تاریخ انتشار : ۱۵ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۳۸۵۱۳
عملکرد جنبش فتح پس از مرگ عرفات

جنبش فتح که نام خود را به اختصار و از آخر به اول، از ترکیب عربی «حرکه التحریر الفلسطینیه» گرفته، از جمله اولین سازمان‌های مبارز فلسطینی است که مبارزه همزمان سیاسی و نظامی را به عنوان راهکاری برای رسیدن به آرمان آزادسازی فلسطین انتخاب کرد. ادعا می‌شود که این جنبش در سال 1959 در نشستی در خانه‌ای امن در کویت توسط صلاح خلف (ابوایاد) تاسیس شد. خالدالحسن یکی دیگر از رهبران فتح می‌گوید که اتحاد نهایی هسته‌های فتح در سال 1962 شکل گرفت. خالدالحسن می‌گوید: «آن زمان ـ یعنی در سال‌های 1959 تا 1962 ـ پی بردیم که هرجا تجمعی از فلسطینیان وجود دارد، جنبش فتح نیز حضور دارد». برای مثال هانی‌الحسن برادر کوچک‌تر خالدالحسن به همراه دوستانش، گروهی را در آلمان تشکیل دادند. به همین ترتیب نیز حمدان در اتریش، کوکبان در اسپانیا، عبدالفتاح در عربستان سعودی، ابومازن و ابویوسف نجار در قطر و خالدالحسن و دوستانش در کویت، گروه‌هایی را تشکیل داده بودند.

در اوایل دهه 60 میلادی، شاخه فتح در کویت که بعدها هسته اصلی فتح لقب گرفت، موفق شد مجله‌ای تحت عنوان «فلسطیننا» منتشر کند. رویکرد این گروه نوبنیاد همان بود که افراد فعال در اردوگاه‌ها در خلال سال‌ها تجربه تلخ در قاهره، دمشق، بیروت، غزه، کشورهای عرب خلیج‌فارس و دیگر نقاط جهان تدوین کرده بودند. این گروه از لحاظ فکری ملی‌گرا بود و ناسیونالیزم عرب و اسلام را نیز جزو مولفه‌های خود برمی‌شمرد. این ایدئولوژی تا اوایل سال 1983 به عنوان برنامه و حداقل خواسته‌ها و اهداف مورد توافق اعضای جنبش فتح باقی ماند. این رویکرد بر 5 اصل استوار بود:

1-‌ هدف مشترک همه فلسطینیان، آزادسازی سرزمین اشغالی فلسطین است.

2-‌ جنگ و مبارزه مسلحانه، تنها راهکار آزادسازی فلسطین اشغالی است.

3-‌ تلاش، برای ایجاد وحدت میان گروه‌های مبارز فلسطینی است که این تلاش در سال 1964 به تاسیس سازمان آزادی‌بخش فلسطین منجر شد.

4- همکاری با کشورهای عربی حامی آرمان آزادسازی فلسطین

5-‌ همکاری با کشورهای دوست در سطح جهانی که از آرمان آزادسازی فلسطین حمایت می‌کنند (هم‌پیمانی با بلوک شرق).

بنیانگذاران جنبش فتح، کمیته‌ای مرکزی تشکیل دادند که مرکز قدرت و تصمیم‌گیری درباره فعالیت‌های گسترده و روزمره گروه بود. آنان همچنین نهادی در ساختار این جنبش در نظر گرفتند که عنوان کنگره عمومی را گرفت و روسای شاخه‌های فتح در کشورهای مختلف در آن عضویت داشتند. این کنگره تا سال 1980، 4 جلسه برگزار کرد که دو جلسه اول و دوم در شهر بیت‌المقدس سال‌های 1964 و 1965 در کرانه باختری و نوار غزه برگزار و دو کنگره بعدی در قاهره منعقد شد. پنجمین کنگره نیز در سال 1990 در تونس برگزار شد. کمیته مرکزی، نهاد دیگر این جنبش است که از سوی کنگره انتخاب می‌شود. این کمیته از 15 نفر تشکیل می‌شود که اسامی اعضای کمیته مرکزی منتخب کنگره چهارم در آوریل 1980 به شرح زیر است.

1-‌ یاسر عرفات 2- خلیل‌الوزیر 3- محمود عباس 4- هایل عبدالحمید 5- محمدغنیم 6- خالدالحسن 7- صلاح خلف 8- فاروق قدمی 9- نمرصالح 10- سلیم زعنون 11- مسیح ابوکویک 12- ماجد ابوشرار 13- فیق‌النتشه 14- هانی‌الحسن 15- سعدحیامل

از سال 1970 تا 1991 رژیم صهیونیستی 5 نفر از اعضای کمیته مرکزی فتح را ترور کرد که عبارتند از ابویوسف النجار (در بیروت، سال 1973)، ماجد ابوشرار (سال1981 در رم پایتخت ایتالیا)، سعید صیامل (اواخر سال 1981 در دره بقاع لبنان)، ابوجهاد خلیل الوزیر (آوریل 1981 در تونس)، صلاح خلف (ابویاد)  (ژانویه 1991 در تونس)، همچنین یاسر عرفات رئیس کمیته مرکزی جنبش فتح چند بار مورد سوءقصد قرار گرفت ولی نجات یافت. او سرانجام در سال 2004 به طرز مشکوکی فوت کرد که خیلی‌ها مرگ او را نتیجه مسمومیت و سوءقصد صهیونیست‌ها می‌دانند.

نهاد سوم این جنبش شورای انقلابی است که از 754 نفر تشکیل می‌شود. این شورا در برگیرنده 15 عضو کمیته مرکزی، فرماندهان لشکرهای عاصفه (شاخه نظامی این جنبش)، نمایندگان این جنبش در کشورهای خارجی و مدیران نهادهای مهم امدادی و پشتیبانی است. ضمن اینکه رهبر فتح می‌تواند تا 15 نفر را نیز به صورت انتصابی به این شورا معرفی کند.

در سال 1964 سازمان آزادیبخش فلسطین از سوی اتحادیه عرب تشکیل شد. جنبش فتح، ستون فقرات این سازمان به شمار می‌آمد. این سازمان به عنوان تنها نماینده ملت فلسطین از سوی کشورهای عربی به رسمیت شناخته شد و کشورهای عربی با این اقدام، در پی هدفمند کردن برنامه‌های خود درباره فلسطین بودند. دولت‌های عرب در آن زمان احمد شقیری از دیپلمات‌های کهنه‌کار عرب فلسطینی را برای ریاست این سازمان انتخاب کردند. در آغاز فعالیت این سازمان قرار بر این شد که آقای شقیری در صحنه سیاسی و بین‌المللی فعال شود و در صحنه نظامی فتح، بازوی نظامی این سازمان باشد. اولین کنگره ساف در سال 1964 در بخش شرقی بیت‌المقدس برگزار شد و 422 نفر از فلسطینیان آواره در آن شرکت کردند. هدف از برگزاری این کنگره تصویب دو سند بود که احمد شقیری آن را پیشنهاد کرده بود. این کنگره نخستین سند منشور ملی فلسطین را با 29 ماده به تصویب رساند این منشور تا سال 1988 ـ جز با اصلاحات اندکی ـ همچنان طرح راهبردی فلسطینیان تلقی می‌شد تا اینکه کنگره شانزدهم ساف که در سال 1988 در الجزیره برگزار شد، تغییراتی در این منشور پدید آورد. سند دومی که در این کنگره به تصویب رسید، اساسنامه ساف بود که تصویب آن و اعلام موجودیت ساف با جشنی با شکوه و پیام‌های حمایت سران عرب از آن همراه شد.

در اوایل پاییز سال 1964 رهبر فتح جلسه‌ای در کویت تشکیل داد که انگیزه آن بررسی موضوع شاخه نظامی بود. در درون فتح دو جربان وجود داشت که یکی موافق آغاز فعالیت‌های زودهنگام  نظامی علیه اسرائیل بود و دیگری مخالف گرایش نظامی به شمار می‌آمد. بالاخره، ‌گروه اکثریت با تشکیل شاخه نظامی تحت عنوان «العاصفه» موافقت کردند و در 31 دسامبر 1964 اولین عملیات چریکی علیه اسرائیل توسط فتح انجام گرفت. در ژوئیه سال 1968 در چهارمین اجلاس شورای ملی فلسطین، ساف، جنبش فتح 38 کرسی از 100 کرسی را به دست آورد و از آن زمان تاکنون فتح همواره مهم‌ترین رکن ساف شناخته می‌شود. در سال 1968 در جنگ کرامه رزمندگان فتح در یک جنگ چند روزه در مقابله با سربازان صهیونیست ایستادگی کردند و تلفات و خسارت زیادی به اسرائیل وارد ساختند. این درگیری از آنجا اهمیت فوق‌العاده دارد که پس از جنگ شش روزه اعراب با اسرائیل در سال 1967 صورت گرفت و توان رزمی متفاوت چریک‌های فلسطینی نسبت به دولت‌های عربی را به نمایش گذاشت.

گسترش عملیات چریکی علیه اسرائیل از مبدأ اردن، درگیری‌های پراکنده‌ای را میان چریک‌های فلسطینی و ارتش اردن در سال‌های 1968 تا 1970 به وجود آورد. در تاریخ 6 سپتامبر 1970 روابط ساف با اردن رو به وخامت گذاشت چرا که چند عضو جبهه خلق، با ربودن چند هواپیمای مسافربری غربی و انتقال آنها به یک فرودگاه در اردن، عملا حاکمیت اردن را نقض کردند و به همین علت، ملک حسین ـ پادشاه وقت اردن ـ به ارتش این کشور دستور داد تا چریک‌های فلسطین را قلع و قمع کند. این واقعه که به عملیات سپتامبر سیاه معروف شد، انتقال جنبش فتح و سازمان آزادیبخش فلسطین به لبنان را در پی داشت.

در سال 1974 اولین انشعاب در جنبش فتح رخ داد و صبری البناء (ابونفال) از این جنبش جدا شد و جنبش فتح انقلابی را تاسیس کرد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران گروه مائوئیستی درون فتح به رهبری فیسر شفیق منشعب شد و با در پیش گرفتن خط‌مشی اسلامی، به عنوان یک گروه مستقل به فعالیت پرداخت.

در سال 1982 اسرائیل با حمله به لبنان سعی کرد چریک‌های فلسطینی را از مرزهای فلسطین اشغالی دور کند. نظامیان فلسطینی در برابر حمله نظامی اسرائیل عقب‌نشینی کردند و سرانجام خود را در بیروت در محاصره دیدند. سازمان‌های فلسطینی پس از چند ماه مقاومت در برابر آتش سنگین اسرائیل در بیروت، سرانجام با فرستاده آمریکا (فلیپ حبیب) توافق کردند تا با سلاح‌های سبک خود، لبنان را به مقصد تونس ترک کنند.

پس از حمله اسرائیل به لبنان و خروج ساف از لبنان، دومین انشعاب بزرگ در فتح رخ داد. گروه چپ‌گرا در فتح به رهبری سعید مراغه ملقب به ابوموسی از جنبش مادر جدا شد و گروه فتح الانتفاضه را تاسیس کرد.

ترور نفر دوم و سوم فتح (خلیل‌الوزیر و صلاح خلف) در تونس به وسیله اسرائیل، این جنبش را تضعیف کرد. یاسر عرفات رهبر ساف و فتح در سال 1988 منشور ملی فلسطین را تغییر داد و محل استقرار دولت در تبعید فلسطین را الجرایز اعلام کرد. در سال‌های بعد، کشورهای غربی گفت‌وگو با ساف را آغاز کردند که این گفت‌گوها در سال 1993 به امضای قرارداد اسلو منجر شد. و باعث شد جنبش فتح و کلا جامعه فلسطینی، با امضای سازش اسلو دچار دودستگی عمیقی شوند. یک جریان در فتح، گفت‌وگوهای سیاسی را به‌عنوان مهم‌ترین راهکار حل بحران می‌دانست و یک جریان دیگر، مقاومت را تنها راهکار رسیدن به هدف آزادسازی فلسطین می‌شمرد. شکست گفت‌وگوهای سیاسی کمپ دیوید در سال 1999 میان یاسر عرفات و باراک با حضور کلینتون ـ رئیس‌جمهور آمریکا ـ جریان طرفدار سازش را تضعیف کرد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های یاسر عرفات ـ رهبر فتح و ساف و دولت خودگردان ـ پویایی سیاسی و تغییر مواضع بود که این ویژگی به او اجازه می‌داد خود را به شرایط جدید سیاسی نزدیک کند. پس از مرگ وی در سال 2004 جنبش فتح دچار مشکلات عدیده‌ای شد که علت اصلی آن ساختار تشکیلاتی و رقابت‌های درونی و ضعف شخصیت محمود عباس جانشین عرفات است.

پس از فوت عرفات، رقابت داخلی میان گارد قدیمی فتح از یک‌سو و گارد جدید و قدیم از سوی دیگر و فتح داخل و خارج، در بعدی دیگر شدت گرفت که این رقابت‌ها در چند سال اخیر مانع از برگزاری ششمین کنگره عمومی شده است. استعقای 400 نفر از اعضای اصلی فتح، نشان از مشکلات ساختاری این جنبش فرسوده دارد. ضمن اینکه نامه استعفای آنها از مشکلات داخلی بسیاری پرده برداشت. اختلاف‌نظر درباره اسلو و تفاوت منطق دولت و انقلاب، از جمله محورهای مهم این اختلاف‌نظرهای داخلی فتح به شمار می‌آید. ضعف رهبری آقای ابومازن و تاثیر زیاد اطرافیان بر او، تاکنون یک شخصیت ناپایدار سیاسی از وی به نمایش گذاشته و بحران درونی فتح را گسترش داده است.

همچنین در ابعاد نظامی، ناهمگونی زیادی درون شاخه‌های نظامی فتح به چشم می‌خورد. نیروهای امنیتی و انتظامی که عمدتا از جنبش فتح هستند کاملا در چهارچوب منطق دولت فعالیت می‌کنند و نیروهای مقاوم نیز در چهارچوب متفاوت انقلابی سازماندهی می‌شوند. در میان جریان مقاوم فتح ـ به علت اختلاف‌نظر شدید این جریان با منطق سازشکارانه آقای محمود عباس ـ نوعی پراکندگی دیده می‌شود. در این زمینه گردان الاقصی به رهبری جهادالعماری و مروان زلوم و راشد الکرمی مهم‌ترین تشکل نظامی مقاوم درون فتح به شمار می‌آید ولی در کنار آن، گردان‌های العوده و گردان‌های احمد ابوریش و گردان‌های شهدای جنین و بازهای فتح (صقور فتح) نیز دیده می‌شوند. اصرار آقای محمود عباس بر اینکه گفت‌وگوی سیاسی اسرائیل تنها راه‌حل بحران است، فاصله این تشکل‌های نظامی را از ابومازن افزایش می‌دهد. شکست نظامی فتح در برابر حماس در نوار غزه، در ابعادی نشان داد که نیروهای مقاوم فتح انگیزه‌ای برای تقارن با حماس که یکی از مهم‌ترین نمادهای جریان مقاوم است ندارند و نیروهای امنیتی و رسمی نیز از توان کافی برای مقابله با نیروهای با انگیزه و انقلابی برخوردار نیستند.