اشاره:
با بالا گرفتن اختلافنظر بین بوش و پوتین و تبدیل ادبیات نسبتا دوستانه دو طرف به انتقادات صریح و بیپرده از یکدیگر در یک سال اخیر، بار دیگر مباحث نظری درباره احیای جنگ سرد در محافل سیاسی ژورنالیست و دانشگاهی مطرح شده و این سؤال مهم در برابر صاحبنظران قرار گرفته است که آیا جهان شاهد احیای جنگ سرد با ابعاد جدید و خطرناک آن است؟ اگر پاسخ مثبت است، ابعاد و مشخصات جنگ سرد جدید کدامند و تحولات جاری به کدام سمت به پیش میرود؟ اما اگر پاسخ منفی است پس شرایط جدید را چگونه میتوان ارزیابی کرد و با کدام مبانی نظری میتوان این دوره را از سایر دورهها جدا کرد؟ در مقاله پیشرو هدف، پیدا کردن پاسخی منطقی برای سؤالات از طریق تبیین وضعیت موجود در روابط بین روسیه و آمریکاست.
">اشاره:
با بالا گرفتن اختلافنظر بین بوش و پوتین و تبدیل ادبیات نسبتا دوستانه دو طرف به انتقادات صریح و بیپرده از یکدیگر در یک سال اخیر، بار دیگر مباحث نظری درباره احیای جنگ سرد در محافل سیاسی ژورنالیست و دانشگاهی مطرح شده و این سؤال مهم در برابر صاحبنظران قرار گرفته است که آیا جهان شاهد احیای جنگ سرد با ابعاد جدید و خطرناک آن است؟ اگر پاسخ مثبت است، ابعاد و مشخصات جنگ سرد جدید کدامند و تحولات جاری به کدام سمت به پیش میرود؟ اما اگر پاسخ منفی است پس شرایط جدید را چگونه میتوان ارزیابی کرد و با کدام مبانی نظری میتوان این دوره را از سایر دورهها جدا کرد؟ در مقاله پیشرو هدف، پیدا کردن پاسخی منطقی برای سؤالات از طریق تبیین وضعیت موجود در روابط بین روسیه و آمریکاست.
">اشاره:
با بالا گرفتن اختلافنظر بین بوش و پوتین و تبدیل ادبیات نسبتا دوستانه دو طرف به انتقادات صریح و بیپرده از یکدیگر در یک سال اخیر، بار دیگر مباحث نظری درباره احیای جنگ سرد در محافل سیاسی ژورنالیست و دانشگاهی مطرح شده و این سؤال مهم در برابر صاحبنظران قرار گرفته است که آیا جهان شاهد احیای جنگ سرد با ابعاد جدید و خطرناک آن است؟ اگر پاسخ مثبت است، ابعاد و مشخصات جنگ سرد جدید کدامند و تحولات جاری به کدام سمت به پیش میرود؟ اما اگر پاسخ منفی است پس شرایط جدید را چگونه میتوان ارزیابی کرد و با کدام مبانی نظری میتوان این دوره را از سایر دورهها جدا کرد؟ در مقاله پیشرو هدف، پیدا کردن پاسخی منطقی برای سؤالات از طریق تبیین وضعیت موجود در روابط بین روسیه و آمریکاست.
">اشاره:
با بالا گرفتن اختلافنظر بین بوش و پوتین و تبدیل ادبیات نسبتا دوستانه دو طرف به انتقادات صریح و بیپرده از یکدیگر در یک سال اخیر، بار دیگر مباحث نظری درباره احیای جنگ سرد در محافل سیاسی ژورنالیست و دانشگاهی مطرح شده و این سؤال مهم در برابر صاحبنظران قرار گرفته است که آیا جهان شاهد احیای جنگ سرد با ابعاد جدید و خطرناک آن است؟ اگر پاسخ مثبت است، ابعاد و مشخصات جنگ سرد جدید کدامند و تحولات جاری به کدام سمت به پیش میرود؟ اما اگر پاسخ منفی است پس شرایط جدید را چگونه میتوان ارزیابی کرد و با کدام مبانی نظری میتوان این دوره را از سایر دورهها جدا کرد؟ در مقاله پیشرو هدف، پیدا کردن پاسخی منطقی برای سؤالات از طریق تبیین وضعیت موجود در روابط بین روسیه و آمریکاست.
">اشاره:
با بالا گرفتن اختلافنظر بین بوش و پوتین و تبدیل ادبیات نسبتا دوستانه دو طرف به انتقادات صریح و بیپرده از یکدیگر در یک سال اخیر، بار دیگر مباحث نظری درباره احیای جنگ سرد در محافل سیاسی ژورنالیست و دانشگاهی مطرح شده و این سؤال مهم در برابر صاحبنظران قرار گرفته است که آیا جهان شاهد احیای جنگ سرد با ابعاد جدید و خطرناک آن است؟ اگر پاسخ مثبت است، ابعاد و مشخصات جنگ سرد جدید کدامند و تحولات جاری به کدام سمت به پیش میرود؟ اما اگر پاسخ منفی است پس شرایط جدید را چگونه میتوان ارزیابی کرد و با کدام مبانی نظری میتوان این دوره را از سایر دورهها جدا کرد؟ در مقاله پیشرو هدف، پیدا کردن پاسخی منطقی برای سؤالات از طریق تبیین وضعیت موجود در روابط بین روسیه و آمریکاست.
">اشاره:
با بالا گرفتن اختلافنظر بین بوش و پوتین و تبدیل ادبیات نسبتا دوستانه دو طرف به انتقادات صریح و بیپرده از یکدیگر در یک سال اخیر، بار دیگر مباحث نظری درباره احیای جنگ سرد در محافل سیاسی ژورنالیست و دانشگاهی مطرح شده و این سؤال مهم در برابر صاحبنظران قرار گرفته است که آیا جهان شاهد احیای جنگ سرد با ابعاد جدید و خطرناک آن است؟ اگر پاسخ مثبت است، ابعاد و مشخصات جنگ سرد جدید کدامند و تحولات جاری به کدام سمت به پیش میرود؟ اما اگر پاسخ منفی است پس شرایط جدید را چگونه میتوان ارزیابی کرد و با کدام مبانی نظری میتوان این دوره را از سایر دورهها جدا کرد؟ در مقاله پیشرو هدف، پیدا کردن پاسخی منطقی برای سؤالات از طریق تبیین وضعیت موجود در روابط بین روسیه و آمریکاست.
">اشاره:
با بالا گرفتن اختلافنظر بین بوش و پوتین و تبدیل ادبیات نسبتا دوستانه دو طرف به انتقادات صریح و بیپرده از یکدیگر در یک سال اخیر، بار دیگر مباحث نظری درباره احیای جنگ سرد در محافل سیاسی ژورنالیست و دانشگاهی مطرح شده و این سؤال مهم در برابر صاحبنظران قرار گرفته است که آیا جهان شاهد احیای جنگ سرد با ابعاد جدید و خطرناک آن است؟ اگر پاسخ مثبت است، ابعاد و مشخصات جنگ سرد جدید کدامند و تحولات جاری به کدام سمت به پیش میرود؟ اما اگر پاسخ منفی است پس شرایط جدید را چگونه میتوان ارزیابی کرد و با کدام مبانی نظری میتوان این دوره را از سایر دورهها جدا کرد؟ در مقاله پیشرو هدف، پیدا کردن پاسخی منطقی برای سؤالات از طریق تبیین وضعیت موجود در روابط بین روسیه و آمریکاست.
پیشینه بحث
جنگ سرد اصطلاحی بود که در سال 1945، به وسیله جورج اورول ــ نویسنده معروف انگلیسی و خالق کتابهای داستانی پر سروصدای «قلعه حیوانات» و «سال 1984» ــ به کار برده شد. البته در آن زمان این عبارت در تعریف مبارزه بین آمریکا و شوروی به کار نرفته بود زیرا در سال 1945 تازه جنگ جهانی دوم به پایان رسیده بود و هنوز دو قدرت پیروز در جنگ، دوران ماه عسل سیاسی را پشتسر میگذاشتند. در همان سال «برنارد باروش» سیاستمدار آمریکایی از این اصطلاح استفاده کرد اما استفاده عمومی از آن از سوی یک روزنامهنگار به نام والتر لیپمن که مجموعه مقالات و کتابی را به نام «جنگ سرد» در سال 1947 منتشر کرد، باب شد.
در 1947، جورج کنان ــ دیپلمات آمریکایی ــ استراتژی اساسی جنگ سرد ایالات متحده را تشریح کرد: «سیاست مهار به منظور مقابله با روسها با نیروی متقابل ثابت، در هر نقطهای که نشانی از تجاوز به منافع جهان صلحآمیز و با ثبات بروز دهند». این سیاست در موارد بسیاری با تمایل اصلی واشنگتن برای رقابت با سایر قدرتها برای تصاحب بیشتر منافع کشورهای اروپایی و بعضی از کشورهای تازه استقلالیافته در منطقه آفریقا، آسیا و خاورمیانه که برخی استراتژیستها از آن به عنوان «حاشیه» نام میبردند و اروپا را صحنه اصلی جنگ سرد میدانستند منطبق شد. در واقع جنگ سرد، مبارزه اقتصادی و ایدئولوژیکی بود که پس از جنگ جهانی دوم، بین ابرقدرتهای آن زمان یعنی شوروی و آمریکا در گرفت و توسط همپیمانان آنها پشتیبانی شد. جنگ سرد در عمل از سال 1947 آغاز و تا فروپاشی کمونیسم و از میان رفتن شوروی در سال 1991، حدود 4 دهه ادامه یافت.
در یک سوی این میدان، آمریکا و متحدان اصلیاش یعنی انگلیس، فرانسه، آلمان غربی و ایتالیا به همراه کشورهای عضو پیمانهای نظمی ناتو، سنتو، سیتو و آنزوس قرار داشتند و در طرف مقابل، شوروی و کشورهای بلوک شرق در قالب پیمان نظامی ورشو و پیمان اقتصادی کومکون قرار گرفته بودند.
نبرد بین دو بلوک غرب و شرق، به جنگ سرد شهرت یافت و دلیل آن این بود که در این جنگ از دخالت مستقیم ارتشهای مسلح خبری نبود. جنگ سرد از طریق انجام عملیاتی چون مانورهای دیپلماتیک، فشارهای اقتصادی، ارعاب، تبلیغات منفی، ترور، عملیات نظامی خفیف و جنگهای نظامی واقعی و عملیات جاسوسی بین برخی متحدین دو طرف انجام میگرفت. در این دوران ابرقدرتها به جای نبرد مستقیم با یکدیگر، کشور دیگری را وارد جنگ میکردند و از این طریق، سیاست خود را پیش میبردند.
دوران جنگ سرد شاهد شکلگیری و اوج نبرد قدرتها بود که طی آن مسابقهای برای ساختن تسلیحات بسیار مدرن ــ چه از نوع عادی و چه اتمی ــ در جریان بود و به وحشت جهانی از جنگ احتمالی اتمی منجر شد.
اما به هر حال جهان در ژانویه سال 1992 با تحقق رسمی فروپاشی شوروی وارد مرحله جدیدی شد که تا همین اواخر، همه از آن با عنوان دوران پس از جنگ سرد یاد میکردند.
شاخصهای اصلی دوران جنگ سرد (1947 تا 1991)
1- تقسیم جهان به دو بلوک قدرت
2- رقابتهای اقتصادی و تسلیحاتی به صورت همزمان
3- حاکم شدن لفاظیهای ایدئولوژیک بر مناسبات دو طرف
4- به کارگیری زور در حوزه رقیب بدون درگیر شدن در جنگ مستقیم رودررو از طریق مداخلات نظامی محدود یا انجام کودتا یا تجاوز نظامی به کشورهای بی طرف یا مخالف نظام سلطه
5 ـ تلاش برای نفوذ در حوزه فعالیت رقیب از طریق اقتصادی یا فرهنگی
6ـ به راه انداختن جنگ رسانهای گسترده و توسعه تبلیغات منفی و افشاگرانه علیه یکدیگر
7ـ طراحی و اجرای عملیات گسترده جاسوسی به منظور کسب اطلاعات سیاسی، نظامی و امنیتی
با نگاهی به عناوین هفتگانه فوق به خوبی میتوان دریافت که در حال حاظر، شرایط بینالمللی و منطقهای به طور کلی دگرگون شده و به همین دلیل، روشهای سنتی گذشته تغییر ماهیت دادهاند، زیرا:
1ـ بلوکبندی جهان کاملا به هم خورده است و در حال حاظر، جهان در حال گذار به دوران جدید نظام بینالملل است.
2ـ جهان به سمت استقرار یک نظام چند جانبهگرایی با تکیه بر پیمانهای منطقهای پیش میرود اما آمریکا با همه امکانات خود درصدد است که با استفاده از فاصله زیادی که با رقبای خود از لحاظ نظامی و اقتصادی دارد، رهبری جهان را برای تشکیل نظام تک قطبی به دست گیرد.
3ـ رقابتهای اقتصادی و تسلیحاتی در دوران تشکیل سازمان تجارت جهانی و فراگیر شدن آن - هم از لحاظ شکلی و هم از لحاظ ماهیتی- تغییرات اساسی با دوران جنگ سرد پیدا کرده است. در دوران جهانیسازی سیاست، اقتصاد و فرهنگ برای حفظ اقتدار خود، باید به فکر راهکارهای جدیدی بود که با روشهای کهنه شده قبل، تامین نمیشود.
4ـ فاصله بین رقبا به گونهای بیشتر شده است که رقیبان آمریکا تنها میتوانند از طریق اتحاد با هم و تشکیل پیمانهای جدید اقتصادی یا نظامی، به رقابت با ایالات متحده برخیزند.
5ـ در دوران جدید اگرچه رقابتهای ایدئولوژیک به ظاهر کنار گذاشته شده است اما دو طرف باز هم سعی دارند دشمنهای فرعی خود را نه بر اساس ایدئولوژی بلکه بر اساس منافع تعریف شده مقطعی بازسازی کنند تا بتوانند بودجههای میلیاردی نظامی و امنیتی خود را توجیه کنند.
تحلیل شرایط موجود
اگر نخواهیم وارد تقسیمبندیهای سنتی دانشگاهی درباره جنگ سرد بشنویم، به طور خلاصه میتوان گفت در 4 دهه جنگ سرد، جهان حداقل 3 بار تا آستانه جنگ پیش رفت که هر بار به دلایلی از کابوس جنگ اتمی رهایی یافت اما در 2 دهه اخیر دورانی آغاز شده که بعضی صاحب نظران مانند کوزیروف- وزیر خارجه روسیه دوران یلتسین- از آن به عنوان دوران «صلح سرد» یاد میکنند چرا که نه از گرمای سالهای اولیه همکاری غرب با روسیه پس از فروپاشی شوروی اثری باقی مانده و نه اختلافها به حدی بالا گرفته است که دو طرف همه امکانات خود را برای از میدان خارج کردن رقیب از طریق شیوههای سنتی دوران جنگ سرد به کار برند.
با این وجود، عدهای از صاحب نظران سیاسی مانند برژینسکی معتقدند که دوران کنونی، دوران «دوستیهای تصنعی» است و نمیتوان آن را دوران جنگ سرد جدید خواند چرا که مشخصات جنگ سرد را که مهمترین آنها جنگ ایدئولوژیک بود به همراه ندارد و نمیتوان آن را «صلح سرد» نامید زیرا این سردی روابط نه بین دو بلوک بلکه در چهارچوب مناسبات دو جانبه آمریکا و روسیه، به لفاظیهای سیاسی که بیشتر مصرف داخلی دارد، تبدیل شده است.
با این اوصاف، این دوران را چگونه میتوان از دورههای قبل از آن متمایز کرد؟ و اصولا آیا میتوان برای دوران پس از جنگ سرد در مقطع کنونی، نامی واحد برگزید؟
برای پاسخگویی به این سوال مهم باید ابتدا شاخصهای جنگ سرد را با شاخصهای موجود در روابط روسیه و آمریکا مقایسه کرد و سپس با در نظر گرفتن وضعیت کنونی، تحلیلی مبنایی از شرایط حاکم بر مناسبات روسیه و آمریکا و تأثیر آن بر روابط بینالملل ارائه کرد.
با در نظر گرفتن مسائل فوق میتوان مشخصات رفتاری در دوران پس از جنگ سرد را در موارد ذیل خلاصه کرد:
شاخ های اصلی دوران پس از جنگ سرد در روابط بین کشورها از سال 1992 تا کنون:
1ـ جهان کنونی بیشتر تکقطبی است اما به سمت جهانی چند قطبی در حرکت است.
2ـ مناسبات بین کشورها بیش از آنکه تحت تأثیر فشار قدرتها باشد، تابعی از منافع ملی و قدرت چانهزنی سیاست کشورهاست.
3ـ جهان به دلیل گسترش وسایل ارتباط جمعی از قبیل اینترنت و ماهواره، کوچکتر از گذشته شده اما در همین حال پیچیدهتر نیز شده است زیرا معادلات گذشته در تنظیم روابط بین کشورها تا حدود زیادی به هم خورده و جای خود را به معادلات تازهای داده است که نمونههای کوچکی از آنرا در عراق، کوزوو، دارفور، تیمور، افغانستان و چچن شاهد هستیم.
4ـ امروزه قدرتهای حاکم تلاش میکنند مفاهیمی مانند «حق حاکمیت ملی» و «چهار دیواری اختیاری» روزبه روز بیشتر تضعیف شوند و کم کم جای خود را به جهانی شدن سیاست، اقتصاد، فرهنگ و حقوق بشر دهند.
5ـ به جای به کارگیری زور به صورت مستقیم، توجه قدرتها به استفاده از قدرت نرم و ایجاد تغییرات از طریق مسالمتآمیز با به کارگیری شیوههای نوین مداخله در امور داخلی کشورها جلب شده است.
6ـ در این دوران، رسانهها به عنوان ابزاری همه کاره برای اعمال و جا انداختن سیاستهای قدرتهای زورمدار به کار میروند و رقابتی جهانی برای عرصه نبرد رسانهای شکل گرفته است که نه از لحاظ کمی و نه از جهت کیفی قابل مقایسه با دوران جنگ سرد نیست. در کمال شگفتی باید یادآوری کرد رسانهها نه به عنوان ابزار بلکه دقیقا به عنوان سنگری برای حمله یا دفاع در برابر رقبا یا دشمنان به کار می روند.
7ـ ایدئولوژی در مناسبات بینالمللی همچنان نقش خود را ایفا میکند و نه تنها کمرنگتر نشده بلکه در کشوری مانند آمریکا با حاکمیت نئومحافظهکاران وارد مرحله جدیدی شده است که به نظر نمیرسد با شکست احتمالی جمهوری خواهان در انتخابات سال آینده موقعیت خود را از دست بدهد.
8ـ تمایل برای تشکیل پیمانهای منطقهای و بینالمللی افزایش یافته و جهان شاهد تشکیل چند پیمان امنیتی یا اقتصادی مانند پیمان شانگهای و گوام و توسعه اتحادیه اروپا به 27 کشور بوده است.
9ـ مفاهیم جدیدی چون جهانی شدن، نظم نوین جهانی، برخورد تمدنها و ارائه تفسیر تازهای از مفاهم قبلی مانند تروریسم و آزادیخواهی، تأثیر تعیین کنندهای بر برنامهریزیهای کشورهای مختلف برای استراتژی آیندهشان داشته و به تبع آن بر روابط این کشورها با سایر کشورها اعم از دوست یا دشمن تأثیر عمیق بر جای گذارده است.
10ـ جاسوسی و فعالیتهای مربوط به آن، بیشتر از گذشته ادامه دارد اما توان اصلی آن بر فعالیتهای اقتصادی و به دست آوردن اطلاعات محرمانه شرکتهای رقیب متمرکز شده است.
اکنون با در نظر گرفتن موارد 10 گانه فوق میتوان وضعیت موجود در مناسبات روسیه و آمریکا را در 3 سطح تحولات بینالمللی، منطقهای و دو جانبه مورد ارزیابی قرار داد تا در نهایت بتوان مسیر تحولات آتی را پیشبینی کرد.
مناسبات روسیه و آمریکا در سطح بینالمللی
روسیه به دلیل عقبماندگی بیش از دو دهه از لحظ سیاسی، نظامی، امنیتی، اقتصادی قادر به رقابت نزدیک با آمریکا نیست. به همین جهت توجه خود را از یک طرف به شرق معطوف کرده است و در همین راستا با چینیها در چهارچوب سازمان شانگهای پیش میرود و با هندیها هم از لحاظ نظامی و اقتصادی مناسبات گسترده و نزدیکی را پایهگذاری کرده است و اگر موفق شود اختلافهای موجود میان چین و هند را بر طرف کند مایل است همکاری استراتژیک سه جانبهای بین مسکو، پکن و دهلی شکل بگیرد. از طرف دیگر روسیه مایل است با نزدیک شدن به آلمان و فرانسه همکاری جدیدی را با اروپا در چهارچوب اتحادیه اروپا آغاز کند اما در این مسیر، هم به دلیل سنگاندازی و کارشکنی آمریکا و هم به دلیل بدگمانی بعضی اعضای جدید اتحادیه اروپا از جمله لهستان و چک، تاکنون موفقیت قابل قبولی به دست نیاوده اما ناامید هم نیست.
در طرف مقابل، آمریکا بدون توجه به نگرانی مسکو همچنان به سمت حوزههای سنتی نفوذ روسیه در اروپای شرقی و قفقاز پیش روی میکند و در همان حال، با به کارگیری اهرمهای فشار مانند اجرای بیچون و چرای طرح سپر دفاع موشکی در اروپا میکوشد روسیه را به گردن نهادن به رهبری جهانی آمریکا وادار کند. اما به دلیل آنکه روسیه از لحاظ نظامی و اقتصادی در موقعیت بهتری نسبت به سالهای قبل قرار گرفته است نتوانسته آنطور که میخواهد به پیش روی خود ادامه دهد.
بر اساس تحلیل فوق میتوان گفت که مناسبات مسکو و واشنگتن در سطح بینالمللی هنوز در دوران پس از جنگ سرد قرار دارد اما با ابعاد و مشخصات تازهای که در سطح منطقهای و دوجانبه قابل تفسیر و تبیین است، در جهت تهدید بیشتر پیش میرود.
مناسبات روسیه و آمریکا در سطح منطقهای
مناسبات واشنگتن و مسکو در سطح منطقهای،در مرحله ورود به دوران جدیدی است که شاید به آن بتوان دوران «پس از صلح سرد» گفت چرا که امروزه تقریبا دیگر از ملاحظه کاریهای گذشته در روابط دو طرف خبری نیست. دورانی که آمریکا سرکوب چینیها را در روسیه نادیده میگرفت و روسیه از سرکوب طالبان در افغانستان استقبال میکرد و از کنار تجاوز آمریکا به عراق به سادگی عبور میکرد، تقریبا به پایان رسیده است. در این دوران آمریکا با استفاده از نظریه «قدرت نرم» که برای اولین بار از سوی جوزف نای در سال 1990 مطرح شد میکوشد با ایجاد تغییرات برنامهریزی شده، حکومتهای طرفدار روسیه را در جمهوریهای پیرامون روسیه تغییر دهد و به سمت استقرار دولتهای طرفدار غرب در این کشورها حرکت کند.
روسیه نیز متقابلابا ایجاد تحرکات جدید در دیپلماسی خود از طریق گسترش روابط با کشورهای عربی طرفدار عرب و کشورهای منتقد جدی ایالات متحده در آمریکای لاتین میکوشد وارد حوزه های سنتی نفوذ آمریکا شود.دیدار پوتین از کشورهای عربی منطقه خاورمیانه و سفر اخیر پوتین به آمریکای لاتین و دیدار چاوز از مسکو ـ 2 دو روز قبل از ملاقات پوتین و بوش در آمریکا ـ نشانههای دقیقی برای درک جهتگیری جدید روسیه در سیاست خارجی خود است. این حرکت جدید علاوه بر آنکه نفوذ سیاسی روسیه را افزایش میدهد، بازار خوبی را برای فروش تسلیحات روسیه فراهم کرده است.
بر این اساس باید گفت مناسبات روسیه و آمریکا در سطح منطقهای از وضعیت صلح سرد به سمت جنگ نرم در حال حرکت است؛ جنگی که نه آتش دارد و نه دود اما ابعاد دقیق یک نوع رودررویی را برای تقسیم حوزههای قدرت، در بر میگیرد.
مناسبات واشنگتن و مسکو در سطح دوجانبه
بهرغم لفاظیهایی که بین روسیه و آمریکا در مناسبتهای مختلف مطرح میشود، هنوز روابط دو کشور در سطح دوجانبه دچار تعللی نشده است. پذیرایی بوش از پوتین در اقامتگاه خانوادگی بوش در کنیبانکپورت در ایالت مین واقع در شمال شرق آمریکا به عنوان مکانی برای بررسی فرصتهای همکاری دوجانبه و بهبود روابط، نشان میدهد که دو طرف نمیخواهند اختلافنظرهای موجود به رودررویی بزرگ ختم شود. به عبارت دیگر، روسیه میخواهد با آمریکا نوعی تعامل دوجانبه بر اساس منافع مشترک داشته باشند و به همین دلیل، دنبال درگیری و جنگ با آمریکا نیست. برخلاف دوران جنگ سرد، روسها یاد گرفتهاند که چگونه با آمریکاییها وارد معامله شوند تا هم منافع خود را تأمین کنند و هم از رقیب خود عقب نمانند اما در ازای آن، بهای سنگینی را به دلیل همسو شدن با آمریکا پرداختهاند.
در برابر این سیاست، آمریکا تا آنجایی که توانست، از موقعیت روسیه برای رسیدن به اهداف خود استفاده کرده است که آخرین موارد آن را در کوزوو 1999 و افغانستان در سال 2001 شاهد بودیم. روسها که میتوانستند مانع اسقرار پایگاه نظامی آمریکا در خانآباد ازبکستان و مناس قرقیزستان شوند با آمریکاییها کنار آمدند به امید آنکه آنها بعد از سقوط طالبان، با روسیه تعامل نزدیکتری را در پیش گیرند اما روسها با تعجب، شاهد تحرکات اندی جان در ازبکستان و بهرهبرداری آمریکا از این تحرکات برای ساقط کردن دولت اسلام کریماف در ازبکستان بودند و حتی آمریکاییها کار را در قرقیزستان به گونهای سازماندهی کردند که اگر روسیه دیرتر اقدام میکرد، به جای قربان بیک باقیاف، فرد دیگر جانشین عسگر آقایف میشد. در واقع روسها با کمک به باقیاف، از به قدرت رسیدن نیروی طرفدار آمریکا در قرقیزستان ممانعت کردند.
همه این تحرکات بر روابط دو کشور سایه انداخته اما هیچ کدام باعث نشده که روابط دوستانه شخصی بوش و پوتین به هم بخورد. به نظر میرسد روسیه و آمریکا در سطح روابط دوجانبه هنوز وارد مرحله حادی نشدهاند اما معلوم نیست در سال آینده که فرد دیگری جانشین پوتین میشود و در آمریکا هم فرد دیگری به جای بوش انتخاب خواهد شد وضعیت نسبتا باثبات کنونی باقی بماند.
نتیجهگیری
روابط میان دو دشمن سابق دوران جنگ سرد طی یک سال اخیر بر سر اتخاذ سیاست یکجانبهگرایی از سوی آمریکا که مهمترین آن مربوطبه استقرار بخشی از سامانه سپر موشکی در اروپاست، با تنش و بحران روبهرو شده است. البته عامل مهم دیگر سرد شدن مناسبات واشنگتن و مسکو، به افزایش توان اقتصادی و نظامی روسیه و در نتیجه، افزایش قدرت مانور این کشور در برابر آمریکا مربوط است. این دو عامل مهم در کنار دهها عامل بزرگ و کوچک دیگر، در مجموع وضعیتی را پیشروی جهان قرار داده که نگرانکنندهتر از قبل است. به نظر میرسد فضای همکاری و امید برای جهانی بهتر، در نتیجه منافع محوری و یکجانبهگرایی قدرتهای بازیگر به عرصه رقابت ناسالم و ایجاد بحران و تهدید علیه صلح و ثبات تبدیل شده است. نام این شرایط چه دوران صلح سرد باشد و چه دوران جنگ نرم، به طور قطع، بیانگر وضعیتی پیچیده و نگران کننده برای همه کسانی است که جهان را با همه مردمانش دوست دارند و به دنبال اجرای عدالت و برادری و دوستی بین مردم جهان هستند.
قدرتهای جهانی پس از به راه انداختن دو جنگ جهانی، با مطرح شدن بمب هستهای مجبور شدند 4 دهه همدیگر را تحمل کنند و با پشتسر گذاردن جنگی داغ، به جنگی سرد رسیدند. با فروپاشی شوروی، مرحله جنگ سرد به هر شکل پایان یافت و قدرتهای توسعهطلب، دوران صلح سرد را پس از یک زمان کوتاه ماه عسل تجربه کردند اما امروز از طریق به کار گرفتن عوامل قدرت نرم به سمت تحمیل شرایط جنگ نرم برای خارج کردن رقیب از میدان پیش میروند. این مرحله میتواند جهان را با بحرانهای جدیدتری روبهرو کند که کنترل آن بسیار دشوارتر از دوران جنگ سرد است.