محمد چگینی
مقدمه:
سرزمین ماوراءالنهر و ترکستان که امروزه به آسیای مرکزی معروف شده است و از گذشتههای دور جزیی از قلمرو اصلی ایران بوده است. روسها بنا به دلایل سیاسی نام آسیای میانه را بر آن نهادند؛ زیرا میخواستند برای آن تاریخ جدیدی بسازند و اینگونه وانمود نمایند که با ایران قرابت فرهنگی زیادی نداشته است. نام شهرهای خوارزم (هوارزمی) بلخ (باختریش) سغد (سوگود) در کتیبههای هخامنشی آمده است. به گواه اکثر مورخین خوارزم نخستین سرزمینی است که آریاییها در آن سکنی گزیدند، به ناحیهای که ایرانیان در آن ساکن شدند «ایران ویج» یا «ایران ونجه» میگویند. این مناطق در دوره اشکانی و ساسانی هم در سیطره ایران بودند و حتی خاستگاه اولیه اشکانیان در منطقه ترکمنستان امروزی بوده است. در دوره اسلامی ترکستان و ماوراءالنهر از مراکز مهم سیاسی و فرهنگی گردید و همگان از اهمیت تاریخی و فرهنگی شهرهایی مانند بخارا، سمرقند، خوارزم و... آگاه هستند.
">محمد چگینی
مقدمه:
سرزمین ماوراءالنهر و ترکستان که امروزه به آسیای مرکزی معروف شده است و از گذشتههای دور جزیی از قلمرو اصلی ایران بوده است. روسها بنا به دلایل سیاسی نام آسیای میانه را بر آن نهادند؛ زیرا میخواستند برای آن تاریخ جدیدی بسازند و اینگونه وانمود نمایند که با ایران قرابت فرهنگی زیادی نداشته است. نام شهرهای خوارزم (هوارزمی) بلخ (باختریش) سغد (سوگود) در کتیبههای هخامنشی آمده است. به گواه اکثر مورخین خوارزم نخستین سرزمینی است که آریاییها در آن سکنی گزیدند، به ناحیهای که ایرانیان در آن ساکن شدند «ایران ویج» یا «ایران ونجه» میگویند. این مناطق در دوره اشکانی و ساسانی هم در سیطره ایران بودند و حتی خاستگاه اولیه اشکانیان در منطقه ترکمنستان امروزی بوده است. در دوره اسلامی ترکستان و ماوراءالنهر از مراکز مهم سیاسی و فرهنگی گردید و همگان از اهمیت تاریخی و فرهنگی شهرهایی مانند بخارا، سمرقند، خوارزم و... آگاه هستند.
">محمد چگینی
مقدمه:
سرزمین ماوراءالنهر و ترکستان که امروزه به آسیای مرکزی معروف شده است و از گذشتههای دور جزیی از قلمرو اصلی ایران بوده است. روسها بنا به دلایل سیاسی نام آسیای میانه را بر آن نهادند؛ زیرا میخواستند برای آن تاریخ جدیدی بسازند و اینگونه وانمود نمایند که با ایران قرابت فرهنگی زیادی نداشته است. نام شهرهای خوارزم (هوارزمی) بلخ (باختریش) سغد (سوگود) در کتیبههای هخامنشی آمده است. به گواه اکثر مورخین خوارزم نخستین سرزمینی است که آریاییها در آن سکنی گزیدند، به ناحیهای که ایرانیان در آن ساکن شدند «ایران ویج» یا «ایران ونجه» میگویند. این مناطق در دوره اشکانی و ساسانی هم در سیطره ایران بودند و حتی خاستگاه اولیه اشکانیان در منطقه ترکمنستان امروزی بوده است. در دوره اسلامی ترکستان و ماوراءالنهر از مراکز مهم سیاسی و فرهنگی گردید و همگان از اهمیت تاریخی و فرهنگی شهرهایی مانند بخارا، سمرقند، خوارزم و... آگاه هستند.
">محمد چگینی
مقدمه:
سرزمین ماوراءالنهر و ترکستان که امروزه به آسیای مرکزی معروف شده است و از گذشتههای دور جزیی از قلمرو اصلی ایران بوده است. روسها بنا به دلایل سیاسی نام آسیای میانه را بر آن نهادند؛ زیرا میخواستند برای آن تاریخ جدیدی بسازند و اینگونه وانمود نمایند که با ایران قرابت فرهنگی زیادی نداشته است. نام شهرهای خوارزم (هوارزمی) بلخ (باختریش) سغد (سوگود) در کتیبههای هخامنشی آمده است. به گواه اکثر مورخین خوارزم نخستین سرزمینی است که آریاییها در آن سکنی گزیدند، به ناحیهای که ایرانیان در آن ساکن شدند «ایران ویج» یا «ایران ونجه» میگویند. این مناطق در دوره اشکانی و ساسانی هم در سیطره ایران بودند و حتی خاستگاه اولیه اشکانیان در منطقه ترکمنستان امروزی بوده است. در دوره اسلامی ترکستان و ماوراءالنهر از مراکز مهم سیاسی و فرهنگی گردید و همگان از اهمیت تاریخی و فرهنگی شهرهایی مانند بخارا، سمرقند، خوارزم و... آگاه هستند.
">محمد چگینی
مقدمه:
سرزمین ماوراءالنهر و ترکستان که امروزه به آسیای مرکزی معروف شده است و از گذشتههای دور جزیی از قلمرو اصلی ایران بوده است. روسها بنا به دلایل سیاسی نام آسیای میانه را بر آن نهادند؛ زیرا میخواستند برای آن تاریخ جدیدی بسازند و اینگونه وانمود نمایند که با ایران قرابت فرهنگی زیادی نداشته است. نام شهرهای خوارزم (هوارزمی) بلخ (باختریش) سغد (سوگود) در کتیبههای هخامنشی آمده است. به گواه اکثر مورخین خوارزم نخستین سرزمینی است که آریاییها در آن سکنی گزیدند، به ناحیهای که ایرانیان در آن ساکن شدند «ایران ویج» یا «ایران ونجه» میگویند. این مناطق در دوره اشکانی و ساسانی هم در سیطره ایران بودند و حتی خاستگاه اولیه اشکانیان در منطقه ترکمنستان امروزی بوده است. در دوره اسلامی ترکستان و ماوراءالنهر از مراکز مهم سیاسی و فرهنگی گردید و همگان از اهمیت تاریخی و فرهنگی شهرهایی مانند بخارا، سمرقند، خوارزم و... آگاه هستند.
">محمد چگینی
مقدمه:
سرزمین ماوراءالنهر و ترکستان که امروزه به آسیای مرکزی معروف شده است و از گذشتههای دور جزیی از قلمرو اصلی ایران بوده است. روسها بنا به دلایل سیاسی نام آسیای میانه را بر آن نهادند؛ زیرا میخواستند برای آن تاریخ جدیدی بسازند و اینگونه وانمود نمایند که با ایران قرابت فرهنگی زیادی نداشته است. نام شهرهای خوارزم (هوارزمی) بلخ (باختریش) سغد (سوگود) در کتیبههای هخامنشی آمده است. به گواه اکثر مورخین خوارزم نخستین سرزمینی است که آریاییها در آن سکنی گزیدند، به ناحیهای که ایرانیان در آن ساکن شدند «ایران ویج» یا «ایران ونجه» میگویند. این مناطق در دوره اشکانی و ساسانی هم در سیطره ایران بودند و حتی خاستگاه اولیه اشکانیان در منطقه ترکمنستان امروزی بوده است. در دوره اسلامی ترکستان و ماوراءالنهر از مراکز مهم سیاسی و فرهنگی گردید و همگان از اهمیت تاریخی و فرهنگی شهرهایی مانند بخارا، سمرقند، خوارزم و... آگاه هستند.
">محمد چگینی
مقدمه:
سرزمین ماوراءالنهر و ترکستان که امروزه به آسیای مرکزی معروف شده است و از گذشتههای دور جزیی از قلمرو اصلی ایران بوده است. روسها بنا به دلایل سیاسی نام آسیای میانه را بر آن نهادند؛ زیرا میخواستند برای آن تاریخ جدیدی بسازند و اینگونه وانمود نمایند که با ایران قرابت فرهنگی زیادی نداشته است. نام شهرهای خوارزم (هوارزمی) بلخ (باختریش) سغد (سوگود) در کتیبههای هخامنشی آمده است. به گواه اکثر مورخین خوارزم نخستین سرزمینی است که آریاییها در آن سکنی گزیدند، به ناحیهای که ایرانیان در آن ساکن شدند «ایران ویج» یا «ایران ونجه» میگویند. این مناطق در دوره اشکانی و ساسانی هم در سیطره ایران بودند و حتی خاستگاه اولیه اشکانیان در منطقه ترکمنستان امروزی بوده است. در دوره اسلامی ترکستان و ماوراءالنهر از مراکز مهم سیاسی و فرهنگی گردید و همگان از اهمیت تاریخی و فرهنگی شهرهایی مانند بخارا، سمرقند، خوارزم و... آگاه هستند.
در دوره خلفای اموی و عباسی ماوراءالنهر مرکز نهضتهای استقلالطلبانه بود و در دوره حکومت سامانیان تا حدی استقلال نسبی پیدا کرد. فرهنگ ایرانی- اسلامی در این منطقه به اوج خود رسید به گونهای که ریچارد فرای Richard.N.Fray از آن به رنسانس اسلامی یاد میکند. در دوره سلجوقیان و خوارزمشاهیان جزو مهمی از قلمرو امپراتوریها بود و حتی مرکز ثقل قدرت خوارزمشاهیان در ماوراءالنهر بود. با حمله مغولان به این منطقه آسیب فراوانی وارد شد. با مرگ چنگیز ترکستان و ماوراءالنهرین بین خاندان جوچی و جغتای تقسیم گردیده، خاندان شیبانی مصادف حکومت صفویان در ماوراءالنهر به قدرت رسید و امرای آن چندین بار نواحی مرزی خراسان را مورد تاخت و تاز قرار دادند. ناامنیهایی که پس از سقوط صفویان در منطقه به وجود آمد موجب شد که نادر برای برقراری آرامش، لشکری به آن ناحیه اعزام نماید و با شکست ابوالفیض خان حاکم بخارا و ایلبارس حاکم خوارزم این مناطق بار دیگر به تصرف ایران درآمد. (1)
تا زمانی سلطنت فتحعلی شاه، خوانین بخارا، مرو، خوارزم و سایر نواحی ترکستان تابع دولت ایران بودند و شاه فرمان حکومت آن نواحی را برایشان صادر میکرد، ایران نسبت به آن ناحیه حاکمیت صوری داشت. بعد از شکستهای ایران از روسیه و تضعیف دولت مرکزی، نفوذ ایران در بعضی مناطق از جمله ماوراءالنهر و ترکستان کاهش یافت. خوانین خودمختار شده و دیگر توجهی به ایران نمیکردند.
ترکتازی و قتل و غارتی که امرای ترکمان به همراه زورگویی مرزداران روسیه آرامش مردمان این ناحیه را سلب نمود، به همین علت بسیاری از مردم برای رهایی از این آشفته بازار به نواحی داخلی پناهنده شدند. در سال 1248 هـ.ق، عباس میرزا توانست با کمک فرزندش خسرو میرزا تا حدودی آرامش را در این منطقه برقرار نماید، آنها قلعه ترشیز، قوچان و سرخس را تصرف کردند. با فتح سرخس ترکمنها تارومار شدند و چند هزار ایرانی دربند آزاد گردید و خان خیوه که دیگر متحدی نداشت تسلیم ایران شد و خراجگذاری را پذیرفت. (2)
با فوت عباس میرزا و فتحعلی شاه، ترکمنهای حوالی خراسان و استرآباد تجاوزات و شرارتهای سابق را از سر گرفتند و به کاروانها و مسافران دستبرد زده و آنان را به اسارت و بردگی میبردند. دولت ایران نمیتوانست به راحتی به این آشوبها پایان دهد؛ زیرا هرگاه ترکمانان با قوای ایرانی روبهرو میشدند و شکست میخوردند. به پناهگاههای خود در دریای خزر روی میآوردند و اینگونه از دست نیروهای دولتی رهایی مییافتند. بر طبق عهدنامه ترکمانچای، ایران از کشتیرانی در خزر محروم بود به همین جهت به روسها متوسل شد تا چند ناو جنگی به مدت پانزده روز در اختیار اردشیر میرزا که از سوی محمدشاه مامور سرکوبی ترکمانان شده بود قرار دهد. روسها با این پیشنهاد موافقت کردند اما چون نمیخواستند قدرت ایران در منطقه تقویت شود در اعزام کشتی تعلل ورزیدند تا بعد از تحلیل رفتن قوای ایران خودشان شورشیان را سرکوب نمایند و موفقیت به نام آنان ثبت گردید. پیش از آنکه روسها به خلیج حسن قلی برسند اردشیر میرزا موفق شد ترکمانان را سرکوب کند و منطقه را از شر آنها آسوده نماید. فرماندهان روسی نه تنها هیچ کمکی به ایران نکردند حتی باب مراوده با سران ترکمن را باز کردند. در سال 1256 ق دستهای از کشتیهای روس به بهانه جلوگیری از آشوب و ترکتازی ترکمنها دستاندازی به سواحل خزر را آغاز کردند، جزیره آشوراده را اشغال و آن را مقر دریایی خود قرار دادند و پایگاه نظامی در جزیره تاسیس نمودند. هر چند ایران به این اقدام اعتراض کرد، اما روسیه به آن توجهی ننمود و حتی به حاکم مازندران هشدار داد که از تحریک بومیان جزیره علیه اشغالگران خودداری نماید. (3)
در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه، امیرکبیر صدراعظم با کفایت و اصلاحطلب تصمیم گرفت از طریق دوست امرای خوارزم را که همواره مایل به تبعیت از دولت ایران بودند و تا زمانی فتحعلی شاه هم از ایران تبعیت میکردند مطیع و فرمانبردار دولت مرکزی نماید. به همین منظور رضاقلیخان هدایت را برای ملاقات و مذاکره با محمدامین خان حاکم خیوه فرستاد، اما با قتل نابهنگام امیرکبیر این ماموریت نتیجهای به همراه نداشت. در دوره صدارت آقاخان نوری به تنها اقدامی جهت حفظ این مناطق صورت نگرفت، بلکه با اقدامات نسنجیده ایران را درگیر مسائل دیگری نمود که جدایی افغانستان مهمترین دستاوردش بود، اما اتفاق مهم دیگری که به زیان ایران تمام شد شکست روسیه در جنگ کریمه از فرانسه و انگلستان بود. تزار روس به این نکته پی برد که توسعهطلبی در غرب با موانع جدی روبهروست و شرق فرصت و امکانات بیشتری در اختیارش قرار میدهد. چنان که پیش از این در معاهده گلستان 1228 ق و ترکمانچای 1243 ق. موفق گردیدند قسمتهای وسیعی از خاک ایران را جدا نمایند.
منطقه شرق خزر به محل منازعه ایران و روسیه تبدل شد، دولت ایران با آنکه توانایی لازم را نداشت، اما نمیخواست به راحتی این قسمت را از دست بدهد. در سال 1270 پس از ناکامی ناصرالدین شاه در افغانستان و واگذاری آن منطقه به انگلستان درصدد برآمد به شورشهای ترکستان پایان دهد. سلطان مراد میرزا حاکم خراسان، سران ایلات یاغی را دستگیر و مرو را تصرف کرد، محمدامینخان عامل اصلی ناآرامیها در درگیریها کشته شد، اما این موفقیت دوام چندانی نیاورد، حمزه میرزا جانشین سلطانمراد فاقد توانایی سلف خود بود به همین علت با قوامالدوله وزیر خراسان بر سر نوع برخورد با ترکمانها اختلاف پیدا کرد، سران ترکمن از این فرصت بهره بردند و سپاه ایران در مرو شکست فاحشی خورد و متلاشی شد و مرو به دست تراکمه افتاد. این آخرین زورآزمایی نظامی برای بازپسگیری منطقه بود. با وجود شکست، ایرانیان هدف مطیع ساختن ترکمنها را ادامه دادند. میرزاحسین خان سپهسالار برای آخرین بار به تلاشهایی دیپلماتیک در این زمینه دست زد. او حاج میرزا رضیخان معظمالملک را مخفیانه به مرو فرستاد، پس از گفتوگوهای مفصل ترکمنها حاضر به تمکین از ایران شدند و حاکمی بر شهر مرو گماشته شد و ترکمنها موافقت کردند 20 نفر از سران را برای مذاکره و عقد قرارداد به دربار بفرستند. روسها از این قضیه آگاه شدند و با تلاش بسیار مانع سفر سران به تهران گردیدند.
روسیه از ضعف ایران و گرفتاری انگلستان در شورشهای هند نهایت بهره را برد زیرا میدان را خالی از رقیب میدید، ابتدا ترکمنها را تحریک به شورش علیه ایران نمود و سپس ماشین جنگ خود را به کار انداخت و به بینظمی و هرج و مرج در منطقه پایان داد. در سال 1272 ژنرال کلو خوسکو Gloukhovsko General 20 هزار قشون خورقندی را در محل اوزون آقاج شکست داد و قلعه مستحکم آن به نام توقماق قلعه را تصرف نمود و قلعه را تصرف نمود و قعله نظامی قاذالا را در ساحل سیحون برای نظامیان روس برپا کرد. این پیشروی موجب هراس انگلستان شد، بنابراین درصد برآمد پیشروی را محدود نموده و از دستاندازی روسیه به افغانستان که طبعا تهدیدی برای هند بود جلوگیری کند. پس از مذاکرات مفصل که بین لرد گرانویل Lord Granvile و پرنس گورچاکف Prance Gorchakov صورت گرفت دو کشور با هم توافقاتی کردند که طبق یکی از بندهای آن روسیه متعهد شد که از رود جیحون عبور نکرده و از هرگونه اعمال نفوذ در افغانستان خودداری نماید. (4) بدیهی است که این توافق هم هیچ نفعی برای ایران نداشت. روسیه به تعهدات خود عمل نکرد و برای تثبیت موقعیتش در منطقه خط آهن کشید تا به راحتی نیروهای خود را جابهحا نماید.
ژنرال کافمان Kaufman از طرف تزار به فرمانروایی آسیای میانه منصوب شد و لشکرکشیها را با جدیت پیش برد. لازارف Lazaroff توسعهطلبیها را ادامه داد و تا آغاز دهه 1290 ق شهرهای بخارا، سمرقند، تاشکند، خیوه و مرو به طور کامل به تصرف روسیه درآمد و اینگونه سرزمین و کرانه آمودریا و اراضی شمال رود اترک از حاکمیت ایران خارج شد. اسکوبلف skobloef در سال 1298 گوگثیه آخرین پایگاه ترکمانها را اشغال کرد و با خشونت تمام تکهها را سرکوب نمود تا به جنگ و گریز و جنگهای نامنظم ترکمانان که صدمه زیادی هم به روسها وارد کردند، پایان داده شود. ناصرالدین شاه از اینکه به ناامنیها پایان داده شد خوشحال به نظر میرسید، اما میبایست به زودی پای میز مذاکره نشسته و او هم مانند نیایش ناحیه شرقی را به روسیه واگذار نماید.
در 26 محرم 1299 عهدنامه آخال (5) در چهار فصل به امضای میرزا سعیدخان موتمن الملک وزیر خارجه ایران و ایوان ذینویف Ivan Zinovif وزیر مختار روسیه رسیده طبق فصل یکم و دوم، دو طرف، رود اترک را به عنوان خط مرزی قرار دادند که از ناحیه چات تا خلیج حسنقلی امتداد داشت. فصل سوم دولت ایران متعهد شد ظرف مدت یکسال قلعه غلغلاب و گرماب را که در متصرفات روسیه قرار گرفته بود تخلیه نماید. نسل چهارم اوج زورگویی یک دولت قدرتمند را نشان میدهد که طبق آن ایران حق نداشت در مسیر رودهایی که از کوههای ایران سرچشمه میگرفتند بیش از حد اراضی کشاورزی را مشروب نموده و یا روستایی تاسیس نماید. در مرحله اول اجرای قرارداد برای پایان دادن به درگیریهای مرزی ایران روستای فیروزه را به روسیه واگذار کرد و در عوض روستای حصار در غرب دریای خزر را که طبق ترکمانچای از ایران منزع شده بود ضمیمه خاک ایران شد. مرحله دوم با تخلیه «غلغلاب» و «گرماب» و اسکان اهالی آن در خاک ایران پایان یافت. انتقال 240 خانوار و اسکان آنها هزینه مالی زیادی به حکومت ایران تحمیل کرد. رتق و فتق مسائل و مشکلات مرزی و اجرای مفاد قرارداد تا سال 1314 ادامه یافت.
به طور کلی ولایات شرقی دریای خزر با توجه به ضعف دولت قاجار از حیطه اداره ایران خارج شد. چنانچه یک دولت قدرتمند و ملی در راس امور قرار میگرفت، میتوانست به حکومت رسمی در این منطقه جنبه عملی بدهد. روسیه به راحتی بر منطقه تسلط یافت که هم به لحاظ سیاسی و هم اقتصادی برایش حائز اهمیت بود. هدف سیاسی، نزدیکی به هند و اعمال فشار بر انگلستان بود و هدف اقتصادی، دستیابی به بازار بزرگ مصرف و مواد خام همچنین باز شدن دروازه تجارت با آسیای جنوبی بود.