مقدمه:
فیلم سیصد، محصول شرکت برادران وارنر و به کارگردانی زک اسنایدر، بر اساس داستان کمیک فرانکمیلر ساخته شده است. این فیلم به روایت جنگ ایران (خشایارشا) و یونان (لئونیداس) میپردازد و ضمن آنکه سعی دارد میان این جنگ و نظریه «برخورد تمدنها»ی هانتیگتون انطباق ایجاد کند، از تم اصلی ضدایرانی بهره میجوید. در این نوشتار بر آن هستیم تا ضمن نقد کلیت استراتژیک فیلم، دیالوگهای غرضورزانه فیلم را تحلیل کنیم.
">مقدمه:
فیلم سیصد، محصول شرکت برادران وارنر و به کارگردانی زک اسنایدر، بر اساس داستان کمیک فرانکمیلر ساخته شده است. این فیلم به روایت جنگ ایران (خشایارشا) و یونان (لئونیداس) میپردازد و ضمن آنکه سعی دارد میان این جنگ و نظریه «برخورد تمدنها»ی هانتیگتون انطباق ایجاد کند، از تم اصلی ضدایرانی بهره میجوید. در این نوشتار بر آن هستیم تا ضمن نقد کلیت استراتژیک فیلم، دیالوگهای غرضورزانه فیلم را تحلیل کنیم.
">مقدمه:
فیلم سیصد، محصول شرکت برادران وارنر و به کارگردانی زک اسنایدر، بر اساس داستان کمیک فرانکمیلر ساخته شده است. این فیلم به روایت جنگ ایران (خشایارشا) و یونان (لئونیداس) میپردازد و ضمن آنکه سعی دارد میان این جنگ و نظریه «برخورد تمدنها»ی هانتیگتون انطباق ایجاد کند، از تم اصلی ضدایرانی بهره میجوید. در این نوشتار بر آن هستیم تا ضمن نقد کلیت استراتژیک فیلم، دیالوگهای غرضورزانه فیلم را تحلیل کنیم.
">مقدمه:
فیلم سیصد، محصول شرکت برادران وارنر و به کارگردانی زک اسنایدر، بر اساس داستان کمیک فرانکمیلر ساخته شده است. این فیلم به روایت جنگ ایران (خشایارشا) و یونان (لئونیداس) میپردازد و ضمن آنکه سعی دارد میان این جنگ و نظریه «برخورد تمدنها»ی هانتیگتون انطباق ایجاد کند، از تم اصلی ضدایرانی بهره میجوید. در این نوشتار بر آن هستیم تا ضمن نقد کلیت استراتژیک فیلم، دیالوگهای غرضورزانه فیلم را تحلیل کنیم.
">مقدمه:
فیلم سیصد، محصول شرکت برادران وارنر و به کارگردانی زک اسنایدر، بر اساس داستان کمیک فرانکمیلر ساخته شده است. این فیلم به روایت جنگ ایران (خشایارشا) و یونان (لئونیداس) میپردازد و ضمن آنکه سعی دارد میان این جنگ و نظریه «برخورد تمدنها»ی هانتیگتون انطباق ایجاد کند، از تم اصلی ضدایرانی بهره میجوید. در این نوشتار بر آن هستیم تا ضمن نقد کلیت استراتژیک فیلم، دیالوگهای غرضورزانه فیلم را تحلیل کنیم.
">مقدمه:
فیلم سیصد، محصول شرکت برادران وارنر و به کارگردانی زک اسنایدر، بر اساس داستان کمیک فرانکمیلر ساخته شده است. این فیلم به روایت جنگ ایران (خشایارشا) و یونان (لئونیداس) میپردازد و ضمن آنکه سعی دارد میان این جنگ و نظریه «برخورد تمدنها»ی هانتیگتون انطباق ایجاد کند، از تم اصلی ضدایرانی بهره میجوید. در این نوشتار بر آن هستیم تا ضمن نقد کلیت استراتژیک فیلم، دیالوگهای غرضورزانه فیلم را تحلیل کنیم.
">مقدمه:
فیلم سیصد، محصول شرکت برادران وارنر و به کارگردانی زک اسنایدر، بر اساس داستان کمیک فرانکمیلر ساخته شده است. این فیلم به روایت جنگ ایران (خشایارشا) و یونان (لئونیداس) میپردازد و ضمن آنکه سعی دارد میان این جنگ و نظریه «برخورد تمدنها»ی هانتیگتون انطباق ایجاد کند، از تم اصلی ضدایرانی بهره میجوید. در این نوشتار بر آن هستیم تا ضمن نقد کلیت استراتژیک فیلم، دیالوگهای غرضورزانه فیلم را تحلیل کنیم.
سیدمحمدمهدی غمامی
بعد از واقعه یازده سپتامبر، وقتی همه به دنبال تروریستها و مسئولان انفجار و انهدام برجهای دوقلو میگشتند در شرکتهای فیلمسازی هالیوود جلساتی برگزار میشد تا تئوری کاخ سفید را به پردههای سینما بکشانند. صهیونیستیترین شرکتها (برادران وارنر، مترو گلدن مایر، قرن بیستم، کلمبیا، تری استار) بهترین طرحها را داشت. اما بقیه هم فیلمهای خوبی برای کاخ سفید ساختند.
اولین متهم، مسلمانان بودند. در نتیجه فیلمهای ضداسلامی در عرض کمتر از 5 سال به شدت رشد کرد. صراحت بیحرمتی و توهین به اسلام و یک و نیم میلیارد مسلمان کاملا مشهود بود. البته سینما تنها هنری نبود که به عنوان صنعت، در این جهت گام برمیداشت ـ حرکت توهینآمیز کشورهای اروپایی در طراحی و چاپ کاریکاتورهای موهن از رسولاکرم پیامبر صلح و رحمت، محمد مصطفی(ص) ـ ولی مهمترین و بیشترین مخاطبان را در این عرصه به خود اختصاص میداد.
اسامه (2003)، سه پادشاه (2003)، پادشاهی بهشت (2005)، سیریانا (2005)، جنگ دنیاها (2005)، پرواز شماره 93 (2005)، مونیخ (2006)، و فیلمهای متعدد دیگری که ساخته شدند ولی چون کاملا سیاسی و غرضورزانه بودند پردههای سینما تحمل آنها را نداشتند.
البته در این میان فیلمهای خاصتری هم ساخته شدند که به نوعی فصل مشترک فیلمهای ضداسلامی و فیلمهای ضدمحور شرارت را تشکیل میدادند. فیلمهایی که صراحت را به تمام به کار برده بودند و میخواستند مشکل را بطور اساسی یادآور شوند.
اسکندر (Alexender) اولین کلید بود که الیور استون (Oliver Sttone) زحمت طراحی و به کاراندازی آنرا برعهده گرفت. وی در 24 نوامبر 2004 فیلمی 175 دقیقهای را روی پرده برد که از زندگی اسکندر مقدونی صحبت میکرد. اما نقطه بارز این فیلم اسکندر نبود، محور «ایران» بود، ایران همان محور شرارت کاخ سفید، توسط اسکندر مقدونی به سادگی فتح و تمامی مردم ایران به بردگی و بندگی گرفته شدند. استون در جنگ غرب و شرق، ایران را کشوری پر سروصدا معرفی میکند که به سادگی از بین خواهد رفت.
داستان استون «از زندگی اسکندر مشحون از دسیسهچینی است.». «الین فاکس» استاد دانشگاه نیویورک، فیلمنامه اسکندر را مینویسد و در توصیف آن چنین ابراز میکند که «اسکندر معاصر ماست.» به هر حال داستان استون طوری طراحی شده که روایتی ضدتاریخی از تاریخ را ارائه میدهد.
فیلم دوم همان سبک الکساندر را در پیش گرفت. دوباره یک روایتی از تاریخ که به امروز متصل است و البته این بار بجای پیروزی میگوید: غرب شکست خورده است. دیگر الکساندری که به ایران آمد تا بماند، وجود ندارد بلکه خشایاری است که به غرب آمده است تا به تلافی الکساندر، قلب تمدن غرب را فتح کند. ترس ایرانیان به ترس یونانیان بدل شده و هشداری که در امتداد 2487 سال (480 سال قبل از میلاد منضم به 2007) باقیمانده تا لئونیداس امروز به تمدن غرب برساند: «پرژنها آزادی را از بین خواهند برد». فیلم دوم، فیلم زک اسنایدر(Zack Snydes)؛ داستان به اصلاح 300 اسپارتی است که نمایندگان آزادی و دموکراسی تمدن غرب میباشند.
ساخت فیلم سیصد
داستان فیلم 300 را جیانی نوناری (Gianni Nannari) با عنوان نبرد ترموپیل (Battle of Thermopylae) مینویسد که بعدها با عنوان دروازه آتش (Gate of Fire) توسط میخاییل مان (Michael mann) به صورت فیلمنامه در میآید.
فرانک میلر (Frank Miller) گرافیست داستانهای کمیک به طراحی فیلمنامه مان، پرداخت و دروازه آتش را به تصویر کشاند. و البته این زمانی بود که داستانهای کمیک میلر، به خوبی عرصه سینما را پیموده بود و به عنوان آخرین کارش، فیلم شهر گناه (Sin City) را در کارنامه وی ثبت کرده بود.
شرکت فیلمسازی برادران وانر (Warner Bors) با بودجه 6/1 میلیارد دلاری پنتاگون، بعد از حادثه 11 سپتامبر به دنبال سوژههای موجه نئومحافظهکاران آمریکایی بود که در آوریل 2004 و با مطالعه فیلمنامه و داستان میلر، آن را محل خوبی برای هزینه کردن بخشی از بودجه پنتاگون تشخیص و 60 میلیون دلار را به تأمین اعتبار این فیلم اختصاص داد.
فیلمنامه میلر به کارگردانان متعددی در هالیوود ارائه شد و شرط هم این بود که فیلم باید مو به مو (Shot _ for _ shot) براساس کتاب کمیک میلر باشد، ولی هیچ کارگردانی قبول نمیکرد. تا اینکه سراغ کارگردانی تازهکار، 38 ساله و از اهالی گرینبای (Green Bay) آمریکا رفتند.
زک اسنایدر، که در طول عمر فیلمسازی خود تنها یک اثر ضعیف به نام شروع مرگ (Down of the Dead) را به همراه میداشت با ارایه چنین پروژهای، حتی با شرطی که ابداع کارگردان را به کلی از وی میگیرد، قبول کرد تا این فیلم 60 میلیون دلاری را شات به شات، همانند دروازه آتش بسازد.
این شرط فیلمسازی با اینکه برای هیچ کارگردانی قابل قبول نبود ولی اسنایدر به آن افتخار میکند و میگوید: «برای من خیلی جالب بود که هر فریم میلر، برایم یک هدف محسوب شود».
اسنایدر برای ساخت 300 در ژوئن 2004 با سرپرستی میلر به انعقاد قرارداد با برادران وارنر اقدام میکند. فیلم را شات به شات و تحت نظارت فرانک میلر در یک سوله کوچک، ظرف 60 روز فیلمبرداری میکند و بیش از یک سال به پردازش جلوههای ویژه آن میپردازد. جلوههای ویژه این فیلم را 14 گرافیست، طراحی میکنند. گاردین در توصیف صحنههای گرافیکی 300 مینویسد:
«300 فیلمی است با داستان گرافیکی و صحنههایی دیگر که همگی به وسیله کامپیوتر طراحی شدهاند. سربازان اسپارتان سپرهایشان را مانند سطل آشغال و نیزههایشان را مانند میله نرده پارک حمل میکنند... با آن بدنهای تیره درخشان که کاتالیزور شده است و شنلهای کوتاه قرمز، انگار برای شرکت در یک مجلس بالماسکه آماده شدهاند.»
ریل ریوو (real review) توصیف گاردین را پی میگیرد و با تأکید بر شرط بیمعنای واقعی برادران وانر، مینویسد:
«واقعا سخت است بین خودتان، فیلم و بازیگران ارتباط برقرار کنید وقتی که همه چیز بین شما و پرده سینما کامپیوتری است و اصلا مهم نیست که این افکتها چقدر واقعی و پر جزئیات اجرا شده باشند... 300 تنها یک بازی کامیپوتری است.»
در هر صورت، آگوست 2006، شرکت وارنر اعلام میکند که 16 مارس 2007 فیلم 300 به نمایش در خواهد آمد ولی در ماه اکتبر تاریخ به 9 مارس کشانده شد و چون فیلم، صحنههای غیراخلاقی و برهنه داشت، MPAA، رتبه R به نمایش فیلم داد.
نمایش فیلم 300، در 33 کشور جهان، رکورد نمایش فیلمهای 2007 را شکست. فروش بیش از 71 میلیون دلاری فیلم 300 با شکستن رکورد عصر یخی Ice age 70 میلیون دلار، بعد از فیلم مصائب مسیح Passion of the chirist ۸۳/۸، م. دلار و ماتریکس Matrix ۹۱/۸ میلیون دلار گیشههای سینمای غرب و البته بیشتر از همه فکر پنتاگون را رونق داد. این در حالی است که بسیاری از منتقدان و کارشناسان سینمایی اروپا، از این فروش شگفتزده شده بودند. گاردین مینویسد:
«فیلمی که در تاریکی و با این همه صحنه خشونت اکران شد هیچ چیزی جز تصویر گرافیکی نبود، همه جلوههای ویژه آن هم گرافیکی بودند و در برابر فیلمی همچون گلادیاتور که صحنههای روشن و واقعی داشت، نمره H هم برایش زیاد است».
نیویورک تایمز هم در 11 مارس 2007 ابراز میکند: «300 فیلمی است که به اندازه آپوکا لیتوی، مل گیبسون خشن است اما دو برابر احمقانهتر.»
واشنگتنپست هم دو روز بعد مینویسد: «300 فیلمی است برای افرادی با بهره هوشی پایین.»
اسنایدر بعد از 300، دوباره با یک شرط دیگر برای برادران وارنر، فیلمی را در 2008 به پرده خواهد برد که احتمالا واچمن (Watchmen) نام خواهد داشت.
واقعیت تاریخ و جعل تاریخ
500 سال قبل از میلاد، در زمان داریوش (522 ـ 486ق.م) به تحریک دولت شهرهای آتن و اسپارت و با همکاری بیشتر آتنیها، شهرهای یونانی آسیای صغیر علیه هخامنشیان سر به شورش برداشتند و شهر سارد مورد حمله واقع شد و پادگان آن به آتش کشیده شد.
به آتش کشاندن شهر سارد از سوی ارتش یونان، ارتش داریوش را به واکنش واداشت. پس از شکست ماراتن، داریوش مصمم بود تا یونان را تنبیه کند ولی مرگ به او مجال نداد. اما فرزندش خشایارشاه با به راه انداختن یک سپاه بزرگ از ایرانیان و ملل تابعه و با تکیه بر نیروی زمینی و حمایت نیروی دریایی، با زدن پل بر هلسپونت (داردانل) وارد خاک یونان شد. و در سال 480ق.م آتن را فتح کرد.
هدف خشایارشاه تصرف آتن و اشغال موقت آن بود، اما پس از 2 ماه استقرار در آتن، پس از مشورت با فرماندهان هدف نظامی خود را تغییر داد و نبرد را تا تصرف کامل یونان و درهم شکستن ارتش آن دنبال کرد؛ که به دلیل برتری یونانیان در نبرد دریایی، ارتش ایران بعد از چندین نوبت عقبنشینی مجبور به خروج از یونان گشت.
دولت بزرگ هخامنشی (500 ـ 330ق.م) و به ویژه دولت مقتدر خشایارشاه (486 ـ 465ق.م) با نظریه و شیوه نظامی آفندی به یک امپراطوری بزرگ تبدیل شد. دکترین آفندی (تهاجمی) مستلزم داشتن نیرو و توان نظامی برتر نسبت به دشمن و طراحی عملیات نظامی و زدوخورد در داخل کشور هدف است. در این دکترین اشغال موقت یا دائم خاک دشمن و انهدام نیروهای وی مدنظر است.
در واقع لشکر خشایارشاه بزرگترین لشکری بود که تا آن زمان به سوی یونان روانه میشد. ارتش ایران به لحاظ کمیت نیروی انسانی، رقم ابزار و آلات جنگی، عملیات لجستیکی بسیار سنگین و عملیات مهندسی رزمی، کاملا برتر از حریف و در موقعیت آفندی قرار میگرفت. خشایارشاه در جلسه بزرگان حکومت میگوید: "تا روزی که آتن را تسخیر و متقابلا طعمه آتش نکنم نخواهم آسود."
خشایارشاه با رزمی ـ مهندسی سپاه خود تمامی فاصله بسیار زیاد ایران و یونان را پیمود و به غیر از چندین درگیری محلی تنها با یک سردار اسپارتی در ترموپیل روبرو شد که جنگ با او هم ضرف کمتر از یکی دو روز با برتری خشایارشاه به پایان رسید و سپاه وی توانستند مقتدرانه وارد اصلیترین شهرهای اروپای آن روز شوند. هنگامی که خشایارشاه در آتن مستقر شد طی یک شورای جنگی، نظر فرماندهان را برای ادامه عملیات یا توقف آن خواستار شد. همه فرماندهان به جز آرتمیس باندی فرمانروای هاکیلارناس موافق ادامه جنگ بودند آرتمیس در مخالفت گفت: "هدف شاه فتح آتن بود که محقق شده است..."
داستان 300 که با دخل و تصرفات میلر در روایت جیانی از ترموپیل طراحی شده براساس روایتگری هرودت است. وی به طور یک جانبه در جایجای تاریخ ایران ـ یونان به طور اغراقآمیزی به غرضورزی اقدام کرده و به تحریف پرداخته است.
میلر به تبعیت از هرودت؛ خود هم بر تاریخ چیزهایی افزوده و چیزهایی هم کم کرده است. میلر محور داستان را شاه لئونیداس (King Leonides) در نظر میگیرد در حالیکه در هیچ کتابی از لئوینداس به عنوان شاه نامی برده نشده است.
محوریت لئونیداس [با بازیگری جرارد بوتلر ـ Gerard Butler] در جهت قهرمانسازی دهه 70 [مانند اسپایدرمن، سوپرمن، بتمن، ...] با شعارهایی که وی در برابر دشمنی که از 1000 ملت [پرژنها که متشکل از نژادها و اقوام شرق همانند عربها، افغانها، مغولها و چینیها بوند] تشکیل شده بود داستان کلی فیلم است. ولی در واقع تم اصلی فیلم آنقدرها قابلیت کش دادن برای 175 دقیقه را ندارد. فاصله طولانی این فیلم با اغراقهای هرودت و جملات کلیدی پنتاگون پر شده است.
هرودت سپاه لیئونیداس را 2800 نفر با فرماندهی 300 اسپارتان برآورد میکند و در مقابل سپاه ایران را متشکل از 1207 فروند کشتی جنگی، 2106172 نفر نظامی که به همراه خدمه و نیروهای لجستگی به 5283320 نفر میرسند تخمین میزند.
وی جنگ لئونیداس را به عنوان فرمانده اسپارتان، به مدت 3 روز مقاومت در برابر لشگر عظیم خشایارشاه در گردنه ترموپیل ـ میان کوه ادیته و خلیج مالیک ـ آنچنان به توصیف میکشاند که به نظر، او هم از کمیک بودن روایتش خبر نداشته است. هرمان نیگستون در انتقاد از هرودت مینویسد:
"رقمی که او ـ هردوت ـ درباره سپاه پارس میدهد بسیار سرسامآور است و به سختی میتوان آن را معتبر و موثق دانست وی تعداد ایرانیان را به 90 هزار نفر میداند."
تحریفهای بسیار واضح تاریخ در فیلم 300 در تمام سکانسها به نوعی نمایان هستند که البته سلف آن یعنی فیلم الکساندر هم از آن بیبهره نبود. الیور استون، کارگردان اسکندر در برابر رابینلین فاکس (R.L.FOX) که وی را متهم به جعل و تحریف تاریخ کرده بود میگوید:
"امیدوارم این را درک کنی که ما یک کتاب تاریخی نمیسازیم یا یک فیلم مستند کار ما در آمیزه کردن تاریخ است. تاریخ برای ما نقطه شروع است. و به خاطر زمان، پول، درام و فضا باید در مواردی کوتاه آمد." [WWW.BBC.CO.UK ـ 2005 ـ 3 ـ 13] در مورد فیلم 300 هم کمپانی برادران وارنر بعد از انتقاداتی شدید که به آنها میشود میگویند که فیلم 300 براساس کمیک استریپی "فرانک میلر" ساخته شده و بنیان تاریخی ندارد. "اما اسنایدر که نه سیاست استون را دارد و نه از حقیقت فیلمی که ساخته همانند برادران وانر میترسد بیان میکند: "درسهای دیروز یونان برای امروز ما سازنده است. و این تکرار تاریخ است." [answer.yahoo.com]
گفتمان سیصدی
فیلم سیصد که برگرفته از داستان کمیک میلر با عنوان دروازه آتش است انسجام و پردازش یک فیلم بلند را ندارد بلکه بیشتر زمینهای است که سعی میکند اولا به بیان مفاهیمی بپردازد که به راحتی در زمان حال قابل انتقال نیست، پس برای آن تاریخ و سابقه میسازند. ثانیا در عین آن که یک «غیر» جدید معرفی میشود که بنیانهای تمدن غربی را فرو خواهد ریخت به قدرت این غیر هم اشاره کند. و نهایتا یک الگو به جامعه از هم گسیخته و دلزده از لیبرالیسم ارائه دهد که حاضر است همه چیزش را حتی شرافت، وفاداری و جانش را به خاطر آرمانهای تبیین شدهی وی فدا کند.
ساموئل هانتینگتون (Samuel Huntington ـ 1927)، استاد دانشگاه هاروارد در دهه 50 با اعلام هشدار به غرب، نظریهای را ابتدا در قالب مقاله و سپس به صورت کتاب ارائه داد نظر وی در مقابل نظریه خوشبینانه غربی فرانسیس فوکویاما، پژوهشگر مؤسسه راند (Rand) آمریکا بود. فوکویاما پایان تاریخ را منتهی به تشکیل جامعه "لیبرال دموکراسی" با نسخه آمریکایی معرفی میکند اما هانتینگتون در شماره تابستان فصلنامه فارین افیرز (Foreign affaile) در سال 1947، با امضای x، صحبت از یک جنگ تمامعیار میکند [این فصلنامه به وسیله شواری روابط خارجی آمریکا The conseil of foreing relation چاپ میشود و حاوی پیشنهاداتی برای دولتمردان غربی است.] عنوان مقاله هانتینگتون "سیاست سد نفوذ" (Cotainement) بود که مبانی استراتژیک بلوک غرب را در قبل شوروی و اقمار اروپاییاش تشریح میکرد. این مقاله برای غرب به نوعی بیانگر چشمانداز روابطشان با "سایرین و بیگانگان" بود. نظریه هانتینگتون از این قرار است که:
"هویت تمدن به طور روزافزون در آینده اهمیت خواهد یافت و جهان تا اندازه زیادی بر اثر کنش و واکنش بین هفت یا هشت تمدن بزرگ شکل خواهد گرفت. این تمدنها عبارتند از: تمدن غربی، تمدن کنفوسیوس، تمدن ژاپنی، تمدن اسلامی، تمدن هند و تمدن اسلاو، تمدن آمریکای لاتین و احتمالا تمدن آفریقایی. مهمترین درگیری آینده در امتداد خطر گسل این تمدنها رخ خواهد داد و دلیل این است که "وجوه اختلاف تمدنها، نه تنها واقعی، بلکه اساسی است، تمدنها با تاریخ، زبان و فرهنگ و سنت، و از همه مهتر مذهب از یکدیگر متمایز میشوند... وجود اختلاف لزوما به معنای درگیری نیست و درگیری لزوما مترادف خشونت نیست با این وجود در طول قرنها، اختلافهای موجود بین تمدنها موجب طولانیترین و خشنترین درگیریها بوده است"
نظریه برخورد تمدنها
اما روح نظریه هانتینگتون، فرضا جنگ و درگیری میان تمدن غرب و تمدن آفریقایی یا هند و یا ژاپن نیست. زیرا اساسا یا سایر تمدنها آنقدرها عناصر بنیادین یک تمدن بودن را ندارند یا اگرچه با تسامح یک تمدن باشند، تمدن ضعیف در برابر غرب محسوب میشوند. پس جنگی میان آنها رخ نخواهد داد. هانتینگتون هم به این مسئله کاملا واقف است و میداند که تمدن ژاپنی، اسلاو، هند، آمریکای لاتین و تمدن آفریقایی تهدید قابل توجهی به نظر نمیآیند، اما از یک سو از منحصر کردن صریح میترسد و از سوی دیگر سعی میکند در بیان هم آنقدرها که تمدن اسلامی و تا حدودی کنفوسیوسی اهمیت دارند به آنها بهاء ندهد. البته عباراتی هم صراحتا بر فوریت و قطعیت تهدید تمدن اسلامی و تمدن کنفوسیوسی دارد:
"کانون درگیری در آینده نزدیک بین غرب و چند کشور اسلامی و کنفوسیوسی خواهد بود."
درگیری مورد نظر، در قلب تئوری "برخورد تمدنها" بوسیله هانتینگتون تئوریریزه شده و تا اولین حادثه برای جنگ، با دولتمردان غربی ـ آمریکایی جلسات آیندهنگری میگذاشت. "برنارد لوییس" از تأثیرگذاران بر فهم دولتمردان آمریکایی بعد از 11 سپتامبر، و کسی که بوش را به نگاه لویسی میشناسند بعد از حادثه 11 سپتامبر، با اشاره به نظریه "برخورد تمدنها" میگوید:
"تردیدی ندارم که 11 سپتامبر شلیک آغازین نبرد پایانی است."
روایت فیلم سیصد در واقع این نبرد پایانی را به 2486 سال قبل میبرد تا اگر کسی از عدم امکان وقوع آن پرسید، شاهد مثالی باشد برای اثبات نبرد پایانی. سپاه خشایارشاه، با عظمت و بزرگ به تصویر کشیده شده و تمدن ایران و حکومت 1000 ملت پرژنها، تمامی اقوام و افکار شرق را در برمیگیرد، این همان تمدن اسلامی و کنفوسیوسی است که جرج بوش 2 ضلع از مثلث شرارت خود را به نمادهای این دو تمدن نسبت میدهد.
خشایارشاه آمده است تا از لئونیداس، فرهنگ و هویتش را بگیرد و لئونیداس در تمام فیلم بارها فریاد میکشد و صحنههای متعددی را با غرشهایش پر میکند تا نشان دهد زیر بار نمیرود اما مگر این اسپارتی از خودش چه چیزی داشت؟ و دولت ـ شهر اسپارت چه چیزی داشت که در برابر خشایارشاه به اسطورهسازی سوق داده شد؟
مهمتری شهرهای یونان آتن و اسپارت بودند. آتنیها فیلسوف دموکرات بودند و براساس گفتههای افلاطون در کتاب جمهوری [کتاب هشتم] مهد تمدن، و با قابلیت آرمان شهری بود اما اسپارتها، مردمان زر و زور بودند "و با آنکه آرزوهای گوناگون بر عقل برتری یافته بود ولیکن هنوز عشق و علاقه به مال دنیا اساس جامعه اسپارت را تشکیل میداد." با این وجود این فیلم دچار یک خبط بزرگ شده است و اسپارتها را نمایندگان دموکراسی و آزادی معرفی میکرد، در حالی که اساسا نظام حاکم در اسپارت، اولیگارشی و استبدادی بود. البته شاید در میان مردم آتن، هرکول یا قهرمانی همچون 300 اسپارت وجود نداشته و واقعیت آن است که جنگ میان خشایارشاه و اسپارتهایی بوده که به نوار مرزی ایران بارها تجاوز و اقدام به آتش زدن شهر سارد کرده بودند. اما آن اسپارتها حکومتشان اولیگارشی بود و نه دموکراسی.
افلاطون در توصیف حکومت الیگارشی با بیان اینکه سرمایه بر توانایی اداره و شایستگی عقلی و مردمی ارجحیت دارد. در کتاب جمهوری چنین مینویسد:
«اما خصایص این حکومت کدام است و چه معایبی در آن سراغ داریم؟ گفتم اولین عیب همانا اساس این حکومت است. ملاحظه کن مثلا اگر بخواهند برای یک کشتی ناخدا پیدا کنند و داشتن فلان مقدار دارایی را شرط انتخاب قرار دهند، البته بدین طریق شخص فقیر از حق انتخاب شدن محروم خواهند شد و حال آنکه ممکن است ناخدای ماهری باشد. حال بگو ببینیم نتیجه این کار چه خواهد شد؟ گفت نتیجه این کار معلوم است، کشتی را به مخاطره میاندازد. گفتم هر نوع فرماندهی دیگر را هم که در نظر بگیریم همین حکم را دارد.»
البته اینکه فیلم 300 از زبان اسپارتهای نخبهگرا صحبت از آزادی میکنند قابل تأمل است مخصوصا اگر بدانیم نظام الیگارشی نزدیکترین نظام به سرمایهداری است به عمق نوشتههای روزنامه اسپانیایی آ.ب.ت (چاپ مادرید، 5 آوریل 2006) پی میبریم:
«اگر اندکی به دیالوگ فیلم 300 دقت کنیم. آنها از سخنرانیهای کاخ سفید گرفته شده است همچون لحظهای که همسر لئونیداس به پادشاه یونان میگوید: آزادی رایگان نیست».
همچنین لئونیداس خود متعددا میگوید: «آزادی، آزاد نیست، آزادی باید با خون خریده شود».
اما چرا در این فیلم اینقدر بر ارزش آزادی تأکید میشود و حتی شرافت و وفاداری به همسر را هزینهای معرفی میکند که باید برای آزاد بودن تمدن یونانی پرداخت شود. فیلم سیصد به زنان آمریکایی پیشنهاد میکند که همچون ملکه «گورگو» با آنکه بسیار همسرش را دوست داشت دست به دامن «ترون» ـ دمینیک وست ـ میبرد تا وفاداری و عشق را هزینه آزادی کند. آنها هم فرزندانشان را به جنگ با تمدن اسلامی ـ کنفوسیوسی در عراق و افغانستان بفرستند و یا حداقل، به قول دیک چنی برای سربازان دموکراسی دعای خیر کنند. [نیویورک تایمز، 16 آوریل 2004]
اما داستان 300 به همین جا ختم نمیشود، بلکه آسوشیتدپرس دقیقا در فردای اولین روز اکران 300 مینویسد:
«فیلم 300، دقیقا زمانی اکران شده که تنش میان ایالات متحده و ایران بر سر برنامههای ملی هستهای ایران اتفاق افتاده است. اما گذشته از رویکرد سیاسی، این فیلم به عنوان حملهای به تاریخ ایران محسوب میشود که مرجعی برای اتحاد و غرور طیفهای متعدد سیاسی محسوب خواهد شد.»
واقعیت آن است که بعد از گذشت چند سالی رودررویی مستقیم ـ جنگ خلیجفارس ـ دوباره آمریکا به دنبال یک ماجراجویی جدید میگردد و براساس اظهارات سخنگوی اوروسیک Eurosic 29 آوریل 2007 ـ انرژی هستهای به ایران علیه آمریکا حیثیت داده و آمریکا نیز پرونده هستهای ایران را به لحاظ حیثیتی شدن دنبال میکند. به هر حال بزرگترین دروغ را برادران وارنر پس از اعتراض به زمینه فیلم بیان کردند: «این فیلم حقیقتا یک تریبون سیاسی نیست.»
اما واقعا برادران وارنر تصور میکنند که کسی این اظهارات را باور میکند. سراسر فیلم زمینه سیاسی، با ظاهری خشن و هتاکانه دارد. نسبت کرگردن، مردان زنجیری، غولهای بیابانی، انسانهای همجنسباز، بدچهره و کریه، سیاهپوست و دوجنسی دادن به ملت ایران که تمدنشان هفت هزار ساله است، از سوی کسانی که در عصر جدید باید همچنان از کریستف کلمب تشکر کنند که یک خانهی اشغالی برایشان کشف کرده است، مرز را از اخلاق فراتر گذاشته و به فحاشی پرداخته است. این روال بدانجا کشیده شد، تا بعضی از مخاطبان اروپایی در مصاحبه با خبرنگار واشنگتنپست پرسند: «این همه سپاه پوست بین ایرانیها چه میکند؟» [13 ـ 3 ـ 2007]
شاید گفتمان سیصد میخواهد از همان اول، راه خود را معلوم کند. لئونیداس به عنوان برترین اسپارتی، بیرحمترین اسپارتی است و اصولا وی محصول اصلاح نژادی است. اسپارتها طبق روایت میلر، کودکان زشت و ضعیف را از بین میبردند ـ به استثنای گوژپشتی که معلوم نبود، چرا در مورد او این سنت اجرا نشده است؟ و البته شاید در دفاع از سنت فرزندکشی، میلر عنوان خیانتکار را به او میدهد ـ تا کودکان خوشتیپ به مردان جنگی تبدیل شوند که از همان ابتدا در جنگ با یکدیگر، جنگ با سایرین را فرا بگیرند. اما این همه داستان نیست چون فیلم سیصد هیچ پروژه جدید یا ختم پروژهای قدیمی نیست؛ اثری است مثل بسیاری اثرهای دیگر، که از زمان هردوت و نیز آخیلوس، وجود داشته است ـ جالب این است که آمریکاییها چگونه فکر میکنند که یونانیان سلف آنها هستند؟ در حالی که اساسا یونان و یا حتی ایتالیا در حمله به آمریکا نقشی نداشتهاند و این انگلیسیها، پرتقالیها، فرانسویها و اسپانیاییها هستند که آمریکای امروز را تشکیل میدهند. غرب از نبرد ترموپیلی حادثهای، سمبلیک و بسیار فراسوی تاریخ ساخته است، وجه تمایز فیلم سیصد با بسیاری از روایتهای دیگر نبرد ترموپیلی ـ روایتی که از لرد بایرون گرفته تا هگل و هیتلر به آن توجه داشتهاند ـ آن است که از بطن یک امپراطوری جهانخوار بیرون آمده است که فاقد هرگونه هژمونی موجه است.
«اغلب امپراطوریهای اروپا، هرازچندگاهی، به نبرد ترموپیلی برای بازسازی روایات برتری نژادی و فرهنگی خود بر جهان پرداختهاند. در این مورد به خصوص فیلم سیصد ارتباط مستقیمی را نشان میدهد بین راسیسم (تعصب نژادی) حاکم بر خود آمریکا و خیالات امپراطوری آن... فیلم سیصد مقدمه نوع جدیدی از شرقشناسی نیست، گذار شرقشناسی است به مرحلهای از رشد سرمایه و هژمون مربوط به آن که دشمنهای خلقالساعه ایجاد میکند و عمق دلهرههای راسیستی (نژادپرستی) خود را در آن میگنجاند.»
اما یک دیالوگ نزدیکتر هم در فیلم سیصد دنبال میشود. دیالوگی که به نظر از پشت میکروفون برای تشویق و ترغیب سربازان آمریکایی در عراق ساخته شده است. با جستجو در حوادث 11 ژانویهها، به 11 ژانویه سال 2005 میرسیم که 5 کنسول ایرانی به وسیله ارتش آمریکا در اربیل عراق ربوده میشوند و قبلتر از آن 5 کنسول ایران از بیروت بوسیله اسراییلیها ربوده شده بودند. جلال شرفی، دبیر دوم سفارت ایران در عراق هم نمونه یک کنسول ربوده شده، شکنجه شده و به سختی به کشور برگشته است.
فیلم سیصد در سکانس زایدالوصفی، به گودال انداختن سفرای ایرانی را به نمایش میکشد و لئونیداس را در مقام فرماندهی اسپارتها، در عمل الگو قرار میدهد تا سایر اسپارتها هم چنین کاری را انجام دهند، سربازان آمریکا در عراق هم باید به این دیکته سینمایی عمل کنند و البته آنها هم که عمل کردهاند با تشویق فیلم سیصد، نشان برومندی و قدرت کسب میکنند. این سکانس در کنار هزاران سکانسی که مملو از نام آزادی و فریاد لئونیداس بودند همگی نسخههای پنتاگونی برای سربازان آمریکایی است.
نتیجهگیری
«گفتمان سیصدی از نبرد ترموپیل» اساسا تکههای متعدد سیاستهای تند و محافظهکاران آمریکایی است که به علت عدم انسجام منطقی، در قالب یک کمیک استریپت جاسازی شده است. بنای اصلی فیلم همان «برخورد تمدنها» است و انگیزه ساخت فیلم به درگیری ایران و آمریکا مخصوصا پرونده هستهای برمیگردد. مخاطب هم تمام اعضای جامعه غربی محسوب میشوند. اما سئوال اساسی اینجاست که با وجود فیلمنامه ضعیف سیصد چرا این فیلم رکوردشکن میشود؟
به نظر جواب را میتوان در روحیه تماشاگران فیلم جستجو کرد. مخصوصا اروپاییها و البته نقش نوع بیان فیلم را هم باید به حساب بیاوریم. روایتهای تاریخی و اکشن، آن هم از دورههای یونان و روم در غرب و حتی سایر کشورها جذابیت بسیاری دارد، حتی اگر کل فیلم محور اصلی خود را بطور مقبولی نپردازد. از طرف دیگر کمیک بودن آن نیز نحوهای جدید از پرداخت فیلم محسوب میشود. در هر صورت پرسش دیگری هم باقی میماند که ایرانیان چه کردند؟ مردم عادی با نکوهش فیلم، آنرا محکوم کردند، دستاندرکاران اینترنتی، بمب گوگلی ساختند و نقادان سینما، به تذمیم آن پرداختند. اما آیا اینها کافی بود؟
غلامحسین الهام؛ سخنگوی دولت، غلامعلی حداد عادل؛ رییس مجلس، صفار هرندی؛ وزیر ارشاد، جواد شمقدری؛ مشاور هنری رییسجمهور و تعدادی از نمایندگان مجلس تنها به محکوم کردن بسنده کردند. ولیکن از مقامات دولتی انتظار بیشتری میرفت؟
شاید هنوز هم کم نباشند کسانی که در عرصه هنر، سینما و تلویزیون چشم به محصولات غربی داشته و هنوز از واژههای هالیوودی الهام میگیرند. باشد که این بخش از جامعه هنری ـ سینمایی کشورمان ظهور ملموس و آشکار غرور ایرانی و ظرفیت تمدنسازی آن را از زبان بیگانگان نبینند و به محض هوشیاری فرهنگی به اقیانوس اراده ملی هموطنان خویش برگردند و قدر و قیمت خویش را با تولید کالاهای سینمایی به سطوح والاتر و بالاتر ارتقا بخشند. بیشک تحکیم غرور ملی وظیفه آحاد ملت ویژه روشنفکران، هنرمندان و نخبگان سیاسی است.