تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۳۸۵۱۷

پرسش‌های بسیاری پیرامون رخدادهای اخیر در فلسطین که به تسلط کامل حماس بر غزه و سیطره نیروهای وابسته به جریان عباس - دحلان بر کرانه باختری انجامید، مطرح می‌شود. شکی نیست که همه فلسطینی‌ها امروز در بحران به سر می‌برند؛ بحرانی که با حوادث اخیر شروع نشد، بلکه ریشه‌دار است و چه بسا می‌توان ریشه این بحران را در 2 نکته خلاصه کرد:

نکته اول: تفاوت کامل میان 2 برنامه و مشی موجود در عرصه فلسطین است که یک برنامه را جنبش مقاومت اسلامی حماس راهبری می‌کند و بر جهاد و مقاومت برای بازستاندن حقوق مردمی و برپایی کشور مستقل فلسطینی و قوام بخشیدن به ساختار سازمانی، شاخه نظامی و برقراری مناسبات با همه طرف‌های فلسطینی، عربی، اسلامی و بین‌المللی استوار است. این مشی همچنین بر تداوم پایبندی جنبش حماس به همه ارزش‌ها و اصول ملی با وجود فشارهای داخلی و خارجی و بدون امتیازدهی تأکید کرد.

برنامه و مشی دیگر به وسیله جنبش فتح رهبری می‌شود و با رویکردهای بیشتر کشورهای عربی همنوایی و همسویی دارد و بر صلح با اسرائیل استوار است. این برنامه صلح با اسرائیل را گزینه‌ای راهبردی می‌داند که در هر شرایطی نباید از آن عدول کرد. در رأس این برنامه‌ها آقای محمود‌عباس که از حمایت آمریکا و اسرائیل و اتحادیه اروپا برخوردار است، قرار دارد.

حماس به همراه بیشتر ملت فلسطین معتقد است که برنامه فتح (عباس) شکست خورده و واقع‌گرایانه نیست و از زمان امضای قرارداد اسلو در سال 1994 جز ویرانی، دو دستگی داخلی، یهودی‌سازی کامل قدس، تثبیت هرچه بیشتر شهرک‌های صهیونیست‌نشین در کرانه باختری، تکمیل ساخت دیوار نژادپرستانه حائل و گسترش ارتباط تنگاتنگ سران امنیتی و سیاسی این جریان با رژیم صهیونیستی و آمریکا و دریافت کمک‌های فزاینده از آنان، ره‌آوردی نداشته است. البته در این مدت برنامه و مشی مقاومت به رهبری جنبش حماس گسترش‌یافته و نیرومندتر گشت و توانست نوار غزه را به طور کامل همان گونه که حزب‌الله پیشتر موفق به آزادسازی جنوب لبنان شده بود، آزاد کند.

نکته دوم: مربوط به انتخابات (25/1/2006) اخیر در فلسطین است که در آن حماس به پیروزی چشمگیری نائل آمد و توانست بیش از 60 درصد کرسی‌های مجلس قانونگذاری را از آن خود کند، این پیروزی قاطع به مثابه افول پر سر و صدای برنامه جنبش فتح در میان توده‌های مردم فلسطین و سیلی محکمی بود که بر گونه آمریکا و اسرائیل و مزدوران منطقه‌ای‌اش نواخته شد. همین امر سبب شد تا همه این طرف‌ها جنگ تمام‌عیاری را بر ضدحماس و تبلیغاتی و اقتصادی) به سرکردگی آمریکا برضدحماس و فلسطینی‌ها بود.

به موازات این تحریم‌های جائرانه جریان خیانتکار جنبش فتح به ریاست محمد دحلان و باند تبهکارش در سرویس‌های امنیتی در یک طرح برنامه‌ریزی شده و سازمان‌یافته به ترویج ناامنی در سرزمین‌های فلسطینی و بخصوص در نوار غزه مبادرت ورزیدند و کار به جایی رسد که نوار غزه هر روز شاهد ترور مسئولان و رهبران حماس، انتشار مواد مخدر، سرقت و آدم‌ربایی (خبرنگاران خارجی) بود و همه این اقدام‌ها با پوشش و چتر حمایتی یک جریان خائن صورت می‌گرفت. پس از آن محمود‌عباس اختیارات و صلاحیت‌های هیأت دولت اول و دوم را که به رهبری حماس تشکیل شد، محدود و محدودتر ساخت و در این رابطه همه صلاحیت‌های وزارت کشور را سلب کرد، به گونه‌ای که وزیران کشور هر دو دولت در عمل برای پایان دادن به وضع ناامن و نابسامان قادر به انجام هیچ کاری نبودند؛ زیرا دستگاه‌های امنیتی که باید حامی و مروج امنیت باشند، به عامل ترویج ناامنی تبدیل شدند تا ناکامی و ناکارآمدی جنبش حماس را در همه سطوح به نمایش بگذارند و سپس آن را سرنگون کنند.

حماس به نوبه خود یک سال و نیم برابر این وضع صبر پیشه کرد و 13 پیمان و موافقتنامه از جمله پیمان مکه را با فتح به امضا رساند که همگی به شکست انجامید و دایره فساد و خرابکاری‌های برنامه‌ریزی شده این جریان در نوار غزه گسترش یافت و نتیجه این که درگیری‌ها هرازچند گاهی شعله‌ور شد و ده‌ها کشته و مجروح برجای گذاشت و روند زندگی مردم غزه را به جهنم غیرقابل تحمل تبدیل کرد.

این اوضاع تداوم پیدا کرد و هیچ بارقه امیدی نسبت به پایان آن نبود؛ زیرا جریان خائن در جنبش فتح از سوی محمود عباس، آمریکا و اسرائیل و نیز طرف‌های منطقه‌ای به طور کامل حمایت می‌شود و از طرفی همه درخواست‌ها از محمود عباس برای پایان بخشیدن به اقدامات جنایتکارانه این باند بی‌ثمر ماند و به بیانی خیلی ساده، دست ایشان هم در کار بود.

همه این مسائل جنبش حماس را به ناچار وادار به اتخاذ تصمیمی قاطع برای پایان دادن به خونریزی موجود کرد و حماس در یک عملیات برق‌آسا به حضور این جریان آلوده پایان داد و سیطره خود را بر نوار غزه گسترانید تا بار دیگر امنیت و ثبات به این منطقه بازگردد و بدین‌سان درگیری‌های مسلحانه خیابانی خاتمه یافته و آرامش برای همه شهروندان حکمفرما شد.

حماس در اقدام بعدی عفو عمومی اعلام کرد تا این عفو سران و اعضای این جریان را که در خلال رخدادهای اخیر بازداشت شده بودند، شامل شود و بدین‌گونه راه را برای بازگشت این عده به دامان وطن بگشاید و فرصت توبه را به آن‌ها داده باشد.

بدین ترتیب برگ سیاهی از تاریخ ملت فلسطین که عاملش جریان فاسد مرتبط با اسرائیل و آمریکا بود، بسته شد. اینک و پس از فرار سران این جریان به کرانه باختری، مشاهده می‌شود که این جریان فسادگری خود را به این منطقه منتقل کرده و به نابودی هر آن چه که به جنبش حماس مربوط می‌شود، دست زده است. این باند خشونت مساجد، مؤسسه‌های خیریه، نهادهای مدنی و آموزشی و حتی منازل رهبران و اعضای حماس از جمله منزل دکتر دویک رئیس مجلس قانونگذاری را به آتش کشیدند و افزون بر آن صدها تن از اعضا و مسئولان حماس را ربوده و در مقرهای وابسته به رئیس تشکیلات خودگردان (عباس) در رام‌الله شکنجه کردند. همه این اقدامات غیرانسانی در برابر دیدگاه و با اطلاع محمودعباس صورت گرفته است. او به جای مهار این فتنه و پایان دادن به فساد این گروهک یاغی در کرانه‌باختری در یک اقدام غیرقانونی دولت وحدت ملی را منحل و به جای آن دولت اضطراری تعیین کرد، بدون این که آن را به مجلس قانونگذاری معرفی کند و با این عمل خود بر شدت بحران افزود. ما معتقدیم که برون رفت از این بحران به دو طریق امکانپذیر است: راه اول این که محمودعباس از همه تصمیمات غیرقانونی خود (انحلال دولت وحدت ملی) عقب‌نشینی کند تا این دولت (وحدت ملی) در صورت پافشاری بر انحلال آن همچنان براساس قانون اساسی به پیشبرد امور تا تعیین دولت بعدی انجام وظیفه کند. راه دوم مشارکت صادقانه همه طرف‌ها در یک گفت‌وگوی فراگیر ملی و جدی با نظارت جهان عرب و اسلام با هدف بررسی علل پیدایش این بحران و اجرای توافقات پیمان مکه است که شامل موضوعاتی نظیر امنیت ملی، مشارکت سیاسی و اصلاح ساختار سازمان آزادیبخش فلسطین و ورود حماس و جهاد اسلامی به این سازمان می‌شود و در گام بعدی می‌توان به چاره‌اندیشی نتایج مترتب بر حوادث اخیر پرداخت. اما چنانچه محمود‌عباس به مخالفتش با انجام گفت‌‌وگوها و حمایتش از جریان ناسالم در تشکیلات خودگردان ادامه دهد و سرویس‌های امنیتی هم‌چنان به تعقیب مجاهدان و حمله به نهادهای حماس در کرانه باختری بپردازند بی‌شک بحران به سمت پیچیدگی‌ بیشتر پیش خواهد رفت و بعید نمی‌دانم که در آن صورت آن چه که در غزه اتفاق افتاد در کرانه باختری نیز روی دهد، به طوری که حماس ناچار شود تکلیف را در کرانه باختری نیز مانند غزه یکسره کند؛ زیرا صبر و سکوت در برابر توطئه‌ای که این جریان حمایت‌شده از آمریکا و اسرائیل در صدد اجرای آن است جایز نیست؛ چون این جریان خیانت‌پیشه قصد ریشه‌کنی کامل حماس را دارد تا در گام بعدی اسلوی جدیدی را با صهیونیست‌ها به امضا رسانده و باقی‌مانده فلسطین را به هم به آنها بفروشد و حقوق حقه و ارزش‌های ملی فلسطینیان و در رأس آن حق بازگشت به سرزمین آبا و اجدادی را پایمال کند.

نماینده حماس در تهران