مجتبی همدانی
استعفای علی لاریجانی از دبیری شورایعالی امنیت ملی، موجی از تحلیل را برانگیخت که درباره دلایل و نه اثرات این استعفا به بحث و بررسی پرداخته بودند. برخی از این تحلیل و تفسیرها توسط مخالفان دولت اصولگرای احمدینژاد انجام میشد که عموما هدفهایی چون بهرهبرداری از این استعفا برای متفرق جلوه دادن اصولگرایان، بدست گرفتن یک ابزار تبلیغاتی عامهپسند در مخالفت با احمدینژاد، شکست خورده جلوه دادن تلاشهای هستهای دو سال اخیر و... را دنبال میکند.
این نوشته درصدد نیست که علاماتی بر تحلیلهای خطای مدعیان اصلاحات که روزنامههای زنجیرهای روز بعد از استعفای لاریجانی در تحلیل آن افراط کردند، ارایه کند، فقط مدتی کوتاه لازم است که این تحلیلها همچون کفی از روی آب محو شود و نادرستی تمامی این تحلیلها عیان شود.
نکتهای که واجد اهمیت است و به نظر میرسد موجب تغییر دبیر شورایعالی امنیت ملی شده است، رسیدن مذاکره با کشورهای اروپایی به نقطهای است که ادامه آن به علت پافشاری اروپا برخواستههای ناحق به نفع کشور نبود. اگر به پرونده هستهای کشورمان و تاریخ مذاکرات آن توجه کنیم، در مییابیم که در دوره دولت آقای خاتمی مذاکر با تمرکز بر مذاکره با سه کشور اروپایی فرانسه، انگلیس و آلمان انجام میشود و مذاکره با آژانس در درجه دوم اهمیت قرار داشت. براساس یک پیشفرض، مسئولین مربوطه تصورشان بر این بود که اگر درباره پرونده هستهای به توافقات یا تفاهماتی با اروپاییها دست یابیم، آژانس بینالمللی انرژی هستهای نیز از این توافقات تبعیت خواهد کرد.
یکی دیگر از خصوصیات دورهای که ذکر آن رفت، پذیرش گفتگو درباره تعلیق غنیسازی و پذیرش پروتکل الحاقی و شرایط آن بود. با تغییر آقای حسن روحانی دبیر سابق شورایعالی امنیت و پذیرش این مسئولیت توسط آقای لاریجانی که با تغییر دولت همراه بود، مرحله جدیدی از مذاکرات هستهای آغاز شد.
در این مرحله تلاش شد که تمرکز از مذاکره با اروپاییها به مذاکره با آژانس منتقل شود، ضمن آنکه موضوعات تعلیق غنیسازی و پذیرش پروتکل الحاقی به عنوان موضوعاتی غیر قابل بحث مطرح شد و طرف ایرانی صریحا اعلام کرد که حاضر به پذیرش تعلیق غنیسازی نیست. راهکار ایران در اینباره موفقیت بسیار زیادی داشت.
سه کشور اروپایی قصد داشتند به موازات فشار بر ایران به جلب رضایت کشورهای چین و روسیه نیز بپردازند و به همراهی آمریکا که سردمدار فشار و محور توطئهها علیه ایران بود محور 1+5 را تشکیل دهند. الطاف خداوندی که در راهبرد هستهای جدید در دولت احمدینژاد تجلی یافته بود دفاع جانانه رئیسجمهور از حق ملت ایران باعث شد که بعد از مدتی، اختلاف و تشتت بر گروه 1+5 حاکم شود و فضا برای عبور ایران از یک مرحله به مرحلهای دیگر در راهبرد هستهای کشورمان مناسب گردد.
اگر به آخرین حلقه از این تحولات نگاهی داشته باشیم سفر پوتین به تهران، اعلام چین مبنی بر شرکت نکردن در آخرین اجلاس 1+5، شکستهای پیدرپی سارکوزی رئیسجمهور تازهکار فرانسه که قصد داشت در زمانی کم پیروزیهای زیادی را کسب کند، هر یک نشاندهنده ضعیف شدن موقعیت دشمنان پیشرفت هستهای کشورمان میباشد.
لذا به نظر میرسد اکنون زمان مناسبی است تا سزای چند کشور اروپایی داده شود و آن قطع مذاکره با آنان درباره پرونده هستهای است. زیرا که آنان در پوشش مذاکره با ایران قصد داشتند هم به نمایندگی از آمریکا و اسرائیل مانع از پیشرفت هستهای ایران شوند و هم از منافع اقتصادی معاملات خود با ایران بهرهمند شوند و این همان برج عاجی بود که احمدینژاد میخواست اروپائیها از آن پایین بیایند. اروپائیها بگونهای عمل میکردند که گویا آژانس انرژی اتمی و شورای امنیت و... تابع خواست آنها هستند. بدون شک خدمات شایان آقای لاریجانی در دیپلماسی هستهای که در مذاکره با اروپائیها توانست به آنان این موضوع را تفهیم کند که جمهوری اسلامی ایران از حق هستهای خود کوتاه نخواهد آمد، یکی از بزرگترین دستاوردهایی است که در کارنامه موفقیتهای نظام وجود دارد. اینک شاهد گذر از مرحلهای به مرحلهای دیگر در تحولات هستهای کشورمان میباشیم که فضای دیگری را میطلبد و امیدواریم که آقای جلیلی نیز بتواند این مرحله را بخوبی انجام دهند. در این مرحله باید بیاعتباری و فقدان جایگاه قانونی اروپائیها در طرف مذاکره قرار گرفتن در پرونده هستهای با ایران به افکار عمومی دنیا به اروپائیها تفهیم گردد و صرفا کار بر روی مذاکره با آژانس متمرکز شد تا بتوان شاهد پیروزیهای بیشتری در پیشرفت هستهای جمهوری اسلامی ایران باشیم.
صرفنظر از موضوع هستهای که دیگر به نظر میرسد موضوعی نیست لازم باشد بین چند کشور اروپایی و ایران محور بحث قرار گیرد، اما موضوعات بسیار زیادی بین ایران و اروپا وجود دارد که همکاری درباره آنها میتواند موجب دستاوردهای اقتصادی، امنیتی و سیاسی برای طرفین باشد. فصل جدید مذاکره با اروپائیها میتواند شروع شود ولی لازمه آن درک شرایط جدید منطقه و جهان و قدرت ایران اسلامی توسط اروپائیها میباشد.