تاریخ انتشار : ۱۳ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۷:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۳۸۶۴۲
آینده تحولات در فلسطین دو پاره


سیدمحی‌الدین ساجدی

سرانجام، اختلافات داخلی میان فلسطینیان در اراضی اشغالی 1967 به نهایت خود رسید و جنبش حماس توانست در نوار غزه کار را به نفع خود یکسره کند و بر آن حاکمیت یابد.

باریکه غزه تنها 360 کیلومتر مربع وسعت دارد که جمعیتی بالغ بر 400/1 میلیون فلسطینی را در خود جای داده است و، از این نظر، بیشترین سرانه جمعیت در جهان را داراست. میزان بیکاری در این منطقه بیش از 65 درصد است و دو سوم مردم آن زیر خط فقر زندگی می‌کنند. زمانی که قیمومیت بریتانیا بر سرزمین فلسطین به پایان رسید، امور نوار غزه به مصر و کرانه باختری به اردن سپرده شد. بعد از جنگ 6 روزه (1967)، اسرائیل این دو منطقه را نیز تصرف کرد.

اسرائیلی‌ها و مخصوصا شمعون پرز، که اینک به ریاست‌ جمهوری اسرائیل رسیده است، از مدت‌ها قبل اعتقاد داشتندکه نوار غزه بمب جمعیتی است که روزی منفجر خواهد شد و اسرائیل باید آن را به خود فلسطینیان واگذار کند. نخستین طرح صلح با یاسر عرفات نیز «غزه ـ اریحا» نام داشت که شامل همه غزه و بخش کوچکی از کرانه باختری می‌شد. سرانجام، اسرائیلی‌ها دو سال قبل از غزه برای همیشه بیرون رفتند و شهرک‌های خود را برچیدند و به انتظار نشستند که بحران داخلی در میان فلسطینیان اوج گیرد و نوار غزه از کرانه باختری جدا شود.

جنبش حماس دو سال قبل توانست در انتخابات پارلمانی، اکثریت مجلس قانونگذاری فلسطین را کسب کند و بدون نیاز به هیچ حزبی دولت خود را تشکیل دهد، ولی با جنبش فتح و دیگر سازمان‌های مؤثر وارد مذاکره شد تا دولت وحدت ملی را به معنای مشارکت همگانی تشکیل دهد که در این تلاش خود ناکام ماند. جنبش فتح راه مذاکره با اسرائیل و آمریکا را برگزیده بود و همچنین به هیچ‌وجه نمی‌توانست به حاشیه رفتن خود پس از حدود 4 دهه قدرت مطلق بودن در صحنه فلسطین را بپذیرد. جنبش حماس راه مقاومت را گزینه خود قرار داده بود و شرکت در حاکمیت را به معنای حمایت مردم از «خط مقاومت» تلقی می‌کرد.

از زمان دولت یاسر عرفات، همواره خواست اصلی آمریکا و اسرائیل ایجاد درگیری داخلی میان فلسطینیان بود که به صورت درخواست از عرفات برای خلع‌سلاح سازمان‌های شبه‌نظامی (از جمله حماس و جهاد اسلامی) مطرح می‌شد. عرفات هیچگاه عملا به این خواسته تن نداد. با حذف وی از صحنه، قدرت به ابومازن سپرده شد که مبارزه مسلحانه برای احقاق حقوق ملت فلسطین را کارآمد نمی‌داند و تکیه کردن بر آمریکا و اروپا و نزدیک شدن به اسرائیل را بهترین راه موجود می‌پندارد. در دوره ابومازن، کسانی مانند محمد دحلان قدرت بیشتری یافتند. وی مدتی مغضوب عرفات هم بود، ولی بعدها به وزارت کشور و اینک به دبیری شورای امنیت ملی فلسطین رسیده و دشمن سرسخت حماس به حساب می‌آید. گزارش‌های موثق و مستند زیادی از همکاری نزدیک وی با موساد و سیا در دست است و چنان این همکاری تحکیم پیدا کرد که وی را برای یاد گرفتن زبان انگلیسی به لندن فرستادند. قدرت‌یابی وی تا حدی بود که در تنها دولت وحدت ملی (که پس از توافقنامه مکه و با فشار سعودی تشکیل شد) مخالفت‌های نخست‌وزیر (حماس) نیز نتوانست مانع از سپردن پرونده امنیتی به وی شود. جنبش حماس نیز، چون از ابتدا نیروهای امنیتی و پلیس را تحت امر خود نداشت، به تشکیل نیروی جدیدی به نام «نیروی اجرایی» مبادرت ورزید تا بتواند مهار امور راحتی در سخت‌ترین شرایط به‌عهده گیرد.

جنبش حماس از همان ابتدا معتقد بود که محمد دحلان روزی دست به کودتا خواهد زد. این کودتا در زمستان سال گذشته رخ داد و حماس توانست کودتاچیان را پس براند و آنها را به ناچار به پذیرش دولت وحدت ملی وادار سازد. با این حال، ‌تماس‌ها میان سرکنسول آمریکا در قدس با دحلان و باند کودتا قطع نشد. از همان فردای توافقنامه مکه، روشن شد که این توافقنامه حکم قرص مسکن را دارد و امضاکنندگانش (فتح و حماس) در حال تسلیح و تجهیز خود برای نبرد بعدی هستند که سرنوشت‌ساز خواهد بود. یکی از مفاد مهم توافقنامه مکه تغییر ساختار و اصلاحات در سازمان آزادیبخش فلسطین به گونه‌ای بود که جنبش حماس نیز بتواند در آن عضویت یابد، ولی رهبران جنبش فتح هیچگاه حاضر به اجرای این بخش از توافقنامه نشدند و همه امور را به بعد از درگیری نهایی موکول کردند.

با این همه، جنبش فتح تصور نمی‌کرد که باریکه غزه را تنها ظرف یک هفته نبرد واگذارد و از دست بدهد. هم اینک برخی از کادرها و اعضای جنبش فتح خواستار بازجویی و حسابرسی از محمد دحلان و رشید ابوشباک و سمیر مشهراوی شده‌اند که مسئولیت نهادهای امنیتی را در دست داشتند و در طول درگیری‌ها ترجیح دادند در قاهره بمانند و به میدان نبرد نزدیک نشوند. گفته می‌شود که عمر سلیمان، ‌رئیس سازمان امنیت مصر و مسئول اصلی پرونده فلسطین در دولت حسنی مبارک، در 3 را توبیخ و به فریفتن دولت مصر متهم کرده که، به رغم داشتن 30 هزار نیروی کار کشته در غزه، نتوانستند هیچ پیروزی مهمی به دست آورند و در مدت کوتاهی همه چیز را واگذار کردند و حتی بخشی از افسران و نیروهایشان نیز از غزه به مصر گریخته و پناهنده شدند و اینک امنیت ملی مصر را با دشواری‌های زیادی رو‌به‌رو ساخته‌اند. روزنامه اسرائیلی یدیعوت احرنوت هم، به نقل از اولمرت، نوشت که فروپاشی نیروهای ابومازن در غزه یادآور فرار نیروهای آنتوان لحد در جنوب لبنان است.

اینک درگیری در غزه تا حد زیادی پایان‌یافته و تنش‌ها به کرانه باختری منتقل شده است که جنبش فتح در آنجا قدرت بیشتری دارد. انتظار می‌رود که درگیری‌ها در کرانه باختری نیز تا جایی ادامه یابد که جنبش فتح کار را یکسره شده ببیند.

ابومازون، برخلاف قانون اساسی، دولت فوق‌العاده‌ای را تشکیل داده و برای حذف مانع کسب رأی اعتماد از مجلس نیز سه ماده مهم قانون اساسی را به حال تعلیق درآورده است. سلام فیاض، نخست‌وزیر دولت جدید، وزیر دارایی دولت اسماعیل هنیه بود که به سبب روابط نزدیکش با آمریکا و غرب و به امید گشوده شدن دایره محاصره اقتصادی به این سمت برگزیده شده بود. دعوای حقوقی جنبش حماس، مبنی بر اجازه نداشتن ابومازن به انحلال دولت و اینکه در قانون اساسی چنین اختیاری به رئیس‌جمهوری داده نشده، هم جنگی بی‌نتیجه خواهد بود و تنها مصرف داخلی محدودی خواهد داشت.

کرانه باختری (با 5860 کیلومتر مربع و بیش از 2 میلیون نفر جمعیت) و باریکه غزه (360 کیلومتر مربع) هیچ پیوند جغرافیایی با هم ندارند و دالان‌هایی میان آنها کشیده شده که کاملا در دست اسرائیل است. حتی زمانی که اسرائیل اجازه نمی‌داد نمایندگان مجلس از غزه به رام‌الله بروند، ارتباط دوپاره مجلس قانونگذاری از طریق ماهواره تأمین می‌شد. اینک این دوپاره جدا از هم دارای دو دولت جداگانه‌اند که هر یک خود را قانونی می‌داند. هم ابومازن با رأی مردم به ریاست‌ جمهوری رسیده و هم جنبش حماس در انتخاباتی کاملا آزاد قدرت را به دست گرفته است.

ابومازن اعلام کرده که به زودی انتخابات پارلمانی را برگزار می‌کند، چون روشن است که این پارلمان به دولت دلخواه او رأی اعتماد نخواهد داد. بنابراین، اقدام بعدی ابومازن، انخلال مجلس قانونگذاری خواهد بود. جنبش حماس هم پارلمان خود را خواهد داشت. بنابراین، دو سرزمین فلسطینی با دو دولت و دو مجلس در راه خواهد بود که چیزی جز تحکیم انفصال و تجزیه میان فلسطینیان نخواهد بود. البته جنبش حماس سعی می‌کند که موقعیت خود را در کرانه باختری حفظ کند و با از سرگذراندن ضربه‌ها و فشارها، به تدریج درصدد قدرت‌یابی برآید که البته کار بسیار سخت و دشواری است و با موانع عدیده داخلی و منطقه‌ای و بین‌المللی روبه‌روست.

وضعیت اقتصادی غزه توصیفی جز «فاجعه» ندارد. دولت وحدت ملی حماس نتوانست دایره محاصره سیاسی و اقتصادی خود را درهم شکند و اینک این مشکل مضاعف خواهد شد. اعتصاب معلمان و حتی افراد پلیس در سال گذشته فراموش نشده است. آمریکا واریز هرگونه پول به حساب‌های دولت فلسطینی در بانک‌های اردنی و مصری را ممنوع کرده است و تلاش اتحادیه عرب در تابستان گذشته برای شکستن محاصره مالی به جایی نرسید. اینک این مشکل همچنان بر شانه دولت فلسطین ـ شاخه غزه ـ سنگینی می‌کند و روشن نیست که حماس چگونه خواهد توانست حقوق ماهیانه فقط 120 هزار کارمند فلسطینی را در غزه تأمین کند یا حقوق ماهیانه خانواده‌های شهدا را بپردازد.

از این گذشته، با اینکه جنبش فتح در غزه شکست خورده، ولی نیروها و پایگاه اجتماعی‌اش نابود نشده است که به تدریج به تلاش برای تأثیرگذاری بر اوضاع برخواهند آمد. بخش عمده این نیروها به رام‌الله چشم خواهند دوخت و منتظر دریافت اوامر از آنجا خواهند ماند تا در زمان مناسب وارد عمل شوند. سختگیری بیشتر حماس نیز به مشکلات سیاسی و اجتماعی مضاعفی خواهد انجامید.

با توجه به حمایت دولت‌های غربی از ابومازن و تصمیمات کودتایی وی، اسرائیل عوارض گمرکی معوق را به دولت وی خواهد داد و محاصره اقتصادی کرانه باختری بسیار کمرنگ‌تر خواهد شد. البته از جنبه استراتژیک، اسرائیل هیچ‌گاه اجازه نمی‌دهد تقویت دولت ابومازن به جایی برسد که بتواند بدون نیاز به اسرائیل دارای اقتصاد و سیاست مستقلی شود، ولی سعی خواهد شد که مشکلات مالی و انسانی در کرانه باختری به صورت ملموسی کاهش یابد و ایست‌های بازرسی کمتر درآمد و شد مردم مشکل ایجاد کنند، ولی حتی کرانه باختری همچنان چند پاره باقی خواهد ماند.

مذاکرات صلح هم در دوره بوش دوم روند سردی داشت و اینک با ابهام بیشتری رو‌به‌رو خواهد شد. کمک به ابومازن تنها به صورت تحکیم خودمختاری محدود و دلخواه اسرائیل ترجمه خواهد شد و نه بیشتر. بحث تشکیل دولت مستقل فلسطینی برای مدت‌های مدید به فراموشی سپرده خواهد شد و اسرائیل تا مدت‌ها نفس راحتی خواهد کشید، چه به همه القا شده که فلسطینیان نه طرف شایسته مذاکرات‌اند و نه شایستگی تشکیل دولت تمام عیار و کشور خود را دارند. حتی در صورتی که حماس موفق شود مشکلات خود را در غزه حل کند، اسرائیل می‌تواند بگوید که کشوری فلسطینی وجود دارد به نام غزه یا «حماسستان»؛ چنانکه از هم اینک نیز می‌گویند راه حل اردنی و اردن را کشور بالفعل فلسطین دانستن تا مدت‌ها گزینه استراتژیک اسرائیل و مخصوصا جناح لیکود بوده است و اینک شمعون پرز طرح خود را در غزه محقق می‌بیند.

موضوع دیگر که رخ می‌نماید این است که کشور فلسطینی حماس برای حل مشکلات خود و مبارزه برای بقا ناچار است به دو منبع قدرت و دو بازیگر مهم توجه کند: مصر؛ اسرائیل. حماس باید مشروعیت رسمی و منطقه‌ای و بعد بین‌المللی کسب کند یا در بدترین حالت دولت خود را منحل کند و به مقاومت صرف برگردد. روشن است که «حماسستان» مشکلات زیادی برای همسایگان خود خواهد داشت: مصر و اسرائیل. درهم پیچیدن 4/1 میلیون نفر فقیر آماده انفجار برای هیچ کسی خوشایند نیست. تصور تشکیل «سومالی» دیگری در بیخ گوش مصر خواب را بر قاهره حرام خواهد کرد. صائب عریقات، مسئول فلسطینی مذاکره‌کننده با اسرائیل، شاید به درستی شهر غزه را «موگادیشوی جدید» می‌نامد که ـ در عین حال ـ هشداری به مصر و اسرائیل است.

با این حال، اگر دعوت خالد مشعل (رئیس دفتر سیاسی حماس) در دمشق از ابومازن برای ادامه مذاکره و همچنان مشروع و قانونی دانستن موقعیت سیاسی وی راه به جایی نبرد و غزه کشور فلسطینی حماس شود، مصر چاره ندارد مگر اینکه با آن کنار بیاید. تأثیر حماس برافکار عمومی داخل مصر قابل توجه است، به ویژه که این سازمان در واقع اخوان‌المسلمین فلسطین به شمار می‌آید. ازین‌رو، مصر نمی‌تواند حماس و دولت و کشور آن را از استراتژی خود دور کند و نادیده بگیرد. این معامله مسلما یکسویه نخواهد بود و حماس نیز ناچار می‌شود خواسته‌های مصر را تا حد امکان در نظر بگیرد که به معنای دوری گزیدن از برخی شعارها خواهد بود.

همچنین است در مورد اسرائیل. هم اینک این پرسش وجود دارد که موقعیت جدید حماس آیا رهبران آن را در نهایت وادار به مذاکره با اسرائیل نخواهد کرد؟ آیا طرح دیرین واگذاری غزه به مصر و کرانه باختری به اردن (کنفدراسیون) دوباره زنده نخواهد شد؟ روابط خدشه‌دار حماس با اخوان‌المسلمین اردن قابل ملاحظه است.

وزیران خارجه دولت‌های عرب در اجلاس فوق‌العاده قاهره قرار گذاشتند که کمیته تحقیق و تفحص را برای ارزیابی اوضاع غزه تشکیل دهند که به احتمال زیاد خاصیتی نخواهد داشت (یاسر عبدربه، دبیر سازمان آزادیبخش فلسطین، نیز آن را رد کرد و نوعی مداخله در امور داخلی فلسطینیان بر شمرد)؛ ولی راه حل را این گونه ترسیم کردند: «حمایت از ابومازن» و «احترام به مجلس قانونگذاری فلسطین». یعنی دولت حماس. دولت‌های غربی نیز، در کنار حمایت از محمود عباس، بر این نکته تأکید می‌کنند که نمی‌توانند وضعیت ناهنجار انسانی غزه را نادیده بگیرند و سعی می‌کنند کمک‌های انساندوستانه خود را ادامه دهند. به بیانی دیگر، هیچ کس نمی‌خواهد یا نمی‌تواند حضور قوی حماس و غزه جدید را نادیده بگیرد. تبدیل غزه به سومالی دیگر این هشدار را هم دارد که سازمان القاعده زمین حاصلخیزی را خواهد یافت و فعالیت‌هایش، در صورت سرخوردگی تدریجی مردم از ناتوانی حماس در اداره امور، افزایش خواهد یافت.

استقرار نیروهای بین‌المللی (شبیه به یونیفل در جنوب لبنان) در منطقه مرزی غزه با مصر هم هیچ سودی برای دولت حماس نخواهد داشت و ـ در واقع ـ این منطقه را تحت قیمومیت سازمان ملل متحد قرار می‌دهد که آمریکا بازیگر اصلی در آن است. به علاوه، استقرار چنین نیرویی در غزه نیاز به موافقت طرف فلسطینی و تضمین امنیت آن دارد که در شرایط کنونی محال است حماس آن را بپذیرد.

جمهوری اسلامی ایران و بیشتر دولت‌های منطقه راهی جز ایجاد تفاهم میان فلسطینیان و یافتن راه‌هایی برای گفت‌وگوی مجدد میان فلسطینیان ندارند. اگر اوضاع به نحو دلخواه آمریکا و اسرائیل به پیش رود و سرنوشت کرانه باختری برای مدت نامشخصی از نوار غزه جدا شود، دشواری‌های زیادی برای همه پدید خواهد آمد و همه در مقابل عمل انجام شده قرار خواهند گرفت. در نتیجه، ایران بیش از گذشته به حماس نزدیک می‌شود و حتی تلاش مشترک با دولت‌هایی چون سعودی هم تنها از طریق دروازه مصر امکان موفقیت خواهد یافت و ایران و سعودی و کویت و دیگران ناچار خواهند شد مواضع خود را بیشتر با مصر هماهنگ کنند که تنها راه ارتباطی غزه با جهان خارج است.