مهران قاسمی
هشتاد و اندی سال پیش بود که آتاترک، سیاستمداری که خود را پدر مردمان این کشور میدانست و در توهم ترقی و پیشرفت، عریانی و سربرهنگی را عین تمدن میدانست، دستور به کشف حجابی داد که چندی بعد قزاق ایرانی هم رایش بر آن تراز گرفت.
آتاترک که گویی محو و مدهوش ظاهر غرب شده و از باطن آن برداشتی نداشت، با حذف خلافت به دنبال زدودن تمامی زوایای مذهبی از زندگی شهروندان ترک بود تا شاید بزرگترین امپراتوری مسلمان را همرنگ غربیها کند و در این میان خود ناجی ملت ترک. موفقیت یا شکست آتاتورک در این میان همواره موضوع بحث و گفتوگو بوده است.
ترکها خود در این میان دو دستهاند و ناظران خارجی نیز. کار تا بدانجا بالا گرفته که اروپای سکولاری که روزگاری کعبه آمال آتاترک بود، شرط پیوستن ترکیه به خود را حذف مجسمههای مردی قرار داده که هرگز تصور نمیکرد چنین پاداش غربی کردن مردمانش و دینزدایی کردن از کشورش را چند دهه بعد دریافت کند. آتاترک از نگاه همان غربیها، سمبل خشونت و آزادیستیزی است.
هشت دهه از روزگار آتاترک میگذرد و امروز ساکن کاخ ریاست جمهوری مردی است که در دل همان سیستم تحمیلی سکولار، در همان نظامی که روسری همسر و دخترش و ابراز عقاید مذهبی را تبدیل به بهانهای برای محرومیت از حقوق اجتماعیاش کرده، برخاسته و خود را در قامت رئیسجمهور و جانشین یازدهم آتاترک به جهانیان معرفی میکند.
عبدا... گل، وزیر خارجه اسلامگرای ترکیه، عضو پارلمان و بالاخره سیاستمداری که در رفتار و گفتارش نمادی از تقید به مذهب «پایبندی به دموکراسی» را به نمایش گذاشته، در حالی ساکن کاخ ریاست جمهوری شده و زمام امور را در دست میگیرد که تا همین هفته گذشته نجدت سزر رئیسجمهوری ترکیه حاضر نبود همسر محجبه وی را به میهمانیهای رسمی دعوت کند. گل و اردوغان دو مقام ارشد ترک، بدین ترتیب تنها به دلیل آنکه خواهان برخورداری از حق آزادی مذهب بودند، از حقوق اولیه خود محروم میماندند تا تناقضی که در گذر زمان، چونان خوره، پایههای باورها و اصول «آتاترک» را خورده و در هم شکانده، پیش روی همگان آشکار شود.
مردمان ترکیه دیرزمانی است که به این تناقض پی بردهاند. از ابتدای دهه گذشته میلادی بود که پایههای پیروزی اسلامگرایان در انتخابات شهرداریها گذاشته شد و به تدریج عملکرد مطلوب و بهینه آنان چنان اطمینانی در قلب مردمان و شهروندان مذهبی جامعه به وجود آورد که زمام امور پارلمان و دولت را هم به اسلامگرایان سپردند. نخستین تجربههای حضور اسلامگرایان ترک در عرصه قدرت که با حزب رفاه و پس از آن هم حزب فضیلت صورت گرفت، از همان ابتدا با سنگاندازیهای متعدد و پیدرپی ژنرالهای ستارهداری که خود را میراثدار جمهوری لائیک ترکیه و آموزههای آتاترک میدانستند، با معضلات فراوانی روبهرو شد.
بیتجربگی اسلامگرایان که در این میان رویکردهای تند و ضربتی را برگزیده بودند و درصدد بودند تا در حداقل زمان به خواستههای خود برسند، در نهایت زمینه اختلاف آنان از قدرت را رقم زد.
اسلامگرایان ترک که زمینه را برای فعالیت خود آماده میدیدند، این بار با تجدید سازمان، حذف عناصر تندرو، وارد کردن خون جوان و جدید به درون ساختارهای سیاسی خود و در نهایت با تشکیل حزب «عدالت و توسعه» ـ گروهی که از همان ابتدا با نام و شعار خود جامعه را به میانهروی فرامیخواند ـ بار دیگر زمام امور را در دست گرفتند. اردوغان، گل و دیگر سران حزب اینبار از شکستها چنان درس آموخته بودند که با حرکتی ملایم و تدریجی افکار عمومی را به سمت خود کشانده تا در نمایش قدرت چندباره در پای صندوقهای رای، هر بار بیش از پیش رقبا را به حاشیه برانند. میانهروی حزب در کنار پایبند اعضای آن به ارزشها ـ که در واقع نمادی کمنظیر در میانهروی و اصولگرایی در عرصه سیاسی اسلام محسوب میشد ـ در نهایت نه تنها جهان خارج را به سیاستمداران اسلامگرایی که بهترین روابط را با غرب و اروپا داشتند ـ و برای نخستینبار ترکیه را در آستانه دروازه اتحادیه اروپا قرار داده بودند ـ به ارمغان آورده بود که دست و پای ژنرالهایی که هر چند نگران آیندهشان بودند، اما بدون اطمینان از حمایت غرب جرأت بیرون آمدن از پادگانها را نداشتند، بسته بود.
اسلامگرایان ترک این روزها نمادی از تلفیق ارزشهای مذهبی و دموکراسی هستند؛ نمادی که موفقیت آن میتواند رنگ و غباری که تندروهای افراطیونی چون بنلادن، ظواهری، مصری و دیگران بر چهره دین رحمت نشاندهاند را بزداید و واقعیت اسلام را در برابر چشمان جهانیان به نمایش بگذارد. حضور گل در کاخ ریاست جمهوری به همان میزان که نمایشگر شکست اندیشههای بیپایه و القایی آتاترک در اراده جامعه است، بشارتی است بر پیروزی باورمندان واقعی، آنان که مذهب را به خواست پروردگار در جهت منافع خلق میخواهند نه ابزاری در خدمت توجیه اهداف و باورهای خود.