توماس فریدمن / ترجمه: نادر مازوجی
پرسش عجیب و مهمی که در خصوص تلاشهای دولت جرج بوش رئیسجمهوری آمریکا در عراق و جنگ با القاعده وجود دارد این است که این دولت که از افرد برجسته و خبرهیی برخوردار بوده و هست چگونه علیرغم غلبه بر مخالفان داخلی در جریان انتخابات ریاست جمهوری از غلبه بر مخالفان خارجیاش ناتوان است؟ چگونه بوش توانست در جریان انتخابات، جانکری و مکس کلیلند دو تن از قهرمانان جنگ ویتنام را به سرعت پشتسر بگذارد و توجه عمومی را در ادعای جنگ با تروریسم به سوی خود جلب کند در حالی که هنوز از غلبه بر اسامهبنلادن این خونخوار وحشی ناتوان است؟ پاسخ نه چندان مشکلی که برای این پرسشها میتوان برشمرد این است که با هر کس در اروپا، آسیا، آفریقا و حتی خود آمریکا در خصوص آمریکا گفتوگو کنی در کمتر از 30 ثانیه رسواییهایی را که آمریکا در زندانهای گوانتانامو و ابوغریب به بار آورده، برایت بازگو میکند.
واقعیت این است که رسواییهای آمریکا در این دو زندان، جایگاه آمریکا را در جهان متزلزل ساخت. اقدامات مسئولان آمریکایی در زندانهای یاد شده، حرکتها و اقدامات فجیعی را که طرفداران القاعده مرتکب میشوند تحتالشعاع قرار داده و توجیهات عمومی بیش از آنکه به سوی فعالیتهای تروریستی القاعده جلب شود، متوجه شکنجههایی شد که مسئولان آمریکایی در گوانتانامو و ابوغریب مرتکب شدهاند. در آخرین اقدام وحشتناک تروریستی در عراق روز 14 آگوست سال جاری چهار فرد انتحاری با منفجر کردن خود در دو روستای کردنشین عراق، بیش از 500 مرد، زن و کودک را به کام مرگ فرستادند.
اما واکنش تیم دولت بوش به این واقعه و وقایعی از این قبیل در عراق چیست؟ واکنشهای کاخ سفید به این حوادث در عراق با سکوت فرقی ندارد. از جمله پس از واقعه تروریستی مذکور در کردستان عراق، تنها یک سخنگوی ارتش آمریکا از طریق سایت گوگل اعلام کرد به عقیده ما گروه القاعده متهم اصلی در این انفجارها و اقدامات تروریستی کار القاعده است؟ حتی اگر نتوانیم مسئولان اصلی ارتکاب چنین جنایتهایی را پیدا کنیم در هر حال میدانیم که گروه القاعده و رهبر آن بنلادن مرتکب چنین اقداماتی میشوند. حتی اگر بنلادن به همراه جرج بوش وارد رقابتهای انتخاباتی آمریکا شده بود باز هم بنلادن متهم اصلی این جنایتها بود. بنابراین نیازی نیست که مسئولان نظامی و سیاسی آمریکا بیانیه صادر کنند و در پی هر انفجار تروریستی در عراق، القاعده را مسئول آن معرفی کنند زیرا هر فرد عادی حتی اگر غیرنظامی و غیرسیاسی هم باشد به وضوح میداند که بنلادن و طرفدارانش خون مردم عراق و دیگران را میریزند. اما اقدامات آمریکا موجب شده است بنلادن و بازوی راستش ایمن الظواهری بتوانند به آرزوی آن دو و البته تلاششان این است که لقب مقاومت را با خود یدک بکشند نه لقب خونآشام یا عاملان کشتار جمعی، زیرا آنها میخواهند بدین طریق چهره خود را پاک جلوه داده و طرفداران بیشتری را به سوی صف خود بکشانند. در عین حال به رغم آنکه برخی سنیهای عراق به دلیل تهدیدات مستقیم از سوی طرفداران القاعده، رودرروی این گروه قرار گرفتهاند دیدگاه غالب در کشورهای عربی و اسلامی بر آن است که در جنگ تبلیغاتی و مصاف بوش و بنلادن با یکدیگر، بنلادن غلبه پیدا کرده است زیرا بوش اگرچه در عرصه داخلی توانست بر افراد برجستهیی چون کری و کلیلند غلبه کند اما در عرصه روابط عمومی نتوانست این توفیق را به دست آورد.
چندی قبل یک نظرسنجی در میان برخی روزنامهنگاران و خبرنگاران عربی به عمل آمد و در این خصوص که چهره بوش مقبولتر و مردمیتر است یا بنلادن، همگی متفقالقول بودند که بوش نمیتواند در این خصوص با بنلادن رقابت کند زیرا یک تفاوت اساسی میان آن دو وجود دارد و آن اینکه دوران حاکمیت بوش رو به پایان است در حالی که بنلادن همچنان به رهبری خود بر القاعده ادامه میدهد. اکنون که بوش در جنگ روابط عمومی یا بهتر بگوییم در جنگ اندیشهها در برابر بنلادن باخته است باید این سوال را مطرح کرد که آیا باید جنگ دیگری همچون عراق اتفاق بیفتد تا آمریکا این بار در جنگ اندیشهها بر القاعده پیروز شود؟