علیاکبر عبدالرشیدی
پنج سال است که تحلیلگران مستقل و آگاهان مسائل منطقهای داد میزنند که علت تصمیم آمریکا و متحدانش برای حمله نظامی به عراق، تسلط بر منابع نفتی فراوان عراق و محروم کردن رقبای جدید اقتصادی و صنعتی آمریکا از این نفت بوده است. اما هم مقامات آمریکایی و هم دوستداران کاخ سفید در نقاط مختلف جهان و حتی در خود عراق، این سخن را انکار کردهاند. به راه انداختن جنگ با مقاصد اقتصادی، تجاری و سوداگرانه اصولاً از مشخصات انکارناپذیر استعمار، استعمار نو و همه اشکال جدیدتر آن بودهاست.
حالا به نظر میرسد که به قول معروف شاهد راستین از آستین خود جمهوریخواهان آمریکایی به درآمده و چنان دم خروسی هویدا شده که دیگر انکار آن سودی نمیبخشد.
آلن گرینسپان رئیس سابق بانک مرکزی که از لحاظ سیاسی یک جمهوریخواه است، هفته گذشته اعلام کرد که آمریکا نه به خاطر تروریسم یا انتقام حادثه 11 سپتامبر، که صرفاً به خاطر نفت و با انگیزههای نفتی و برای دستیابی به منابع نفتی در سال 2003 به عراق حمله کرده است.
وی که در سن 81 سالگی با انبوهی تجارب مدیریتی و تخصصی قرار است به عنوان مشاور به استخدام بانک مرکزی آلمان در آید، با این اظهارنظر «ضربه مهلکی» به همه سیاستهای تبلیغاتی جورج بوش رئیسجمهوری آمریکا وارد کرده است. این ضربه مهلک ممکن است امروز بیصدا وارد شده باشد اما صدای مهیب آن را باید در سر سرای تاریخ شنید.
وی در خاطرات هیجده سال ریاست خود بر بانک مرکزی آمریکا، حملات شدید و سنگینی را متوجه سیاستهای تبلیغاتی جورج بوش کرده است. گرینسپان در این اظهارنظر که تمام هفته گذشته رسانههای آمریکا را متوجه خود کرد، گفته است: «جنگ عراق به خاطر نفت رخ داد و این چیزی است که همگان میدانند اما از نظر سیاسی گاه سخت است چنین اعترافاتی صورت گیرد.»
مقامات آمریکایی و انگلیسی از مدتها قبل از جنگ در عراق و اشغال نظامی این کشور، موج بزرگ تبلیغاتی به راه انداختند و ادعا کردند که صدام حسین صاحب سلاحهای کشتار جمعی است و میتواند از این سلاحها علیه انگلیس هم استفاده کند.
مقامات اطلاعاتی آمریکایی حتی اسنادی را «جعل» کردند که نشاندهنده صدام میتواند ظرف «45 دقیقه» توان تهاجمی خود را علیه اروپا و آمریکا به کار گیرد.
ادعاهای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس در همان ابتدا تکذیب شد و برخی از مقامات نظامی و اطلاعاتی دخیل در این افشاگری هم مجبور به «خودکشی» شدند. با این وجود آمریکاییان پیوسته اصرار ورزیدهاند که چشم طمعی به نفت عراق نداشته و ندارند و هدف آنها «استقرار دموکراسی و ایجاد یک نظام نوین حکومتی در عراق و تبدیل کردن عراق به نمونهای برای دیگر کشورهای خاورمیانه» بوده است.
حقایق چند سال اخیر نشان میدهد که در اثر اشغال نظامی عراق، این کشور نه تنها آرامش، رفاه و امنیتی به خود ندیده است، که دهها هزار غیرنظامی این کشور هم در اثر این اشغال کشته، مجروح و آواره شدهاند. اینکه عالیترین مقام پولی و مالی آمریکا در دوران بوش اذعان میکند که علت حمله آمریکا به عراق نفت بوده است و لاغیر.
هنری کیسینجر سیاستپیشه مبرز آمریکا معتقد است که حافظه عمومی در آمریکا تنها چهار یا پنج روز دوام میآورد. به عبارت دیگر، سیاستمداران آمریکایی میتوانند پس از چهار یا پنج روز، حرف خود را عوض کنند و چیزی خلاف حرف قبلی خود به مردم آمریکا بگویند، بیآن که کسی به یاد بیاورد که هفته گذشته چه حرفی به او زده شده است. این، طبیعت جامعهای است که در آن مراکز قدرت رسانهها را و رسانهها افکار عمومی را در تسخیر خود دارند.
به نظر میرسد که سخنان گرینسپان تغییر عمدهای را در سیاستهای جرج بوش ایجاد نکند اما افکار عمومی آمریکا باخبر میشدهاند که در ماجرای حمله به عراق، چه کلاه گشادی بر سر آنها رفته و چه حادثه تلخی به نام آنها و به کام سوداگران نفتی به وقوع پیوستهاست.
با این وجود افکار عمومی آمریکا خیلی زود در سایه تبلیغات جدید بوش مثلاً علیه ایران فراموش خواهند کرد که بر آنها چه گذشته است. تاریخ آمریکا پر است از این دروغگوییها و جنگهای روانی که در جنگ کره، جنگ ویتنام، بحران موشکی کوبا، کودتای 28 مرداد در ایران و بسیاری از حوادث مهم تاریخی دیگر رخ داد و سالها بعد، پرده از حقیقت برداشته است.
رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا در واکنش به سخنان گرینسپان، اظهارات او را مردود دانسته است. رسانههای آمریکایی در نقل تکذیبیه گیتس تصریح کردهاند که سخنان رئیس سابق بانک مرکزی آمریکا، سخن اکثر تحلیلگران و منتقدان دولت بوش بوده است و به نظر میرسد تکذیبیه گیتس نتواند خدشه جدی را که سخنان گرینسپان به اعتبار سیاستهای جنگطلبانه بوش در آمریکا وارد کرده جبران کند.
آنگونه که جامعهشناسان تاریخی میگویند، تاریخ خود را تکرار میکند یا به عبارت دیگر، تاریخ تکرار میشود. امروز هم جامعه آمریکا در برابر آزمایشی مشابه با آزمایش سال 2003 قرار گرفته است. امروز هم جرج بوش از «سلاح هستهای ایران!» سخن به میان میآورد. در سایه آن تهدیدی را از سوی ایران متصور میبیند که وجود خارجی ندارد. بعد در کنار این تهدید، بهانه رفع تهدید و سپس اقدامات گستردهای را در طیفی از تهدید گرفته تا جنگ، مطرح میکند.
جامعه آمریکا قاعدتاً آنقدر با شعور هست که بداند این همه، ترفندهای سوداگران نفتی است و نه دغدغههای اصیل انسانهای خیرخواه. اما سرعت تبلیغات و دامنه جنگ روانی مدیریت شده در کاخ سفید و در ستاد تبلیغاتی نومحافظهکاران، به قدری گسترده و پرشتاب است که افکار عمومی فرصت تمیز دادن حقیقت از دروغ را نمییابد.
قطعاً این باور در میان دستاندرکاران امروزی امور سیاسی، اطلاعاتی و نظامی غرب وجود دارد که فشارهای آمریکا بر ایران، هیچ رابطهای با سلاح هستهای یا توان اتمی نظامی ایران ندارد؛ چرا که به تائید آژانس بینالمللی انرژی اتمی اصولا چنین سلاحی یا چنین برنامه اتمی در ایران وجود نداشته و ندارد.
باید منتظر بود و دید کی و در کجا، کسی از این جمع لب به اعتراف میگشاید و پرده از اهداف واقعی نومحافظهکاران و به طور کلی آمریکا و متحدانش علیه ایران برمیدارد؟ امید است که این افشاگری دیر نباشد.