتر محسن کدیور و اعتراضات متقابل بعضی از اعضای جامعه مدرسین و محسن کدیور در این خصوص میباشد. بر اساس اظهارات مقتدایی، انتشار خبری در خصوص قرائت مقاله دکتر محسن کدیور در دانشگاه مفید قم و انتساب این دیدگاه به او که «منشور حقوق بشر بر حقوق بشر اسلام و ادیان الهی دیگر ارجح است» موجب نگرانی اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه شده و آنها به همین خاطر طی نامهای رسمی به محضر آیتالله العظمی موسوی اردبیلی، اعتراض خود به این موضوع را بیان داشتهاند، اما پس از آن که مقتدایی برای تقدیم نامه به منزل آیتالله موسوی اردبیلی میرود، مشخص میشود که اصولاً مقالهای با آن مشخصات در دانشگاه مفید- که زیر نظر آیتالله موسوی اردبیلی اداره میشود- قرائت نگردیده است. در مرحله بعد، نامه جامعه مدرسین- که موضوعیت آن با توضیحات موسوی اردبیلی منتفی شده است- از یکی از سایتها سردرآورده که منجر به اعتراض محسن کدیور شده است. آقای مقتدایی از نحوه دسترسی آن سایت به نامه مورد نظر اظهار بیاطلاعی کرده اما نمیتوان انکار کرد که یا این نامه از دفتر جامعه مدرسین به بیرون درز پیدا کرده و یا از دفتر آیتالله اردبیلی، که هر یک از احتمالات فوق، میتواند نگران کننده باشد. اما سکوت چندین روزه اعضای جامعه مدرسین در در برابر انتشار نامه در برخی رسانهها نیز خالی از اشکال نیست و انتظار میرفت بلافاصله پس از انتشار آن، جامعه مدرسین واکنش نشان میداد.
اما نکته مهمتر این است که چگونه اعضای عادل و عالم جامعه مدرسین به گزارشی اعتماد کردهاند که صحت نداشته و بر همان اساس، نامهای نوشتهاند که نهایتاً این نامه در برخی رسانهها و سایتها منتشر شده است. بعید به نظر میرسد گزارش یک فرد عادی علمای بزرگ را تا آن حد حساس کرده باشد که برای یکی از مراجع تقلید نامه بنویسند و به او اعتراض کنند. اگر بخواهیم شفافتر سخن بگوئیم گزارش غیرواقعی مربوط به قرائت مقاله دکتر کدیور در دانشگاه مفید توسط فرد یا افراد مورد اعتماد جامعه مدرسین به محضر اعضا تقدیم شده است و اکنون این سوال وجود دارد که «آیا این افراد متعهد و مورد وثوق، تاکنون هیچ گزارش غیردقیق دیگری در اختیار اعضای این نهاد بزرگ و مهم روحانی نگذاشتهاند و بر اساس گزارش آنها، اعضای محترم جامعه واکنشهایی از خود بروز ندادهاند؟»
جامعه مدرسین، نهاد پرسابقهای است که در سالهای قبل از انقلاب از نفوذ قابل توجهی در میان جامعه متدین برخوردار بوده و در برخی سالهای پس از انقلاب نیز ایستادگی آنها، عامل افشای برخی انحرافها بوده است. اما متأسفانه در برخی مقاطع، دیدگاههای آن جامعه نتوانسته حمایت اکثریت جامعه را جلب نماید که مهمترین نمود آن در دوم خرداد 76 رخ نمود. پس از آن نیز اظهارنظر قطعی جامعه مدرسین در غیرمشروع دانستن سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی آنچنان که تصور میرفت حمایت گروهها و مجامع سیاسی و حتی بسیاری از روحانیون را به دنبال نداشت و این میتواند زنگ خطری برای این تشکل روحانی باشد، زیرا این وضعیت احتمالا بیارتباط با روشهای خبرگیری و تحلیل توسط بعضی از اعضای آن جامعه نمیباشد. پس شاید لازم باشد قبل از هر چیز برای استحکام و دقت هر چه بیشتر منابع خبری و تحلیلی خود تلاش نمایند. جامعه مدرسین بدون توجه به اینکه در هر مقطع، چه کسانی عضو آن باشند تشکلی باسابقه است که هم در گذشته نقش آفرینی کرده و هم وجود و اعتبار آن برای برخی مقاطع حساس آینده کشور، ضروری است. پس، از اعضای آن جامعه انتظار میرود قبل از هرگونه موضعگیری، به صحت و دقت منابع خبری خود اطمینان حاصل نمایند و به مردم نیز این اطمینان را بدهند که موضعگیریهای آنها میتواند مورد وثوق کامل اقشار گوناگون ملت قرار گیرد. این تشکل مهم، همچنین باید اعضای خود که به تریبونهای مهم دسترسی دارند را نیز تشویق نماید که برای ارائه تحلیل و قضاوت نسبت به هرکس- حتی مخالفان سیاسی- به منابع غیرقابل اعتماد داخلی یا خارجی اعتماد نکنند. مثلاً باید به آنها یادآوری نماید که بر اساس توصیههای قرآن، اجازه ندارند تا تنها به استناد ادعای یک سیاستمدار آمریکایی- جان کری- گروهی از سیاستمداران داخلی را به خفت و ذلت متهم سازند!