تاریخ انتشار : ۱۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۳۸۳۱۵

قاسم روان‌بخش

اخیراً آقای یوسف صانعی در دیدار با اعضای شورای مرکزی سازمان نامشروع مجاهدین انقلاب ضمن هشدار دربارۀ خطر تحریف تاریخ انقلاب، اظهار داشته است: «تاریخ، همیشه در معرض تحریف بوده است و تنها قرآن است که تحریف نشده است؛ اما سایر چیزها خصوصاً تاریخ تحریف شده است و تاریخ انقلاب نیز از جمله مواردی است که خطر تحریف آن را تهدید می‌کند.»

وی سپس با تجلیل از آقای هاشمی رفسنجانی به دلیل ثبت تاریخ انقلاب در کتاب «به سوی سرنوشت» برای جلوگیری از تحریف، به اعضای سازمان نامشروع مجاهدین توصیه کرد: «شماها هم بنویسید تا خدای نخواسته تاریخ آن چنان تحریف نشود که نهضت و انقلاب در آینده زیر سؤال برود.» آقای صانعی در ادامه گفت: «این کار شما 50 سال آینده و یا حتی 100 سال آینده هم که باشد، نتیجه می‌دهد.» (1) اظهارات آقای صانعی از جهات مختلف قابل نقد و بررسی است که در ذیل به آن‌ها می‌پردازیم:

1- ظاهراً آقای صانعی سوابق سازمان نامشروع مجاهدین انقلاب را نمی‌دانند و یا آن را فراموش کرده‌اند! بسیار بعید به نظر می‌رسد که ایشان برای شناخت این گروه و سوابق آن‌ها نیاز به خواندن تاریخ داشته باشند و اطلاعاتشان را از تاریخ تحریف شده بگیرند؛ چرا که خود در جریان شکل‌گیری این سازمان در آغازین روزهای انقلاب اسلامی بوده و می‌داند که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در ابتدا برای پرهیز از گرفتار شدن در سرنوشت سازمان مجاهدین خلق، از امام (ه) تقاضای معرفی نماینده رسمی در این سازمان کرد و مورد پذیرش امام (ره) قرار گرفت؛ ولی پس از گذشت کم‌تر از دو سال درست بر سر همین نکته به اختلاف کشیده شد که آیا پذیرش دیدگاه‌های نماینده حضرت امام (ره) واجب است یا نه و همین اختلاف باعث جدایی نزدیک به 30 نفر از اعضای آن- افرادی که بعدها در سال 1370 در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی مجوز تشکیل سازمان کنونی را از وزارت کشور دریافت کردند- گردید! اعضای کنونی سازمان که این روزها برای ملاقات با آقای صانعی به قم سفر می‌کنند، کسانی هستند که آن روزها در برابر نماینده محترم حضرت امام (ره) نیز ایستادند. یکی از اعضای شورای مرکزی آن‌ها به نام هاشم آغاجری، در همدان تقلید را کار میمون دانست! و به مراجع و روحانیت اهانت روا داشت و بالاتر از آن با تعابیری بسیار زشت و موهن به ساحت مقدس ائمه (ع) اسائه ادب کرد و در نطقی دیگر اصل دین را افیون دولت‌ها و ملت‌ها برشمرد! و سرانجام به اتهام ارتداد محکوم به مرگ گردید. سازمان مذکور به دلیل حمایت رسمی از این شخص، توسط جامعه محترم مدرسین و طی بیانیه‌ای با امضای مرحوم حضرت آیة‌الله مشکینی (ره)، «نامشروع» اعلام شد. (2) به راستی آقای صانعی از ملاقات با سازمانی که از افیون بودن دین حمایت می‌کند و با تعابیری که از قبیل ثقة‌الاسلام و چی‌چی‌الاسلام و... مرجعیت و مسأله تقلید را به تمسخر می‌گیرد، چه هدفی را دنبال می‌کند؟! و بدتر از آن این که از آن‌ها می‌خواهد برای جلوگیری از خطر تحریف انقلاب، تاریخ‌نگار انقلاب شوند تا نسل‌های آینده در 50 سال و 100 سال آینده از آن تاریخ بهره‌مند گردند!

2- آقای صانعی از آقای هاشمی به دلیل تاریخ‌نگاری و جلوگیری از تحریف انقلاب تجلیل به عمل آورده و آن را اقدام مثبتی تلقی کرده است. اولاً روشن نیست که چرا آقای صانعی نسبت به تحریف خواسته و ناخواسته برخی از مواضع امام (ره) در برنامه شبکه 3 سیما، و کتاب «به سوی سرنوشت» که مورد اعتراض هفته‌نامه پرتو سخن، روزنامه کیهان، آقای سیدحمید روحانی (مورخ انقلاب) و ... قرار گرفت. هیچ گونه انتقادی نکرده است؟! به راستی آیا می‌توان گفت تحریف انقلاب خطرناک است، مگر در صورتی که از سوی افراد مورد علاقه ایشان باشد؟! آیا تحریف مواضع امام (ره) درباره بنی‌صدر، شعار مرگ بر آمریکا ادعای تحت تأثیر قرار گرفتن رهبر کبیر انقلاب (ره) از سوی منافقین، تحریف امام (ره) و تاریخ انقلاب نیست؟!

3- مع‌الاسف آقای صانعی که درباره خطر تحریف تاریخ انقلاب و امام هشدار می‌دهد، خود هم در این دیدار و هم در مصاحبه با ایسنا برخی از تحریف‌ها را مرتکب شده است [خواسته یا ناخواسته] که در دو بخش به نقد و بررسی آن می‌پردازیم:

3-1.تحریف سخنان امام (ره) در دیدار با اعضای سازمان نامشروع مجاهدین

ایشان ابتدا نظر خود را درباره قیمومیت سیاسی یک فرد بر جامعه بیان می‌دارد و می‌گوید: باید تلاش کنند به همه بفهمانیم که خداوند کسی را در امور سیاسی، قیم بر مردم قرار نداده است و خداوند مردم را حاکم بر سرنوشت خویش قرار داده است و تنها نبی‌اکرم اسلام و ائمه معصومین (ع) هستند که هر چه فرمودند، ما باید بدون سؤال و جواب قبول کنیم؛ چون آن جا پشوانه عصمت وجود دارد.»

وی سپس می‌کوشد نظر خود را بر نظر حضرت امام (ره) منطبق نماید و این گونه وانمود کند که امام هم به همین نظر قائل بوده است؛ از این رو می‌گوید: «زمانی که در مجلس دوم عنوان شد که اولوالامر علما یا امام امت (ره) را نیز شامل می‌شود که بلافاصله امام پیغام دادند آیات و روایات که در این خصوص وارد شده است مخصوص به معصومین (ع) است و فقها و علمای بزرگ اسلام هم در آن‌ها شرکت ندارند، چه رسد به مثل این جانب .» (3) در حالی که امام (ره) به منصوب بودن ولی فقیه از جانب خداوند اعتقاد داشت و همان ولایتی را که پیامبران و امامان معصوم (ع) داشته و دارند، برای ولی فقیه هم قایل بود و بسیار بعید است کسی که ادعای شاگردی حضرت امام (ره) را دارد، نسبت به این دیدگاه روشن‌تر از آفتاب استاد خویش بی‌اطلاع مانده باشد! امام در این باره می‌فرمایند: «ولایت فقیه همان ولایت رسول‌الله است؛ قضیه ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد. ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است، همان ولایت رسول‌الله است.» (4) و در جای دیگری تصریح می‌کنند: «همان ولایتی که برای رسول اکرم (ص) و امام در تشکیل حکومت و اجرا و تصدی اداره هست، برای فقیه هم هست.» (5) ایشان حتی رئیس‌جمهور را نیز که با رای مستقیم مردم انتخاب می‌شود، در صورتی مشروع می‌دانند که از طرف ولی فقیه منصوب شود؛ امام (ره) می‌فرمایند: «اگر به امر خدا نباشد، رئیس‌جمهور با نصب فقیه نباشد غیرمشروع است؛ وقتی غیرمشروع شد طاغوت است.» (6) به راستی با این صراحت آیا، می‌توان به امام (ره) نسبت داد که در زمان غیبت، خداوند امور را به خود مردم واگذار کرده و برای غیرمعصومین هیچ گونه ولایت سیاسی برای هیچ فردی وجود ندارد؟! علاوه بر آن، همانگونه که مدیر مسؤول محترم کیهان در مقاله‌ای مفصل متذکر شده‌اند، ادامۀ عبارتی که آقای صانعی از امام (ره) نقل کرده، بر ولایت ولی فقیه تصریح دارد و این جمله متأسفانه سهواً یا عمداً حذف شده تا بر مراد ایشان دلالت داشته باشد! امام (ره) در ادامه فرموده‌اند: «هر چند فقهای جامع‌الشرایط از طرف معصومین نیابت در تمام امور شرعی و سیاسی و اجتماعی دارند و تولی امور در غیبت کبری موکول به آنان است، لکن این امر غیر ولایت کبری است که مخصوص به معصوم است.» (7)

بسیار روشن است که آنچه حضرت امام (ره) در نامه به نمایندگان مجلس آن را نفی می‌کنند، دلالت آیه شریفه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» بر ولایت فقیه است؛ ولی در همین نامه برای این که کسانی بعداً مثل آقای صانعی دچار اشتباه نشوند، در ذیل کلامشان بر ولایت فقیه در تمام امور شرعی، سیاسی و اجتماعی تأکید می‌ورزند. با این اوصاف متأسفانه، به نظر می‌رسد مدعای مدیر مسؤول محترم کیهان مبنی بر عمدی بودن تحریف کلام، قرین به صحت باشد؛ زیرا چنان که قرائن نشان می‌دهد، آقای صانعی با مبانی حضرت امام (ره) آشنا بوده و هست و خودش در کتاب «ولایت فقیه» که در سال 1366 منتشر کرده، در پاسخ به این سؤال که «آیا ولایت فقیه از طرف خداوند است یا مردم» تصریح می‌کند «خداوند»؛ سپس سؤال می‌شود: «اگر وابسته به خداوند است، پس رأی مردم برای چیست؟» که ایشان پاسخ می‌دهد: «این همانند بیعت با علی (ع) است، بیعت مردم با علِی‌بن ابی طالب (ع) چگونه بود و همچنین بیعت مردم با رسول‌الله چرا که مردان و زنان همگی بیعت نمودند.» (8) ایشان در ادامه از تنظیم‌کنندگان قانون اساسی گلایه می‌کنند و آن را ناقص می‌شمرد: «باید توجه داشت که قانون اساسی نسبت به رهبر و ولایت فقیهی که ما ثابت می‌کنیم، کوتاه آمده است؛ یعنی حتی ولایت فقیه به معنایی که مورد اعتقاد ما است در قانون اساسی نیامده است و رهبر هم صلاح دانسته که فعلا همین قدر باشد و این موضوع به مصلحت‌اندیشی رهبر باز می‌گردد و گرنه بعد خواهیم فهمید و باور خواهیم کرد که قانون اساسی نسبت به ولایت فقیه کوتاه آمده است» (9) و سپس با استناد به حکم امام (ره) به رئیس‌جمهور که در آن به مسأله نصب رئیس‌جمهور تأکید شده، می‌گوید: آنچه حاق قضیه است «نصب» است و لذا امام (ره) تعبیر به نصب کرده‌اند.» (10) سرانجام آقای صانعی با تصریح این که امام ره ولایت فقیه را همان ولایت ولی عصر (عج) می‌داند، می‌نویسد : «ولایت فقیه سایه‌ای از ولایت ولی‌عصر است و به یک معنا خود ولایت ولی عصر (عج) است و من نمی‌دانم که چگونه باید تعبیر کرد، اما در قالب ولایت فقیه جلوه می‌کند و در قالب ولایت فقیه متبلور و روشن می‌شود.» (11) جای بسی شگفتی است آقای صانعی که در دیدار با سازمان نامشروع مجاهدین آن گونه سخن می‌گوید، قبلا در کتاب «ولایت فقیه» خود نوشته است: «همه فقها بر این عقیده‌اند که اگر فقیهی که سمت حکومت و ولایت دارد حکمی صادر نماید، بر تمامی فقها واجب است که از او اطاعت کنند چه برسد به غیر فقیه. اگر آن مجتهد می‌فرماید که امروز باید روابط ما با آمریکا قطع شود، باید این کار انجام گیرد. این یک حکم است و همه مجتهدین، مقلدین، حوزه‌های علمیه، سران مملکت، همه و همه، باید رابطه را قطع کنند. یک فقیه و مجتهد دیگری نمی‌تواند بگوید که من نمی‌خواهم رابطه را قطع کنم؛ چرا که این بر می‌گردد به رد علی‌الله و علی‌الرسول، این همانند آن است که کسی نعوذبالله بگوید «من اما صادق (ع) را قبول ندارم.» الراد علیهم کالراد علینا والراد علینا کالراد علی‌الله» همانند آن است که حرف خدا و پیغمبر را قبول ندارد. چون امام صادق (ع) و حضرت ولی عصر (عج) او را حاکم قرار داده‌اند؛ وقتی می‌گوید من حکم می‌کنم، هیچ کس حق تخلف ندارد، نه مقلد و نه مجتهد. (12)

وی سپس بر این نکته تأکید می‌کند که «حتی اگر مجتهد تشخیص داد که آن مجتهدی که حکم کرده در مصلحت‌اندیشی اشتباه کرده است، او این اشتباه را واقعا تشخیص داد، معروف است که می‌گویند می‌تواند مخالفت نماید و این مخالفت، تا این حد است که خودش می‌تواند عمل نکند؛ چون که برایش یقین حاصل شده است؛ ولی نمی‌تواند و نباید بر علیه آن حکم قیام کند، سخنرانی نماید و اعلامیه منتشر کند؛ چرا که تمامی این اعمال سبب اختلاف در جامعه اسلامی است و آبروی حکومت و کیان اسلام را به خطر می‌اندازد؛ همه این‌ها خلاف شرع و معصیت است.» (13)

با توجه به این صراحت که «همه فقها بر این عقیده‌اند که اگر فقیهی که سمت حکومت و ولایت دارد حکمی صادر نماید، بر تمامی فقها واجب است که از او اطاعت کنند چه برسد به غیر فقیه»، معلوم می‌شود که ایشان می‌داند این موضوع از بدیهیات فقه و اسلام است. پس اکنون باید از ایشان پرسید چه اتفاق افتاده که از «همه فقها» فاصله گرفته، به دلیل معصوم نبودن ولی فقیه قیمومیت [و ولایت] سیاسی او را نفی می‌کند؟!‌ شایسته است ایشان یک بار سخنرانی‌ها، بیانیه‌ها و مصاحبه‌های خود در سال‌های اخیر را مورد بازبینی قرار دهد و ملاحظه کند که آیا اقدامی خلاف نظر خودش- در کتاب ولایت فقیه انجام نداده است؟! آیا مخالفت با حکم فقیهی که سمت حکومت و ولایت دارد، «خلاف شرع و معصیت» نیست؟! لطفا تأمل بفرمایید.

3-2. تحریف سخنان امام (ره) در مصاحبه با ایسنا

آقای صانعی در مصاحبه با ایسنا در ادعایی عجیب، تحریفی به مراتب بزرگ‌تر انجام داده، می‌گوید: در خصوص تمام حرف‌هایی که بنده عرض می‌کنم، امام رضایت داشتند، کما این که در چندین مورد که با امام صحبت می‌کردم ایشان جواب مثبت دادند.» (14)

3-2-1. آقای صانعی خوب می‌داند که امام (ره) در آخر وصیت‌نامه خود تصریح فرموده‌اند که بعد از من هر کس مطلبی را از من نقل می‌کند باید متن آن از صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش شده یا خط من که مورد تأیید کارشناسان است وجود داشته باشد؛ و گرنه معتبر نیست. طبق این فراز از وصیت‌نامه، آقای صانعی مبنی بر این که «امام نسبت به چندین مورد از حرف‌هایی که امروز می‌زنم رضایت داشتند» از درجه اعتبار ساقط است.

3-2-2. بر فرض صحت این ادعا که امام (ره) نسبت به چندین مورد از ادعاهای امروزی آقای صانعی رضایت داشته‌اند، آیا می‌توان از آن نتیجه گرفت که پس «امام نسبت به همه حرف‌هایی که امروز من می‌زنم رضایت داشتند»!. این نوع استدلال، یک استدلال مغالطی- از نوع مغالطه تعمیم- و واضح‌البطان است و به این می‌ماند که شخصی چندین کبوتر در منزل خودش را دیده است که سیاه بودند و بعد ادعا کند تمام کبوترها سیاه هستند! حتماً آقای صانعی توجه دارند که استقراء ناقص، علم‌آور نیست و از استقرای ناقص نمی‌توان حکم کلی را استنتاج کرد.

3-2-3. آقای صانعی در مصاحبه با روزنامه همشهری، اظهار داشته است: «استفتائات من تاریخ دارد؛ یعنی معلوم می‌شود که از نظریه‌ام برگشته‌ام» (15) با این وضع باز هم می‌توان مدعی شد هر بار که ایشان از فتوایش بر می‌گردد و فتوای جدیدی می‌دهد، باز هم امام از آن فتوای جدید رضایت دارند؟! در این صورت رضایت امام (ره) از دو فتوای جدید متناقض چگونه ممکن است؟!

3-2-4. بحمدالله هم کتب فقهی، اصولی، اخلاقی و سیاسی امام موجود است و هم همه سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها و بیانیه‌های ایشان در کتاب صحیفۀ نور و صحیفه امام ضبط شده است. با مقایسه ادعاهای آقای صانعی و نظرات وی با فتاوا و فرمایشات حضرت امام (ره) در مسایل مختلف معلوم می‌شود نظر آقای صانعی در این ادعا که امام نسبت به همه صحبت‌هایی که من می‌گویم رضایت داشته است! صحیح نیست که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

الف) آقای صانعی می‌گوید: قوانین مربوط به حقوق زنان باید مطابق؛ افکار باز جامعه تدوین و اصلاح شود. ... به امید روزی هستم که همه انسان‌ها یکی شوند و دوئیت انسان‌ها صرفاً از نظر زمین و جغرافیا باشد، نه انسانیت.» (16)

ب) اگر محتوا سالم بود، غنا و سرود حلال است. (17)

ج) در آیات الهی و شریعت اسلام به جز دو مورد که یکی ارث است و در صحت آن جای تردید نیست و دیگری طلاق (که در آن مسأله قابل بحث برشمرده است) هیچ برتری برای مردان نسبت به زنان وجود ندارد. (18)

د) تساوی حکم زن و مرد در قصاص؛ روایات نابرابر قصاص زن و مرد با قرآن مخالف است و باید آن‌ها را کنار گذارد. (19)

هـ) تساوی دیه زن و مرد

و) مرد بودن و به طور کلی جنسیت در مقامات دولت شرط نیست؛ بلکه انسانیت شرط است. (20)

ز) جدایی دین از سیاست، تابع خواست ملت‌ها است. ملت ایران به یک جمهوری در چارچوب اسلام رأی داده؛ این اگر خدای ناخواسته روزی برسد که دیگر این را نخواهد و رأی به خلافش بدهد، رأی آن محترم خواهد بود و جدایی دین از سیاست تابع رأی مردم است. (21)

ح) مهم‌ترین چارچوبی که انسان‌ها تاکنون برای حفظ کرامت انسانی تدوین کرده‌اند، اعلامیه جهانی حقوق بشر است. (22)

ط) زن می‌تواند امام جماعت مردان شود.

ی) زن می‌تواند رهبر شود.

ک)فرزند خوانده، محرم است.

ل) هولوکاست تاریخ است. آیا می‌توان تاریخ ملل را تغییر داد؟ من نمی‌دانم چرا دولت خود را وارد چنین مسأله‌ای کرده است؟‌(23)

م) خوب است آقای صانعی توضیح دهند که این فتاوا و ادعاها در کدام یک از کتاب‌ها و مصاحبه‌های امام آمده است؟! و کدام سخن و کلام امام (ره) دلالت بر رضایت ایشان از این گونه فتاوا و اظهارات دارد؟! با مراجعه به کتاب‌های امام و فتاوای موجود ایشان، روشن می‌شود که فتوای آقای صانعی در باب دیه، قصاص، تکلیف دختر در 13 سالگی، امامت و رهبری زن، امامت جماعت آن‌ها برای مردان و محرم بودن فرزند خوانده و ... همگی نه تنها با فتوای حضرت امام (ره) 180 درجه تفاوت دارد، که در بسیاری از موارد با فتاوای اکثریت قریب به اتفاق فقها مخالف است و در برخی موارد یا نص صریح قرآن!

اکنون چه باید کرد؟ به نظر می‌رسد برای مسأله تحریف سخنان امام و تاریخ انقلاب که متاسفانه عمدتاً توسط برخی خواص صورت می‌گیرد، باید تدبیری اساسی اندیشید.

«ارجاعات مندرج در این مطلب، در متن اصلی منتشر شده وجود نداشت.»