یوسف ناصری

مقدمه:

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کشورهای مستقلی شکل گرفتند. برخی از جمهوری‌های شوروی سابق در شرق دریای خزر جای ‌گرفته‌اند که عبارتند از: ترکمنستان، قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان و جمع این کشورها با عنوان آسیای مرکزی شهرت یافته است. در تجدید نظر سال 1919 مکیندر در نظریه خودش ـ سرزمین قلبی ـ به این باور رسید که با گسترش حمل و نقل و خصوصاً راه‌آهن، مجدداً موازنه و قدرت به نفع کشورهای خشکی و قاره‌ای به ‌هم خورده است و هر کس بر اروپای شرقی قادر شود، بر سرزمین قلبی (آسیای مرکزی) چیره است. هر کس بر آسیای مرکزی قادر شود، بر جزیره جهانی (اوراسیا و آفریقا) چیره است. هر کس بر جزیره جهانی قادر شود، بر جهان چیره است. حدود 15 سال از فروپاشی شوروی می‌گذرد و ارزیابی عملکرد قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در نفوذ به آسیای مرکزی، محور گفت‌و‌گو با دکتر بهرام امیراحمدیان می‌شود و مصاحبه پیش‌رو، ماحصل گفت‌و‌گو با این استاد دانشگاه است. او از علل اهمیت پیدا کردن آسیای مرکزی می‌‌‌‌‌‌گوید، تعامل گروه‌های موجود در داخل هر یک از کشور‌های منطقه‌ای ما، در تشکیل جامعه مدنی و تقویت دموکراسی و دولت را اساسی می‌داند و همکاری‌های منطقه‌ای را عاملی برای توسعه این کشورها.

">

یوسف ناصری

مقدمه:

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کشورهای مستقلی شکل گرفتند. برخی از جمهوری‌های شوروی سابق در شرق دریای خزر جای ‌گرفته‌اند که عبارتند از: ترکمنستان، قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان و جمع این کشورها با عنوان آسیای مرکزی شهرت یافته است. در تجدید نظر سال 1919 مکیندر در نظریه خودش ـ سرزمین قلبی ـ به این باور رسید که با گسترش حمل و نقل و خصوصاً راه‌آهن، مجدداً موازنه و قدرت به نفع کشورهای خشکی و قاره‌ای به ‌هم خورده است و هر کس بر اروپای شرقی قادر شود، بر سرزمین قلبی (آسیای مرکزی) چیره است. هر کس بر آسیای مرکزی قادر شود، بر جزیره جهانی (اوراسیا و آفریقا) چیره است. هر کس بر جزیره جهانی قادر شود، بر جهان چیره است. حدود 15 سال از فروپاشی شوروی می‌گذرد و ارزیابی عملکرد قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در نفوذ به آسیای مرکزی، محور گفت‌و‌گو با دکتر بهرام امیراحمدیان می‌شود و مصاحبه پیش‌رو، ماحصل گفت‌و‌گو با این استاد دانشگاه است. او از علل اهمیت پیدا کردن آسیای مرکزی می‌‌‌‌‌‌گوید، تعامل گروه‌های موجود در داخل هر یک از کشور‌های منطقه‌ای ما، در تشکیل جامعه مدنی و تقویت دموکراسی و دولت را اساسی می‌داند و همکاری‌های منطقه‌ای را عاملی برای توسعه این کشورها.

">

یوسف ناصری

مقدمه:

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کشورهای مستقلی شکل گرفتند. برخی از جمهوری‌های شوروی سابق در شرق دریای خزر جای ‌گرفته‌اند که عبارتند از: ترکمنستان، قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان و جمع این کشورها با عنوان آسیای مرکزی شهرت یافته است. در تجدید نظر سال 1919 مکیندر در نظریه خودش ـ سرزمین قلبی ـ به این باور رسید که با گسترش حمل و نقل و خصوصاً راه‌آهن، مجدداً موازنه و قدرت به نفع کشورهای خشکی و قاره‌ای به ‌هم خورده است و هر کس بر اروپای شرقی قادر شود، بر سرزمین قلبی (آسیای مرکزی) چیره است. هر کس بر آسیای مرکزی قادر شود، بر جزیره جهانی (اوراسیا و آفریقا) چیره است. هر کس بر جزیره جهانی قادر شود، بر جهان چیره است. حدود 15 سال از فروپاشی شوروی می‌گذرد و ارزیابی عملکرد قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در نفوذ به آسیای مرکزی، محور گفت‌و‌گو با دکتر بهرام امیراحمدیان می‌شود و مصاحبه پیش‌رو، ماحصل گفت‌و‌گو با این استاد دانشگاه است. او از علل اهمیت پیدا کردن آسیای مرکزی می‌‌‌‌‌‌گوید، تعامل گروه‌های موجود در داخل هر یک از کشور‌های منطقه‌ای ما، در تشکیل جامعه مدنی و تقویت دموکراسی و دولت را اساسی می‌داند و همکاری‌های منطقه‌ای را عاملی برای توسعه این کشورها.

">

یوسف ناصری

مقدمه:

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کشورهای مستقلی شکل گرفتند. برخی از جمهوری‌های شوروی سابق در شرق دریای خزر جای ‌گرفته‌اند که عبارتند از: ترکمنستان، قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان و جمع این کشورها با عنوان آسیای مرکزی شهرت یافته است. در تجدید نظر سال 1919 مکیندر در نظریه خودش ـ سرزمین قلبی ـ به این باور رسید که با گسترش حمل و نقل و خصوصاً راه‌آهن، مجدداً موازنه و قدرت به نفع کشورهای خشکی و قاره‌ای به ‌هم خورده است و هر کس بر اروپای شرقی قادر شود، بر سرزمین قلبی (آسیای مرکزی) چیره است. هر کس بر آسیای مرکزی قادر شود، بر جزیره جهانی (اوراسیا و آفریقا) چیره است. هر کس بر جزیره جهانی قادر شود، بر جهان چیره است. حدود 15 سال از فروپاشی شوروی می‌گذرد و ارزیابی عملکرد قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در نفوذ به آسیای مرکزی، محور گفت‌و‌گو با دکتر بهرام امیراحمدیان می‌شود و مصاحبه پیش‌رو، ماحصل گفت‌و‌گو با این استاد دانشگاه است. او از علل اهمیت پیدا کردن آسیای مرکزی می‌‌‌‌‌‌گوید، تعامل گروه‌های موجود در داخل هر یک از کشور‌های منطقه‌ای ما، در تشکیل جامعه مدنی و تقویت دموکراسی و دولت را اساسی می‌داند و همکاری‌های منطقه‌ای را عاملی برای توسعه این کشورها.

">

یوسف ناصری

مقدمه:

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کشورهای مستقلی شکل گرفتند. برخی از جمهوری‌های شوروی سابق در شرق دریای خزر جای ‌گرفته‌اند که عبارتند از: ترکمنستان، قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان و جمع این کشورها با عنوان آسیای مرکزی شهرت یافته است. در تجدید نظر سال 1919 مکیندر در نظریه خودش ـ سرزمین قلبی ـ به این باور رسید که با گسترش حمل و نقل و خصوصاً راه‌آهن، مجدداً موازنه و قدرت به نفع کشورهای خشکی و قاره‌ای به ‌هم خورده است و هر کس بر اروپای شرقی قادر شود، بر سرزمین قلبی (آسیای مرکزی) چیره است. هر کس بر آسیای مرکزی قادر شود، بر جزیره جهانی (اوراسیا و آفریقا) چیره است. هر کس بر جزیره جهانی قادر شود، بر جهان چیره است. حدود 15 سال از فروپاشی شوروی می‌گذرد و ارزیابی عملکرد قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در نفوذ به آسیای مرکزی، محور گفت‌و‌گو با دکتر بهرام امیراحمدیان می‌شود و مصاحبه پیش‌رو، ماحصل گفت‌و‌گو با این استاد دانشگاه است. او از علل اهمیت پیدا کردن آسیای مرکزی می‌‌‌‌‌‌گوید، تعامل گروه‌های موجود در داخل هر یک از کشور‌های منطقه‌ای ما، در تشکیل جامعه مدنی و تقویت دموکراسی و دولت را اساسی می‌داند و همکاری‌های منطقه‌ای را عاملی برای توسعه این کشورها.

">

یوسف ناصری

مقدمه:

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کشورهای مستقلی شکل گرفتند. برخی از جمهوری‌های شوروی سابق در شرق دریای خزر جای ‌گرفته‌اند که عبارتند از: ترکمنستان، قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان و جمع این کشورها با عنوان آسیای مرکزی شهرت یافته است. در تجدید نظر سال 1919 مکیندر در نظریه خودش ـ سرزمین قلبی ـ به این باور رسید که با گسترش حمل و نقل و خصوصاً راه‌آهن، مجدداً موازنه و قدرت به نفع کشورهای خشکی و قاره‌ای به ‌هم خورده است و هر کس بر اروپای شرقی قادر شود، بر سرزمین قلبی (آسیای مرکزی) چیره است. هر کس بر آسیای مرکزی قادر شود، بر جزیره جهانی (اوراسیا و آفریقا) چیره است. هر کس بر جزیره جهانی قادر شود، بر جهان چیره است. حدود 15 سال از فروپاشی شوروی می‌گذرد و ارزیابی عملکرد قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در نفوذ به آسیای مرکزی، محور گفت‌و‌گو با دکتر بهرام امیراحمدیان می‌شود و مصاحبه پیش‌رو، ماحصل گفت‌و‌گو با این استاد دانشگاه است. او از علل اهمیت پیدا کردن آسیای مرکزی می‌‌‌‌‌‌گوید، تعامل گروه‌های موجود در داخل هر یک از کشور‌های منطقه‌ای ما، در تشکیل جامعه مدنی و تقویت دموکراسی و دولت را اساسی می‌داند و همکاری‌های منطقه‌ای را عاملی برای توسعه این کشورها.

"> نیاز آسیای مرکزی به توسعه همکاری‌ها
تاریخ انتشار : ۱۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۳۸۵۷۹
در گفت‌وگو با دکتر بهرام امیراحمدیان مطرح شد

یوسف ناصری

مقدمه:

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کشورهای مستقلی شکل گرفتند. برخی از جمهوری‌های شوروی سابق در شرق دریای خزر جای ‌گرفته‌اند که عبارتند از: ترکمنستان، قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان و جمع این کشورها با عنوان آسیای مرکزی شهرت یافته است. در تجدید نظر سال 1919 مکیندر در نظریه خودش ـ سرزمین قلبی ـ به این باور رسید که با گسترش حمل و نقل و خصوصاً راه‌آهن، مجدداً موازنه و قدرت به نفع کشورهای خشکی و قاره‌ای به ‌هم خورده است و هر کس بر اروپای شرقی قادر شود، بر سرزمین قلبی (آسیای مرکزی) چیره است. هر کس بر آسیای مرکزی قادر شود، بر جزیره جهانی (اوراسیا و آفریقا) چیره است. هر کس بر جزیره جهانی قادر شود، بر جهان چیره است. حدود 15 سال از فروپاشی شوروی می‌گذرد و ارزیابی عملکرد قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در نفوذ به آسیای مرکزی، محور گفت‌و‌گو با دکتر بهرام امیراحمدیان می‌شود و مصاحبه پیش‌رو، ماحصل گفت‌و‌گو با این استاد دانشگاه است. او از علل اهمیت پیدا کردن آسیای مرکزی می‌‌‌‌‌‌گوید، تعامل گروه‌های موجود در داخل هر یک از کشور‌های منطقه‌ای ما، در تشکیل جامعه مدنی و تقویت دموکراسی و دولت را اساسی می‌داند و همکاری‌های منطقه‌ای را عاملی برای توسعه این کشورها.


* آقای دکتر امیراحمدیان، شما یکی از کارشناسان ایرانی حوزه آسیای مرکزی و دریای‌ خزر هستید. به نظر شما چرا این منطقه از چنین اهمیتی برخوردار شده است؟

** آسیای مرکزی که حوزه تمدنی ایران است و قبلا ماوراءالنهر نام داشته، منطقه‌ای بسیار گسترده در شرق دریای ‌خزر است و به سه جهت اهمیت دارد:

1‌ـ ژئوپلتیکی 2ـ ژئواکونومیکی 3ـ ژئواستراتژیکی.

یعنی از این سه بعد، حوزه آسیای‌ مرکزی دارای اهمیت است و حوزه بسته‌ای است که بخش مهمی از آن در چارچوب فرضیه هارتلند HeartLand)) مکیندر قرار می‌گیرد. این نظریه در ابتدای قرن بیستم مطرح شد. آسیای مرکزی دارای استعداد‌ها و پتانسیل‌‌‌های خیلی قدرتمندی است و مطابق آن فرضیه، هر کس این منطقه را در اختیار داشته باشد، بر خیلی از مناطق جهان می‌تواند سیطره داشته باشد و قدرتی که این منطقه را در دست داشته باشد قدرت زمینی خیلی برتری هست.

از نظر ژئوپلتیکی، آسیای مرکزی بین کشور‌های ایران، افغانستان، هند، روسیه، چین و از طرف غرب به دریای خزر قرار دارد. بنابراین اینجا منطقه‌ای می‌تواند باشد که اگر در اینجا صلح، آرامش و رفاه باشد تمام کشورهای منطقه، در آرامش و رفاه خواهند بود و اگر در اینجا تنش باشد و حکومت‌های این منطقه فاقد ثبات سیاسی باشند، همه کشورها را به چالش می‌کشد.

همچنین این منطقه، منطقه‌ای بسته است ولی می‌تواند راه‌های ارتباطی کشورهای مختلف مثل روسیه، چین و ایران را به همدیگر وصل کند و در عین حال، از آنجا خطوط لوله انتقال انرژی می‌گذرد و دارای پتانسیل تولید انرژی است و کانی‌ها و عناصر کمیابی همچون اورانیوم دارد. اگر در این منطقه افراط‌گرایی، قاچاق مواد مخدر و اسلحه تشدید شود، آرامش و ثبات منطقه را به‌ هم‌ می‌زند. از نظر ژئواکونومیک هم اشاره کردم که منابع انرژی و معدنی فراوانی دارد و ارتباطات کشورها را تسهیل کند. قبلا هم جاده ابریشم از اینجا عبور کرده است. در عین بسته بودن منطقه، باز این منطقه در تبادل فرهنگ، اندیشه و ادیان، نقش مهمی داشته است و بعد از اسلام ترکان هم که در آنجا به قدرت رسیدند، قلمروهای اسلامی را توسعه دادند.

از جهت ژئواستراتژیک هم اهمیتش این است که آنجا از نظر عملیات نظامی و استراتژی نظامی دارای ارزش و اهمیت است. از یک طرف نیروهای آمریکایی یا ناتو قصد نفوذ به آنجا را می‌توانند داشته باشند تا قدرت‌های زمینی مثل چین و روسیه را مهار کنند و از طرف دیگر برخی کشورها می‌توانند از طریق این منطقه به جنوب دسترسی داشته باشند و خودشان را به آب‌های آزاد برسانند.

* فرضیه هارتلند یا منطقه قلبی بعد از چند دهه می‌تواند قابل توجه باشد یا اینکه به خاطر قدرت روسیه و فضای بعد از جنگ سرد، اهمیت آسیای مرکزی افزایش می‌یابد و تداعی خاطرات زمان جنگ سرد را موجب می‌شود؟

** اگرچه ما می‌گوییم که جنگ سرد پایان یافته است ولی ادامه آن به شکل دیگر در منطقه در حال توسعه است. فرض کنید در دوره جنگ‌ سرد، هدف ژئواستراتژی دریایی آمریکا و پیمان نظامی ناتو این بود که قلمرو‌های جهان شرق (سوسیالیسم) را به نوعی مهار کنند. اگرچه نمی‌خواستند با آن بجنگند و کار به رویارویی نظامی بکشد. چون هر دو طرف دارای زراد‌خانه‌های هسته‌ای بودند و می‌توانستند جهان را زیرورو کنند و بنابراین یک نوع بازدارندگی به وجود آمده بود ولی غرب می‌خواست آن را محاصره کند و نگذارد از قلمرو خودش بیرون بیاید. بنابراین بلوک شرق و از جمله شوروی، مغولستان، چین، کره شمالی و ویتنام را در محاصره داشت.

بعد از جنگ سرد، قلمرو‌های زیاد فرو پاشید و کشورهای پیرامون فدراسیون روسیه مثل جمهوری‌‌‌های آسیای مرکزی و قفقاز به استقلال رسیدند.

در آن سال‌ها آمریکا و جهان سرمایه‌داری و جهان تجارت دریایی، هدف‌شان محاصره شوروی بود ولی بعد از فروپاشی شوروی، خود روسیه در معرض خطر قرار گرفت و غرب از طریق جمهوری‌های خودمختار روسیه که حائل بین آسیای مرکزی و فدراسیون روسیه هستند می‌خواهد به آنجا نفوذ کند. البته نه به قصد جنگ، بلکه می‌خواهد قلمرو فدراسیون روسیه را تجزیه کنند.

در اندیشه ژئوپلتیکی گفته می‌شود یک واحد سیاسی زمانی آسیب‌ناپذیر است که به کوچکترین حد ممکن برسد و پایین‌تر از آن قابلیت تجزیه نداشته باشد و در آن مرحله مقوله دولت ـ ملت پیش کشیده می‌شود.

حادثه 11 سپتامبر این بهانه را به غرب داد که وارد این منطقه شود. انقلاب‌های رنگین هم در همین چند سال اخیر در آسیای مرکزی و قفقاز رخ داد. به همین جهت آسیای مرکزی اهمیت پیدا می‌کند.

ضمنا فقط از بعد ژئوپلتیک نیست که آمریکا نفوذ کرده است، بلکه در بعد ژئواکونومیک هم هست و منابع معدنی و نفت و گاز این منطقه بسیار حائز اهمیت است.

در گزارش سازمان بین‌المللی انرژی آمده که حداقل تا 30 سال آینده، هم جهان سرمایه‌داری و صنعت و سایر بخش‌های اقتصادی به منابع نفتی متکی خواهند بود و هنوز جایگزینی بری این منابع وجود ندارد به همین‌ دلیل نفت مهم است و سیطره یک قدرت هژمون جهان بر این منابع موجب می‌شود که راه‌های خروج انرژی را در دست داشته باشد.

با همه این بحث‌ها ایران می‌تواند حوزه نفوذ خودش را در آسیای مرکزی توسعه بدهد. یعنی امکان حضور ایران، زیاد است.

* چرا ایالات متحده با جدیت می‌کوشد پایگاه‌های نظامی اجاره‌ای خود را در آسیای مرکزی حفظ کند. اگرچه پایگاه نظامی آمریکا در کارشی ـ خان‌آباد ازبکستان تعطیل شده اما قرقیزستان تداوم همکاری‌ها را با آمریکا دارد؟

** ایالات ‌متحده از آسیای مرکزی بسیار دور است و اگر هم در اینجا پایگاه داشته باشد نمی‌تواند در یک عرصه ژئواستراتژیک، عملیات انجام دهد. اگر ایالات ‌متحده در این مناطق به نیروی ‌هوایی نیاز داشته باشد، این نیرو‌ها را از پایگاه‌های دیگر هم می‌تواند تامین کند. یعنی وجود این پایگاه‌ها از بعد نظامی موردنظر آمریکا است و نه از بعد استراتژیک.

بالاخره این پایگاه‌ها به عنوان جای پا محسوب می‌شوند و نکته اتکایی است که ایالات ‌متحده بتواند نفوذ خودش را توسعه بدهد. البته روسیه هم در آسیای مرکزی پایگاه دارد و در عین‌ حال روسیه، نفوذ بیشتری در منطقه دارد.

هنوز ساختار‌های کشور‌های آسیای مرکزی، ساختار روسی است و تغییر زیادی در آن کشور‌ها به وجود نیامده است. چون بعد از فروپاشی شوروی، منطقه آسیای مرکزی یک حوزه فراموش شده تا قبل از حادثه 11 سپتامبر بود. بعد از فروپاشی شوروی، روسیه به عنوان تهدیدی علیه امنیت آمریکا به حساب نمی‌آید. هر چند که توان زیادی در زمینه تسلیحات غیرمتعارف به ویژه موشک‌های اتمی دارد.

* آیا گسترش این پایگاه‌ها توسط غربی‌ها می‌تواند کشورهای حوزه آسیای مرکزی را در مدار امنیتی غرب قرار دهد و این کشور‌ها در آینده عضو پیمان نظامی ناتو شوند؟

** عضویت در ناتو فقط به خواست کشوری مثل آمریکا بستگی ندارد. ناتو ساختاری دارد و استانداردهای خاصی را تعریف کرده است. کشورهای آسیای مرکزی در حال حاضر، استاندارد‌های لازم را برای پیوستن به ناتو ندارند.

* این استانداردها در چه حوزه‌هایی تعریف می‌شود؟

** کشورهایی که می‌خواهند عضو ناتو شوند باید اقتصاد لیبرالیستی داشته باشند، دموکراتیک باشند، وزارت ‌دفاع آنها در دست غیرنظامیان باشد، توسعه اقتصادی باشد، رشوه رایج نباشد و سرانه تولید ناخالص ملی‌شان در حد قابل قبولی باشد. الان وظایف ناتو تغییر کرده ‌است و دیگر یک سازمان صرفا نظامی نیست. این سازمان دارای کارکردهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است.

حضور آمریکا در یک منطقه به این دلیل است که اقتصاد کشور‌ها را به خودش وابسته کند؛ چه از طریق زور نظامی و چه روش‌های دیگر، آمریکا روزانه حدود 21 میلیون شبکه نفت نیاز دارد و ناگزیر است بخشی از نیازمندی خود را تا سه دهه آینده از منابع دیگر تامین کند. چون آمریکا حدود 45 درصد نفت مصرفی خودش را تولید می‌کند و روزانه بیش از 11 تا 12 میلیون بشکه نفت را از کشور‌های دیگر خریداری می‌کند. وقتی آمریکا در عراق حضور پیدا می‌کند به دلیل این است که عراق بعد از عربستان و ایران، بیشترین ذخایر نفتی را دارد. بنا‌‌براین حضور آمریکا فقط استراتژیک نیست، بلکه از جنبه اقتصادی هم هست. به نظر من در استراتژی‌های ملی، استراتژی اقتصادی در ردیف اول قرار می‌گیرد.

* در آسیای مرکزی هم‌ بر اولویت اقتصاد بر سیاست به شدت تاکید می‌شود و سیاست از مناسبات اقتصادی جدا شده است. به چه علت طی 15 سال اخیر، توسعه اقتصادی و سیاسی لازم در این کشورها اتفاق نمی‌افتد؟

** در همین کشورها باید کار‌های زیادی انجام شود. تاجیکستان منابع نفتی ندارد ولی از نظر داشتن آب، وضعیت مناسبی دارد و ایران هم می‌تواند در چنین حوزه‌هایی مشارکت داشته باشد. مشکل این کشور‌ها این است که اقتصادشان مکمل نیست ولی فعالیت این کشور‌ها در قالب پیمان شانگهای به تدریج دارد تقویت می‌شود. این منطقه نیاز به همکاری منطقه‌ای دارد.

البته کشورهایی که در این منطقه دارای منابع انرژی هستند مثل ترکمنستان و ازبکستان که گاز دارد، وضع بهتری دارند ولی کشورهای دیگری که این منابع را ندارند فقیر هستند و اغلب سرزمین آنها هم کوهستانی است. بنابراین توسعه این کشورها به سرعت تحقق پیدا نمی‌کند.

* رشد اقتصادی 10 درصدی و تولید ناخالص ملی در حد 4 هزار دلار در کشوری مثل قزاقستان می‌تواند حالتی از پیشرو بودن را در این نوع کشورها ایجاد کند؟

** این کشور‌ها بازمانده دوره شوروی هستند. در اینجا بی‌سوادی وجود نداشته و نیرو‌‌های تحصیل کرده فراوانی دارد و دارای زیرساخت‌های خوبی هستند. ترکمنستان و ازبکستان که در کشت پنبه کار می‌کردند و قرقیزستان هم پتانسیل‌های خیلی قوی برای توسعه دارد،‌‌ اما این کشور‌ها نیاز دارند که در قالب همکاری‌های منطقه‌ای با هم کار کنند.

* رشد اقتصادی برخی از این کشور‌ها در فضایی اتفاق می‌افتد که احزاب و خصوصا احزاب اسلام‌گرا آزادی عمل لازم را ندارند، آیا این نوع رشد اقتصادی می‌تواند پایدار باشد و توسعه این کشور‌ها را باعث شود؟

** این کشور‌‌‌ها متاثر از شرایط دوره شوروی هستند و حکومت‌های توتالیتر قدرت را در دست دارند. البته در قرقیزستان تحولاتی رخ داد و یک مقدار دموکراسی توسعه پیدا کرد ولی آقای نظربایف در قزاقستان همچنان حکومت می‌کند. در آذربایجان هم به هر شکل پسر جایگزین پدر شد. در ترکمنستان هم که سال‌ها رئیس‌جمهوری مادام‌العمر وجود داشت. به نظر من تا زمانی تغییرات و تحولات به سوی آزادی احزاب و مطبوعات به پیش نرود، توسعه همه‌جانبه و متوازن رخ نخواهد داد. توسعه باید از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی با هم حرکت کنند وگرنه فقط ممکن است رشد اقتصادی رخ دهد و نه حتی توسعه اقتصادی.

آیا آزادی مذهبی، عقیدتی و حزبی موجود در کشورهای آسیای مرکزی با معیارهای دموکراتیک اروپایی بسیار فاصله دارد که پیوستن آنها به ناتو را غیرعملی می‌سازد؟ به طور طبیعی کشورهایی که در حوزه اسلامی هستند نمی‌توانند به طور کامل مولفه‌های دموکراسی‌های غربی را رعایت کنند. مثلا آیا در جامعه اسلامی، ازدواج هم‌جنس‌ها پذیرفته خواهد شد؟

به نظر من، کشورهای اسلامی، توسعه خودشان را باید داشته باشند.

زمانی تمام کشورهای حوزه شوروی سابق فکر می‌کردند با آمدن سرمایه‌های غربی به توسعه می‌رسند و ساختارهای جوامع‌شان عوض خواهد شد. سال‌ها طول خواهد کشید تا تغییرات اقتصادی شگرفی در آنجا رخ بدهد. فرض کنید اگر بخواهند یک سد را بسازند، حداقل چند سال زمان نیاز هست تا این سد افتتاح شود و زمین‌های کشاورزی آماده کشت شوند و باغداری رونق بگیرد.

به طور مشخص کشورهای آسیای مرکزی در سال‌های بعد از فروپاشی شوروی چه پیشرفت‌هایی داشته‌اند؟

در دوره شوروی یک حزب وجود داشت. الان نظام چندحزبی پذیرفته شده است و هر حزبی ارگان خاص خود را دارد. به همین دلیل مطبوعات و رسانه‌ها فعال شده‌اند. در قزاقستان، دانشگاه‌های خارجی و برخی دانشگاه‌های ترکیه شعبه زده‌اند و در قرقیزستان هم این وضعیت دیده می‌شود و دانشگاه ماناس ـ ترک با کمک ترکیه راه‌اندازی شده است. بسیاری از دانشگاه‌ها توانسته‌اند دانشجویان خود را به صورت بورسیه به کشورهای دیگر بفرستند و نشر مطبوعات و انتشارات و علوم توسعه پیدا کرده است. البته در تاجیکستان و قرقیزستان مردم نیازمند این هستند که اول، شکم خودشان را سیر کنند و به نیازهای اولیه خودشان رسیدگی کنند.

تعداد زیادی از دانشجویان این کشورها در ایران درس می‌خوانند و دوره می‌بینند. این رفت و آمدها به بروز یک نحله فکری جدید در منطقه کمک می‌کند و طبیعی است که اندیشه‌های نو را به کشورشان می‌برند.

الان نسل جدید دارد شکل می‌گیرد که با نسل گذشته‌اش متفاوت است و مطبوعاتی در آنجا به زبان‌های انگلیسی و زبان‌های دیگر چاپ می‌شود، اما هنوز تغییرات شگرف و عظیمی رخ نداده است.

بعد از فروپاشی شوروی، کشورهای ایران و ترکیه به عنوان دو قدرت منطقه‌ای موثر سعی در نفوذ به آسیای مرکزی داشتند. چرا هر دو کشور به موفقیت‌های خیره‌کننده‌ای دست نیافتند؟

در آنجا زمینه رشد نبود. فرض کنید اگر در آنجا بخواهیم سرمایه‌گذاری کنیم، باید ببینیم جامعه استعداد و پذیرش آن را دارد و بازدهی سرمایه در حد معقولی هست؟ ساختن مسکن ارزان‌قیمت می‌تواند به عنوان یک فعالیت اقتصادی شروع شود، ولی آیا مردم قادر به خرید آنها هستند. اگر کارخانه‌ای بخواهد کالایی تولید کند، آیا مردم تولیدات آن را خریداری می‌کنند؟ بنابراین اول باید رشد اقتصادی در منطقه از طریق تولیدات داخلی صورت بگیرد.

* رشد 10 درصدی مستمر برخی کشورهای آسیای مرکزی هم اثر درازمدت ندارد؟

** در بخش‌های انرژی سرمایه‌گذاری خارجی صورت گرفته و الان به ثمر رسیده است. وقتی این صنایع فعالیت هم داشته باشند، بخش اعظم سود آنها مربوط به سرمایه‌گذاران خارجی است و از مرزها خارج خواهد شد. یعنی بازتولیدش به مردم برنمی‌گردد.

* از طریق ایجاد شغل می‌تواند درآمدزا باشند؟

** این صنایع ایجاد اشتغال می‌کنند، ولی تغییرات شگرفی نمی‌تواند رخ دهد.

* ترکیه و ایران از لحاظ فرهنگی و اجتماعی هم نمی‌توانند به موفقیت‌های چشمگیری دست یابند؟

** ایران و ترکیه هر دو کشور‌های اسلامی هستند، ولی ترکیه محل جولان بیشتری دارد. به جهت اینکه اکثریت آن سنی است و آسیای مرکزی هم عمدتا سنی هستند، اما ترکیه به جهت سرمایه‌ها محدود است. ترک‌ها بیشتر در زمینه‌های خدماتی مثل حمل‌ونقل و شبکه‌های حمل‌و‌نقل، هتلداری، رستوران و بازرگانی به صورت خرده‌فروشی‌ و‌ عمده‌فروشی‌ موفق شدند. این موفقیت ترکیه در قرقیزستان و ترکمنستان‌ به چشم می‌خورد، ولی در ازبکستان خیلی کمتر است.

* آیا زبان ترکی و فرهنگ آن می‌تواند عامل نفوذ مناسبی به آسیای مرکزی باشد؟

** الان چهار کشور آسیای مرکزی، ترک‌‌زبان هستند، ولی این به آن معنا نیست که آنها زبان همدیگر را می‌فهمند. شاید زبان قرقیزی با قزاقی نزدیک باشد، ولی با زبان ترکمنی و ازبکی تفاوت دارد. اینها برای ارتباط با یکدیگر از ‌زبان ‌روسی‌ استفاده می‌کردند و الان دارد زبان انگلیسی رایج می‌شود.

* آیا دموکراسی موجود در ترکیه می‌تواند الگوی کاری موفقی برای حوزه آسیای مرکزی باشد؟

** شباهت فرهنگی ترک‌های عثمانی و ترک‌های آسیای مرکزی بسیار کم است. در اجلاس کشور‌های ترک‌زبان که تابستان امسال (1385) در آنتالیای ترکیه برگزار شد، خیلی از این کشور‌ها شرکت نکردند و آن اجلاس هم موفق نبود.

* به نوعی احساس می‌کنند ترکیه درصدد سیطره فرهنگ خود در آسیای مرکزی است؟

** بله؛ حتی در تاجیکستان که فارسی‌زبان هستند و می‌توانند از سرچشمه ادبیات ایران استفاده کنند، ولی می‌گویند ما نمی‌خواهیم ایرانی شویم. ما می‌خواهیم تاجیک بمانیم.

* می‌شود گفت که آنها تجربه تلخی از سیطره فرهنگ روسی دارند و فقط کشور‌هایی می‌توانند در آنجا موفق باشند که از سازوکار‌های ملایمی بهره گیرند؟

** آنها سیطره روسیه را دیده‌اند و تغییر فرهنگ و زبانشان را به یاد دارند. به بیان دیگر نمی‌خواهند سیطره یک قدر‌ت دیگر حتی ایران را داشته باشند. آنها بیشتر تلاش می‌کنند که مستقل باشند و هویت ملی خودشان را شکل بدهند. مثلا قرقیز‌ها به زبان روسی با هم صحبت می‌کنند، اما نسل جوان می‌خواهند هویت جدیدی پیدا کنند و آن تجربه تاریخی به آنها می‌گوید در برابر فرهنگ مهاجمی که به آنجا آمده، ضعف نشان می‌دهند.

* آیا فعالیتهای غیردولتی ترکیه در آسیای مرکزی و از جمله فعالیت مدارس فتح‌الله گولن اسلامگرای متجدد ترکی نشان می‌دهند که ترکیه به بازنگری در سیاستهایش نسبت به آسیای مرکزی روی آورده است؟

** بله؛ ترکیه منابع نفتی ندارد و موتور محرکه‌اش هم بخش خصوصی است. گذشت آن زمانی که ترکیه فکر می‌کرد در کشور‌های دیگر اقدامات وسیعی انجام خواهد داد. امروزه ترکیه به یک نوع عقلانیت رسیده است و اگر هم سرمایه‌گذاری می‌کنند، به فکر بازدهی سرمایه‌های خودشان هم هستند. البته ایران هم به سدسازی در تاجیکستان اقدام کرده و فعالیت‌های خوبی انجام داده است و با عقلانیت بیشتری به ایفای نقش در آسیای مرکزی توجه دارد.

* الان که ایده اوپک گازی مطرح شده، امکان شکل‌گیری همکاری‌های منطقه‌ای در قالب و چارچوب جدیدی بوجود آمده یا نه؟

** اگر روسیه آن حالت سیطره‌جویی و یک جانبه‌گرایی خودش را کنار بگذارد و به عنوان ابزار سیاسی به این موضوع نگاه نکند، می‌توان اتحادیه‌ای از تولیدکنندگان گاز مثل روسیه، ایران، ترکمنستان و ازبکستان تشکیل داد.

* آیا طرح چنین ایده‌ای از جانب کشور ما حکایت از واقع‌گرایی جدید برای حضور موثر در منطقه است؟

** بله؛ اگر کشور‌های تولیدکننده گاز هم با یکدیگر همکاری کنند، این نوع همکاری‌های منطقه‌ای می‌تواند به ثبات سیاسی، اقتصادی و شکوفایی منطقه منجر شود.

* چشم‌انداز این تعاملات را چگونه می‌بینید؟

** می‌گویند وقتی دو تا فیل در جنگل با همدیگر دعوا می‌کنند، علف‌ها را لگدکوب می‌کنند و وقتی با هم دوست هستند، علف‌ها را می‌خورند. بنابر‌این کشور‌های منطقه باید منافع خودشان را در نظر بگیرند و سعی کنند با استفاده از نیرو‌های ملی خودشان به تعامل با کشور‌های همسایه برسند. دولت‌های منطقه باید نقش ملت‌های خود را از طریق پارلمان، دموکراسی، آزادی احزاب، آزادی مطبوعات و موسسات غیردولتی افزایش بدهند تا جامعه مدنی شکل بگیرد. هرچه اینها بیشتر شکل بگیرند، دولت‌ها هم تقویت خواهند شد.

در حقیقت دولت باید برای گسترش آزادی‌ها کار کنند و نه محدود کردن آزادی‌ها. اگر کشور‌های منطقه حداقل‌هایی را برای آزادی و توسعه جامعه مدنی رعایت کنند، چشم‌انداز خوبی در منطقه خواهیم داشت. منطقه آسیای مرکزی، حوزه نفوذ ایران است. ایران می‌تواند به آنجا تکنولوژی صادر کند و با آنها در تعامل باشد. همچنین ایران می‌تواند در قفقاز و حوزه دریای خزر فعال باشد. الان کشور‌های حاشیه دریای خزر به این نتیجه رسیده‌اند که از کشور‌های خارج از منطقه برای حل مشکلات منطقه استفاده نکنند، چون حقوق بین‌الملل هم می‌گوید مسائل دریاهای بسته با اجماع کشور‌های ساحلی باید حل شود. ما در زمینه خزر توانستیم بر اساس قوانین «رعایت حق انصاف» یا «ساحل مقعر» به سهم موردنظرمان نزدیک شویم.