نویسنده: خالد الحروب
ترجمه: محمد مالکی
در مجادلات تئوریک، سیاسی و آکادمیک درباره آینده فلسطین، منازعه بر سر دو نظریه عمده بوده است که یکی از آنها نظریه برپایی دو دولت فلسطین و اسرائیل طبق قطعنامههای سازمان ملل متحد است و نظریه دیگر، تشکیل یک دولت واحد براساس برابری و دموکراسی و شهروندی سکولار است که شامل مسلمانان، مسیحیان، یهودیان و همه کسانی میشود که در سرزمین تاریخی فلسطین سکونت دارند. اما دگرگونیهای اخیر در سرزمینهای اشغالی و واقعیتهای موجود، سناریوی تازهای را مطرح کرده است که قبلا بهطور جدی به اندیشه کسی خطور نمیکرد. بنابراین براساس واقعیت موجود، بهجای دو راهحل پیشین، راهحل سومی هم مطرح شده است؛ یک دولت اسرائیل قوی و دو دولت فلسطینی ضعیف.
اگر در روزها و هفتههای آینده، معجزه رخ ندهد خود را در برابر یک سناریوی غمانگیز برای فلسطینیان خواهیم دید؛ دو شبه دولت در کرانه باختری و نوار غزه، که اسرائیل بر آنها حاکمیت خواهد داشت.
هیچیک از طرفهای فلسطینی، کشورهای عربی و قدرتهای بینالمللی یک راهحل اساسی برای خروج از دوگانگی و جدایی سیاسی، جغرافیایی و دموگرافیک که در هفته اخیر ایجاد شده است، ندارند.
شاید بتوان گفت که وضعیت کنونی فلسطینیها، خطرناکترین موقعیت در تاریخ فلسطین است زیرا دوگانگی حزبی و اختلافات سیاسی، بر جغرافیا و دموگرافی فلسطین تاثیر گذاشته است، به طوری که چنین امری در تاریخ فلسطین بیسابقه محسوب میشود. فلسطینیها در قرن بیستم و از زمان تحتالحمایگی بریتانیا، اختلافات زیادی باهم داشتند اما همه اختلافات آنها جدا از جغرافیای ملی بود و در سطح رهبران و احزاب سیاسی باقی میماند. حتی در اوج بحرانهایی که باعث میشد اختلافات به درگیریهای مسلحانه منجر شود، این منازعات برخلاف وضعیت کنونی تاثیری بر جغرافیا و دموگرافی فلسطین نداشت.
یکبار دیگر، اگر یک معجزه سیاسی رخ ندهد و یک توافق اجباری بین فتح و حماس بر پایه اتحاد «برادران دشمن» و براساس اجتناب از سیاست خودزنی صورت نگیرد، راهحل سه دولت در آینده، بهطور جدی مطرح خواهد شد. البته به کار بردن اصطلاح «دولت» برای دو واحد سیاسی موجود نوار غزه و کرانه باختری، یک توصیف غیردقیق و غیرعلمی است. اگر دو طرف فلسطینی در حال منازعه به این یقین نرسند که اندیشه محو طرف مقابل از جغرافیایی که بر آن سیطره دارد غیرممکن است، پایههای جدایی جغرافیایی مستحکمتر خواهد شد.
هیچکس نمیتواند نتایج نهایی این جدایی و فرآیند آن و مسیری را که در پیش خواهد گرفت پیشبینی کند اما میتوان گفت که این جدایی با گذشت روزها نهادینهتر خواهد شد. هر هفتهای که بگذرد و فلسطینیها همچنان در وضعیت چندپارچگی و گسیختگی و جدایی بین کرانه باختری و نوار غزه به سر ببرند، وضعیت موجود تقویت خواهد شد و وضعیت جدیدی به وجود خواهد آمد که بهرغم تمایل همه برای موقت دانستن آن، بازگشت از آن دشوار خواهد بود.
نخست: تلاش برای مستحکمتر کردن دوگانگی جغرافیایی فلسطین و نهادینه کردن آن، در راستای منافع ملی اسرائیل است. بهطور یقین میتوان گفت که استراتژی سیاسی و نظامی اسرائیل در این مرحله و در مراحل آتی بر پایه تثبیت وضعیت جدایی بین فلسطینیها شکل خواهد گرفت. این جدایی هدف جدیدی برای فلسطینیها خلق خواهد کرد و آنها تمام تلاش خود را برای رسیدن به آن به کار خواهند بست و در نتیجه، از اهداف ملی و شناخته شده خود که ضدمنافع ملی اسرائیل است دور خواهند شد. بنابراین اعاده وحدت بین کرانه باختری و نوار غزه تحت یک حاکمیت واحد به هدف ملی فلسطینیها تبدیل خواهد شد و این هدف، سقف تلاشهای آنان را شکل خواهد داد و به علت وجود چنین هدفی، اهداف بزرگ که مربوط به مقابله با اشغالگران اسرائیلی و مبارزه برای احقاق حقوق اساسی و شناخته شده مردم فلسطین است فراموش میشود. این دگرگونی در اهداف، در همه ابعاد اسرائیل را خشنود خواهد کرد.
دوم: همه ادعاهای فعلی اسرائیل مبنی بر تشکیل دولت «حماسستان» در جوار خود و خطر امنیتی ناشی از آن و همچنین محاصره شدن اسرائیل از طرف حماس در جنوب و حزبالله در شمال، بزرگنماییهایی هستند که هدف از آنها جلب حمایت بینالمللی به سود خود است. اسرائیلیها خود میدانند که پرتاب موشک به سوی شهرکهای اسرائیلی و مورد تهدید قرار دادن اسرائیل به شیوههای دیگر، آخرین چیزی است که حماس در حال حاضر به آن میاندیشد. به عبارت دیگر، در وضعیت جدید، امنیت اسرائیل بیش از سابق تامین خواهد شد زیرا ارتش اسرائیل با احاطه کامل بر نوار غزه و تسلط بر راههای زمینی، دریای و هوایی آن ـ اگر قبلا در مورد هدف قرار دادن بعضی از اهداف به دلیل متعلق بودن آن به مراکز امنیتی تشکیلات خودگردان با تردید مواجه بود ـ کنون بدون هیچ استثنایی میتواند همهجا را مورد هدف قرار دهد؛ این چیزی است که حماس به خوبی از آن آگاه است و بهطور ختم، ضمن تحکیم صفوف داخلی خود در غزه، از تحریک اسرائیل پرهیز خواهد کرد.
این موارد به خوبی نشان میدهد که دگرگونیهای به وجود آمده، از لحاظ امنیتی کاملا به سود اسرائیل بوده و رژیم اشغالگر از این وضعیت بهرههای فراوانی برده است و در صورتی که این جدایی ادامه یابد، به علت تحلیل رفتن بنیه نظامی حماس در بلندمدت، شرایط به نفع اسرائیل رقم خواهد خورد.
سوم: حماس همه توان خود را به کار خواهد گرفت تا نشان دهد قادر به حفظ امنیت و تثبیت آن در نوار غزه است و اولین گام در این راستا تلاش برای آزادی «آلن جانستون» روزنامهنگار انگلیسی و سپس تسریع در فرایند آزادسازی «شالیت» سرباز اسیر اسرائیلی خواهد بود. هدف از این اقدامات، ارسال پیامی به خارج و قانع کردن افکار عمومی است مبنی بر اینکه حماس قدرت کنترل اوضاع در نوار غزه و حل مشکلات موجود در صورت تصدی امور امنیتی را دارد. در مقابل، حماس از جانب اسرائیل نیز اطمینان خاطر پیدا خواهد کرد زیرا در این صورت بعید بهنظر میرسد که اسرائیلیها به نوار غزه یورش آورند؛ چرا که در صورت وقوع این حمله، خطرات زیادی آنها را تهدید خوهد کرد و تضمینی برای موفقیت این عملیات وجود نخواهد داشت. این یورش در صورت اجرا، هیچ چشمانداز روشنی و سرانجام مطمئنی در پی نخواهد داشت و با قطعیت نمیتوان گفت که این اقدام به اشغال مجدد نوار غزه منجر خواهد شد. به احتمال زیاد در صورت وقوع چنین سناریویی، ارتش اسرائیل ـ به علت قدرت نظامی بیسابقه حماس در حال حاضر ـ تلفات سنگینی را متحمل خواهد شد.
چهارم: جدایی بین کرانه باختری و نوار غزه با در پیش گرفتن خطمشی تحریم مذاکره از سوی فتح و حماس و وارد کردن اتهامات از سوی دو طرف مبنی بر عدم مشروعیت طرف مقابل، مستحکمتر خواهد شد. در حال حاضر طرفین خطمشی درگیری و نابودسازی طرف مقابل را دنبال میکنند که این خطمشی نیاز به یک نیروی متعادلکننده و قدرتمند دارد که طرفین را از ادامه این روند باز دارد و آنها را وادار به شروع مذاکرات تدریجی برای تحقق همبستگی کند؛ این امر فرایندی طولانیمدت است و در کوتاهمدت به دست نمیآید. از سوی دیگر در این مدت، ممکن است رخدادهای جدید و تعیینکنندهای در صحنه سیاسی فلسطین رقم بخورد. طنز تلخ تاریخ اینجاست که درهای گفتوگوی یکطرف فلسطینی با اسرائیل همچنان باز است ولی مذاکره فلسطینیها با همدیگر در زمان کنونی غیرممکن مینماید.
پنجم: کشورهای عربی و قدرتهای بینالمللی به حمایت خود از حکومت منصوب شده از سوی محمود عباس در برابر حکومت حماس ادامه خواهند داد و این امر، جدایی بین فلسطینیها را تسریع کرده و مانع وحدت آنها خواهد شد؛ همچنین این حمایت، حماس را تحریک کرده و در نتیجه، این جنبش سعی خواهد کرد که ثابت کند در مقابل این حمایتها عقبنشینی نخواهد کرد و تنها توافقنامهای را قبول میکند که براساس آن، ضمن در دست گرفتن دوباره حکومت، نوار غزه و کرانه باختری را تحت سیطره خود داشته باشد. همچنین حماس در مقابله با حمایتهایی که از حکومت فتح میشود، به جذب و تامین کمکهای مالی به طریقه خاص خود روی خواهد آورد. ممکن است اسرائیل راه را برای جذب کمکهای مالی از سوی حماس باز بگذارد تا شعار کمک به برقراری مساعدتهای انساندوستانه را سر دهد اما هدف اصلی اسرائیل از این اقدام، کمک به تداوم وضعیت جدایی فلسطینیها از راه تقویت نوار غزه در برابر کرانه باختری و پروراندن باورهای جنبش حماس مبنی بر امکان ادامه حیات و بقا بدون نیاز به حکومت رامالله است. وضعیت وخیم و نهچندان مطلوب خاورمیانه نیز دوگانگی در میان فلسطینیها را قوت خواهد بخشید زیر ا تقسیمبندی مبتنی بر وجود دولتهای میانهرو و دولتهای رادیکال در جهان عرب به فلسطین نیز تسری پیدا خواهد کرد، به طوری که هر یک از فلسطینیها ناگزیر خواهند بود که به یکی از این دو قطب ملحق شوند.
با توجه به موارد بالا میتوان گفت که اندیشه و رؤیای یک دولت فلسطینی مستقل و یکپارچه، دور از ذهن و دستنیافتنیتر خواهد شد و همچنین نظریههای تشکیل دو دولت یا یک دولت واحد برای حل قضیه فلسطین به سود «نظریه سه دولت»، کنار خواهند رفت. در سایه این دگرگونیهای گسترده و متوالی، حقوق حقۀ فلسطینیها فراموش خواهد شد و قضیه فلسطین از جایگاه خود به عنوان یک قضیه ملی دور شده و در ردیف منازعات داخلی، شکافها و خشونتهای سیاسی قرار خواهد گرفت. گذار از این مرحله و جستن از این ورطه، مستلزم میزان زیادی آگاهی و احساس مسئولیت ملی و ترجیح دادن آن به خودخواهیهای حزبی است که متاسفانه در حال حاضر چنین چیزی دیده نمیشود. دو شرط مقدماتی برای احیای این مسئولیت ملی که تضعیف و فراموش شده است، ضروری به نظر میرسد:
شرط اول این است که حماس به این سوال جواب دهد که کدامیک از گزینههای زیر برای مسأله فلسطین سودمندتر است؛ وحدت و یکپارچگی نوار غزه و کرانه باختری حتی زیر سلطه رهبری که حماس آن را فاسد میداند یا جداسازی نوار غزه و رها ساختن آن از این رهبری؟
فتح و رئیسجمهور فلسطین نیز باید به این پرسش پاسخ دهند که کدامیک از موارد زیر به نفع مسأله فلسطین خواهد بود؛ وحدت و یگانگی نوار غزه و کرانه باختری زیر سیطره حماس یا جدایی این دو منطقه و به وجود آمدن وضعیت کنونی؟
اما شرط دوم این است که کیفیت تعامل و مذاکره بین دو طرف تغییر یابد به طوری که شخصیتهای سیاسی دو طرف با هم تعامل و مذاکره کنند و این امر برای ترسیم سیاستها و خطمشیها به دستگاهها و شاخههای نظامی واگذار نشود. بسیار عجیب است که در تعامل میان حماس و فتح این مسئله آشکارا به چشم میخورد که نظامیان دو طرف به اظهارات شخصیتهای سیاسی پاسخ میدهند. این امر باعث میشود که همه شخصیتهای سیاسی و نظامی، وارد یک هیاهو و جنجال خبری شوند، به طوری که عناوین و مناصب حقیقی اشخاص، نامشخص و ناشناخته باقی بماند. در میدان مبارزه و زورآزمایی نظامی نیز شخصیتهای سیاسی عقبنشینی میکنند و آزادی عمل را به شبهنظامیان میسپارند.
بهعنوان مثال، هنگامی که بعضی افراد نظامی حماس در نوار غزه به دفاتر جنبش فتح حمله کرده و باعث ایجاد هرج و مرج و ویرانی شدند ـ به طوری که همگان این صحنهها را از صفحه تلویزیون به تماشا نشستند ـ رهبران عقلانیتگرای حماس کجا بهسر میبردند؟ در مقابل، رهبران با تدبیر فتح در مقابل اهانت و هتکحرمتی که بعضی افراد نظامی فتح نسبت به اعضای جنبش حماس روا داشتند، چه اقدامی انجام دادند؟