تاریخ انتشار : ۰۶ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۳۸۵۷۶

محمدمهدی شجاعی

در آغاز این هفته، نخست‌وزیر انگلیس در سخنرانی خود به ضرورت متوقف کردن برنامه‌های هسته‌ای ایران و تمایل دولتش برای پیوستن به سیاست‌های آمریکا اشاره کرد و ایران را خطری برای صلح و ثبات جهان و امنیت خاورمیانه خواند و خواهان تشدید فشارها بر کشورمان از طریق تحریم‌های گسترده‌تر و همچنین به کارگیری ابزار نفت برای تحت فشار گذاشتن تهران شد. این موضع‌گیری در حالی بود که وزیر امور خارجه چین که در تهران به سر می‌برد و همچنین مقامات روسی به شکلی صریح و هماهنگ خواهان خویشتن‌داری و نرمش تهران و همچنین ممانعت از اتخاذ تحریم‌های وسیع‌تر و فشار بیشتر بر کشورمان شدند و به این ترتیب با پیوستن مجدد انگلیس به جبهه غرب و البته این بار به رهبری فرانسه، شاهد رویارویی دیپلماتیک جبهه شرق متشکل از روسیه و چین در برابر مثلث اروپا و آمریکا علیه ایران هستیم.

در تحلیل وضعیت جدید ابرقدرت‌ها در برابر مساله هسته‌ای ایران به روشنی می‌توان مشاهده کرد که اعضای شورای امنیت در مورد مساله اتمی کشورمان به شکلی کاملا آشکار و واضح به دو دسته تقسیم شده و جبهه‌های شرق و غرب را در برابر مواضع و منافع یکدیگر تشکیل داده‌اند که البته این مساله می‌تواند در آینده از مساله هسته‌ای کشورمان نیز فراتر رفته و وارد حوزه‌های دیگری در صحنه بین‌المللی و دیگر مسایل مطرح نیز بشود. اگر آلمان را هم به نوعی عضو غیراصلی و ناظر در شورای امنیت محسوب کنیم، می‌توان جبهه غربی در شورای امنیت را متشکل از آلمان، انگلیس، فرانسه و آمریکا و جبهه شرق را هم متشکل از روسیه و چین دانست که به تازگی به سیاست گسترش نفوذ و جایگاه خود در خاورمیانه و به ویژه در بین کشورهای حاشیه خلیج‌فارس روی آورده‌اند.

در حال حاضر، علت اصلی رویکرد جدید براون؛ نخست‌وزیر فعلی انگلیس در برابر ایران را که با وجود اعلام عدم دنباله‌روی از سیاست‌های آمریکا، همچنان مانند گذشته است می‌توان ناشی از سه مساله دانست:

ـ مشکلات اقتصادی شدید و مشکل مشروعیت سیاسی براون در داخل انگلیس

ـ معضل انتخابات پارلمانی این کشور با توجه به مساله عراق و همچنین انرژی

ـ نیاز براون به نوعی حمایت خارجی و کسب محبوبیت که به نوعی وی را موثر و ضمنا بی‌تقصیر نشان دهد.

پس از پیوستن انگلیس به اتحادیه اروپا و تنظیم سیاست‌های اقتصادی این کشور در جهت تقویت پول واحد اروپا، یورو و همچنین فشارهای اقتصادی سنگین ناشی از این مساله، معضلات اقتصادی به عاملی دست و پاگیر و به نوعی به پاشنه آشیل دولت این کشور تبدیل شد و با اضافه شدن مساله عراق به این بحران‌ها، لندن آنچنان تحت فشار قرار گرفت که برای مدتی به طور محسوس و قابل پیش‌بینی از اتخاذ مواضع هماهنگ با جنگ‌طلبی‌های آمریکا و همچنین ایفای نقش موثر در صحنه جهانی باز ماند. شکست قابل پیش‌بینی بلر در انتخابات و پیروزی براون با شعار اصلاحات اقتصادی و همچنین تقویت سیستم‌های تامین اجتماعی و رفاه عمومی، را می‌توان نتیجه مستقیم این بحران تحلیل کرد و نقش این مساله در انتخابات گذشته انگلیس مورد تایید اکثریت تحلیل‌گران روابط بین‌الملل قرار گرفت. ولی با ادامه بحران اقتصادی طبقه متوسط و پایین جامعه انگلیس و شرکت براون در تحقق برنامه‌های رفاه اقتصادی حزبش، جایگاه وی در داخل این کشور آنچنان متزلزل شد که وی برای ترمیم آن برگزاری انتخابات پارلمانی را برای چند ماه به تاخیر انداخت. در این راستا براون برای تقویت جایگاه خود در داخل و به نوعی برای پوشاندن مسایل داخلی و انحراف افکار عمومی مردم از مشکلات داخلی، به جبهه‌گیری مجدد علیه ایران پرداخت. براون با توسل به این مساله می‌تواند به نوعی با نسبت دادن مشکلات اقتصادی لندن به بحران ایران در خاورمیانه و افزایش قیمت انرژی، توجه اذهان عموم را از کم‌کاری‌ها و سیاست‌های اشتباه اقتصادی‌اش منحرف کرده و تقریبا جایگاه خود را به استحکامی نسبی برساند.

در شرایط حاضر آنچه که جبهه‌گیری عرب و تمایل روسیه و چین را برای تشکیل جبهه شرقی و حمایت از ایران تقویت کرده و بر اهمیت آن می‌افزاید جدای از بحث نفت و همچنین علاقه این دو ابرقدرت به افزایش پرستیژ و جایگاه خود، مساله باز شدن بازارهای خاورمیانه بر روی روسیه و چین است زیرا با تقویت احتمال روی‌گردانی غرب از مشارکت در توسعه و بهره‌برداری منابع نفت و گاز و دیگر صنایع ایران و همچنین محدود شدن دامنه فعالیت شرکت‌ها و بانک‌های اروپایی و آمریکایی در کشورمان، و به تبع آن روی آوردن تهران به دوستان شرقی خود یعنی روسیه و چین که اتفاقا از توانمندی‌های لازم برای تامین نیازهای صنعتی و نظامی کشورمان نیز بهره‌مندند، سیاستمداران پکن و مسکو نیز به حمایت از کشورمان پرداخته و با استفاده از فرصت حاضر و به نوعی با امتیازگیری از کشورمان، لااقل برای ده‌ها سال موضع خود را در ایران و خاورمیانه مستحکم می‌کنند.

با توجه به افزایش قیمت نفت و فشار اقتصادی بسیار سنگینی که این مساله به اقتصاد این ابرقدرت‌ها وارد می‌سازد، این مساله اهمیتی دو چندان یافته و باید در نظر داشت که این مساله حتی می‌تواند در صحنه داخلی نیز به تثبیت جایگاه و ارتقای پرستیژ رژیم سیاسی این کشورها کمک کند.

گذشته از این مساله، با توجه به مواضعی که هفته گذشته دولت‌های غربی علیه البرادعی اتخاذ کردند و وی را به نوعی نرمش و عدم قاطعیت در برابر ایران متهم کردند، نیز می‌توان پیش‌بینی کرد که به احتمال زیاد گزارش جدید البرادعی در مورد برنامه اتمی ایران و پیشرفت مذاکرات بیش از حد انتظار غرب مثبت بوده و البته با توجه به قدرت گسترده سازمان‌های جاسوسی غربی، اطلاع زودهنگام این دولت‌ها از این مساله چندان هم کار دشوار و دور از ذهنی به نظر نمی‌رسد و این مساله اعمال فشار بیشتر بر کشورمان را دشوارتر کرده و غرب را بیش از پیش در تنگنا قرار می‌دهد.

به هر حال در شرایط فعلی می‌توان امیدوار بود که با همکاری بیشتر و کاملتر کشورمان با آژانس و اتخاذ رویکرد نرم‌تر برای رفع نگرانی‌ها و حل مسایل باقی‌مانده، خطر وضع تهدید‌های گسترده‌تر علیه کشورمان کاهش یابد که البته این امر هم نیازمند هماهنگی بیشتر است و با توجه به معضلات و تهدیدهای موجود، باید از هرگونه اقدام مغایر با امنیت ملی یا اتخاذ مواضع افراطی خودداری شود.