نعمت احمدی / وکیل پایه یک دادگستری و استاد دانشگاه
من بهعنوان فردی عادی که همه کوششم رتق و فتق امور زندگی روزانه خانوادهام میباشد و از طرفی روزنامهخوانی حرفهای، ماندهام معطل که اوضاع مملکت بر چه مدار و محوری میچرخد، برای آیندهام چه باید بکنم، چون از سیاست بیاطلاعم. احمدینژاد بهعنوان رییسجمهور با اعتماد به نفسی مثالزدنی میگوید: من به تنهایی در سیاست خارجی حرکت میکنم و اگر ما بخواهیم سازمانی را حرکت بدهیم، باید خیلی جلوتر از آن حرکت کنیم (همبستگی شماره 1994 ص 2) با این اعتماد به نفس رییسجمهور باید پذیرفت، اصلاً خطری در راه نیست و ما در جزیرهای امن و در کمال آرامش زندگی میکنیم از طرفی هاشمی رفسنجانی، رییس مجلس خبرگان رهبری و رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، کسی که در سابقه سیاسی و اعتقاد او به نظام و اسلام کمترین شبههای را ندارد و از سالهای جوانی در کوران مبارزه و در دوران حرکت انقلابی جزو مؤثرترین نیروها و بعد از پیروزی جزو نخستین روحانیونی است که مردم چهره او را بهعنوان نماد نظام در حالی که حکم انتصاب مرحوم مهندس بازرگان را میخواند تا امروز که وی را در عالیترین مراجع انتخابی نظام دیدهاند، مردی سرد و گرم چشیده و مورد اعتماد عامه، برگزیده مردم در مجلس خبرگان رهبری با آرا مثالزدنی و انتخاب بهعنوان رییس این مجلس که قدسیترین نهاد انتخابی کشور میباشد...
میگوید ما در معرض فتنههای زیادی قرار داریم اختلاف منطقهای هم در اوج است، آمریکاییها به هر جایی که میخواستند لشکرکشی کرده و نیروهایشان را چیدهاند، خطر هست، جدی هم هست (همبستگی شماره 1994) رییس مجلس خبرگان در مراسم افتتاحیه همایش اتحاد ملی، راهبردها و سیاستها، علاوه بر مطالب بالا اعلام نمودند... ما در معرض فتنههای زیادی هستیم و تنازع همان چیزی است که دشمن میخواهد. اگر مسایل در حد اختلاف باشد نه دشمن میتواند کاری کند و نه به ما آسیب میرساند، اما هر جا که تنازعی به وجود میآید حتماً کار شیطان در میان است (رسانهها). آدم میماند معطل که چه خبر است؟ من بیاطلاع از سیاست و مسایل پشت پرده آن نمیدانم چگونه است که استوانه نظام و چهره مطرح این 28 ساله که در اکثر مناصب کلیدی خدمت کرده است این گونه از بحران و خطر میگوید، آن هم در جمعی که نخبگان جامعه حضور دارند. محققانه و عالمانه صحبت میکند، اما رییسجمهور در جمعی دانشجویی و در میان شعارهایی که بعضاً برگرفته از فضای احساسی است میگوید:... آنها در تبلیغات فشارهای روانی زیادی را به ما وارد کردند و از 500 کانال، کشور را تحت فشار قرار میدهند و میخواهند ما کوتاه بیاییم، آدم فرستادهاند اطلاعات درون سیستم ما را به بیگانگان بدهند و این افراد هر هفته با دشمنان ملاقات میکردند و گزارشات هستهای را به آنها میدادند و به دشمنان میگفتند که چرا شما کوتاه میآیید و قطعنامه دیگری صادر نمیکنید؟ این فرد الان در دستگاه قضایی است و آنها قاضی پرونده این فرد را تحت فشار گذاشتند تا این جاسوس را تبرئه کنند، اما آنها بدانند ملت ایران اجازه نمیدهد عدالت را زیر پا بگذارند (همبستگی شماره 1994) نمیشود به راحتی از کنار این دو دیدگاه گذشت. رییسجمهور فعال که حداقل روزانه صدها نامهای که فقط در مورد شهریه دانشگاه آزاد به وی میرسد را رؤیت میکند و به پرکاری و قاطعیت معروف است و در صداقت وی هم هیچ شکی نیست. وقتی به مردم آرامش میدهد. لابد فضای آرامش را به عینه میبیند از طرفی فردی مانند من هم نمیتواند به سادگی از کنار موضوعاتی از این دست بگذرد. وقتی دشمن آنقدر جلو آمده که توانسته تا محرمانهترین نهاد امنیتی رسوخ کند و هر روز 500 کانال تلویزیونی فضای اطلاعاتی کشور را مسموم میکنند و از طرفی گروهی خائن هم در مملکت حضور دارند که به خیانت مشغول هستند، تکلیف مردم عادی چیست؟ آیا رییسجمهور از منظر جایگاه قانونی خود میتواند زمان معرفی خائنان را شخصاً تعیین کند و یا وظیفه قانونی ایشان است که به محض اطلاع از حضور خائنان در مناصب کلیدی به پشتوانه رأیی که دارند دستان دشمن را که از آستین خائنان بیرون آمده است، رسوا کنند. وقتی که به گفته رییسجمهور: "ما از این موانع زیاد داریم، ما با مافیا هر روز درگیریم." چرا یک بار برای همیشه با مردم از این مافیاها و دستهای دشمن که از آستین بعضیها بیرون آمده صحبت نمیکنند تا آرامش روانی در جامعه حاکم شود؟ صاحب این قلم بهعنوان فردی که در عرصه کشاورزی فعال میباشم متأسفانه با وضعی روبهرو هستم که هزاران کشاورز همانند من با آن روبهرو میباشند دهها تن پسته تولیدی مزرعهام بدون خریدار مانده و در مقابل مطالبات مردم شرمنده هستم. نمیدانم چرا رییسجمهور با اشاره به رشد نقدینگی در کشور میفرمایند: ما بودجه 86 را طوری تنظیم کردیم که نقدینگی را کاهش دهیم. اما مشاهده کردیم از یک جایی راه باز شد و آنها نقدینگی را افزایش دادند و به همین دلیل ما کل تیم بانک مرکزی را تغییر دادیم تا بانک مرکزی دیدگاه دولت را جلو ببرد (همبستگی همان شماره) وقتی طهماسب مظاهری سه قفل بر در خزانه بانک مرکزی زدند و یکی از کلیدهای آن را در جایی گذاشتند که دست هیچکس به آن نمیرسد، باید تحرکی در فضا به وجود آید، اما ظاهراً قضیه عکس آن است.
مردم ماندهاند معطل که بین این دو نظر، یکی خطر جدی است و از زبان کسی گفته شده که وسعت دید و جایگاه حساس او را همگان به عینه میشناسند و زبان اعتراضی رییسجمهور که: "ما به وضع موجود معترضیم، دانشجویان هم راضی نیستند" چه باید کرد؟ باید مرجعی داخلی که فصلالخطاب این دو نظریه کاملاً متضاد است، موجود باشد. جامعه هماکنون از نظر اقتصادی در التهاب خاصی به سر میبرد. یکی از دوستانم که صادر کننده پسته میباشد تصویر جالبی از وضع اقتصادی موجود داشت. او میگفت: وضع به گونهای است که همه بازار پشت دخل خود نشستهاند و کرکرهها پایین است چون خبر رسیده که مثلاً ساعت 9 احتمال دارد فلان اتفاق اقتصادی بیفتد و بعد از ساعت 9 شما شروع به کار کنید، همه منتظر ساعت 9 و آن واقعه اقتصادی میباشند. در شرایط موجود همه کرکرهها پایین است ولی کسی ساعت معینی که باید کار را شروع کند، نمیداند. یک نفر خلاصه باید جار بزند که این ساعت 9 کی میرسد تا حرکت اقتصادی شروع شود. ذهن سادهبین نویسنده این مطلب میگوید به هر حال خبری هست، ما در محاصره دشمن هستیم. این شایعات که عمدتاً ناشی از توهمات و چه بسا ساخته ذهن دشمن باشد بر ناامنی روانی مردم افزوده است. نبض اقتصادی مملکت در بینظمی خاصی میتپد. علمای علم اقتصاد برای تورم تعریف خاصی دارند، اما ـ توهم تورم ـ را چگونه میتوان تعریف کرد؟ باور دارم جامعه امروز ما دچار ـ توهم تورم ـ است. توهمی که بر نگرانی همه افزوده و باعث ناامنی روانی اقتصادی شده است.
سیاست و برنامههای سیاسی دلمشغولی سیاسیون است اما افراد عادی از قماش من، میخواهیم زندگی کنیم و به همین اعتبار در همه انتخابات شرکت میکنیم، رأی میدهیم که ادای وظیفه کرده باشیم، اما حداقل توقعمان این است که یکی به ما بگوید واقعاً چه خبر است؟ این بیخبری و آن هیاهوی بیرون از مرزها و این رسانههایی که علیه ما جنگ روانی راه انداختهاند را چه باید کرد؟ عدهای باور دارند که خطر جدی است و گروهی بر این باورند که این توهم توطئه است. مردم عادی چه گناهی دارند؟ یک نفر به مردم بگوید خبری نیست. یا اگر خبری هست صادقانه شیوه برخورد با خطر را که منجر به کمترین زیان برای مملکت بشود، پیشنهاد کند.
تو در کنار فراتی که قدر آب ندانی