مقدمه:
با ظهور حزب کادیما به رهبری شارون و پیوستن شیمون پرز و شماری از نمایندگان و شخصیتهای برجسته احزاب راست و چپ صهیونیست به این حزب، سرزمین اشغالی فلسطین تحولات و تغییراتی عمیق را در وضعیت احزاب صهیونیست به خود دید. در این جریان (جدایی شخصیتهای برجسته صهیونیست از احزاب پیشین خود و پیوستنشان به حزب جدید شارون) که شکلی در اماتیک به خود گرفت و حکایت از عدم استقرار در وضعیت احزاب "اسرائیل" داشت، علاوه بر انگیزههای شخصی، باورهای سیاسی نیز دخیل بود. از دیگر تغییراتی که در وضعیت احزاب "اسرائیلی" رخ داد، باید به ریاست نتانیاهو بر حزب لیکود و همچنین پیشتازی حزب کادیما بر دیگر احزاب اشاره کرد.
">مقدمه:
با ظهور حزب کادیما به رهبری شارون و پیوستن شیمون پرز و شماری از نمایندگان و شخصیتهای برجسته احزاب راست و چپ صهیونیست به این حزب، سرزمین اشغالی فلسطین تحولات و تغییراتی عمیق را در وضعیت احزاب صهیونیست به خود دید. در این جریان (جدایی شخصیتهای برجسته صهیونیست از احزاب پیشین خود و پیوستنشان به حزب جدید شارون) که شکلی در اماتیک به خود گرفت و حکایت از عدم استقرار در وضعیت احزاب "اسرائیل" داشت، علاوه بر انگیزههای شخصی، باورهای سیاسی نیز دخیل بود. از دیگر تغییراتی که در وضعیت احزاب "اسرائیلی" رخ داد، باید به ریاست نتانیاهو بر حزب لیکود و همچنین پیشتازی حزب کادیما بر دیگر احزاب اشاره کرد.
">مقدمه:
با ظهور حزب کادیما به رهبری شارون و پیوستن شیمون پرز و شماری از نمایندگان و شخصیتهای برجسته احزاب راست و چپ صهیونیست به این حزب، سرزمین اشغالی فلسطین تحولات و تغییراتی عمیق را در وضعیت احزاب صهیونیست به خود دید. در این جریان (جدایی شخصیتهای برجسته صهیونیست از احزاب پیشین خود و پیوستنشان به حزب جدید شارون) که شکلی در اماتیک به خود گرفت و حکایت از عدم استقرار در وضعیت احزاب "اسرائیل" داشت، علاوه بر انگیزههای شخصی، باورهای سیاسی نیز دخیل بود. از دیگر تغییراتی که در وضعیت احزاب "اسرائیلی" رخ داد، باید به ریاست نتانیاهو بر حزب لیکود و همچنین پیشتازی حزب کادیما بر دیگر احزاب اشاره کرد.
">مقدمه:
با ظهور حزب کادیما به رهبری شارون و پیوستن شیمون پرز و شماری از نمایندگان و شخصیتهای برجسته احزاب راست و چپ صهیونیست به این حزب، سرزمین اشغالی فلسطین تحولات و تغییراتی عمیق را در وضعیت احزاب صهیونیست به خود دید. در این جریان (جدایی شخصیتهای برجسته صهیونیست از احزاب پیشین خود و پیوستنشان به حزب جدید شارون) که شکلی در اماتیک به خود گرفت و حکایت از عدم استقرار در وضعیت احزاب "اسرائیل" داشت، علاوه بر انگیزههای شخصی، باورهای سیاسی نیز دخیل بود. از دیگر تغییراتی که در وضعیت احزاب "اسرائیلی" رخ داد، باید به ریاست نتانیاهو بر حزب لیکود و همچنین پیشتازی حزب کادیما بر دیگر احزاب اشاره کرد.
">مقدمه:
با ظهور حزب کادیما به رهبری شارون و پیوستن شیمون پرز و شماری از نمایندگان و شخصیتهای برجسته احزاب راست و چپ صهیونیست به این حزب، سرزمین اشغالی فلسطین تحولات و تغییراتی عمیق را در وضعیت احزاب صهیونیست به خود دید. در این جریان (جدایی شخصیتهای برجسته صهیونیست از احزاب پیشین خود و پیوستنشان به حزب جدید شارون) که شکلی در اماتیک به خود گرفت و حکایت از عدم استقرار در وضعیت احزاب "اسرائیل" داشت، علاوه بر انگیزههای شخصی، باورهای سیاسی نیز دخیل بود. از دیگر تغییراتی که در وضعیت احزاب "اسرائیلی" رخ داد، باید به ریاست نتانیاهو بر حزب لیکود و همچنین پیشتازی حزب کادیما بر دیگر احزاب اشاره کرد.
">مقدمه:
با ظهور حزب کادیما به رهبری شارون و پیوستن شیمون پرز و شماری از نمایندگان و شخصیتهای برجسته احزاب راست و چپ صهیونیست به این حزب، سرزمین اشغالی فلسطین تحولات و تغییراتی عمیق را در وضعیت احزاب صهیونیست به خود دید. در این جریان (جدایی شخصیتهای برجسته صهیونیست از احزاب پیشین خود و پیوستنشان به حزب جدید شارون) که شکلی در اماتیک به خود گرفت و حکایت از عدم استقرار در وضعیت احزاب "اسرائیل" داشت، علاوه بر انگیزههای شخصی، باورهای سیاسی نیز دخیل بود. از دیگر تغییراتی که در وضعیت احزاب "اسرائیلی" رخ داد، باید به ریاست نتانیاهو بر حزب لیکود و همچنین پیشتازی حزب کادیما بر دیگر احزاب اشاره کرد.
">مقدمه:
با ظهور حزب کادیما به رهبری شارون و پیوستن شیمون پرز و شماری از نمایندگان و شخصیتهای برجسته احزاب راست و چپ صهیونیست به این حزب، سرزمین اشغالی فلسطین تحولات و تغییراتی عمیق را در وضعیت احزاب صهیونیست به خود دید. در این جریان (جدایی شخصیتهای برجسته صهیونیست از احزاب پیشین خود و پیوستنشان به حزب جدید شارون) که شکلی در اماتیک به خود گرفت و حکایت از عدم استقرار در وضعیت احزاب "اسرائیل" داشت، علاوه بر انگیزههای شخصی، باورهای سیاسی نیز دخیل بود. از دیگر تغییراتی که در وضعیت احزاب "اسرائیلی" رخ داد، باید به ریاست نتانیاهو بر حزب لیکود و همچنین پیشتازی حزب کادیما بر دیگر احزاب اشاره کرد.
علل و انگیزهها:
پر واضح است که مجموعهای از دلایل و عوامل در تغییر وضعیت احزاب و ظهور حزب کادیما دخیل بوده است که برخی از آنها به باورها و تیپ شخصیتی شارون باز میگردد، البته تاثیر عوامل دیگر را نیز نباید از یاد برد. به طور کل دلایل این پدیده سیاسی را میتوان به صورت ذیل برشمرد:
1- تمایل شارون برای رهایی از دست رقبای لیکودیاش که رهبریشان را نتانیاهو بهعهده داشت. نتانیاهو همان کسی بود که علاوه بر تلاشهای مستمر برای پایین کشیدن شارون از تخت ریاست حزب و به تبع آن نخستوزیری، به شدت با سیاستهای این نخستوزیر صهیونیستی به ویژه در مورد طرح جداسازی یک جانبه مخالفت میکرد که این امر نیز نگرانی دائمی شارون و دوستانش را به همراه داشت.
2- طبیعت و تیپ شخصیتی شارون به گونهای است که جز خود و افکارش دیگر معتقد به چیزی نیست و خود را به عنوان تنها فرد مخلص و توانا در تصدی مسئولیتهای خطیر میهنی یهود میداند که نمود این مسئله را میتوان در منش سیاسی و تاکید فراوانش بر اقدامات یک جانبه در جریان طرح جداسازی یافت، ضمن آنکه حتی تیرهای انتقاد راستگراهای افراطی صهیونیست که گهگاه به مرز اتهام به خیانت نیز میرسید، نتوانست تغییری در تصمیمگیریهای شارون ایجاد کند.
3- برخی فاکتورهای دیگر نیز شارون را به سمت اتخاذ این تصمیم (تشکیل یک حزب جدید) کشاند که از آن میان میتوان به حمایت اکثریت صهیونیستها از برنامههای امنیتی شارون به عنوان یک جنگاور کار کشته در عرصه نبرد با فلسطینیها و عربها و همچنین برنامههای سیاسیاش به عنوان یک سیاستمدار برجسته اشاره کرد، سیاستمداری که علاوه بر توانایی در اتخاذ تصمیمات ویژه و برداشتن گامهای حیاتی در مسئله مناقشه میان اعراب و "اسرائیل" که اجرای طرح جداسازی یک جانبه یکی از این نمونههاست، دیدگاهش درباره مسائل مربوط به خاورمیانه جدید و مبارزه با تروریسم با سیاستهای دولت آمریکا و رئیسجمهور این کشور بسیار نزدیک است.
4- تاکید ملت فلسطین بر آزادسازی کشورشان و پایان بخشیدن به اشغالگریهای رژیم صهیونیستی از طریق انتفاضه و تداوم مقاومت با وجود شرایط سخت و ناگوار باعث شد که شمار زیادی از مقامات راست و چپگرای دولت عبری به این باور برسند که عقبنشینی و برپایی دولت فلسطینی یک ضرورت است و از همین جا اختلافنظرهایی در رابطه با اجرای این ضرورت به وجود آمد.
شارون معتقد بود که عقبنشینی باید بدون هیچگونه گفتگو یا مذاکره با طرف فلسطینی صورت گیرد و مدعی بود که دولت عبری هیچ شریک مذاکره کنندهای را در طرف فلسطینی ندارد؛ در مقابل، دیدگاه رقیب سرسخت شارون یعنی نتانیاهو وجود دارد که به ضرورت عقبنشینی باور داشت ولی با این شرط که اجرای آن باید با توافقات لازمالاجرا مبنی بر توقف مقاومت، نابودی گروههای مبارز فلسطینی و خلع سلاح آنان صورت گیرد، البته دیدگاه حزب کار نیز در زمان ریاست شیمون پرز تفاوتی با نظرات شارون نداشت.
در مقابل این سه گروه، احزاب راستگرا (مفدال، کاخ، یهودت هتورات و تمامی شهرکنشینان) قرار داشتند که با عقبنشینی از هر بخشی از کرانه باختری و نوار غزه مخالف بودند.
بنابراین میتوان گفت که رخداد اخیر (تغییر وضعیت احزاب) یک تحرک سیاسی جدید در جامعه صهیونیستی است که در آن انگیزههای شخصی و باورهای سیاسی افراد با مجموعهای از تحولات در فلسطین (ادامه مقاومت) و همچنین تحولات بینالمللی که به رهبری واشنگتن در جهان عرب و خاورمیانه صورت گرفته، در هم آمیخته است.
تغییر وضعیت احزاب:
روشن است که وضعیت احزاب "اسرائیلی" پس از سه دهه که تابع تنها دو نظام حزبی بود و قدرت میان حزب راستگرای مذهبی لیکود و حزب چب میهنگرای کار رد و بدل میشد، دچار تغییر و با جدایی شارون از حزب راستگرای لیکود و تصدی ریاست حزب راستگرای میانهرو "کادیما" به یک نظام سه قطبی مبدل شد. از همین رو میتوان گفت که وضعیت احزاب در "اسرائیل" به صورت ذیل خواهد بود:
- راستگرای مذهبی (اتحاد میهنی، یهودت هتوراه، مفدال و شهرکنشینان) که رهبریشان را حزب لیکود و بنیامین نتانیاهو بهعهده دارد.
- راستگرای میانهرو که رهبریشان را شارون بهعهده دارد و پس از پیوستن شماری از چهرههای برجسته لیکود (ایهود اولمرت، شائول موفاز، آوی دیختر، هنگبی، زیگمونلونی) و گروهی از اعضای حزب کار (شیمون پرز، حییمرامون و یا اتسیک) تشکیل شده است.
- چپگرا (حزب کار، شینوی، میرتس، احزاب عربی)
از ناحیه دیگر، تاسیس حزب جدید شارون و پیوستن شماری از برجستهترین چهرههای راست و چپگرا به آن باعث میشود که سه حزب از نظر قدرت و توان با هم در یک سطح قرار گیرند.
مسئله شایان توجه آن است که در بررسی کلی روند تحولات اخیر باید گفت که این سه حزب متاثر از شخصیت و منش سیاسی روسایشان هستند؛ زیرا بخشی از آن تغییری که در وضعیت احزاب صهیونیستی صورت گرفته، در نتیجه تاثیر برخی شخصیتها، باورها و میزان محبوبیتشان در جامعه بوده است.
حزب کادیما تا این لحظه به عنوان حزب شارون شناخته میشود و متاثر از اندیشههای این مقام برجسته صهیونیستی است و حتی کار به جایی رسیده است که شمار زیادی از چهرههایی که به این حزب پیوستهاند، هراس از سکته مغزی شارون باعث شده است که نفسهایشان را در سینه حبس کنند.
سیاست حزب لیکود به ویژه در زمینه اجرای طرح جداسازی یکجانبه مبتنی بر باورهای نتانیاهو و مخالفتش با سیاستهای شارون است.
وضعیت حزب کار نیز مرهون منش رهبر جدید این حزب است که شعار حمایت از فقرا، بهبود وضعیت اجتماعی و اقتصادی صهیونیستها را سرداده است. در حال حاضر رهبر جدید حزب کار جای شیمون پرزی را گرفته که متهم به تبعیت از شارون بود و این مسئله تا به جایی رسیده بود که برخیها ادعا میکردند که هیچ تفاوت ریشهای میان لیکود به ریاست شارون و کار به ریاست پرز وجود ندارد. به هر حال باید گفت که آینده حزب کار به عنوان مدافع طبقه متوسط و فقیر جامعه صهیونیست در گروه اقدامات "عمیر پرتس" رهبر جدید این حزب است که عضویت در اتحادیه کارگران "اسرائیل" (هسترود) نیز را در کارنامه خود دارد.
مسئله دیگر آن است که اختلاف میان برنامههای انتخاباتی احزاب سهگانه تا حدی کم است، به عنوان نمونه در مورد برنامههای اقتصادی و اجتماعی میتوان گفت که تفاوتی بنیادین در برنامههای انتخاباتی سه گروه وجود ندارد، تنها تفاوت در آن است که برنامههای اقتصادی و اجتماعی در راس برنامههای حزب کار به عنوان مدافع اصلی فقرا قرار دارد.
در مورد برنامههای سیاسی و امنیتی سه حزب اصلی "اسرائیل" باید به این نکته اشاره کرد که در بازار تبلیغات انتخاباتی هر حزب، دیگری را متهم میکند. به طور کلی میتوان گفت که توجه به مسائل سیاسی و امنیتی در راس برنامههای حزب لیکود و کادیما قرار دارد.
نکته مشخص آن است که هر سه حزب به ضرورت عقبنشینی از کرانه باختری و نوار غزه و تشکیل یک دولت فلسطینی ایمان دارند ولی اختلافنظرشان در مورد جزئیات این دولت و همچنین میزان و چگونگی عقبنشینی است.
در مورد شانس پیروزی هر کدام از این احزاب در انتخابات نمایندگی رژیم صهیونیستی باید گفت که پیشبینی نتایج انتخابات دشوار است و نمیتوان حدس زد که پیروز میدان انتخابات چه حزبی خواهد بود؛ چرا که در حال حاضر فاصله زمانی بالغ بر سه ماه تا اجرای انتخابات باقیمانده است ولی نکته کاملا مشخص و بدیهی آن است که حزب کادیما از شانس بیشتری نسبت به رقبای خود یعنی کار و لیکود برخوردار است که دلیل آن را نیز باید در مسائل ذیل جستجو کرد:
- شارون ریاست این حزب را بهعهده دارد، شارونی که توانسته خود را به عنوان یک مهره کهنه کار در عرصه سیاست و جنگ در "اسرائیل" معرفی و اعتماد اکثریت را به خود جلب کند و در نگاه صهیونیستها به چهرهای کاریزماتیک بدل شود.
در یک نظرسنجی که توسط روزنامه بدیعوت آهارانوت (16/12/2005) در مورد مناسبترین فرد برای تصدی پست نخستوزیری انجام شد، 54 در صد افراد تاکید کردند که شارون مناسبترین گزینه برای این پست است و بعد از آن نیز عمیر پرتس با 21 و نتانیاهو با 16 درصد آراء در این نظرسنجی قرار دارد؛ ولی اگر اتفاقی بیافتد و شارون به خاطر بیماری، مرگ و یا هر علت دیگری از صحنه سیاسی خارجی شود، انتظار میرود که میزان محبوبیت حزب کادیما کاهش یابد.
- دومین علت را باید در جایگاه سیاسی حزب کادیما در مقایسه با دیگر احزاب جستجو کرد. در حال حاضر، حزب شارون علاوه بر شخصیتهای برجسته راستگرایی همچون "موفاز" (وزیر دفاع)، "آوی دیختر" (از مسئولان برجسته اطلاعاتی صهیونیست) و "ایهوداولمرت" (معاون نخستوزیر پیشین و وزیر اقتصاد و دارایی)، چهرههای قدیمی و برجسته چپگرایی همچون "شیمون پرز" ، "حییم رامون" و "ایتسیک" را در خود جای داده است.
شایان ذکر است در یک نظرسنجی که توسط روزنامه عبری زبان "معاریو" و در تاریخ 20/12/2005 یعنی در زمانی که شارون بر اثر سکته مغزی در بیمارستان به سر میبرد، منتشر شد، حزب کادیما به ریاست شارون 42 کرسی، حزب کار به ریاست عمیر پرتس 22 کرسی و حزب لیکود به ریاست نتانیاهو 13 کرسی را به دست آورد.
تاثیر و پیامدهای تغییر وضعیت احزاب صهیونیستی بر مسئله فلسطین:
در سایه هیمنه و تسلط آمریکا بر سیاست کلی جامعه جهانی، بیگمان دگرگونیها و تغییراتی که در وضعیت احزاب "اسرائیلی" رخ میدهد، شایان توجه و اهتمام است و دلیل آن را نیز باید در تاثیرات احتمالی این مسئله بر آینده منازعه اعراب و "اسرائیل" جستجو کرد.
در این راستا، باید گفت که قدرت یافتن یک حزب صهیونیستی و ضعف دیگری، هیچ تغییر بنیادینی را در برنامههای احزاب "اسرائیلی" در قبال مسئله فلسطین ایجاد نخواهد کرد.
احزاب اصلی رژیم صهیونیستی تاکنون هیچ چیز جدید و شایان توجهی را در رابطه با مسئله فلسطین مطرح نکردهاند. به عنوان نمونه نتانیاهو همچنان بر توقف مقاومت، نابودی گروههای مبارز و خلع سلاح فلسطینیها - پیش از انجام هرگونه مذاکره - تاکید میکند و البته این سیاست، یک سیاست قدیمی است که دیگر تاریخ مصرفش در عرف مسئله فلسطین گذشته است.
عمیر پرتس نیز حرف جدیدی نمیزند و تنها عبارتهایی مانند صلح نهایی و مذاکرات سریع را تکرار میکند ولی در این میان موضعش را در قبال مسئله بازگشت پناهندگان، عقبنشینی کامل و برپایی دولت خودمختار فلسطین بیان نمیکند. ضمنا پرتس در گفتگویی مطبوعاتی که با روزنامه عبری زبان "معاریو" انجام داده، در مورد مسئله قدس گفته است: "باید مرزهای قدس را مشخص کرد ولی هیچ مذاکرهای در این مورد با طرف فلسطینی انجام نخواهد گرفت!!!" یعنی اینکه مسئله قدس تابع نظر صهیونیستهاست و فلسطینیها هیچ حقی در رابطه با این شهر ندارند.
شارون که تحول جدیدی را در وضعیت آرام و بیتغییر احزاب در "اسرائیل" ایجاد کرده و تاکنون نیز مورد تایید صهیونیستهاست، هیچ تغییری را در باورها و برنامههای سیاسی خود صورت نداده است؛ بلکه تنها حزب لیکود را که سالها حیات سیاسی خود را در آن صرف کرده بود، ترک کرده است تا بتواند باورهای خود در مورد راهحلهای یک جانبه را که در آن حقوق ملت فلسطین نادیده گرفته میشود، عملی سازد و با تداوم ساخت دیوار حائل و الحاق شهرکهای صهیونیستنشین کرانه باختری و قدس به "اسرائیل" واقعیتهای جدیدی را در منطقه خلق کند.
در یک جمعبندی باید گفت که احزاب اصلی رژیم صهیونیستی در مورد یهودیسازی قدس و مخالفت با مسائلی همچون حاکمیت فلسطینیها بر بیتالمقدس حتی بر قسمت شرقی آن، بازگشت آوارگان فلسطینی حتی به کرانه باختری و نوار غزه و همچنین عقبنشینی به مرزهای 4 ژوئن 1967 اتفاق نظر دارند و تنها تغییر ریشهای که در این میان به وجود آمده است، موافقت راستگرایان "اسرائیلی" با عقبنشینی از بخشهایی از کرانه باختری، نوار غزه و برپایی دولت فلسطینی است که البته این مسئله نیز در سایه مقاومت و پایداری فلسطینیها حاصل شده است.
در حال حاضر، احزاب صهیونیستی بر سر مساحت منطقهای که باید از آن عقب نشست و همچنین ماهیت دولت فلسطینی و میزان اختیاراتش با هم اختلافنظر دارند و هر کدام از احزاب صهیونیستی معیار مخصوص به خود را دارند که در صدد دیکته کردن آن به طرف فلسطینی هستند، البته اساس همه این معیارها و برنامهها منافع صهیونیستی است که هرکدام از احزاب از نگاه خود آن را عنوان میکنند.
بدین ترتیب باید گفت برخی از طرفهای فلسطینی و یا عربی که چشم امید به پیروزی هرکدام از سه حزب صهیونیستی و دیدگاهشان در مورد مناقشه میان اعراب و "اسرائیل" بستهاند، امیدشان بینتیجه خواهد ماند چرا که تنها ظاهر طرحها و نقشههای سیاسی رژیم اشغالگر قدس تغییر کرده ولی جوهر اصلی برنامههای این رژیم در مورد حقوق ملت فلسطین و مسائل عربی و اسلامی همچنان ثابت و غیرقابل تغییر است.
بد نیست که نگاهی به دفتر تاریخ بیاندازیم. از 15 سال پیش و از زمان آغاز مذاکرات مادرید در سال 1991، بیشتر چهرههای برجسته سیاست "اسرائیل" از جناح راست و چپ، حاکمیت را چه به صورت ائتلافی و چه به صورت مستقل در مناطق اشغالی به دست گرفتهاند و جالب اینجاست که در طول این دوره پانزده ساله سه بار حزب کار (اسحاق رابین، شیمون پرز و ایهود باراک) و سه بار حزب لیکود (اسحاق شامیر، بنیامین نتانیاهو و آریل شارون) به روی کار آمدهاند ولی وضعیت با روی کار آمدن هیچ یک از این احزاب تغییری نکرد و تنها تفاوت بر سر اختلاف نظر گروهها در مورد برخی مسائل جزئی در جریان روند مذاکرات بود.
پس باید چشم امید همه به مقاومت و تداوم روند مبارزه باشد، مقاومتی که امروز به بار نشسته است و نمود ثمرات آن را میتوان در توقف سیاست راهبردی رژیم صهیونیستی در اجرای طرحهای شهرکسازی یافت؛ سیاستی که با تخلیه شهرکهای صهیونیستنشین در نوار غزه و بخشهایی از کرانه باختری که در نهایت به عقبنشینی کامل صهیونیستها از منطقه غزه انجامید، روند قهقرایی خود را طی میکند. اینها مسائلی بود در مورد آینده مورد انتظار در سایه انتخابات "اسرائیل"و بروز تحولات در وضعیت احزاب صهیونیستی.
درباره زمان باقیمانده از حاکمیت کابینه شارون باید گفت که در فاصله چند ماه مانده تا انتخابات "اسرائیل" (مارس 2006) که فلسطینیها مشغول برگزاری انتخابات پارلمانی هستند و آمریکا نیز سرگرم مسئله عراق است، شاهد یک خمود سیاسی خواهیم بود. در چنین وضعیتی و با وجود خمود سیاسی، شاید برخی احزاب اسرائیلی در چارچوب تبلیغات انتخاباتی خود، برای خوشامد صهیونیستها که از هر چه فلسطینی و عرب متنفر هستند، وعده افزایش حملات علیه مردم مظلوم و بیدفاع فلسطین را بدهند که البته این مسئله باعث میشود تا دولت کنونی برای آنکه نشان دهد که از توانایی فراوانی برای حفظ امنیت برقرار است، بر جنایتهای خود علیه ساکنان کرانه باختری و نوار غزه بیافزاید. تمامی این مسائل میطلبد که فلسطینیها خرد را پیشه خود سازند و گروههای مختلف سیاسی نیز برای رویارویی با هرگونه تحولات جدید، ضمن حفظ همبستگی و بیداری، هماهنگ با هم عمل کنند و یک برنامه مناسب برای آینده فلسطین داشته باشند، فلسطینی دموکرات و مبارز که بتواند علاوه بر تداوم مقاومت، در مقابل هرگونه تحولات آتی که در نتیجه تکمیل طرح جداسازی به وجود میآید، پایداری کند.