سیاسی >>  سیاسی >> نبض سیاست
تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۴۰۴ - ۱۴:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۳۸۴۶۵۵
اظهارات جواد امام در ظاهر یک نقد سیاسی است، اما در باطن، نشانه‌ای از تلاش برای بی‌اعتبارسازی سازوکار انتخابات و عبور از قواعد رقابت سیاسی مشروع به شمار می‌آید.
پایگاه بصیرت / محسن گودرزی
در روزهایی که کشور بیش از هر زمان دیگری نیازمند آرامش، انسجام سیاسی و تقویت مشارکت اجتماعی است، برخی چهره‌های جریان اصلاحات بار دیگر به ادبیات تحریمی و رفتارهای رادیکال بازگشته‌اند؛ ادبیاتی که نه‌تنها با منطق مشارکت سیاسی سازگار نیست، بلکه گاه به‌طور آشکار در مسیر تضعیف ساختارهای قانونی و مشروع کشور قرار می‌گیرد.
اظهارات اخیر جواد امام، چهره نزدیک به سیدمحمد خاتمی و سخنگوی جبهه اصلاحات، یکی از نمونه‌های آشکار این بازگشت است. او در گفت‌وگویی با خبرآنلاین مدعی شده که انتخابات دیگر موضوعیتی ندارد. عبارتی که در ظاهر یک نقد سیاسی است، اما در باطن، نشانه‌ای از تلاش برای بی‌اعتبارسازی سازوکار انتخابات و عبور از قواعد رقابت سیاسی مشروع به شمار می‌آید.
این سخنان در ادامه همان مسیری قرار می‌گیرد که اصلاح‌طلبان رادیکال طی سال‌های گذشته بارها آزموده‌اند؛ از تحریم‌های پیاپی انتخابات گرفته تا پروژه‌های رسانه‌ای برای القای بی‌اثر بودن رأی مردم. تجربه نشان داده است که این جریان هرگاه در کسب آرای مردمی ناکام مانده یا در متن قدرت قرار نداشته، با ادبیاتی مشابه، اصل انتخابات را زیر سؤال برده و مخاطبان خود را به بی‌عملی یا کناره‌گیری از مشارکت دعوت کرده است.
نکته مهم آن است که این سخنان دقیقاً پس از انتشار نامه جنجالی کمیته سیاسی جبهه اصلاحات به خاتمی مطرح شده است؛ نامه‌ای که در آن، برخلاف قواعد بازی سیاسی و برخلاف منافع ملی، بر لزوم قرار گرفتن اصلاح‌طلبان در کنار خشم مردم تأکید شده بود. چنین موضعی نه نقد سیاسی است و نه مطالبه‌گری مدنی؛ بلکه نوعی تحریک اجتماعی و تلاش برای بهره‌برداری سیاسی از ناراحتی‌های طبیعی جامعه است.
در این میان، جواد امام در حالی از بی‌موضوعیتی انتخابات سخن می‌گوید که جریان متبوع او در انتخابات سال ۱۴۰۳، پس از چند دوره تحریم و کناره‌گیری، ناچار به حضور در رقابت شد. این حضور نه از سر بازگشت به سبقه مشارکت‌جویانه اصلاح‌طلبی، بلکه به دلیل بی‌تفاوتی نظام نسبت به تهدیدات تحریم انتخابات و نگرانی آن‌ها از برخوردهای قانونی با راهبردهای تخریب کارانه بود. حتی در همان انتخابات نیز با وجود حمایت از پزشکیان، حاضر به پذیرش میثاق‌نامه اصلاح‌طلبان نشدند و عملاً در موقعیتی دوگانه و غیرمسئولانه قرار گرفتند.
جریان اصلاحات، اگر می‌خواهد در آینده سیاسی کشور نقش‌آفرین باشد، ناگزیر است از ادبیات تحریمی فاصله بگیرد و به جای پیوند خوردن با خشم، به اصلاح واقعی و مسئولانه بازگردد؛ اصلاحی که با قانون، با رأی مردم و با امنیت ملی سازگار باشد.
اکنون بازگشت به ادبیات تحریمی، بدون شک یک عقب‌گرد سیاسی برداشت می‌شود و همچنین متاسفانه می‌تواند پیامی آشکار به بیرون از مرزها نیز داشته باشد که ملت متحد نیست و از هم گسیختگی نخبگان منجر به تکه تکه شدن مطالبات و آراء و اندیشه‌ها و نهایتاً لجام گسیختگی در تصمیم گیری و عمل می‌شود و این یعنی دولت و ملت مستاصلی که نیازمند دخالت بیرونی است و این به واقع بسیار خطرناک و با ادبیاتی بهتر هولناک است. چرا که هنگامی که یک جریان سیاسی با سابقه رفتارهای مسئله‌دار در فتنه ۸۸، از کنار گذاشتن انتخابات و پیوند خوردن با خشم مردم سخن می‌گوید، این پیام برای دشمنانی که همواره مترصد رخنه در فضای داخلی ایران‌اند، نوعی چراغ سبز تلقی می‌شود. این درست همان نقطه‌ای است که نقد سیاسی مشروع از مسیر قانونی جدا شده و به عرصه رفتارهای پرهزینه و مخاطره‌آمیز تبدیل می‌شود.
از سوی دیگر، ادعای جواد امام مبنی بر اینکه دولت سیزدهم یا چهاردهم (به فراخور تفسیر) بر خلاف شعار تسلیم کارشناسی بودن عمل کرده، در حالی مطرح می‌شود که جریان اصلاحات خود بارها در بزنگاه‌های مهم از توصیه‌های کارشناسی عبور کرده و حتی در مسئله‌ای چون برجام، بسیاری از کارشناسان مستقل را به حاشیه رانده بود. بنابراین، ادعای دلسوزی برای کارشناسی‌محوری، بیشتر شبیه تاکتیکی برای توجیه همان ادبیات تحریمی است.
در یک جمع‌بندی، می‌توان گفت؛ اظهاراتی از جنس انتخابات موضوعیت ندارد، چیزی جز نفی جمهوریت نظام و تکرار همان ادبیات شکست‌خورده سال‌های گذشته نیست.
گره زدن اصلاح‌طلبی به خشم مردم نه تحلیل سیاسی است و نه راه‌حل؛ بلکه نوعی پالس‌سازی برای آشوب‌های احتمالی آینده است.
بازگشت به تحریم انتخابات، بیش از آنکه نقد به روندهای انتخاباتی باشد، تلاشی برای فرار از پاسخگویی در برابر ناکامی‌های سیاسی جریان اصلاحات است.
جامعه ایرانی بارها نشان داده که نسبت به این بازی‌های دوگانه بی‌اعتناست و مسیر خود را از طیف‌های رادیکال، چه از راست و چه از چپ جدا می‌کند.
نظام سیاسی ایران انتخابات را به‌عنوان مسیر اصلی گردش نخبگان و انتقال قدرت تعریف کرده و این مسیر همچنان معتبر و فعال است. آنچه امروز نیاز است، تقویت عقلانیت سیاسی، حفظ آرامش اجتماعی و دوری از پروژه‌های تنش‌زاست؛ پروژه‌هایی که نه به نفع مردم است و نه به نفع جریان‌هایی که چنین ادبیاتی را ترویج می‌کنند. فلذا جریان اصلاحات، اگر می‌خواهد در آینده سیاسی کشور نقش‌آفرین باشد، ناگزیر است از ادبیات تحریمی فاصله بگیرد و به جای پیوند خوردن با خشم، به اصلاح واقعی و مسئولانه بازگردد؛ اصلاحی که با قانون، با رأی مردم و با امنیت ملی سازگار باشد.