صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۱ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۳۸۶۰۲۷
مروری بر یادداشت روزنامه‌های پنجشنبه ۱۱ دی ماه ۱۴۰۴
تردیدی نیست که حذف فیزیکی «حاج‌قاسم سلیمانی»، ابتدا به ساکن و به ‌طور مشخص یک مطالبه کاملاً آمریکایی به‌ شمار می‌رفت اما در عین حال هیچ صاحبنظر و تحلیلگر مطلع از مسائل منطقه غرب آسیا نبود که متوجه نباشد این عملیات تروریستی یک مطالبه فوری و حیاتی رژیم صهیونیستی بود.

علی(ع) ترکیبی از زیباترین‌هاست

عباس شمسعلی

شجاعت، مردانگی، زهد، تقوا، عدالت، انصاف، مروت، حکمت، دفاع از مظلوم و بسیاری از صفات نیکوی دیگر اگر هر کدام حتی به تنهائی در وجود و رفتار انسانی تبلور داشته باشند، آن انسان گاه تا حد الگو و یا شخصیتی قابل تحسین مورد توجه همه قرار می‌گیرد. بر همین اساس، بسیاری از اسطوره‌ها و قهرمانان واقعی و افسانه‌ای در طول تاریخ به این دلیل در ذهن‌ها و فرهنگ‌های مختلف ماندگار و زنده مانده‌اند که هر کدام گاه تنها یک ویژگی از خصایص مذکور را داشته‌اند.
حال هرچه تعداد بیشتری از چنین صفات نیکویی در یک شخص نمایان شود، عیار و درجه جذابیت و ماندگاری او به مراتب بیشتر خواهد بود.
با این توصیف وقتی به بزرگ انسانی همچون علی ابن ابی‌طالب(ع) می‌نگریم، با شخصیت عظیمی رو‌به‌رو می‌شویم که نه تنها همه آنچه که خوبان دارند را در حد اعلی و یک‌جا دارد؛ بلکه فراتر از حد تصور به مراحلی از کمال در همه ابعاد رسیده است که هر انسان پاک سرشتی با هر دین و مذهب و مسلکی شیفته و دلداده او می‌شود.
این چنین است که بسیاری از افراد در مسیر فکری و ارزشی و دنیای خود با همه تفاوت‌ها، اسوه مطلوب خود را در وجود نازنین حضرت مولا علی(ع) می‌یابند.
امام خمینی(ره) بزرگمرد تاریخ معاصر و یکی از شاگردان برجسته مکتب امیر مؤمنان علی‌(ع) توصیف زیبایی در معرفی شخصیت آن حضرت دارند. ایشان 23 اردیبهشت سال 1358 در دیدار با جمعی از ورزشکاران فرمودند: «این على- علیه‌السلام- که در هر جا مى رویم اسم او هست- پیش فقها وقتى مىرویم فقه على؛ پیش زاهدها وقتى که مىرویم زهد على؛ پیش صوفی‌ها وقتى که مىرویم آنها هم مىگویند تصوف على؛ پیش ورزشکاران هم که مىرویم آنها هم مىگویند که على و با اسم على شروع مىکنند. این على همه چیز است. یعنى در همه ابعاد انسانیت درجه یک است. و لهذا هر طایفه‌اى خودشان را به او نزدیک مىکنند. و خاصیت هر طبقه را هم دارد. خاصیت قدرت ورزشکارها را به طور وافى دارد. مىگویند که حضرت این بازوى ایشان مثل اینکه آهن بوده است!... و همه چیز ماست و ما همه باید تابع او باشیم. در عبادت، فوق همه عبادت‌کنندگان هست؛ در زهد، فوق همه زاهدها هست، در جنگ، فوق همه جنگجویان هست؛ در قدرت، فوق همه قدرتمندان هست. و این یک اعجوبه‌اى است که جمع، ما بین متضاد با هم کرده است.»(صحیفه امام، ج 7، ص: 261- 263).
رهبر معظم انقلاب؛ یکی دیگر از تربیت شدگان مکتب نورانی علوی نیز در معرفی شخصیت والای امیر مؤمنان علی‌(ع) بر روی ذوابعاد بودن آن حضرت تاکید داشته و می‌فرمایند: «وجود امیر المؤمنین(علیه‌الصّلاةوالسّلام)، از جهات متعدد و در شرایط گوناگون، برای همه‌ نسل‌های بشر، یک درس جاودانه و فراموش‌نشدنی است؛ چه در عمل فردی و شخصی خود، چه در محراب عبادتش، چه در مناجاتش، چه در زهدش، چه در محو و غرق شدنش در یاد خدا، و چه در مبارزه‌اش با نفس و شیطان و انگیزه‌های نفسانی و مادّی. این جملات از زبان امیرالمؤمنین، در فضای آفرینش و فضای زندگی انسان، همچنان پُرطنین است: «یا دنیا... غرّی غیری»:‌ای جلوه‌های دنیا،‌ای زیبایی‌های پُرجاذبه، ‌ای هوس‌هایی که قوی‌ترین انسان‌ها را به دام خود می‌کشید، بروید کس دیگری غیر علی را فریب بدهید؛ علی بزرگ‌تر و بالاتر و قوی‌تر از این حرف‌هاست. بنابراین، یکایک انسان‌های بیدار، در لحظه لحظه‌ زندگی امیرالمؤمنین و در ارتباطش با خدا و معنویت، درس‌های فراموش‌نشدنی پیدا می‌کنند.» (بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم و کارگزاران نظام- 10/11/1369).
ایشان همچنین با اشاره به الگوی عملی حضرت امیر‌(ع) در مسیر حکمرانی، آن حضرت را به عنوان «الگوی کامل» معرفی کرده و می‌فرمایند: «آن وقتی هم که نوبت حکومت و سیاست به حسَب تقدیر الهی به او می‌رسد، مردم مراجعه می‌کنند، اصرار می‌کنند، از آن حضرت می‌خواهند که زمام قدرت را در دست بگیرد، مقتدرانه وارد میدان می‌شود؛ «لایخاف فی اللَّه لومة لائم»؛ از هیچ چیز نمی‌ترسد، هیچ ملامتی او را از راه بر نمی‌گرداند. یک الگوی کامل؛ این امیرالمؤمنین است؛ این آن انسان والائی است که شیعه برای او این ارج و مقام را قائل است. این را خوب است همه امت اسلامی توجه کنند.(بیانات در دیدار مردم به مناسبت عید غدیر-۱۵/۰۹/۱۳۸۸).
اما جاذبه و عظمت شخصیت بزرگ حضرت علی(ع) تنها مختص شیعیان نیست و از برادران اهل سنت تا غیر مسلمانان می‌توان نمونه‌های فراوانی از مجذوب شدن دانشمندان و بزرگان اهل علم در این دنیای بی‌کران انسانیت را برشمرد.
«جبران خلیل جبران» عالم و دانشمند بزرگ مسیحی اهل لبنان، می‌گوید: «به عقیده من علی بن ابی‌طالب (پس از پیامبر) نخستین مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خویش دمید و آهنگ آن را به گوش مردمی رسانید که پیش از آن مانند آن را نشنیده بودند و در بین تاریکی‌های جاهلیت از روش روشن او متحیر ماندند. دو طایفه شیفته روش علی بودند یکی خردمندان پاکدل و دیگری نیکو سرشتان با ذوق، 
علی بن ابی‌طالب شهید عظمت خویش گشت. او از دنیا رفت در حالی که نماز بر زبانش جاری و دلش از شوق خدا لبریز بود. مردم عرب، حقیقت مقام او را درک نکردند تا گروهی از مردم کشور همسایه آنها (ایران) برخاسته، این گوهر گرانبها را از سنگ تشخیص داده و او را شناختند. علی(ع) مانند پیغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصیرت و بینایی چون پیغمبران، مختص شهر، بلد، قوم، زمان و مکان نبوده و شخصیتی بین‌المللی داشت.»
«جرج جرادق» دیگر نویسنده بزرگ مسیحی لبنانی درکتاب «صوت العداله الانسانیه» درباره علی‌(ع) چنین می‌نویسد: «ای دنیا چه می‌شد اگر همه نیروهایت را در هم می‌فشردی و دوباره شخصیتی مانند علی با آن عقل، قلب، زبان و شمشیر نمودار می‌کردی؟ علی‌(ع) فرمول کیهانی بی‌مانند برای تفکر انسانی برگرفته از قوانین ثابت است که زمان و مکان از جوهر آن نمی‌کاهد. او یک دانشمند، عالم و ادیب در شخصیتی واحد است.»
«عبد الفتاح عبدالمقصود» نویسنده سنی‌مذهب اهل مصر و مؤلف کتاب «الامام علی بن ابی‌طالب» می‌گوید: «من همواره اخلاق و موهبت‌های الهی و آنچه را که تشکیل دهنده شخصیت است، مقیاس شناختن عظمت انسانی قرار می‌دهم، از این‌رو بعد از محمد(ص) کسی را ندیده‌ام که شایسته باشد پس از او قرار گیرد یا بتواند در ردیف او باشد. این واقعیتی است که حقایق تاریخ گویای آن است. امام علی برترین مردی است که روزگار تا پایان عمر خود، چون او نزاید و اوست که اخبار و گفتارش برای هدایت‌طلبان چون شعاعی می‌درخشد. او مجسمه‌ای از کمال است که در قالب بشریت ریخته شده است.»
کم نیستند بزرگ انسان‌ها و قهرمانان و اسطوره‌هایی واقعی که زندگی و مسیر خود را بر اساس تبعیت و الگو برداری از مولای متقیان علی‌(ع) به کمال رسانده‌اند.
یکی از این قهرمانان و یلان فراموش نشدنی که امسال سالگرد شهادت او با ولادت مولایش و روز مرد یکی شده است؛ شهید والامقام سردار 
حاج قاسم سلیمانی است. سرداری که با الگو گرفتن از حضرت مولا، نمونه‌ای عینی از تلفیق شجاعت، مردانگی، ایثار، زهد و تقوا، مردمداری، دفاع از مظلوم و ایستادگی در برابر ظالم، پشت پا زدن به میز و مقام و دنیاطلبی را در دنیای معاصر به نمایش گذاشت.
حاج قاسم عزیز در میدان مبارزه با دشمن همچون شیری غران و در هنگام دلجویی و تفقد به فرزندان شهدا همچون برگ گل لطیف و مصداق خشوع و مهربانی بود. در مسیر عبادت زاهدی بزرگ و در مسیر عمل به وظیفه الحق که مرد میدان بود.
شهید حاج قاسم سلیمانی جمله زیبایی در وصف امیر مؤمنان علی‌(ع) دارد که می‌توان به جرأت شهادت داد با همه وجود و با اعتقاد کامل بیان کرده است؛ آنجا که فرمود: «هر كس به مدار مغناطيسی علی‌بن‌ابی‌طالب‌(ع) نزدیک‌تر شد، اين مدار بر او اثر می‌گذارد؛ او کمیل‌بن‌زیاد می‌شود، او ابوذر غفاری می‌شود، او سلمان پاک می‌شود.» (14/۲/۹۵). حاج قاسم با زندگی و رفتار و شهادت خود نشان داد، خود نمونه‌ای از تربیت شدگان این مغناطیس نورانی بوده است.
حیف است اگر در پایان یادی از یکی دیگر از بزرگ‌ترین تربیت شدگان این مکتب نکنیم. شهید سید حسن نصرالله(ره)که صوت حیدری او در دفاع از مظلوم هرگز از یاد نخواهد رفت؛ این سید جلیل‌القدر که مردانه جان بر سر عهد خود فدا کرد، می‌فرمود: « ما شیعیان علی بن ابی‌طالب در دنیا هستیم؛ ما فلسطین، مردم فلسطین و مقدسات امّت در فلسطین را، رها نخواهیم کرد.»
و چه فراوانند بزرگ مردانی که ما در عصر خود دیدیم که با پیروی و نور گرفتن از خورشید وجودی مولا علی‌(ع) به ستارگانی درخشان در کهکشان انسانیت و آزادگی تبدیل شدند و با ایستادگی پای آرمان‌ها و شهادت افتخارآمیز در این مسیر، بیش از پیش معنی مردی و مردانگی را متجلی کردند.
این بزرگمردان نشان دادند، اگرچه شیطان و شیطان‌صفتان اراده کرده‌اند تا نام و نشان و مکتب نجات‌بخش علی‌(ع) را پنهان کنند، اما اراده خدای متعال بالاترین اراده‌هاست و لشکر علی ابن ابی‌طالب(ع) تا قیامت از سربازان و سردارانی که مصداق «أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم» هستند خالی نخواهد ماند.

مسجد روستا، امید فردا

محمدرضا هادیلو

در هنگامه‌ای که مهاجرت از روستا به شهر به یکی از چالش‌های جدی اجتماعی ایران تبدیل شده، بازخوانی نقش آیین‌های دینی در حفظ پیوند نوجوانان و جوانان با موطن پدری، ضرورتی فراتر از نگاه‌های صرفاً اقتصادی دارد. اعتکاف، به‌عنوان یکی از خالص‌ترین تجربه‌های عبادی جمعی در روستا‌های ایران ظرفیتی پنهان، اما عمیق برای تذهیب نفس، تربیت اخلاقی و تقویت حس تعلق به «آب و خاک» دارد؛ ظرفیتی که می‌تواند به ماندگاری جوانان و احیای نقش‌آفرینی آنان در توسعه روستا منجر شود. در بسیاری از روستا‌های ایران، مسجد همچنان قلب تپنده حیات اجتماعی است. نوجوانی که در فضای ساده و بی‌پیرایه مسجد روستا به اعتکاف می‌نشیند، نه‌تنها با سکوت و عبادت، بلکه با هویت دینی و محلی خویش روبه‌رو می‌شود. این تجربه معنوی، برخلاف الگو‌های پرهیاهوی شهری، به جوان روستایی می‌آموزد که آرامش، معنا و رشد در دل همان جغرافیایی نهفته است که پدرانش در آن زندگی کرده‌اند. اعتکاف روستایی، تمرینی برای خودسازی در متن زندگی واقعی است نه گریز از آن. 
اعتکاف در روستا‌ها معمولاً با مشارکت مستقیم اهالی شکل می‌گیرد؛ از آماده‌سازی مسجد و افطار‌های ساده تا همراهی روحانی محل و بزرگان روستا. همین مشارکت جمعی، نوجوان و جوان را به عضوی مؤثر از یک «کل» تبدیل می‌کند. او درمی‌یابد که مسجد، زمین‌های کشاورزی، دامداری‌ها، قنات‌ها و حتی راه‌های خاکی روستا اجزای یک زیست‌بوم واحدند که حفاظت و پیشرفت آنها بدون حضور نسل جوان ممکن نیست. این درک، پایه‌ای فکری برای ماندن و ساختن است. از منظر تربیتی، اعتکاف روستایی فرصتی بی‌بدیل برای پیوند عبادت با مسئولیت اجتماعی فراهم می‌کند. جوانی که سه روز از هیاهوی روزمره فاصله می‌گیرد، در خلوت دعا و مناجات، به این پرسش می‌رسد که سهم او در آبادانی روستا چیست. این پرسش، اگر به‌درستی هدایت شود، می‌تواند به انگیزه‌ای برای فعالیت‌های واقعی تبدیل شود. کمک به خانواده در کشاورزی، راه‌اندازی کسب‌وکار‌های خرد محلی، مشارکت در امور عمرانی روستا یا حتی یادگیری مهارت‌های نو برای بازگشت و خدمت. 
نکته مهم آن است که اعتکاف در روستا، بیش از آنکه آیینی تشریفاتی باشد، تجربه‌ای زیستی است. نوجوان روستایی در کنار نماز و قرآن، صبح را با صدای خروس و غروب را با سکوت دشت تجربه می‌کند. این هم‌نشینی معنویت با طبیعت، پیوندی عاطفی میان ایمان و سرزمین ایجاد می‌کند؛ پیوندی که در شهر‌ها کمتر قابل تکرار است. همین پیوند است که «وابستگی به آب و خاک» را از یک شعار به یک باور درونی تبدیل می‌کند. 
از منظر اجتماعی، اعتکاف می‌تواند به بازتعریف نقش مسجد روستا در عصر جدید کمک کند. مسجدی که میزبان نوجوانان و جوانان معتکف است را نمی‌توان صرفاً مکانی برای عبادت فردی در نظر داشت، بلکه به مرکز گفت‌و‌گو، انتقال تجربه و همفکری برای آینده روستا بدل می‌شود. گفت‌و‌گو‌های ساده پس از نماز، توصیه‌های اخلاقی روحانی روستا و روایت‌های بزرگان از گذشته، سرمایه‌های فرهنگی ارزشمندی هستند که هویت محلی را تقویت می‌کنند. 
اگر سیاستگذاران فرهنگی به‌درستی به این ظرفیت توجه کنند، اعتکاف روستایی می‌تواند مکمل برنامه‌های توسعه باشد نه رقیب آنها. جوانی که در اعتکاف، معنا و تعلق می‌یابد، در برابر وسوسه مهاجرت بی‌هدف مقاوم‌تر می‌شود. او می‌فهمد که ماندن در روستا به معنای عقب‌ماندن نیست، بلکه می‌تواند به معنای پیشتازی در ساخت آینده‌ای متوازن میان ایمان، کار و پیشرفت باشد. کوتاه سخن اینکه اعتکاف در روستا‌های ایران، آیینه‌ای از امکان پیوند دین با توسعه بومی است.

پیام اعتراضات بازاریان؛ خطای محاسباتی در ارزیابی افکار عمومی

هوشمند سفیدی

اعتراض بخشی از بازاریان و کسبه نسبت به افزایش قیمت دلار و بی ثباتی در نرخ ارز ، واقعه ای عبرت آموز و حاوی پیام های متعدد است ؛ اگرچه اعتراض ، نماد پویایی سیاسی یک جامعه بوده ، و یکی از حقوق شهروندی مسلم محسوب می شود ، لذا وقوع آن، گویای کم یا بی توجهی به افکار عمومی و ضعف در حل مسائل و جلوگیری از تبدیل آن ها به بحران و ضعف در مدیریت بحران است.
در واقع، مهمترین پیام اعتراضات اخیر ، خطای محاسباتی در تشخیص وضعیت افکار عمومی ، خواسته های شهروندان و ضعف در حل مسائل است ، فقدان مکانیسم کارآمد در شنیدن صدای اقشار و لایه های مختلف مردم و اتکای بیش از حد به نظرسنجی های رسمی است ؛ مگر سال های گذشته ، شاهد اعتراض بازاریان در زمینه افزایش میزان مالیات ارزش افزوده نبودیم؟ چرا از آن واقعه درس لازم را نیاموختیم؟
بی تردید ، جامعه ما به دلیل انباشتگی مسائل و بحران ها ، مستعد چنین وقایعی است؛ اما آنچه مهم است در وهله اول ، محاسبه دقیق و علمی افکار عمومی و تجلیات آن و واکنش های احتمالی در مرحله بعد است ، ثانیا ، برنامه ریزی برای برای پاسخگویی به خواسته های شهروندان، بسیار حائز اهمیت است . ارتقای سطح تاب آوری اجتماعی و سیاسی ، گفت وگوی مستمر با بخش های مهم جامعه ، تقویت نهاد های مدنی و صنفی ، بخشی از پازل شناسایی ، توجه و احترام به افکار عمومی است.
اگر نظام رصد افکار عمومی و نظام دریافت و بررسی انتقاد ها ، دارای ساختار و رویه مشخصی باشد و در عمل ، به آن ها توجه لازم بشود، اصولا نباید شاهد اعتراض فیزیکی و خیابانی باشیم ، لذا اگر چنین وقایعی رخ می دهد ، مبین ضعف عملکردی در مطالعات افکار عمومی ، ضعف در پیشگیری از تبدیل انتقاد ها به مسائل و تبدیل مسائل به بحران ها است . این موضوع در حال حاضر که در حال جنگ رسانه ای و وضعیت صلح مسلح هستیم ، اهمیت بیشتری دارد ، زیرا اقدام به موقع و قبل از واقعه ، اهمیت خاصی در حفظ و ارتقای آرامش عمومی و انعکاس تصویر امن از جامعه دارد و امکان موج سواری را از دشمنان سلب می کند . مطالعه نظام مند و علمی افکار عمومی ، بخش مهم از پدافند ارتباطی و رسانه ای به حساب می آید و بیانگر عملکرد اطلاع یابی بایسته است .
پیام مهم دیگر این گونه حوادث ، ضعف ما در فرآیند اقناع و متقاعد سازی است ، آیا پیش از این توانسته بودیم با بازاریان وارد چنین فرآیندی بشویم ، آیا در حال حاضر با سایر لایه های اجتماعی و صنوف در حال گفت و گو هستیم؟ آیا امواج انتقادات را به خوبی دریافت کرده و واکنش های لازم را انجام داده ایم یا اینکه با اما و اگر از کنار آن ها عبور می کنیم؟

از نظم لیبرال جهانی تا رقابت قدرت‌های بزرگ

پرهام پوررمضان

نظم لیبرال جهانی که پس از پایان جنگ سرد به‌عنوان چارچوب مسلط روابط بین‌الملل تثبیت شد، بر مجموعه‌ای از هنجارها، نهادها و سازوکارهای اقتصادی و سیاسی استوار بود که هدف آنها مدیریت منازعه، گسترش همکاری و یکپارچه‌سازی اقتصاد جهانی بود. رهبری ایالات متحده، نقش محوری نهادهای بین‌المللی، برتری اقتصاد بازار و تأکید بر ارزش‌هایی مانند دموکراسی و حقوق بشر، این نظم را به‌مثابه الگویی کم‌وبیش باثبات معرفی می‌کرد.

 در دهه‌های نخست پس از فروپاشی اتحاد شوروی، چنین به نظر می‌رسید که این نظم نه‌تنها رقیبی جدی ندارد، بلکه مسیر تحول نظام بین‌الملل را نیز به‌ طور قطعی تعیین کرده است. با این حال، تحولات سه دهه اخیر نشان داده‌اند که نظم لیبرال جهانی بیش از آنکه وارد مرحله تثبیت نهایی شده باشد، به‌تدریج با فرسایش درونی و چالش‌های بیرونی روبه‌رو شده است. ظهور قدرت‌های نوخاسته، بازگشت منطق موازنه قوا، تضعیف اجماع‌های نهادی و افزایش منازعات ژئوپلیتیک، همگی نشانه‌هایی از گذار به مرحله‌ای تازه‌اند که در آن رقابت قدرت‌های بزرگ بار دیگر به کانون سیاست جهانی بازگشته است. در چنین زمینه‌ای، روابط بین‌الملل نه بر پایه قواعد مشترک، بلکه بیش‌از‌پیش بر‌اساس رقابت، بازدارندگی و منافع سخت قدرت‌ها سامان می‌یابد.

حال با توجه به موارد مذکور به تحلیل این موضوع خواهم پرداخت: نخستین نشانه‌های افول نظم لیبرال جهانی را می‌توان در شکاف میان وعده‌های هنجاری این نظم و پیامدهای واقعی آن جست‌وجو کرد. گسترش نابرابری‌های اقتصادی، بحران‌های مالی پی‌درپی، و احساس به حاشیه‌ رانده‌شدن در بخش‌هایی از جهان حتی درون جوامع غربی موجب تضعیف مشروعیت این نظم شد. در‌حالی‌که نظم لیبرال مدعی تولید ثبات و رفاه فراگیر بود، در عمل نتوانست هزینه‌های اجتماعی جهانی‌شدن و نابرابری‌های ناشی از آن را به‌ طور مؤثر مدیریت کند. این شکاف، زمینه اجتماعی و سیاسی لازم را برای بازگشت سیاست قدرت‌محور و تردید درباره نهادهای لیبرال فراهم ساخت. هم‌زمان تغییر در توزیع قدرت مادی در سطح جهانی، بنیان‌های ساختاری نظم لیبرال را به چالش کشید. رشد اقتصادی و فناورانه چین، احیای نقش نظامی روسیه و افزایش وزن ژئوپلیتیک قدرت‌های منطقه‌ای، باعث شد برتری نسبی ایالات متحده و متحدانش دیگر بدیهی تلقی نشود. این تحولات نه‌تنها موازنه قدرت را دگرگون کردند، بلکه نشان دادند که ادغام در اقتصاد جهانی الزاما به هم‌گرایی سیاسی و هنجاری منتهی نمی‌شود. از این منظر، نظم لیبرال بیش از آنکه نظم «جهانی» باشد، به نظمی محدود به حوزه نفوذ غرب تبدیل شد. در چنین شرایطی، رقابت قدرت‌های بزرگ بار دیگر به منطق مسلط سیاست بین‌الملل بدل شده است. این رقابت صرفا نظامی نیست، بلکه حوزه‌هایی مانند فناوری‌های راهبردی، زنجیره‌های تأمین، انرژی، روایت‌های هنجاری و حتی نهادسازی بین‌المللی را در بر می‌گیرد. ایالات متحده و چین به‌عنوان دو بازیگر محوری، تلاش می‌کنند قواعد بازی را به نفع خود بازتعریف کنند؛ در‌حالی‌که روسیه، اتحادیه اروپا و دیگر قدرت‌ها نیز هر‌یک به‌ شیوه‌ای در این میدان نقش‌آفرینی می‌کنند. نتیجه، نظمی رقابتی و پرتنش است که در آن همکاری تابعی از موازنه قدرت و محاسبات امنیتی شده است. در این گذار، نقش قدرت‌های میانی و منطقه‌ای نیز دستخوش تغییر شده است. این بازیگران، به‌ جای پیروی صرف از یک بلوک مسلط، بیش‌از‌پیش به راهبردهای چندسویه و انعطاف‌پذیر روی آورده‌اند. سیاست خارجی آنها ترکیبی از همکاری گزینشی، موازنه‌سازی و بهره‌گیری از شکاف میان قدرت‌های بزرگ است. چنین رفتاری نه‌تنها نشانه کاهش انسجام نظم لیبرال است، بلکه بیانگر سیّال‌شدن ساختار نظام بین‌الملل و افزایش عدم‌ قطعیت در قواعد آن به شمار می‌رود. حال با توجه به موارد ذکر‌شده، ادامه روند را در قالب سناریوهایی بیان خواهم کرد:

 
 

سناریو نخست: بازتولید محدود نظم لیبرال در قالب رقابت مدیریت‌شده

در این سناریو، نظم لیبرال جهانی به‌ طور کامل فرو‌ نمی‌پاشد، بلکه در شکل تعدیل‌شده و کم‌ادعاتری بازتولید می‌شود. ایالات متحده همچنان نقش محوری خود را حفظ می‌کند، اما می‌پذیرد که قدرت‌های بزرگ دیگر به‌ویژه چین سهم بیشتری در مدیریت نظم جهانی داشته باشند.

 رقابت قدرت‌های بزرگ در این چارچوب، اگرچه شدید است، اما عمدتا درون قواعد نهادی و هنجاری کنترل می‌شود و از تبدیل‌شدن به تقابل‌های تمام‌عیار نظامی جلوگیری می‌شود. نهادهای بین‌المللی با اصلاحات تدریجی، همچنان زمینه اصلی حل‌وفصل اختلافات باقی می‌مانند. پیشران‌های اصلی این سناریو عبارت‌اند از: هزینه بالای درگیری مستقیم میان قدرت‌های بزرگ، وابستگی متقابل اقتصادی، فشار بحران‌های جهانی مانند تغییرات اقلیمی و همه‌گیری‌ها برای همکاری، و تداوم جذابیت نسبی برخی مؤلفه‌های نظم لیبرال. در این وضعیت، رقابت قدرت‌ها بیشتر جنبه فناورانه، اقتصادی و هنجاری می‌یابد و منطق «مدیریت رقابت» جایگزین تقابل

آشکار می‌شود.

سناریو دوم: تثبیت نظم رقابتی چندقطبی و فرسایش نهادهای لیبرال

در این سناریو، نظم لیبرال جهانی به‌تدریج جای خود را به نظمی می‌دهد که در آن چند قدرت بزرگ، بدون توافق بر سر قواعد مشترک، در حال رقابت ساختاری با یکدیگرند. نهادهای بین‌المللی کارکرد خود را از دست می‌دهند یا به میدان منازعه میان قدرت‌ها تبدیل می‌شوند و قواعد جهانی بیش از آنکه الزام‌آور باشند، گزینشی و ابزاری می‌شوند. سیاست قدرت و موازنه قوا بار دیگر به منطق غالب روابط بین‌الملل بدل می‌شود. پیشران‌های این سناریو شامل تشدید شکاف‌های ژئوپلیتیک، کاهش اعتماد راهبردی میان قدرت‌های بزرگ، رشد ملی‌گرایی اقتصادی، و ناکارآمدی نهادهای لیبرال در مدیریت بحران‌هاست. همچنین توسعه فناوری‌های راهبردی و نظامی، رقابت را تشدید و هزینه سازش را افزایش می‌دهد. در این چارچوب، نظم جهانی نه فرو می‌ریزد و نه بازسازی می‌شود، بلکه در وضعیت رقابتیِ ناپایدار تثبیت می‌شود.

سناریو سوم: فروپاشی نظم لیبرال و گذار به جهان بلوک‌بندی‌شده

در این سناریو، رقابت قدرت‌های بزرگ به سطحی می‌رسد که امکان هم‌زیستی نهادی از میان می‌رود و نظام بین‌الملل به سمت بلوک‌بندی‌های سخت سیاسی، اقتصادی و امنیتی حرکت می‌کند. جهان به حوزه‌های نفوذ نسبتا بسته تقسیم می‌شود و همکاری جهانی به حداقل می‌رسد. نظم لیبرال نه‌تنها مشروعیت خود را از دست می‌دهد، بلکه عملا جای خود را به مجموعه‌ای از نظم‌های منطقه‌ای و بلوکی می‌دهد. پیشران‌های کلیدی این سناریو عبارت‌اند از: تشدید بحران‌های امنیتی، بروز درگیری‌های نظامی مستقیم یا نیابتی میان قدرت‌های بزرگ، قطع زنجیره‌های جهانی تأمین، و ایدئولوژیک‌شدن رقابت‌های ژئوپلیتیک.

در چنین وضعیتی، سیاست بین‌الملل وارد مرحله‌ای پرتنش و کم‌ثبات می‌شود که در آن هزینه‌های گذار برای همه بازیگران به‌ویژه کشورهای پیرامونی بسیار سنگین خواهد بود. در نهایت گفتنی است که: در شرایط کنونی، سناریوی دوم؛ یعنی تثبیت نظم رقابتی چندقطبی همراه با فرسایش نهادهای لیبرال به واقعیت نظام بین‌الملل نزدیک‌تر به نظر می‌رسد. شواهد زیسته نشان می‌دهد که نظم لیبرال نه توان بازتولید کامل خود را دارد و نه آن‌چنان فروپاشیده که جای خود را به بلوک‌بندی‌های کاملا سخت بدهد. رقابت فزاینده میان ایالات متحده و چین، تداوم تنش‌های ژئوپلیتیک با روسیه، و ناتوانی نهادهای بین‌المللی در حل بحران‌های امنیتی و اقتصادی، همگی حاکی از وضعیتی هستند که در آن قواعد مشترک تضعیف شده‌اند، اما همچنان به‌ طور حداقلی پابرجا مانده‌اند. این وضعیت، ویژگی اصلی یک نظم رقابتیِ ناپایدار است که نه بر همکاری نهادی عمیق استوار است و نه بر تقابل تمام‌عیار. دلیل نزدیکی این سناریو به واقعیت را باید در ترکیب بازدارندگی متقابل و هزینه‌های بالای فروپاشی کامل نظم جهانی جست‌وجو کرد.

قدرت‌های بزرگ از یک‌ سو انگیزه و توان کافی برای تحمیل نظم مطلوب خود را ندارند و از سوی دیگر، از پیامدهای اقتصادی، امنیتی و سیاسی یک گسست کامل آگاه‌اند. به‌همین‌دلیل رقابت آنها در چارچوبی خاکستری و فرسایشی ادامه می‌یابد؛ نهادهای لیبرال تضعیف می‌شوند، اما حذف نمی‌شوند؛ همکاری جهانی محدود می‌شود، اما از میان نمی‌رود. این منطق «نه بازسازی، نه فروپاشی» توضیح می‌دهد که چرا سناریوی دوم، دست‌کم در میان‌مدت، محتمل‌ترین مسیر تحول نظام بین‌الملل است.

 

صهیونیست‌ها در اعتراضات معیشتی اخیر چه کردند؟
هوش مصنوعی، تشویق موساد، تغییر صدا و...

علی ملکی 

 هم‌زمان با اعتراضات برخی از کسبه و بازاریان تهران به نوسان ساعتی نرخ دلار، «سازمان اطلاعات و عملیات ویژه» (موساد) راهبردی جدی‌ای برای بر هم زدن ثبات داخلی ایران در پیش گرفته که نقطه عزیمت آن، بهره‌برداری حداکثری از تجمعات صنفی و مطالبات اقتصادی شهروندان است. بلافاصله پس از شکل‌گیری هرگونه تجمع با رویکرد معیشتی، شبکه رسانه‌ای و مهره‌های سیاسی موساد در فضای مجازی فعال می‌شوند تا این اعتراضات را از مسیر اصلی خود خارج کرده و به سمت «آشوب» هدایت کنند. این رویکرد نشان‌دهنده آن است که دشمن «شکاف‌های اقتصادی» را به‌عنوان بستری برای پیاده‌سازی نقشه‌های امنیتی خود انتخاب کرده است. 
در روز‌های گذشته، صهیونیست‌ها سعی کرده‌اند اصلی‌ترین بازیگر در تبدیل اعتراضات به آشوب و ناامنی در ایران باشند. صهیونیست‌ها و جریانات فارسی و غیرفارسی وابسته به آن، هیچ هدفی جز نابودی ایران را دنبال نمی‌کنند. برای آن‌ها هر شکلی از تجمع یک «فرصت عملیاتی» برای شکل‌دادن به یک «آشوب اجتماعی» است. دیروز پای یک نمایش از این سناریو در فسا به شبکه‌های اجتماعی باز شد و ادعا شد در اعتراضات فسا، یک جوان ۱۸ساله به نام «مهدی سماواتی» کشته شده است. بلافاصله نیز تصویر این جوان در شبکه‌ها پخش شد؛ اما با هوشیاری مردم و نهاد‌های امنیتی به‌سرعت ویدئویی از مهدی سماواتی منتشر شد که در آن می‌گفت که او کشته نشده است. بدین‌شکل، این پروژه در نطفه خفه شد تا صهیونیست‌ها و شبکه رسانه‌ای وابسته به آن، به دنبال سناریویی دیگری برای ریختن آتش بر اعتراضات و شکل‌دادن به یک بلوای وسیع در کشور بگردند. با تغییر مطالبات برحق اقتصادی مردم به آشوب، در نخستین گام انسجام ملی به مخاطره می‌افتد. صهیونیست‌ها و شرکایشان، برای نابودی این انسجام در روز‌های اخیر جدا از تصاویر ساخته‌شده با هوش مصنوعی، از صداگذاری‌های ناشیانه نیز روی ویدئو‌ها استفاده کردند. بااین‌حال تا این لحظه، سد محکم هوشیاری ملی بزرگ‌ترین مانع در برابر نفوذ موساد است.

راهبرد «دوبال» آشوب داخلی و تهدید خارجی
مواضع پرحجم مقامات صهیونیست نشان می‌دهد آن‌ها یک عملیات گازانبری را طراحی کرده‌اند. از یک‌سو با فعالیت گسترده و بازتوزیع ویدئو‌های اعتراضات و صداگذاری روی آن‌ها و ساخت تصاویر با هوش مصنوعی در تلاشند بدون هزینه‌ای سنگین، افکار عمومی را برای حضور در کف خیابان آماده کنند. با حضور مردم در کف خیابان و نقش‌آفرینی عوامل نفوذی اعتراضات به آشوب‌های دامنه‌دار و وسیع تبدیل می‌شود. به‌موازات درگیری خیابانی، زمینه برای ضربات نظامی یا امنیتی فراهم می‌شود. 
برای صهیونیست‌ها هیچ‌چیز به‌اندازه به میدان آوردن مردم، پراهمیت نیست. در جنگ 12 روزه این موضوع به‌وضوح خود را به نمایش گذاشت. نتانیاهو چندین ساعت پس از تجاوز نظامی به خاک ایران و در شرایطی که مطلع از آمادگی ایران برای پاسخ نظامی بود، در پیامی از مردم ایران خواست به خیابان‌ها بیایند. او در یک پیام ویدئویی گفت: «این فرصت شماست که بایستید و صدای خود را به گوش‌ها برسانید.» این یعنی رژیم صهیونی حتی با کمک یگان‌های پشتیبانی آمریکا و ناتو نیز بدون تحریک مردم ایران برای حضور در خیابان کاری از پیش نمی‌برد. با درایت مردم، این اتفاق رخ نداد. پس از پاسخ موشکی ایران و این جمع‌بندی که پیوند‌های ملی در ایران محکم‌تر شده است،  آمریکا و اسرائیل درخواست آتش‌بس دادند و جنگ متوقف شد. حالا و هم‌زمان با گلایه‌های مردم از اوضاع اقتصادی کشور؛ شبکه آشوب‌طلب موساد فعال شده و با استفاده از عوامل خود در فضای مجازی، تلاش می‌کند از آب گل‌آلود ماهی گرفته و اعتراضات صنفی را به آشوب‌های خیابانی تبدیل کند. هدف اصلی در این مرحله، تخریب انسجام داخلی و ایجاد فضای دوقطبی در جامعه است. صفحات رسمی رژیم صهیونیستی مانند «اسرائیل به فارسی» و «موساد فارسی» در کنار رسانه‌هایی همچون «ایران اینترنشنال»، به صورت هماهنگ برای ایجاد فضای التهابی فعالیت می‌کنند. 
پروژه‌ آشوب زمانی با قدرت بیشتری دنبال می‌شود که دشمن بتواند برای آینده، یک آلترناتیو قابل‌نمایش بسازد. بر همین اساس، صهیونیست‌ها ـ با وجود آنکه در راهبرد کلان خود چیزی جز تضعیف و نابودی ایران را دنبال نمی‌کنند ـ در پسِ پرده چنین القا می‌کنند که در صورت فروپاشی جمهوری اسلامی، نظام پادشاهی قرار است بر ایران حاکم شود. این تصویرسازی، بهانه‌ای است برای بهره‌برداری از ظرفیت جریان پهلویست در حمایت و تقویت آشوب‌ها. در سوی دیگر، پهلویست‌ها نیز عملاً به پیاده‌نظام این پروژه تبدیل می‌شوند و با تصور دستیابی به قدرت، در مسیر براندازی حکومت گام برمی‌دارند. از همین رو رژیم صهیونیستی به طور علنی از بازگشت سلطنت‌طلبان حمایت می‌کند. حضور «گیلا گاملیل» وزیر نوآوری، علوم و فناوری و وزیر اطلاعات سابق اسرائیل به‌عنوان رابط اصلی رژیم با خاندان پهلوی، در همین چهارچوب قابل‌بررسی است. پست‌های معنادار وی در شبکه ایکس با کلمه «به‌زودی»، پیامی روشن از تلاش برای دخالت مستقیم یا حمایت از یک دگرگونی سخت در ایران است که می‌تواند به‌عنوان مکمل آشوب‌های خیابانی عمل کند. در سوی دیگر، بهنام امینی فعال سلطنت‌طلب نیز در کنار قاتلان مردم ایران در جنگ 12 روزه ایستاده و با تمجید از گاملیل در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «صریح‌ترین و قوی‌ترین حمایت از اعتراضات را خانم گیلا گاملیل به عمل آورد که من از ایشان سپاسگزاری می‌کنم. همواره ایشان از رضا پهلوی حمایت کرده که بسیار بسیار ما قدردانشان هستیم.»
جاشوا زارکا، سفیر رژیم صهیونی در فرانسه نیز بر خلاف پروتکل‌های دیپلماتیک با انتشار تصویری از اعتراضات در ایران با زبان فارسی نوشت: «آغاز دوران جدید فرا رسیده است.» صفحه موساد به فارسی بلافاصله پس از آغاز اعتراضات در تهران در ایکس مردم را به خیابان دعوت کرد و صراحتاً اعلام کرد که موساد در میدان حضور دارد. صفحه موساد انگلیسی نیز با انتشار متنی بلند در پلتفرم ایکس، ایران را تهدید به حمله نظامی هم‌زمان با اعتراضات داخلی کرده و ادعا کرده نیرو‌های نظامی کشور تحت‌فشار هستند. این در حالی است که نتانیاهو روسیه را واسطه قرار داده تا ایران را به خویشتن‌داری در حمله به اسرائیل دعوت کند. 

 وقتی تهران جای لاذقیه جا زده شد
عوامل وابسته به موساد در مسیر جهت‌دهی و بزرگ‌نمایی اعتراضات در ایران، از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. یکی از شاخص‌ترین نمونه‌ها، انتشار ویدئویی از اعتراضات شهر لاذقیه سوریه با عنوان جعلی «تهران» بود؛ محتوایی گمراه‌کننده که بیش از پنج میلیون بازدید در شبکه‌های اجتماعی ثبت کرد. در نمونه‌ای دیگر، ویدئویی از بازار تهران منتشر شد که با الصاق صدای جعلی شعار‌های سلطنت‌طلبانه مربوط به سال‌های گذشته، تلاش شد فضای اعتراضات به‌صورت مصنوعی رادیکال و سیاسی جلوه داده شود. 
از دیگر مواردی که واکنش گسترده‌ای در فضای مجازی به دنبال داشت گزارش بی‌بی‌سی علیه تصویر مشهور مربوط به معترضان بود. بی‌بی‌سی در گزارشی بررسی کرد تصویری که به‌عنوان نماد اعتراضات اخیر دست‌به‌دست می‌شود، با واقعیت تطابق نداشته و با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده است. پس از انتشار این گزارش، شماری از کاربران معترض و جریان‌های برانداز در بخش نظرات با واکنش تند، به بی‌بی‌سی حمله کرده و با فحاشی، این رسانه را «آیت‌الله بی‌بی‌سی» و حامی جمهوری اسلامی ایران توصیف کردند. 

 اعتراف اسرائیل به حضور آشوب‌طلبان در میان معترضان
جنک اویغور، فعال سیاسی ضدصهیونیست می‌گوید وقتی به پوشش رسانه‌های اسرائیلی درباره اعتراضات نگاه می‌کنید، با روایتی کاملاً متفاوت روبه‌رو می‌شوید.  او با اشاره به گزارشی از روزنامه عبری جروزالم پست می‌گوید این رسانه مدعی شده که در میان معترضان در ایران، «عوامل مشکوک» حضور دارند. به گفته اویغور، این ادعا‌ها پرسش‌برانگیز است؛ چراکه چنین القا می‌کند افرادی در میان جمعیت عمداً به دنبال تحریک خشونت هستند که حتی برای تشدید درگیری و خشم عمومی کار می‌کنند.  اویغور ادامه می‌دهد: «یک احتمال این است که این عوامل می‌خواهند فضا را به سمتی ببرند که نیرو‌های امنیتی به‌سوی جمعیت شلیک کنند تا خشم مردم بیشتر شود.» او توضیح می‌دهد که احتمال دیگر این است که این پیام‌ها نوعی نمایش قدرت و تحقیر باشد؛ انگار که می‌گویند «ما کنترل همه‌چیز را در دست داریم، این آشوب را ما ساخته‌ایم و می‌توانیم حکومت‌ها را سرنگون کنیم.»
این کارشناس آمریکایی در ادامه رژیم صهیونیستی را موجودیتی معرفی می‌کند که با غرور به دیگران دستور می‌دهد، به کشور‌های مختلف حمله می‌کند، رژیم‌ها را سرنگون می‌کند و هرکسی در هر نقطه دنیا که مخالفت کند، از طریق شبکه‌ها و عواملش تحت‌فشار قرار می‌دهد یا حذف می‌کند. 
به گفته جنک اویغور، اسرائیل همیشه خواهان «تغییر رژیم» در کشور‌های مخالف خود است، نه به‌خاطر مردم آن کشور‌ها، بلکه برای این‌که آن کشور‌ها را برای همیشه تضعیف و بی‌اثر کند. از نگاه او، هدف این است که رهبران این کشور‌ها به‌جای پاسخ‌گویی به مردم خود، در خدمت منافع اسرائیل باشند. 
او در پایان می‌گوید: «چیزی که من مطمئنم این است که اسرائیل از این تلاش دست نخواهد کشید؛ تلاشی برای نابودکردن یا مطیع‌سازی هر کشوری که می‌تواند، درست همان‌طور که ایالات متحده را به یک متحد کاملاً تابع تبدیل کرده است و چون ایران حاضر نیست زیر بار این خواسته برود، سال‌هاست که اسرائیل به دنبال تغییر رژیم در ایران است.»

  اهداف موساد از دخالت در اعتراضات معیشتی
مداخلات موساد فقط مربوط به لایه‌های پنهان امنیتی نیست و به‌صورت کاملاً عریان در دیپلماسی دیجیتال آن‌ها تجلی یافته است. «ولید گادبن» که دیپلمات صهیونیست و نماینده این رژیم در سازمان ملل است، پیش از شکل‌گیری تجمعات، چندین بار توییت‌هایی به زبان فارسی منتشر کرده تا زمینه‌ساز ایجاد اغتشاش شود. این یعنی برنامه‌ریزی برای آشوب، مقدم بر وقوع خود اعتراضات است. 
«گیلا گاملیل» هم با استفاده از سوابق اطلاعاتی خود، لیدری روانی عملیات را بر عهده دارد و با وعده «حضور اسرائیل در ایران»، سعی در روحیه دادن به عوامل داخلی و ایجاد وحشت در بدنه جامعه دارد. عناصر فارسی‌زبان صهیونیست هم در شبکه‌های اجتماعی طبق معمول از ایجاد اغتشاش به نفع سلطنت‌طلبان حمایت می‌کنند و سال‌هاست که منافعشان را ذیل التهاب‌زایی در کشور تعریف کرده‌اند. 
چرا موساد بر تجمعات صنفی تمرکز کرده است؟ تحولات اخیر منطقه به‌ویژه سفر نتانیاهو به آمریکا و دیدار با ترامپ نشان می‌دهد که رژیم صهیونیستی چند هدف عمده را با دخالت در اعتراضات داخلی دنبال می‌کند. نخست تبدیل اعتراض اقتصادی به بحران امنیتی است. واضح است که مطالبات معیشتی دارای بدنه اجتماعی است و صهیونیست‌ها به‌خوبی نسبت به این موضوع و ابعادش در ایران واقف‌اند؛ لذا تلاش می‌کنند با تزریق شعار‌های سیاسی و رادیکال، این تجمعات را به رویارویی امنیتی و دوقطبی‌سازی بکشانند. 
دومین هدف، مشروعیت‌بخشی به دخالت خارجی است. آن‌ها با حمایت از جریان‌های خاص مانند سلطنت‌طلبان به دنبال ایجاد یک اهرم فشار بر ایران در شرایط فعلی و جایگزین گوش‌به‌فرمان برای آینده هستند. 
هدف غایی نیز کاهش تمرکز دولت و نیرو‌های امنیتی بر تهدیدات خارجی و معطوف کردن تمام انرژی کشور به مسائل داخلی است. رژیم صهیونیستی پیش‌ازاین نیز در جریان «جنگ ۱۲ روزه» تلاش کرد تا با ایجاد التهاب، انسجام داخلی ایران را هدف قرار دهد. بااین‌حال، هوشیاری مردم و افزایش انسجام داخلی مانع از تحقق اهداف موساد شد. این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که پادزهر راهبرد دشمن، آگاهی عمومی نسبت به منشأ پیام‌های تحریک‌آمیز در فضای مجازی است.

هیچ چیز به قبل از حاج‌قاسم بازنخواهد گشت

محمدعلی صمدی

تردیدی نیست که حذف فیزیکی «حاج‌قاسم سلیمانی»، ابتدا به ساکن و به ‌طور مشخص یک مطالبه کاملاً آمریکایی به‌ شمار می‌رفت اما در عین حال هیچ صاحبنظر و تحلیلگر مطلع از مسائل منطقه غرب آسیا نبود که متوجه نباشد این عملیات تروریستی یک مطالبه فوری و حیاتی رژیم صهیونیستی بود. برای اثبات این مهم لازم نبود تامیر هایمن، رئیس وقت سازمان اطلاعات نظامی رژیم (آمان) صراحتا اعتراف کند. در حقیقت طرف آمریکایی تنها اجرای این عملیات را بر عهده گرفت. ترور حاج‌قاسم اساساً جز از مسیر ایفای نقش مستقیم آمریکا - هم در سطح تصمیم‌گیری و هم در سطح اجرا (نظامی و نه اطلاعاتی) - قابل تحقق نبود، چرا که تنها از این طریق می‌شد هر گونه پیامد و تبعاتی را که اسرائیل توان تحمل آن را نداشت، مهار و کنترل کرد. هر گونه قرائت از ابعاد این عملیات که صرفاً به لحظه اتخاذ تصمیم محدود بماند، قرائتی ناقص و تقلیل‌یافته خواهد بود؛ حتی اگر روایت گرایش‌ها و ویژگی‌های شخصی ترامپ در ترجیح یک گزینه بر گزینه‌ای دیگر درست باشد. ابعاد ترور بسیار فراتر از اینها بود؛ تروری که از نگاه طراحانش می‌توانست به نقطه عطفی در معادله منطقه‌ بدل شود؛ تحولی که دامنه پیامدهایش به درون ایران نیز می‌رسید. از منظر اسرائیل، کمترین توصیفی که می‌توان درباره ژنرال سلیمانی به کار برد این است که او نقشی اصلی و مستقیم در تمام پیروزی‌های مقاومت در لبنان و فلسطین ایفا کرده بود؛ هم در تقویت و توسعه ظرفیت‌های آن از حیث کمّی و کیفی و هم در شکل‌دهی به یک محیط منطقه‌ای قدرتمند و خصمانه علیه «رژیم عبری». شهید سلیمانی یک پویایی منطقه‌ای جدید را رقم زد که برخی مؤلفه‌های آن، اندکی پیش از ترور، از زبان آوی کوخاوی، رئیس وقت ستاد ارتش صهیونیستی در سخنرانی‌اش در «کنفرانس هرتزلیا» تشریح شد. کوخاوی در آن سخنرانی گفت محیط منطقه‌ای پیرامون اسرائیل وارد مرحله‌ای از «تغییر و تشدید تهدیدات» شده و تل‌آویو اکنون در محاصره «جبهه‌های بیشتر و دشمنان بیشتر» قرار دارد. او همچنین به فوری‌ترین چالش عملیاتی پرداخت؛ یعنی توسعه توانمندی‌های نظامی و موشکی دقیق «محور مقاومت» و حتی تا آنجا پیش رفت که اعتراف کرد «صنایع نظامی ایران از مجموع صنایع نظامی اسرائیل بزرگ‌تر است». با این حال، مشکل اصلی اسرائیل - به گفته او - این بود که این پیشرفت‌ها به محیط پیرامونی آن منتقل شده و به ‌طور مشخص به جنگجویان «حزب‌الله» رسیده است مردانی که کوخاوی آنها را دیگر پارتیزان‌هایی نمی‌دانست که «در دره‌ها با کلاشنیکف یا حتی موشک‌های ضدزره می‌دوند»، بلکه آنان را بازیگرانی می‌دید که به سامانه‌های هوایی، سامانه‌های کشف طیفی، موشک‌های پیشرفته و تجهیزات مشابه مجهز هستند. ترور حاج‌قاسم و «ابومهدی مهندس» در واقع ترجمان امیدهای اسرائیلی برای تبدیل این عملیات به ایستگاهی سرنوشت‌ساز در مسیر تضعیف «محور مقاومت» بود. تردیدی نیست  هیچ‌کس نمی‌تواند از کنار ابعاد ضربه‌ای که محور مقاومت متحمل شد یا آثار فقدان این دو چهره در جایگاه و نقش‌شان، بی‌تفاوت عبور کند. با این حال، این امر با توجه به ابعاد نبرد، چندان غیرمنتظره نبود. پس از هر پیشروی چشمگیر که قوای محور مقاومت محقق می‌کردند، آمریکا و رفیق صهیونیستش نیازمند حرکتی بودند که بتواند ایران را متوقف کند، گزینه‌های راهبردی‌اش را بر هم بزند و انسجام محور آن را دچار اختلال کند و در آن روزهای دی ۹۸، از نگاه واشنگتن و تل‌آویو، این متوقف‌سازی تنها از مسیر هدف قرار دادن شخصیتی فراگیر که حضورش در همه میادین، عرصه‌ها و ابعاد روشن بود، یعنی فرمانده «نیروی قدس» - امکان‌پذیر به نظر می‌آمد. البته در این میان نباید القائات خائنان مستقر در اندیشکده‌ها و رسانه‌های غربی و صهیونیستی را نادیده گرفت که آمریکا و رژیم را درباره محبوبیت ملی حاج‌قاسم به اشتباه انداختند. ۲ واکنش سریع ایران، به آمریکایی‌ها نشان داد ماجرا آنگونه که تصور می‌شد پیش نخواهد رفت. نخست تشییع پیکر حاج‌قاسم و ابومهدی در ۲ کشور ایران و عراق که به مانور خیره‌کننده قدرت و ضریب نفوذ محور مقاومت تبدیل شد و بعد از آن حمله موشکی به «عین‌الاسد» که پس از ۳۵ سال، مجددا روی ایران و آمریکا را به هم باز کرد. آمریکا تلاش زیادی کرد این عملیات موشکی را خفیف کند اما زیر هیچ کت‌وشلوار جین و کلاه کابویی نمی‌شد این فضاحت را پنهان کرد که برای نخستین‌بار پس از جنگ دوم جهانی، قلمرو آمریکا توسط یک کشور عضو سازمان ملل متحد هدف قرار گرفت. با این حال رژیم صهیونیستی انتظار دیگری داشت: یا پایان مقاومت و تن دادن به توقف دکترین «محور مقاومت» برای پرهیز از رویارویی مستقیم نظامی با ارتش آمریکا، یا پاسخگویی به ترور حاج‌قاسم در سطحی که واکنش متقابل آمریکایی‌ها و یک روند تدریجی و لغزنده را در پی داشته باشد که بقای نظام سیاسی ایران را تهدید کند یا دست‌کم توانمندی‌های آن را تضعیف و به اندازه مدنظر رژیم اشغالگر برساند.
اما سرخوردگی اسرائیل از آنجا ناشی شد که هیچ‌یک از ۲ سناریو به مرحله اجرا نرسید. گزینه‌های نظامی و منطقه‌ای ایران همچنان به قوت خود باقی ماند و ایالات متحده نیز از زمان حمله موشکی بالستیک ایران به پایگاه «عین‌الاسد» در عراق، همچنان از کشیده شدن به رویارویی مطلوب تل‌آویو سر باز زد؛ رویارویی‌ای که در رأس شرط‌بندی‌های رژیم قرار داشت و آن را تنها گزینه‌ای می‌دانست که می‌تواند روند پیشرفت ایران را مهار کند.
در همین زمینه، آنچه «باراک راوید» روزنامه‌نگار اسرائیلی در کتاب «صلح ترامپ» از قول یک مقام آمریکایی نزدیک به نتانیاهو نقل می‌کند، گویای عمق این سرخوردگی است: «ترامپ بشدت خشمگین بود از اینکه اسرائیلی‌ها آماده‌اند تا آخرین سرباز آمریکایی را برای جنگ با ایران قربانی کنند». در سوی مقابل، از منظر ایران، هرچند پاسخ به ترور حاج‌قاسم شهید تنها یک «سیلی سخت» بود اما در هر حال خود به‌ مثابه نقطه‌ای بنیادین، به تثبیت و تقویت قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی انجامید. ۴ سال پس از شهادت حاج‌قاسم، نبرد «طوفان‌الاقصی» آغاز شد؛ رویارویی بی‌سابقه‌ای که هیچ‌کس تردیدی نداشت دستپخت نیروهای تربیت و تجهیزشده حاج‌قاسم است. این نبرد چنان معادلات منطقه را برهم زد که تحلیل دقیق ابعاد و نتایج آن بسادگی ممکن نیست. خسارات اقتصادی و نظامی رژیم در این جنگ فراتر از تصورات رایج است و در آینده نه‌چندان دور، ابعاد بیشتری از آن روشن خواهد شد. جنگ 12 روزه را به هیچ وجه نباید از نتایج «طوفان‌الاقصی» دانست. اعترافات و تصریحات صهیونیست‌ها سند قابل اتکایی است که حمله به ایران از مدت‌ها قبل طراحی شده و در آستانه اجرا بود که هجوم رزمندگان فلسطینی در 7 اکتبر، آن را به تاخیر انداخت. عملیات طوفان‌ الاقصی را باید به صورت مستقل، آخرین عملیات حاج‌قاسم سلیمانی به شمار آورد؛ مردی که قاتلانش بر این تصور بودند با حذف فیزیکی‌اش، زمان به عقب خواهد رفت اما زمان نشان داد هیچ چیز به قبل از حاج‌قاسم بازنخواهد گشت. شاید امروز به دلیل جنگ طولانی و فقدان‌هایی که محور مقاومت و ایران متحمل شدند، پذیرش چنین ادعایی دشوار به نظر برسد اما این اقتضای جنگ تمام‌عیار است و زمان نشان خواهد داد پیروز میدان، حاج‌قاسم سلیمانی است یا اوباش بین‌المللی تل‌آویو و واشنگتن.