تاریخ انتشار : ۱۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۳۸۵۱۹
پرونده سوم تیر

هادی عسگری عضو کمیته سیاسی ستاد انتخاباتی دکتر احمدی‌نژاد

هنگامی که احمدی‌نژاد پنج‌شنبه‌ها یکی پس از یکدیگر در شهرداری منطقه 22گانه تهران به حل‌وفصل مشکلات مردم آن منطقه از نزدیک مبادرت می‌کرد و برای اوّلین‌بار و بدون تکلّف به عنوان یک مدیر اجرایی در میان مطالبات مردم حاضر می‌شد و با آنان رودررو سخن می‌گفت، کمتر کسی از گروه‌ها و احزاب سیاسی و کارشناسان این امور ورود وی را به عرصۀ انتخابات آینده حدس می‌زد.

مساله احمدی‌نژاد و کارآمدی اصولگرایان

او به شدّت درگیر حل بحران برف و باران، بحران جمع‌آوری زباله در تهران، بحران اتوبوس‌رانی و بحران‌های متعدد دیگر بود و حداقل عقل امروزی سیاسی اقتضا می‌کرد برای مبارزۀ انتخاباتی نباید خود را در معرض چون و چراهای معنادار رسانه‌ها و احزاب و سیاسیون قرار داد؛ چه هر مشکلی در شهر می‌توانست یک‌باره به مانند مین زیر پای شهردار تهران به انفجار درآید و ناگهان به کمک رسانه‌هایی که اتّفاقاً کمتر ارادتی به نوع فکر و عمل شهردار تهران داشتند، تمام اندوختۀ صندوق کارآمدی اصول‌گرایان و شخص احمدی‌نژاد در طی دو سال تلاش و خدمت بی‌شائبه را در انظار مردم به هوا بفرستد.

احمدی‌نژاد و مدل حزبی مرسوم ایرانی

بدون تردید احمدی‌نژاد عضو موثر احزابی بود که تا پایان دور اول هیچ تمایلی به حضور نهایی وی در صحنه منازعات انتخاباتی نداشتند. و این عدم تمایل تن‌ها یک خواسته یا تمایل سیاسی صرف نبود. به زودی فشارهای سیاسی و تهدیدهای جدی جای خود را به تمایلات سیاسی سپرد و اتفاقا این تهدیدها از همان دوستان هم‌حزبی در دو طرف طیف اصول‌گرایان (موسوم به بخش احزاب و بخش اجتماعی شورای هماهنگی) بود که از قضا هر دوی آن‌ها کاملا به مدل مرسوم حزبی (البته از نوع محفلی) انتخاب کاندیدای ریاست جمهوری و ارائه وی به مردم تن داده بودند. این مدل رقابت در انتخابات از همان جنس دموکراسی تجربه شده غربی است که عده‌ای صاحب سرمایه و صاحب نفوذ و صاحب مقام حزبی براساس منافعی مشترک یا براساس تدبیری مشترک فارغ از خواست مردم، پیشاپیش برای مردم تصمیمی بگیرند و آنچنان حجم تبلیغاتی را پشت سر کاندیدای خود تدارک کنند و زیرکانه از قواعد قدیم و جدید پروپاگاندا استفاده کنند که کسی به خود اجازه ندهد به کسی غیر از آن کس یا کسانی که احزاب پیشنهاد کرده‌اند، فکر کند.

رسانه‌ها، احزاب و احمدی‌نژاد

احمدی‌نژاد مدیر مسئول نشریۀ ملّی‌ای بود که برخی مؤثّران سیاسی آن، هیچ‌گونه تمایلی به مطرح شدن نام وی در کنار کاندیداهای صاحب‌نام و نشان دیگر نداشتند؛ تیترهای روزنامۀ همشهری، عکس‌ها، اخبار ویژۀ انتخاباتی و سرمقاله‌های آن به روشنی گویای این واقعیت بود. و هنگامی که روزنامۀ شهرداری تهران اینگونه باشد، سرنوشت از پیش تعیین‌شدۀ روزنامه‌های دیگر ـ چه حزبی و چه غیرحزبی ـ قابل درک و روشن است. خصوصیات اجرایی و ویژگی‌های روحی احمدی‌نژاد و سابقۀ عدم اقبال وی به در دست گرفتن عنان قدرت در عرصه‌های مختلف، حتی در پذیرش مسئولیت شهرداری تهران، از یک سو و عدم تمکین وی در اعطای پست‌های کلیدی شهرداری تهران به عناصر حزبی و ناکارآمد جریان موسوم به راست و حتی گرایش مستقلانه و عدالت‌خواهانۀ او از سویی دیگر سبب گشته بود که مجموعۀ شورای هماهنگی نیروهای انقلاب به عنوان ریش‌سفیدان احزاب جریان اصولگرا به دلیل بهره‌مندی رسانه‌ای و ارائۀ سندی برای کارآمدی این گفتمان در عرصۀ اجراء و ادارۀ کشور و نیز شاید برای اثبات گستردگی طیف‌های این جریان و نیز جلب توجه توده‌های مردم به ویژه متدینین که طعم خدمت‌رسانی شهرداری تهران را حس کرده بودند و شاید برای شارژ کردن برخی شخصیت‌های دیگر از کاندیداتوری، نام دکتر احمدی‌نژاد را در کنار دیگر کاندیداهای مورد نظر ذکر می‌کردند.

همایش 27 آذر 83 و نمایش آرایش کاندیداهای احتمالی اصولگرایان ناشی از این تحلیل بود که پیام مکتوب و بسیار زیرکانۀ احمدی‌نژاد را به دنبال داشت و البته ذهنیت‌های قبلی را در مورد وی نیز تقویت کرد و نشان داد که احمدی‌نژاد خود را در فضای این بازی‌ها قرار نمی‌دهد و اساسا تمایلی برای بازیگری در اینگونه نمایش‌ها ندارد.

خدا هست، مردم هم هستند

بهمن‌ماه 83، هنگامی که جمعی محدود از فعّالان اتحادیه‌های دانشجویی در ساختمان بهشت با شهردار تهران ملاقات کردند و ضمن دعوت و ابراز تمایل آرمانگرایانه به حضور وی در این عرصۀ حساس، به او صمیمانه و صریح گوشزد کردند که در این مبارزۀ بسیار جدّی و تعیین‌کننده، هر کاندیدایی نیاز به حداقل چند رسانۀ هماهنگ، چند روزنامه، چندین سایت و خبرگزاری و امثال آن دارد، یکی از حاضران در آن جمع، طی تحلیلی مبسوط ضمن ابراز عقیده به آنکه تن‌ها راه برون‌رفت از فضای منفعلانۀ سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و بین‌المللی که طی 15 سال گذشته به مرور به وجود آمده، ریاست جمهوری احمدی‌نژاد است، به زعم خود اثبات کرد که در حالی که هیچ منبع مالی و سرمایه‌ای مطمئن برای زمینه‌سازی و تبلیغات و رقابت انتخاباتی وجود ندارد و هیچ رسانه‌ای؛ تکرار می‌کنم هیچ رسانه‌ای، منافعش یا بهتر است بگوییم منافع گردانندگانش اقتضای حمایت جدّی از وی را نمی‌کند و هیچ حزب و گروهی، حتّی احزابی که احمدی‌نژاد را در سطح عالی آن داشتند به روشنی جهت‌های دیگری را نشانه رفته‌اند و احتمال پیروزی غیرممکن است و تن‌ها یک معجزۀ الهی می‌تواند این تقدیر را رقم بزند. احمدی‌نژاد با طمأنینه و آرامش خاص خودش تن‌ها دو جمله در جواب دانشجویان گفت: یکی آنکه تردید نکنید که در انتخابات آینده یک دولت تمام اصولگرا به معنی حقیقی کلمه بر سر کار خواهد آمد و این انتخابات تن‌ها یک آزمون اصولگرایی است.

دوم؛ اگر احزاب و سرمایه و پول و تبلیغات و رسانه‌ها نیستند؛ آیا خدا هم نیست؟ خدا هست؛ مردم هم هستند.

بخش ثانوی سخن وی فارغ از قید زمان و مکان و حتّی گویندۀ آن، در واقع به گونه‌ای کاملاً ساده و بدون رودربایستی بنیان‌های دموکراسی غربی را به زیر سؤال می‌بَرَد و در تضادی آشکار با دموکراسی به مثابۀ یک ایدئولوژی پذیرفته شده است.

رسانه‌ها و مطبوعات و همچنین احزاب سیاسی از ارکان تعریف‌شدۀ دموکراسی و حکومت اکثریت در مغرب زمین به شمار می‌روند و تئوری‌های پذیرفته شده و رایج علمی لیبرال دموکراسی، مسیر دموکراتیزه شدن حکومت‌ها را شاخص‌هایی نظیر تعداد احزاب مشارکت‌کننده و یا حجم تبلیغات رسانه‌ای مؤثر و به تبع آن میزان سرمایه هزینه شده از سوی احزاب و دیگر سرمایه‌داران هوادار و معیارهایی از این دست می‌سنجند.

دموکراسی غربی یا مردم سالاری دینی

حماسۀ مردم ایران در انتخابات سوم تیر 84 علامت سؤال‌های جدی پیش روی تحلیلگران و متفکران غربی قرار داد و حیرانی و بهت بزرگی را متوجه روشنفکرنمایان دموکراسی‌خواه نمود؛ چرا که برای اولین بار و در حالی که برای گذار از دورۀ اصلاحات آن را مقدمه‌ای برای دموکراتیزه‌تر شدن حکومت جمهوری اسلامی تحلیل می‌کردند و پس از صرف هزاران میلیون دلار سرمایه‌گذاری طی سال‌های متمادی برای اجرای این پروسۀ غربی و در حالی که تازه عَلَم جبهۀ دموکراسی‌خواهی را با شعارهایی از جنس همان گفتمان برداشته بودند، اکثریت مردم ایران دقیقاً با روشی و سلاحی به ظاهر از جنس همان گفتمان و بدون توجه به ملزومات غربی آن، چنان ضربه‌ای به اندوختۀ چندین سالۀ ایشان زدند که اساساً یأس و ناامیدی از مردم و حتّی گاهی ملامت و طعن مردم در گفتار و رفتار سیاسی اصلاح‌طلبان و روشنفکران غربگرا که تا دیروز گاهی شرک‌آمیز از قدرت و حاکمیت بلامنازع مردم سخن‌ها می‌راندند آشکارا ساخت.

ناراحتی آشکار جریان غربگرا ناشی از آن بود که در قواعد بازی خودساختۀ ایشان، با تمام داشته‌هایشان و با همان روش این بار توسط سربازان این شطرنج سیاسی کیش و مات شده و مغلوب شده بودند و این شکست در حقیقت نه یک ناکامی انتخاباتی بلکه پیام شکسته‌شدن چارچوب‌ها و ستون‌های کهنۀ نظام لیبرال دموکراسی و سرمایه‌سالار غربی را به جهانیان مخابره می‌کرد.

اتفاقا ملت ایران دقیقاً منطبق با فراگفتمان مترقی خویش یعنی «مردم‌سالاری دینی» حرکت کرده بود.

آشفتگی در اردوگاه غربگرایان

تحلیل‌گران زبده سیاسی و ژورنالیست‌های غربی یا غرب‌گرا که تا قبل از 27 خرداد با ظاهری کاملا دموکراتیک! و با نشان دادن چهره‌ای آرام و گرفتن ژست‌های روشنفکرانه به تحلیل و ارائه رهنمودهای دموکراتیک در صحنه شطرنج انتخابات می‌پرداختند ناگهان پس از دور اول انتخابات و در حالی که همه چیز ظاهرا مطابق قواعد بازی دموکراتیک بود، آن چنان آشفته و پریشان شدند که یادآوری لحن سخنان، تیترها و سرمقاله‌های ایشان برای خودشان هم، اکنون مایه تاسف است.

دلیل این همه حیرانی غرب و البته «من تبع داخلی ایشان» و اگر بهتر بخواهم بگویم شرمندگی نسخه غربی دموکراسی و پاسخ‌گو نبودن آن در قبال چنین حادثه عظیم مردمی آن هم با رعایت قواعد دموکراسی، پس از انتخابات سوم تیر، «تحقق غیرمنتظره پایان تاریخ منطق لیبرال دموکراسی» بود. در واقع آن چه فوکویاما «گفتمان لیبرال دموکراسی به عنوان آخرین دستآورد عقل بشر و نقطه پایانی بر سیر تکامل تمدن غرب» می‌دانست، در همان نقطه پایانی و در مقابل چشم آنان آغازی را رقم می‌زد که آرمان و معبود روشنفکری غرب‌گرا را به چالشی جدی دعوت می‌نمود. و ایشان را بین دوراهی استراتژی رادیکالیسم و افراطی‌گری از یک سو و استراتژی انزواجویانه و البته کمی کهنه شده حقوق بشر از سوی دیگر قرار می‌داد.

البته نخبگان و روشنفکران دینی و راهبران تیزبین و هوشمند ایران اسلامی از سال‌ها قبل به این مقوله انس گرفته بودند. و صد البته برای مردم ایران که فرهنگ تشیع و اسلام ناب و سابقه حکومتی مقدس از جنس مدینه‌النبی و حاکمیت پنج ساله امیرالمومنین را در پس زمینه فکری و آرمان حکومت مهدی را پیش رو دارند، به راحتی عبارت «مردم‌سالاری دینی» به عنوان یک مفهوم به هم پیوسته و متعالی کاملا قابل درک بوده و هست و لذاست که آرمان‌ها و شعارهای رنگ و لعاب‌دار مکاتب و ایسم‌های دهان‌پرکن غربی نمی‌تواند هوش نخبگان و روشنفکران دینی و دل توده‌های مردم را ببرد.

اما با همه این اوصاف باید توجه داشت راز غلبه نهایی فراگفتمان مردم‌سالاری دینی در جهان امروز در کشور ایران و نظام مقدس جمهوری اسلامی نهفته است و پیشرو بودن ایرانیان در گرو عدم غفلت و تجه نمودن و توجه دادن خود به مسیر همیشه طی کردنی عدالت‌خواهی و خدمت‌رسانی، درس‌آموزی از عزت و افتخار حسینی و مکتب سیاسی امام خمینی(ره) و نیز حفظ وحدت و همبستگی ملی و در یک کلام عنایت همیشگی مردم مسلمان ایران و حاکمان و دولتمردان به الگوی رفتار علوی و سیره نبوی است، که «سعادت بشر» جز با استقامت در این راه میسر نمی‌گردد.

والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر