مجتبی فتحی

مقدمه:

 ساده است و صمیمی. محل قرار مصاحبه را دفتر روزنامه انتخاب می‌کند تا به تعبیر خود در تور بازدید از تحریریۀ روزنامه شرکت کند. بی‌تردید بازدید از تحریریۀ روزنامه‌ای در داخل کشور برای او به عنوان فردی که پیش از این هر روزه روزنامه‌های آمریکایی را مطالعه کرده که هر کدام به تعبیر او توان و قدرت جریان‌سازی را دارند و می‌توانند صدام را یک شبه دشمن و ایران را با داشتن فعالیت‌های هسته‌ای خطرناک توصیف کند، جالب خواهد بود. فرید مرجایی چند ماهی است که پس از مدت‌ها به ایران بازگشته است اما این بازگشت سبب نشده است که در دوران استراحت تعقیب فعل و انفعالات پروندۀ هسته‌ای را کنار بگذارد. عضو سابق حزب سوسیال دموکرات کانادا فشارهای غرب بر ایران را با وجود پایبندی به مناسبات NPT ناشی از خواست سیاسی برخی کشورها می‌داند و معتقد است که پروندۀ هسته‌ای ایران در حال حاضر در تقابل قدرت و قانون قرار گرفته است. وی با وجود آن‌که نقدهایی بر دیپلماسی هسته‌ای تهران دارد با این حال پایبندی به قوانین بین‌المللی و عدم خروج از NPT را نقطۀ قوت ایران دانسته و معتقد است که به خوبی با این کارت‌بازی شده است. مرجایی پروندۀ هسته‌‌ای ایران را در حال حاضر به مثابۀ توپ در بازی دیپلماسی می‌داند و تاکید می‌کند با وجود آن‌که خاتمی در دوران ریاست جمهوری‌اش همواره چشمش به توپ بود و توانست به نوعی حقانیت ایران را اثبات کند اما احمدی‌نژاد در بعضی موارد نگاهش از توپ دور شده است. آنچه در پی می‌آید مصاحبه «سرمایه» است با این تحلیل‌گر سیاست خارجی و کارشناس امور آمریکا و جنبش‌های دموکراتیک در جهان سوم حول محور پروندۀ هسته‌ای ایران.

">

مجتبی فتحی

مقدمه:

 ساده است و صمیمی. محل قرار مصاحبه را دفتر روزنامه انتخاب می‌کند تا به تعبیر خود در تور بازدید از تحریریۀ روزنامه شرکت کند. بی‌تردید بازدید از تحریریۀ روزنامه‌ای در داخل کشور برای او به عنوان فردی که پیش از این هر روزه روزنامه‌های آمریکایی را مطالعه کرده که هر کدام به تعبیر او توان و قدرت جریان‌سازی را دارند و می‌توانند صدام را یک شبه دشمن و ایران را با داشتن فعالیت‌های هسته‌ای خطرناک توصیف کند، جالب خواهد بود. فرید مرجایی چند ماهی است که پس از مدت‌ها به ایران بازگشته است اما این بازگشت سبب نشده است که در دوران استراحت تعقیب فعل و انفعالات پروندۀ هسته‌ای را کنار بگذارد. عضو سابق حزب سوسیال دموکرات کانادا فشارهای غرب بر ایران را با وجود پایبندی به مناسبات NPT ناشی از خواست سیاسی برخی کشورها می‌داند و معتقد است که پروندۀ هسته‌ای ایران در حال حاضر در تقابل قدرت و قانون قرار گرفته است. وی با وجود آن‌که نقدهایی بر دیپلماسی هسته‌ای تهران دارد با این حال پایبندی به قوانین بین‌المللی و عدم خروج از NPT را نقطۀ قوت ایران دانسته و معتقد است که به خوبی با این کارت‌بازی شده است. مرجایی پروندۀ هسته‌‌ای ایران را در حال حاضر به مثابۀ توپ در بازی دیپلماسی می‌داند و تاکید می‌کند با وجود آن‌که خاتمی در دوران ریاست جمهوری‌اش همواره چشمش به توپ بود و توانست به نوعی حقانیت ایران را اثبات کند اما احمدی‌نژاد در بعضی موارد نگاهش از توپ دور شده است. آنچه در پی می‌آید مصاحبه «سرمایه» است با این تحلیل‌گر سیاست خارجی و کارشناس امور آمریکا و جنبش‌های دموکراتیک در جهان سوم حول محور پروندۀ هسته‌ای ایران.

">

مجتبی فتحی

مقدمه:

 ساده است و صمیمی. محل قرار مصاحبه را دفتر روزنامه انتخاب می‌کند تا به تعبیر خود در تور بازدید از تحریریۀ روزنامه شرکت کند. بی‌تردید بازدید از تحریریۀ روزنامه‌ای در داخل کشور برای او به عنوان فردی که پیش از این هر روزه روزنامه‌های آمریکایی را مطالعه کرده که هر کدام به تعبیر او توان و قدرت جریان‌سازی را دارند و می‌توانند صدام را یک شبه دشمن و ایران را با داشتن فعالیت‌های هسته‌ای خطرناک توصیف کند، جالب خواهد بود. فرید مرجایی چند ماهی است که پس از مدت‌ها به ایران بازگشته است اما این بازگشت سبب نشده است که در دوران استراحت تعقیب فعل و انفعالات پروندۀ هسته‌ای را کنار بگذارد. عضو سابق حزب سوسیال دموکرات کانادا فشارهای غرب بر ایران را با وجود پایبندی به مناسبات NPT ناشی از خواست سیاسی برخی کشورها می‌داند و معتقد است که پروندۀ هسته‌ای ایران در حال حاضر در تقابل قدرت و قانون قرار گرفته است. وی با وجود آن‌که نقدهایی بر دیپلماسی هسته‌ای تهران دارد با این حال پایبندی به قوانین بین‌المللی و عدم خروج از NPT را نقطۀ قوت ایران دانسته و معتقد است که به خوبی با این کارت‌بازی شده است. مرجایی پروندۀ هسته‌‌ای ایران را در حال حاضر به مثابۀ توپ در بازی دیپلماسی می‌داند و تاکید می‌کند با وجود آن‌که خاتمی در دوران ریاست جمهوری‌اش همواره چشمش به توپ بود و توانست به نوعی حقانیت ایران را اثبات کند اما احمدی‌نژاد در بعضی موارد نگاهش از توپ دور شده است. آنچه در پی می‌آید مصاحبه «سرمایه» است با این تحلیل‌گر سیاست خارجی و کارشناس امور آمریکا و جنبش‌های دموکراتیک در جهان سوم حول محور پروندۀ هسته‌ای ایران.

">

مجتبی فتحی

مقدمه:

 ساده است و صمیمی. محل قرار مصاحبه را دفتر روزنامه انتخاب می‌کند تا به تعبیر خود در تور بازدید از تحریریۀ روزنامه شرکت کند. بی‌تردید بازدید از تحریریۀ روزنامه‌ای در داخل کشور برای او به عنوان فردی که پیش از این هر روزه روزنامه‌های آمریکایی را مطالعه کرده که هر کدام به تعبیر او توان و قدرت جریان‌سازی را دارند و می‌توانند صدام را یک شبه دشمن و ایران را با داشتن فعالیت‌های هسته‌ای خطرناک توصیف کند، جالب خواهد بود. فرید مرجایی چند ماهی است که پس از مدت‌ها به ایران بازگشته است اما این بازگشت سبب نشده است که در دوران استراحت تعقیب فعل و انفعالات پروندۀ هسته‌ای را کنار بگذارد. عضو سابق حزب سوسیال دموکرات کانادا فشارهای غرب بر ایران را با وجود پایبندی به مناسبات NPT ناشی از خواست سیاسی برخی کشورها می‌داند و معتقد است که پروندۀ هسته‌ای ایران در حال حاضر در تقابل قدرت و قانون قرار گرفته است. وی با وجود آن‌که نقدهایی بر دیپلماسی هسته‌ای تهران دارد با این حال پایبندی به قوانین بین‌المللی و عدم خروج از NPT را نقطۀ قوت ایران دانسته و معتقد است که به خوبی با این کارت‌بازی شده است. مرجایی پروندۀ هسته‌‌ای ایران را در حال حاضر به مثابۀ توپ در بازی دیپلماسی می‌داند و تاکید می‌کند با وجود آن‌که خاتمی در دوران ریاست جمهوری‌اش همواره چشمش به توپ بود و توانست به نوعی حقانیت ایران را اثبات کند اما احمدی‌نژاد در بعضی موارد نگاهش از توپ دور شده است. آنچه در پی می‌آید مصاحبه «سرمایه» است با این تحلیل‌گر سیاست خارجی و کارشناس امور آمریکا و جنبش‌های دموکراتیک در جهان سوم حول محور پروندۀ هسته‌ای ایران.

">

مجتبی فتحی

مقدمه:

 ساده است و صمیمی. محل قرار مصاحبه را دفتر روزنامه انتخاب می‌کند تا به تعبیر خود در تور بازدید از تحریریۀ روزنامه شرکت کند. بی‌تردید بازدید از تحریریۀ روزنامه‌ای در داخل کشور برای او به عنوان فردی که پیش از این هر روزه روزنامه‌های آمریکایی را مطالعه کرده که هر کدام به تعبیر او توان و قدرت جریان‌سازی را دارند و می‌توانند صدام را یک شبه دشمن و ایران را با داشتن فعالیت‌های هسته‌ای خطرناک توصیف کند، جالب خواهد بود. فرید مرجایی چند ماهی است که پس از مدت‌ها به ایران بازگشته است اما این بازگشت سبب نشده است که در دوران استراحت تعقیب فعل و انفعالات پروندۀ هسته‌ای را کنار بگذارد. عضو سابق حزب سوسیال دموکرات کانادا فشارهای غرب بر ایران را با وجود پایبندی به مناسبات NPT ناشی از خواست سیاسی برخی کشورها می‌داند و معتقد است که پروندۀ هسته‌ای ایران در حال حاضر در تقابل قدرت و قانون قرار گرفته است. وی با وجود آن‌که نقدهایی بر دیپلماسی هسته‌ای تهران دارد با این حال پایبندی به قوانین بین‌المللی و عدم خروج از NPT را نقطۀ قوت ایران دانسته و معتقد است که به خوبی با این کارت‌بازی شده است. مرجایی پروندۀ هسته‌‌ای ایران را در حال حاضر به مثابۀ توپ در بازی دیپلماسی می‌داند و تاکید می‌کند با وجود آن‌که خاتمی در دوران ریاست جمهوری‌اش همواره چشمش به توپ بود و توانست به نوعی حقانیت ایران را اثبات کند اما احمدی‌نژاد در بعضی موارد نگاهش از توپ دور شده است. آنچه در پی می‌آید مصاحبه «سرمایه» است با این تحلیل‌گر سیاست خارجی و کارشناس امور آمریکا و جنبش‌های دموکراتیک در جهان سوم حول محور پروندۀ هسته‌ای ایران.

">

مجتبی فتحی

مقدمه:

 ساده است و صمیمی. محل قرار مصاحبه را دفتر روزنامه انتخاب می‌کند تا به تعبیر خود در تور بازدید از تحریریۀ روزنامه شرکت کند. بی‌تردید بازدید از تحریریۀ روزنامه‌ای در داخل کشور برای او به عنوان فردی که پیش از این هر روزه روزنامه‌های آمریکایی را مطالعه کرده که هر کدام به تعبیر او توان و قدرت جریان‌سازی را دارند و می‌توانند صدام را یک شبه دشمن و ایران را با داشتن فعالیت‌های هسته‌ای خطرناک توصیف کند، جالب خواهد بود. فرید مرجایی چند ماهی است که پس از مدت‌ها به ایران بازگشته است اما این بازگشت سبب نشده است که در دوران استراحت تعقیب فعل و انفعالات پروندۀ هسته‌ای را کنار بگذارد. عضو سابق حزب سوسیال دموکرات کانادا فشارهای غرب بر ایران را با وجود پایبندی به مناسبات NPT ناشی از خواست سیاسی برخی کشورها می‌داند و معتقد است که پروندۀ هسته‌ای ایران در حال حاضر در تقابل قدرت و قانون قرار گرفته است. وی با وجود آن‌که نقدهایی بر دیپلماسی هسته‌ای تهران دارد با این حال پایبندی به قوانین بین‌المللی و عدم خروج از NPT را نقطۀ قوت ایران دانسته و معتقد است که به خوبی با این کارت‌بازی شده است. مرجایی پروندۀ هسته‌‌ای ایران را در حال حاضر به مثابۀ توپ در بازی دیپلماسی می‌داند و تاکید می‌کند با وجود آن‌که خاتمی در دوران ریاست جمهوری‌اش همواره چشمش به توپ بود و توانست به نوعی حقانیت ایران را اثبات کند اما احمدی‌نژاد در بعضی موارد نگاهش از توپ دور شده است. آنچه در پی می‌آید مصاحبه «سرمایه» است با این تحلیل‌گر سیاست خارجی و کارشناس امور آمریکا و جنبش‌های دموکراتیک در جهان سوم حول محور پروندۀ هسته‌ای ایران.

"> احمدی‌نژاد چشمش به توپ نیست
تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۳۸۵۵۹
بررسی سیاست خارجی ایران در گفت‌و‌گو با فرید مرجایی

مجتبی فتحی

مقدمه:

 ساده است و صمیمی. محل قرار مصاحبه را دفتر روزنامه انتخاب می‌کند تا به تعبیر خود در تور بازدید از تحریریۀ روزنامه شرکت کند. بی‌تردید بازدید از تحریریۀ روزنامه‌ای در داخل کشور برای او به عنوان فردی که پیش از این هر روزه روزنامه‌های آمریکایی را مطالعه کرده که هر کدام به تعبیر او توان و قدرت جریان‌سازی را دارند و می‌توانند صدام را یک شبه دشمن و ایران را با داشتن فعالیت‌های هسته‌ای خطرناک توصیف کند، جالب خواهد بود. فرید مرجایی چند ماهی است که پس از مدت‌ها به ایران بازگشته است اما این بازگشت سبب نشده است که در دوران استراحت تعقیب فعل و انفعالات پروندۀ هسته‌ای را کنار بگذارد. عضو سابق حزب سوسیال دموکرات کانادا فشارهای غرب بر ایران را با وجود پایبندی به مناسبات NPT ناشی از خواست سیاسی برخی کشورها می‌داند و معتقد است که پروندۀ هسته‌ای ایران در حال حاضر در تقابل قدرت و قانون قرار گرفته است. وی با وجود آن‌که نقدهایی بر دیپلماسی هسته‌ای تهران دارد با این حال پایبندی به قوانین بین‌المللی و عدم خروج از NPT را نقطۀ قوت ایران دانسته و معتقد است که به خوبی با این کارت‌بازی شده است. مرجایی پروندۀ هسته‌‌ای ایران را در حال حاضر به مثابۀ توپ در بازی دیپلماسی می‌داند و تاکید می‌کند با وجود آن‌که خاتمی در دوران ریاست جمهوری‌اش همواره چشمش به توپ بود و توانست به نوعی حقانیت ایران را اثبات کند اما احمدی‌نژاد در بعضی موارد نگاهش از توپ دور شده است. آنچه در پی می‌آید مصاحبه «سرمایه» است با این تحلیل‌گر سیاست خارجی و کارشناس امور آمریکا و جنبش‌های دموکراتیک در جهان سوم حول محور پروندۀ هسته‌ای ایران.


*با توجه به این که تهران مدالیتۀ نحوۀ پاسخگویی به سوالات باقی ماندۀ آژانس که طی چهار سال گذشته مهم‌ترین بحث پیرامون پروندۀ هسته‌ای ایران بوده را پذیرفته است با این حال شاهد آن هستیم که کشورهایی که اساسا با بی‌اعتمادی نظاره‌گر توافقات اخیر تهران و آژانس هستند حتی به نحوی به سمت تصویب قطعنامۀ جدید علیه ایران هم رفتند. در چنین شرایطی این بحث پیش می‌آید که اساسا مشکل این کشورها به خصوص آمریکا، فرانسه و بریتانیا چیست، آیا صرفا مشکل آن‌ها غنی‌سازی اورانیوم است یا مسایل دیگری نیز در این مخالفت‌ها دخیل است.

**نکتۀ خوبی را اشاره کردید و بحث را به خوبی باز کردید. من که در سه، چهار سال اخیر موضوع پروندۀ هسته‌ای ایران را بررسی کردم و نقل قول‌ها و شواهد را شنیده و دیدم استنباطم این است که اگر کسی مسایل مناقشات هسته‌ای ایران را به خوبی دنبال کند به این مسالۀ ساده می‌رسد که محور اصلی مشکلات پروندۀ هسته‌ای ایران خواست‌های سیاسی آمریکا است که به خواست‌های سیاسی فرانسه و انگلیس هم منتقل می‌شود و این مساله، بسیار مهم‌تر از مسایل قانونی است.

شخصی به نام گراهام فولر (Graham Fuller) که حدود 10 سال پیش معاون مرکز تحقیقاتی در CIA به نام نشنال سکوریتی استیمیت (National Security Estimate) بود و بعد از آن‌جا بیرون آمد و در مرکز تحقیقاتی به نام رند کورپوریشن (Rand Corporation) فعالیت خودش را آغاز کرد که این مرکز یکی از بزرگ‌ترین مراکز تحقیقاتی سیاسی و اجتماعی است طی مقاله‌ای در میدل ایست جورنال (Middle East Journal) که در میدل ایست چاپ شد نوشت: «در حقیقت مسالۀ آمریکا با ایران در پروندۀ هسته‌ای مسالۀ سیاست خارجی و سیاسی است نه مسالۀ پیچ و مهرۀ هسته‌ای یا مسالۀ غنی‌سازی و یا سطح غنی‌سازی.»

ایشان در یک جای دیگر و در جمع خصوصی اینترنتی گفت: «مسالۀ اسراییل برای آمریکا نه سیاست خارجی بلکه سیاست داخلی است و این مساله همانند دیگر مسایل تاثیرگذار در انتخابات از اهمیت بالایی برخوردار است.

بنابراین آن‌ها این استنباط را دارند که قدرت گرفتن ایران در منطقه و دستیابی آن به فن‌آوری هسته‌ای می‌تواند منافع اسراییل در منطقه را به خطر بیندازد که این مساله علاوه بر آن‌ که نگرانی تل‌آویو را در پی دارد باعث نگرانی واشنگتن نیز می‌شود.

از این روی در حالی که پیش از این موضوع و مناقشۀ سیاسی ایران مشغلۀ حاشیه‌ای برای آمریکا بود، برای بوش و نومحافظه‌کاران اکنون این مشغله و نگرانی به متن و مرکز آمده و این مشغله به اروپا نیز منتقل شده است. همان‌طور که مطلع هستید،‌ اسراییل که خود امضا‌کنندۀ قانون NPT نیست، ‌اکنون خواستار برکناری البرادعی، رئیس آژانس IAEA شده است.

این در حالی است که ایران سعی می‌کند مسایل قانونی را رعایت کند و عضویت در NPT نیز موید این نکته است با این حال مسایل قانونی هیچ وقت رضایت آمریکا، فرانسه و انگلیس را در پی نداشته است چون انگیزۀ سیاسی آن‌ها بر دیگر مسایل غلبه می‌کند. قراین نشان می‌دهند که به‌ طور ‌کل، آمریکایی‌ها نمی‌خواهند پروندۀ هسته‌ای از شورای امنیت به آژانس منتقل شود. زیرا که فرآیند سیاسی جریان کم‌رنگ شده و بعد فنی و حقوقی بیش‌تر مورد بحث قرار می‌گیرد.

*انگیزۀ سیاسی آمریکا که بالطبع از جایگاه رسمی در عرصۀ بین‌المللی برخوردار نیست توانست با وجود پایبندی تهران به مسایل قانونی برای اولین‌بار اجماع جهانی را علیه پروندۀ هسته‌ای ایران شکل دهد و دو قطعنامۀ تحریمی علیه ایران صادر کند. آیا تنها انگیزۀ سیاسی چند کشور می‌تواند آن‌قدر تاثیرگذار باشد که پایبندی کشوری را بر مسایل قانونی به حاشیه براند و علیه آن اجماع جهانی شکل دهد.

**این اتفاقات اجماع جهانی نیست. می‌گویند که اجماع جهانی علیه پروندۀ هسته‌ای ایران شکل گرفته است در حالی که این اجماع نیست. بلکه این مناسبات قدرت است که نقش‌آفرینی می‌کند.

سازمان ملل کشور اسراییل را در سال 1948 به رسمیت شناخت، یعنی سرزمین بومی‌هایی که 400- 300 سال آن‌جا زندگی می‌کردند را به اقوام دیگری که از اروپا آمده بودند داد. قانون بین‌الملل ممکن است این را به رسمیت نشناسد اما سازمان ملل این را انجام داد. مناسبات قدرت این را به جامعۀ جهانی تحمیل کرد. اساسا مشروعیت قانونی سازمان ملل نسبت به قوانین بین‌المللی محدود است. این‌گونه نیست که سازمان ملل و شورای امنیت مرجع نهایی قانون بین‌المللی باشند.

در فضای سیاسی کنونی شورای امنیت و سازمان ملل با ساختاری که اکنون دارند بسیار تحت فشار سیاسی مناسبات قدرت تک‌بعدی جهان هستند. باید در نظر داشت که «شورای امنیت» سازمان ملل اکنون دموکراتیک و منعکس‌کنندۀ خواست جامعۀ جهانی نیست. اکنون سازمان ملل تحت فشار معنوی است که کشورهای دیگری چون هند، برزیل و یک کشور اسلامی را در شورای امنیت قرار دهد.

از طرف دیگر، در این سال‌های اخیر قطعنامه‌های بسیاری در شورای امنیت به تصویب رسیده که سیاست سلطۀ اسراییل و آمریکا را محدود کند ولی آمریکا و این چند کشور اروپایی خیلی گزینشی با این قطعنامه‌ها برخورد می‌کنند.

*به گفتۀ برخی تحلیل‌گران استراتژی نومحافظه‌کاران آمریکا در عرصۀ بین‌المللی مخالفت با هر قدرت جدید و یا ائتلاف منطقه‌ای است. آیا براساس همین استراتژی است که واشنگتن در مناسبت قدرت به تعامل پرداخته و ساز مخالفت با برنامه‌های اتمی ایران را کوک کرده است.

**برای پاسخ به این سوال باید ابتدا مقدمه‌ای از شکل‌گیری و ظهور و بروز نومحافظه‌کاران آمریکا را تشریح کنم. نومحافظه‌کاران آمریکا که پیش از این در حزب دموکرات عضو بودند در اواخر دهۀ 70 زمانی که نامزد حزب دموکرات‌ها شد این احساس بر آنان حاکم شد که دموکرات‌ها بسیار لیبرال شده و جو فضای عدالتخواهی و آزادیخواهی دوران دهۀ 60 و ابتدای دهۀ 70 به بینش حزب دموکرات نفوذ کرده است که همین امر باعث شد که کم‌کم نارضایتی از دموکرات‌ها به وجود بیاید.

در ادامه آن‌هایی که در جنگ سرد عقاب بودند و می‌خواستند جنگ سرد را با تمام قدرت به شکست شوروی منجر کنند اما اسراییل و فلسطین هم برایشان مهم بود حلقه‌ای در حزب دموکرات که حلقۀ ناراضیان بود تشکیل دادند.

وقتی نوبت به کارتر رسید و فرمان هدایت کاخ سفید را در دست گرفت این حلقۀ ناراضیان را به کابینه نیاورد چون قصد داشت تفاهمی با شوروی ایجاد کند و به مسالۀ فلسطین نیز بپردازد. این اتفاق باعث نارضایتی کامل نومحافظه‌کاران شد و به ‌عنوان یک نطفه تصمیم گرفتند که به حزب جمهوریخواه بروند. از این زمان به خصوص در دولت ریگان بود که نومحافظه‌کاران که صرفا به سیاست سلطه در عرصۀ جهانی علاقه‌مند هستند خود را به حلقه‌های قدرت نزدیک‌تر کردند. این را باید بگویم که نومحافظه‌کاران کل بینششان محافظه‌کاری نیست این موضوع صرفا در مسالۀ حمایت از اسراییل مصداق دارد. نومحافظه‌کاران معتقدند آمریکایی که همیشه نظامی قوی و همیشه حالتی تهاجمی و مداخله‌گر داشته باشد می‌تواند مسالۀ اسراییل را در منطقه تضمین کند و این همواره محور اصلی نومحافظه‌کاران بوده و هست.

با به قدرت رسیدن بوش پسر به دلیل حضور رامسفلد و چنی سیاست خارجی آمریکا کاملا در اختیار نومحافظه‌کاران قرار گرفت و دستکاری‌های جدیدی را چه در داخل از قبیل راه‌اندازی اطلاعات موازی و شنود و... که اساسا غیرآمریکایی و غیرلیبرال بود و چه در خارج از قبیل به وجود آوردن مسایل جنجالی شکنجۀ اسیران و ... که مخالفت با کنوانسیون ژنو در مورد قوانین منع شکنجه بود را ایجاد کردند.

نومحافظه‌کاران، افراد تشنه، ایدئولوژیک و منظورمندی بودند که نه تنها یک موج فکری بلکه از نظر تشکیلاتی هم قوی بودند. یک شبکۀ تشکیلاتی در مطبوعات و ایدئولوگ‌ها و روشنفکرانی بودند که می‌خواستند دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی آمریکا را در کنترل بگیرند که سرانجام هم موفق شدند و آن را در اختیار گرفتند تا برنامه‌شان را که تسلط بر خاورمیانه بود به اجرا بگذارند. چون برای اسراییل و نومحافظه‌کاران خاورمیانه مهم بود.

آن‌ها تئوریشان این بود که همان‌طور که در جنگ سرد که بلوک شرق را با همان فشار فعالیت مضاعف نه با تفاهم شکست دادیم باید در منطقۀ خاورمیانه به مقابله با قدرت‌های منطقه‌ای به خصوص ایران بپردازیم. این برنامه 20 ساله‌ای بود که برای منطقه و ایران طرح‌ریزی شده است.

با به قدرت رسیدن بوش تئوری جدید دیگری که تامین‌کنندۀ سیاست خاورمیانۀ بزرگ بود مطرح شد و آن این بود که نقشۀ خاورمیانه باید عوض شود و کشورهای مستقل جدیدی در کل منطقه به وجود بیاید.

بر همین اساس در آمریکا نهادهایی وجود دارد که برای مسایل سیاسی و فرهنگی برنامه‌ریزی می‌کنند و در این برنامه‌ریزی‌ها که نشات گرفته از استراتژی 20 سالۀ آمریکا در خاورمیانه است این موضوع بیرون می‌آید که برنامۀ هسته‌ای ایران خطری است برای منطقه و دنیا. این سیاست آمریکا است در منطقۀ خاورمیانه.

*بنابراین آیا می‌توان این‌گونه گفت که این حالت تهاجمی را که شرح دادید و معتقد هستید نشات گرفته از استراتژی 20 سالۀ تسلط آمریکا بر خاورمیانه است زمانی افزایش یافت که آمریکا در 11 سپتامبر مورد تهاجم قرار گرفت و در پی آن دشمن‌تراشی‌ها آغاز شد و مقرر شد تا چتر حمایتی برای مردم آمریکا ایجاد شود و اکنون نیز قرار است چتر حمایتی تازه‌ای در مقابل برنامۀ اتمی ایران گسترانده شود؟

**اصلا شما خوب بیان کردید من همین را می‌خواستم بگویم.

رسانه‌های رسمی آمریکایی‌ها در ساختن این پارادایم نقش دارند.

آمریکایی‌ها می‌خواهند که از نظر رسانه‌ای هم‌هژمونی داشته باشند، چرا که خود می‌خواهند به وسیلۀ آن یک روایت غالب را تعیین کنند. به همین جهت است که از به وجود آمدن شبکه‌های خبری دیگر- روایت بدیل- همچون الجزیره یا المنار لبنانی ناخشنودند.

*چتر حمایتی واشنگتن تا چه زمانی می‌تواند گسترده باشد آیا این امکان وجود دارد که با پیشبرد کامل استراتژی 20 سالۀ تسلط بر خاورمیانه دیگر نیازی به چنین چتری نباشد.

**یک هژمونی در منطقه اهدافی دارد که اکنون مقداری با ضدهژمونی روبه‌رو شده است.

ایران، حزب‌الله‌ لبنان و سوریه می‌خواهند یک آلترناتیوی ارایه بدهند تا نشان دهند مناسبات قدرت را می‌شود دستخوش تغییرات جدید کرد چون معتقدند دید دیگری از منطقه دارند.

هر دو گروه یک دید متفاوت از مردم‌سالاری و قدرت‌های مردمی در منطقه دارند که مراجعشان خوب با هم نتوانستند صحبت کنند از این روی تقابل هژمون و ضدهژمون شکل گرفته است.

ولی ضدهژمون باید یک آلترناتیوی بدهد که جذاب‌تر از هژمون در منطقه باشد شخصا معتقدم که حزب‌الله لبنان دموکرات عمل کرده است و همیشه به زور اسلحه متکی نبوده و بیش‌تر موضع گفتمانی در جامعۀ لبنان داشته است.

با این حال اگر آلترناتیوی وجود دارد باید آلترناتیو بهتری از هژمونی آمریکا باشد. پس ما باید مردم‌سالار باشیم تنها به دموکراسی زینتی عمل نکنیم بلکه دموکراسی واقعی را نیز در دستور کار قرار دهیم.

*برگردیم به بحث تقابل قدرت و قانون در پروندۀ هسته‌ای ایران. به فرض این‌که قانون به طور کامل رعایت شود و به بندبند آن احترام گذاشته شود به نظر شما این تقابل تا کجا می‌تواند ادامه پیدا کند و بازوی قدرت تا چه زمانی می‌تواند نهادهای مرجع قانونی چون شورای امنیت سازمان ملل را تحت‌تاثیر قرار دهد.

**جدول مدالیته یا چارچوب نحوۀ پاسخگویی ایران به سوالات باقی‌ ماندۀ آژانس تهیه شده و در دستور کار قرار گرفته است اما این تنها کافی نیست، عوامل دیگری هم موثر است. دیپلماسی منطقی ایران یکی از عواملی است که می‌تواند خواست ایران را به اثبات برساند. در این دیپلماسی منطقی هم نگاه نباید تنها معطوف به آمریکا و فرانسه باشد. هند، آفریقای جنوبی و کشورهای آمریکای لاتین هم می‌توانند در پیشبرد دیپلماسی هسته‌ای به کمک ایران بشتابند. در این راه نیز باید زبان و لحن منطقی انتخاب شود تا این کشورها را به خودمان جذب کنیم نه این که آن‌ها را به اردوگاه طرف‌های مخالف پرتاب کنیم.

دستیابی به چنین هدفی نیز با برگزاری کنفرانس هولوکاست و پرداختن مداوم به آن امکان‌پذیر نیست.

استنباط من این است که کنفرانس هولوکاست و دیپلماسی ایران را چهار تا پنج سال، ‌عقب انداخت.

از سوی دیگر باید بگویم در مناسبات قدرت، قدرت به دیالوگ علنی علاقه‌مند نیست. نوشته‌های دکتر شریعتی در دوران کودکی یادمان هست. نظام قدرت از دیالوگ علنی به دلیل این‌که مناسبات قدرت را به چالش می‌کشد ناراحت می‌شود.

این در حالی است که ایران توفیق در پروندۀ هسته‌ای و سیاست خارجی‌اش، تغییر در مناسبات قدرت و نظام تک‌قطبی و هژمونی آمریکا در منطقه را می‌خواهد به وسیلۀ دیالوگ و مناظرات علنی در دانشگاه کلمبیا به دست بیاورد.

بنابراین اگر تهران در توافقات اخیر با آژانس و البرادعی توفیقی به دست نیاورد تنش‌ها افزایش نیز می‌یابد.

*پس به نظر شما تهدید قطع همکاری با آژانس که در مجلس هم قبلا مطرح شده بود در صورت صدور قطعنامه‌های جدید بی‌فایده است و متضرر اصلی این قضیه خود ایران است، چون زبان منطقی و قانونی را به کنار گذارده و راهی را در پیش گرفته است که مورد قبول جریان قدرت است.

**دقیقا. البته این مسالۀ پیچیده‌ای است و تک‌بعدی هم نمی‌توان به آن نگاه کرد با این حال معتقدم که ایران با عدم خروج از NPT و پایبندی به خواست‌های قانونی به خوبی با این کارت بازی کرده است.

*اگر موافق هستید به مهم‌ترین موضوعی که در حاشیۀ پروندۀ هسته‌ای ذهن خیلی‌ها را به خودش مشغول کرده یعنی احتمال جنگ علیه ایران بپردازیم. نگاه نومحافظه‌کاران از ابتدا در منطقۀ خاورمیانه به ایران دوخته شده بود. برخی تحلیل‌گران بر این عقیده‌اند که اساسا گزینه و هدف اصلی آمریکا قبل از افغانستان و عراق، ایران بوده است. با این حال شرایط، نوک پیکان جنگ را ابتدا به سوی این دو کشور گرداند.

بر همین اساس برخی ناظران معتقدند که در ماه دسامبر (زمانی که البرادعی گزارش خود را از نحوۀ همکاری ایران در پاسخگویی به سوالات باقی مانده ارایه می‌کند) اتفاقی که به حل‌وفصل مناقشۀ پروندۀ هسته‌ای منجر می‌شود نیفتد ممکن است بوش و نومحافظه‌کاران در آخرین سال حضورشان در کاخ سفید کار نیمه‌تمام خود را به پایان برسانند. نظر شما در این‌باره چیست؟

**این از مهم‌ترین سوالاتی است که در جامعه و کشور ما مطرح است ولی هیچ‌کس نمی‌تواند این را دقیقا بگوید. اگر کسی این را دقیقا بخواهد بگوید آدم متفکری نیست چون مدارکی در این‌باره در دست نیست.

ولی ما می‌توانیم دینامیزم سیاسی دو طرف را بررسی و سبک سنگین کنیم تا بتوانیم به تحلیل در این‌باره بپردازیم.

در حال حاضر شرایط درونی جامعۀ آمریکا فوق‌العاده تحت فشار است که از بحران عراق خلاص شوند. این در حالی است که آن‌ها تاکنون 800/3 نفر بیش‌تر کشته ندادند ولی 20 هزار نفر زخمی دادند که این هم برمی‌گردد به تغییر شرایط تکنولوژی جنگ که تعداد زخمی‌ها را افزایش داده است و باعث شده تا این استنباط اجتماعی ضد جنگ در عرض دو سال در جامعۀ آمریکا افزایش یابد و مردم آمریکا به حزب دموکرات و جمهوری‌خواه فشار می‌آورند که برای ما مهم نیست که وضعیت و موقعیت آمریکا در عراق چه می‌شود. تنها نکتۀ قابل اهمیت برای ما این است که فرزندانمان را از آن‌جا بیرون بکشیم.

با این وجود تحلیل‌گران و ناظران مطبوعاتی و سیاسی بر این نکته تاکید می‌کنند که اگر ما از عراق خارج شویم جنگ داخلی می‌شود باعث می‌شود موقعیت آمریکا به خطر بیفتد.

با تحت نظارت قرار دادن مطبوعات آمریکا این موضوع مشخص می‌شود که آن‌ها در ایجاد پارادایم برای افکار عمومی نقش بسزایی ایفا می‌کنند و به نوعی می‌شود گفت افکار عمومی به وسیلۀ رسانه‌های رسمی شکل می‌گیرند و رسانه‌های رسمی منعکس‌کنندۀ سیستم قدرت هستند.

من اگر یک ماه مطبوعات آمریکا را در اختیار داشته باشم می‌توانم از پوتین یک چهرۀ خوبی بسازم ولی یک ماه دیگر می‌توانم آن را عوض کنم و یا می‌توانم صدام را دوست جلوه دهم.

بنابراین با بالا گرفتن تبلیغات غیرموثق علیه ایران از سوی مطبوعات آمریکا مبنی بر این‌که ایران در عراق مداخله می‌کند و باعث کشته شدن سربازان و فرزندان آمریکایی می‌شود نگاه ضدجنگ تا حدودی کنار گذاشته شود و افکار عمومی آمریکا به جنگ علیه ایران متقاعد شوند.

در چنین شرایطی کار و مسئولیت ایران در دیپلماسی نیز سخت می‌شود. یک ضرب‌المثل انگلیسی می‌گوید: «در بازی باید چشمت را به توپ بدوزی و منحرف نشوی، اگر چشمت از توپ دور شد یعنی این‌که تیم مخالف توانسته حواست را پرت کند.»

پروندۀ هسته‌ای ایران در حال حاضر نیز به مثابۀ توپ در بازی دیپلماسی است که نباید چشممان را از آن دور کنیم با این حال در شرایطی که به فرض حریف اقدامی برای منحرف کردن ما نمی‌کند خودمان با دشمن‌تراشی و دشنامگویی و گل‌آلود کردن آب باعث منحرف شدن نگاه‌مان از توپ می‌شویم.

خاتمی در عرصۀ سیاست خارجی از این جنبه موفق بود که چشمش به توپ بود و توانست حقانیت بعضی مسایل را اثبات کند اما احمدی‌نژاد در بعضی مواقع نگاهش از توپ دور شد.