تاریخ انتشار : ۱۰ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۷:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۳۸۳۲۲

جعفر گلابی

وقتی با یکی از بزرگان اصلاح‌طلب مصاحبه‌یی انجام دادم، چون دبیر کل یک حزب بود سوال اصلی خودم را روی پایگاه اقتصادی و اجتماعی حزب در جامعه متمرکز کردم که وی با صراحت و صداقت عنوان کرد که هنوز روی این موضوع فکر و بحث نکرده‌اند!

با اینکه اغلب چهره‌های سیاسی رفته رفته به ضرورت حضور و نهادینه شدن احزاب در کشور اذعان دارند ولی متاسفانه توجه و تاکید آنها از حد لسان فراتر نمی‌رود و راه‌های باروری و گسترش و ماندگاری احزاب را عملاً پیگیری نمی‌کنند.

یکی از مهمترین عوامل بالندگی و تقویت احزاب آن است که تشکل‌های سیاسی دارای پایگاه مشخص اجتماعی باشند و اساساً در بسیاری از نقاط جهان ابتدا یک طبقه یا گروه اجتماعی دارای تعریف و حدود مشخصی می‌شود و بعد از دل آن به صورت طبیعی حزبی سر بر می‌آورد و نمایندگی آن پایگاه اجتماعی را بر عهده می‌گیرد. مثلاً وقتی قشر متوسط جامعه به نقطه‌یی از ثبات و بینش می‌رسد که رفته رفته به خودآگاهی دست پیدا می‌کند، نخبگانش دور هم گرد می‌آیند تا از پتانسیل قوی موجود در این قشر بزرگ استفاده کنند و لذا حزبی تشکیل می‌شود که مدافع سرسخت منافع این قشر در همه عرصه‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی است، آرمان این حزب بدون کم و کاست آرمان همان قشر اقتصادی است لذا هم حزب و هم تمام متوسطان جامعه که اغلب از کارمندان دولت و کسبه متوسط هستند به تعامل و تغذیه دائمی یکدیگر می‌پردازند و تا این قشر وجود دارد آن حزب هم هست و تحت تاثیر مسائل روبنایی جامعه به سستی و فتور گرفتار نمی‌شود. همین اتفاق در مورد اقشار دیگر از جمله کارگران و حتی محرومین هم می‌تواند رخ دهد و اقشار بزرگ موجود در جامعه هر کدام دارای نماینده‌یی دائمی در فضای سیاسی خواهند بود و به ثبات تحولات اقتصادی و اجتماعی از راه کسب قدرت، منافع خویش را پیگیری می‌کنند. متاسفانه در کشور ما احزاب موجود نه تنها از دل یک پایگاه خاص اجتماعی و به صورت مستقیم سر برنیاورده‌اند که تلاش اصلی خود را برای پیدا کردن آن به کار نمی‌بندند.

احزاب ما می‌خواهند نماینده همه باشند ولی در عمل نماینده امواج تحولات اجتماعی می‌شوند. آنها بعضاً بر اثر رویدادهای مختلف آرای اقشار گوناگون را کسب می‌کنند ولی در نهایت نماینده دائمی و مستقیم و شناخته شده یکی از آنها نمی‌شوند و افراد آن گروه اجتماعی هم هیچ گاه در خود احساس نیاز برای عضویت در حزب را نمی‌کنند.

نکته بسیار مهم در این میان آن است که برای کسب نمایندگی دائمی گروهی از مردم هیچ راهی وجود ندارد جز اینکه یک حزب بر اساس تعاریف اقتصادی از همان گروه اجتماعی اهداف خود را تبیین کند و در هنگام قدرت و عزلت به دفاع از منافع اقتصادی موکلان خود بپردازد. تا زمانی که یک کارمند یا کارگر یا سرمایه‌دار بر اساس موقعیت اقتصادی خود به حزبی تمایل جدی پیدا نکند، تمایلات دیگر موسمی و زودگذر خواهد بود و پایگاه حزب را متزلزل باقی خواهد گذاشت.

در خبرها خواندم که یکی از نمایندگان مجلس صراحتاً بر فعالیت اقتصادی احزاب تاکید کرده است و با اینکه این سخن مفرد است و هنوز داعیه‌داران احزاب به خوبی بدان توجه نکرده و تا عملی کردن آن راه درازی در پیش دارند ولی همین گفته را باید به فال نیک گرفت که بساط نهادینه شدن احزاب از راه درست و اصولی و تجربه شده‌اش شروع به خودنمایی کرده است.

باید روزی فرا برسد که مردم بنا به موقعیت اقتصادی خود رفاه، بهداشت، آموزش و ... خود را در حمایت از حزبی بدانند و در عمل هم ارتقای وضعیت اقتصادی خود را توسط حزب مزبور لمس کنند. در این صورت ضرورت وجود و حضور و تقویت احزاب اصلاً نیاز به اعلام و تاکید نخواهد داشت. در چنین شرایطی اگر سیاسیون دست به تشکیل حزبی در جهت کسب نمایندگی گروه خاصی از مردم نزنند، خود آن مردم دور هم جمع می‌شوند و تشکل‌ساز خواهند شد.