سید محمدعماد اعرابی
وقتی امام خمینی(ره) توصیههای خود برای تدوین تاریخ انقلاب اسلامی را به حجتالاسلام سید حمید روحانی میگفت برای توصیف شهر قم در دهه 40 شمسی از عبارتی استفاده کرد که شاید هیچکس جز امام(ره) نمیتوانست از این عبارت استفاده کند. امام(ره) در نامه خود به آقای سید حمید روحانی نوشت: «شما بايد به روشنى ترسيم كنيد كه در سال 41، سال شروع انقلاب اسلامى و مبارزه روحانيت اصيل، در مرگآباد تحجر و تقدسمآبى چه ظلمها بر عدهاى روحانى پاكباخته رفت، چه نالههاى دردمندانه كردند، چه خون دلها خوردند، متهم به جاسوسى و بىدينى شدند ولى با توكل بر خداى بزرگ كمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسيدند و خود را به توفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ايمان و كفر، علم و خرافه، روشنفكرى و تحجرگرايى، سرافراز- ولى غرقه به خون ياران و رفيقان خويش- پيروز شدند.»
«مرگآباد تحجر و مقدسمآبی» توصیف جسورانه امام خمینی(ره) از شهر قم در دهه 40 شمسی بود. سید روحالله دلی پر غصه و البته زبانی به مصلحت خاموش داشت که فقط گاهگاهی درد آن روزها را بیرون میریخت و به سخن میآمد. او میگفت رنجی که از این جماعت کشیده، حتی در سالهای زندان و تبعید، از رژیم پهلوی نکشیده است: «خون دلى كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختيهاى ديگران نخورده است.»
«دین از سیاست جداست» حرفی است که آن روز متحجران میزدند و امروز متجددان! و چه عبرتآموز است وقتی «تحجر» و «تجدد» در یک نقطه یعنی بیرون راندن اسلام از عرصه حکمرانی، به هم میرسند. این همان زخمی بود که امام(ره) را آزار میداد: «وقتى شعار جدايى دين از سياست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احكام فردى و عبادى شد و قهراً فقيه هم مجاز نبود كه از اين دايره و حصار بيرون رود و در سياست [و] حكومت دخالت نمايد، حماقت روحانى در معاشرت با مردم فضيلت شد. به زعم بعض افراد، روحانيت زمانى قابل احترام و تكريم بود كه حماقت از سراپاى وجودش ببارد و الّا عالم سيّاس و روحانى كاردان و زيرك، كاسهاى زير نيم كاسه داشت.»
امام(ره) که در روزگار جوانی به شوق دیدن و شنیدن آیتالله مدرس بارها به مجلس شورای ملی رفته بود؛ مثل او از بطن و متن معارف الهی آموخته بود که دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ما است. مرداد 1342 وقتی میخواستند او را از زندان به حصر خانگی ببرند، حسن پاکروان رئیس وقت ساواک به آقا سید روحالله گفت: «آقا! سياست عبارت از دروغگويى است، عبارت از خُدعه است، عبارت از فريب است، عبارت از پدرسوختگى است، اين را بگذاريد براى ما.» امام(ره) در پاسخ گفت: «این سیاست مال شماست!» سیاستورزی امام(ره) از جنس دیگری بود؛ خودش میگفت: «سياست به آن معنايى كه اينها مىگويند كه دروغگويى، با دروغگويى، چپاول مردم و با حيله و تزوير و ساير چيزها، تسلط بر اموال و نفوس مردم، اين سياست هيچ ربطى به سياست اسلامى ندارد، اين سياست شيطانى است. و اما سياست به معناى اينكه جامعه را راه ببرد و هدايت كند به آنجايى كه صلاح جامعه و صلاح افراد هست، اين در رواياتِ ما براى نبّى اكرم با لفظ «سياست» ثابت شده است.»
روحالله، روح دیانت را در کالبد سیاست دمید و آن را زنده کرد. متحجران مقدسنما اما دستبردار نبودند. اگر تا دیروز سیاست را دون شأن مؤمنان و عالمان دین میدانستند، رفته رفته به شبهههایشان رنگ و رویی دیگر دادند تا باز هم نسبت به انقلاب خمینی(ره) شک و تردید ایجاد کنند. طعنهها و زخمزبانهایی که امام(ره) آنها را «مشکلات بزرگ و جانفرسایی» خواند که فقط با جانفشانی رفع میشد: «[ترویج تفکر] با گوشت و پوست نمىتوان در مقابل توپ و تانك ايستاد و اينكه ما مكلف به جهاد و مبارزه نيستيم و يا جواب خون مقتولين را چه كسى مىدهد و از همه شكنندهتر، شعار گمراه كننده حكومت قبل از ظهور
امام زمان- عليه السلام- باطل است و هزاران «إن قُلت» ديگر، مشكلات بزرگ و جانفرسايى بودند كه نمىشد با نصيحت و مبارزه منفى و تبليغات جلوى آنها را گرفت؛ تنها راهحل، مبارزه و ايثار خون بود كه خداوند وسيلهاش را آماده نمود.»
و خدا میداند «شعار گمراهکننده حکومت قبل از ظهور امام زمان(عج) باطل است» چه تردیدهایی در دل مؤمنین ایجاد کرد و چه جوانان با ایمانی را در حصار کجفهمی محبوس و از مسیر جهاد الهی منحرف کرد. 30 بهمن 1357 امام خمینی(ره) در جلسه تشکر و خداحافظی از مسئولان، معلمان و کارکنان مدرسه علوی به آنها تذکر دوستانهای داد: «شما بچهها را از سياست، از اينطور چيزها دور نگه نداريد. دور نگه داشتن بچهها از سياست اساس اين مىشود كه وقتى وارد در اجتماع شدند، مثل يك آدم كورى وارد اجتماع بشوند... آقايان كه تربيت بچهها را مىكنند؛ مسائل سياسى روز را هم به آنها تعليم بكنند. نمىگويم همه آن [مسائل سياسى] باشد. همه چيز بايد باشد. يك بچه كه از يك مدرسه بيرون مىآيد بايد هم مسائل دينىاش را بداند، مسائل نماز و روزهاش را بداند، هم تربيتهاى علمى بشود مطابق هر سيستمى كه هست، و هم تربيت سياسى بشود.» و برای دستاندرکاران مدرسه علوی از سیاستورزی و حکومتداری پیامبر و امیرالمؤمنین و مبارزه آنها با اشراف و سرمایهداران گفت.
در سالهای پس از انقلاب اما همان متحجران مقدسنمایی که دستور پرهیز از سیاست میدادند و هر قیامی قبل از ظهور امام زمان(عج) را باطل میدانستند، ناگهان پا به عرصه سیاست گذاشتند و بعضا در قامت رهبران اپوزیسیون ظاهر شدند! رویکرد دوگانهای که تزویر آنها در مواجهه با انقلاب اسلامی ایران را نشان میداد. امام خمینی(ره) از همین تزویر و نفاق آنها به ستوه آمده بود و در یکی از آخرین نوشتههای دوران حیاتش، با لحن تندی درباره آنها نوشت: «ديروز مقدس نماهاى بيشعور مىگفتند دين از سياست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مىگويند مسئولين نظام كمونيست شدهاند! تا ديروز مشروبفروشى و فساد و فحشا و فسق و حكومت ظالمان براى ظهور امام زمان- ارواحنا فداه- را مفيد و راهگشا مىدانستند، امروز از اينكه در گوشهاى خلاف شرعى كه هرگز خواست مسئولين نيست رخ مىدهد، فرياد «وا اسلاما» سر مىدهند! ديروز «حجتيهاى»ها مبارزه را حرام كرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نيمه شعبان را به نفع شاه بشكنند، امروز انقلابيتر از انقلابيون شدهاند!»
انتظار برای ظهور امام عصر(عج) در سیره سید روحالله خمینی(ره) بیتحرکی و دست از کار کشیدن نبود بلکه کاملا برعکس، اقدامی فعالانه و رو به جلو بود که از هیچ کوششی برای مهیا کردن شرایط ظهور فروگذار نمیکرد. امام(ره) میگفت: «آن پر كردن دنيا را از عدالت، آن را ما نمىتوانيم [پر] بكنيم. اگر مىتوانستيم، مىكرديم، اما چون نمىتوانيم بكنيم ايشان (امام زمان) بايد بيايند. الان عالم پر از ظلم است. شما يك نقطه هستيد در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانيم جلوى ظلم را بگيريم، بايد بگيريم؛ تكليفمان است. ضرورت اسلام و قرآن [است،] تكليف ما كرده است كه بايد برويم همه كار را بكنيم. اما نمىتوانيم بكنيم؛ چون نمىتوانيم بكنيم، بايد او بيايد تا بكند. اما ما بايد فراهم كنيم كار را. فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براى آمدن حضرت(عج).»
سید روحالله انتظار امام عصر(عج) را نه با حرف که در عملش معنا کرد. هیچ رویدادی به اندازه انقلاب خمینی(ره) نتوانست نام حضرت مهدی(عج) و در سطحی کلیتر امکانپذیری حاکمیت الهی و دینی را در منطقه و حتی جهان فراگیر کند. از این منظر انقلاب اسلامی ایران و هزاران شهید در خون خفته آن، پیشپرده انقلاب بزرگ موعود(عج) است. چه زیبا گفت سید مرتضی آوینی: «ماییم که بار تاریخ را بر دوش گرفتهایم تا جهان را به سرنوشت محتوم خویش برسانیم. خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت بر آسمان تقدیر نشسته است. یا فالقالاصباح! ما را در راهی که اینچنین عاشقانه در پیش گرفتهایم یاری فرما.»
مرتضی سیمیاری
رهبر معظم انقلاب اسلامی در واکنش به برخی لفاظیها و نیز تهدیدات امریکاییها و عناصر همکار با آن به ترامپ هشداری دادند که به نوعی رونمایی از راهبردهای امنیتی تهران در آینده نیز خواهد بود. رهبر انقلاب فرمودند که امریکاییها بدانند که اگر این دفعه جنگ راه بیندازند، این جنگ، جنگ منطقهای خواهد بود.
اما چرا آقا راهبردهای تهران در مواجهه با دشمن را به صورت منطقهای تحلیل و بیان فرمودند؟ چشمانداز سیر تحولات پیرامونی ایران بیانگر شکلگیری نوعی تظاهرات امنیتی و نظامی در یک فضای پرتنش و تهدیدزا علیه منافع جمهوری اسلامی ایران است که مسیر آن از رقابت بهسوی خصومت تغییر جهت داده است. در چنین شرایطی حفظ و تقویت امنیت پایدار در جمهوری اسلامی نیازمند تدوین دکترین جامع امنیتی جدیدی بود که متناسب با ژنوم امنیت منطقه، مدل تهدیدها و روش اجرا بتواند تهران را بهصورت متوازن پایدار نگهداشته و باعث آن شود که چند پله بالاتر بازی کنیم. ازاینرو، دکترین جنگ منطقهای اهمیت بالایی دارد. پیشازاین قرارگاه خاتمالانبیا (ص) بهعنوان اتاق عملیاتی در تحلیل وضعیت حاکم بر منطقه اهداف ایران را تعیین کرده و مراکز، مناطق و موقعیتهایی را که محل نفوذ امریکاییها بوده است، بهعنوان نقطه کانونی برخورد تعیین کرده است. آنچه آقا روز یکشنبه بیان فرمودند بالاتر از سطوح عملیاتی پیشین بوده و روی نقشه اهداف اثرگذاری قابلتوجهی خواهد داشت.
دکترین جنگ منطقه دیگر درباره مکان و مدل جنگی سخنی به میان نیاورده و هر آنچه را که در منطقه است، در هر مدلی زیر ضرب خواهد برد. درواقع، مدل رفتاری جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با دشمن و تهدیدات پیرامونی وارد فاز ابهام شده و در این مدل دیگر با امریکاییها مدیریتشده برخورد نخواهیم کرد. تا پیشازاین و حتی در موجهای متعدد عملیات وعده صادق ۳ جمهوری اسلامی ایران در دکترین دفاعی خود روی برخورد پلهای و پینگپنگی تأکید داشته که به معنای ضربههای مدیریتشده باهدف فلج کردن سوژه تهاجمی بود. از امروز به بعد دیگر این خط راهبردی شکسته شده و در هر پلهای که امریکاییها وارد جنگ شوند، تهران چند خال بالاتر بازی کرده تا دست بالا را در دفاع از خود داشته باشد.
نکته قابلتوجه آن است که دکترین جنگ منطقهای با تأکید قرار دادن مسئله امنیت جمهوری اسلامی ایران بر اساس ژنوم عامل شرارت رفتار کرده، اما همچنان روی حسن همجواری با همسایگان تأکید دارد. با ذکر این تبصره که همسایگی دارای قواعدی است که آن را تبدیل به امری دوطرفه میکند. در الگوی جدید تهران علاوه بر انتظارات میان طرفین برای کلان دفاع عامل روی ایجاد «سپر امنیتی حائل» تأکید داشته و بهسرعت آن را خواهد ساخت.
این سپر امنیتی نوعی مصونیت کالبدی در مقابل تهدیدات احتمالی است که انتظار میرود همسایگان آن را درک و بهعنوان بخشی از استراتژی ژئوپلیتیکی معاصر از جانب تهران هضم کنند. در حال حاضر جمهوری اسلامی ایران در حال انتقال یک نظم جدید امنیتی در منطقه است که باید بهصورت یکجانبه آن را تقویت کند. رشد دکترین جدید در بلندمدت امنیت همسایگان را نیز تأمین کرده و باعث تثبیت نقشهای جدیدی خواهد شد.
دکترین امنیتی جدید جمهوری اسلامی ایران باعث خواهد شد که ناهمگونی و واگرایی پیشآمده در منطقه برطرف و گروهک تروریستی سنتکام بهعنوان مرکز بحرانزایی دچار محدودیت در اقدام گردد. این معادلات ظریف بهصورت هوشمندانه در منطقه اثرگذاری داشته و پیام آن را امریکاییها به شکل «تهدید گرم» دریافت کردهاند!
حسن بهشتی پور
امنیت ملی در ایران امروز ریشه در ثبات اقتصادی، انسجام اجتماعی و سرمایهگذاری بر اعتماد عمومی دارد. تجربه تاریخی ایران و بسیاری از کشورها نشان میدهد که هیچ دیوار دفاعی، محکمتر از دیوار وحدت ملی نیست و هیچ سنگری، استوارتر از رفاه و امنیت معیشتی مردم نمیباشد. وقتی فشارهای اقتصادی، زندگی قشرهای کمدرآمد و متوسط را تحتالشعاع قرار میدهد، نارضایتیای شکل میگیرد که تنها محصول شرایط تحریمی نیست . ناشی از ناکارآمدی مدیریتی در بخش هایی از کشور هم هست. براین اساس نباید نارضایتی بخشی از جامعه را صرفاً به «توطئه خارجی» و تحریم های اقتصادی تقلیل داد، اما تاریخ بهوضوح نشان میدهد که قدرتهای رقیب و دشمنان، همواره از چنین شکافهایی برای پیشبرد اهداف خود در ایران بهرهبرداری کرده اند.
نمونه بارز این بهرهبرداری را در دوران ترامپ شاهد هستیم، هنگامی که با پیامهای مستقیم خطاب به مردم ایران، تلاش کرد بین ملت و دولت اختلاف ایجاد کند. اما پاسخ هوشمندانه ایرانیان، همانگونه که در مواجهههای مختلف از جمله جنگ تحمیلی ۱۲ روزه نشان داد، ترکیبی از ایستادگی در برابر مداخله خارجی و مطالبهگری مسؤولانه از حاکمیت برای حل مشکلات داخلی بوده است. این دوگانه در واقع نشاندهنده بلوغ سیاسی جامعه ایرانی است که هم به استقلال خود هم به عدالت و رفاه میاندیشد . براین اساس می توان گفت هیچ راهبرد امنیتی، بدون پشتوانه سرمایه اجتماعی پایدار دوام نمیآورد. اتحاد ملی زمانی شکل میگیرد که مردم باور کنند صدایشان شنیده میشود و دغدغههای معیشتی آنان در اولویت اقدام مسؤولان قرار دارد.
در فضای ملتهب کنونی منطقه، برخی جریانهای تندرو با ترویج گفتمانهای غیرمنطقی مانند «حمله پیشدستانه»، ناخواسته در مسیر منافع دشمنان حرکت میکنند. چنین اقدام شتابزدهای نه تنها بهانه لازم را به دست رقبا میدهد، بلکه متحدان بالقوه را از ایران جدا می سازد و کشورهای بیطرف را به میدان درگیری میکشاند. عقلانیت راهبردی حکم میکند که ایران هوشمندانه از دام تحریکات پرهیز کند. در این میان، دیپلماسی فعال و چابک، بهویژه از نوع اقتصادی، انتخاب عقلانی و یک ضرورت حیاتی است. با آنکه شرایط امروز ایران ایدهآل برای مذاکره با آمریکا نیست ، اما اصل گفتوگو همچنان تنها مسیر واقعبینانه برای کاهش تنش و مدیریت بحران با این دشمن بد سگال ایران است.
ایران همواره آمادگی خود را برای مذاکره عزتمند اعلام کرده است، اما چنین مذاکرهای تنها زمانی معنا دارد که طرف مقابل از منطق تحکم و دیکته دست بردارد.
کام بسیاری از اقتصاددانان میهنمان این روزها مانند سایر هموطنان بسیار تلخ است؛ تلخی دوچندان شاید. چرا؟ چاره این تلخی چیست؟!
1- روزی روزگاری، در همان سالهایی که امروز بخشی از جامعه خواهان بازگشت به آن هستند و متأسفانه مدینه فاضلهای از آن دوران ساخته شده است، گروهی از مهمترین روشنفکران کشور از طیفهای مختلف فکری (و نه صرفا چپ؛ هرچند گرایش غالب نهفقط در ایران بلکه در روشنفکری جهان، اندیشه چپ بود که این روزها جرم تلقی میشود!) در نامهای به نخستوزیر وقت نوشتند: «آقای نخستوزیر؛ رشد اجتماعی و اقتصادی هرگز بهتنهایی با افزایش ارقام و آمار مربوط به افزایش درآمد ملی از راه فروش و صدور منابع طبیعی کشور و افزایش درآمد سرانه همراه با یک نظام نامتعادل توزیع درآمد توجیه نمیشود و با رشد خلاقیت فکری و توسعه بنیادهای فرهنگی و گسترش فعالیتهای علمی و ادبی و هنری رابطه مستقیم دارد.
توسعه در درجه اول یک پدیده اجتماعی و فرهنگی است که گسترش صنایع و تراکم بیبندوبار شهرها از راه مهاجرت روستاییان و ترویج اقتصاد دلالی جای آن را نمیگیرد... اگر بنا باشد که ما بهعنوان ملتی آزاد و سربلند و متکی به کار و فرهنگ خویش در جهان بمانیم... ناچاریم قدمی پیش نهیم و با کار فکری و خلاق خود با تمام گروههای اجتماعی کشور ارتباطی سالم و اصیل برقرار کنیم» (اولین نامه سرگشاده کانون نویسندگان ایران به عباس هویدا نخستوزیر – 23/3/1356 – کتاب «اصلاح یا انقلاب» - محمدحسین خسروپناه).
اقتصاد ایران و درد اقتصاددان
خواست و مطالبه و ضرورتی که متأسفانه پس از دگرگونی انقلابی سال 57 هم محقق نشد و در بر همان پاشنه سابق چرخید، چراکه آنچه نه فقط در پنج برنامه عمرانی قبل از انقلاب و بلکه هفت برنامه توسعه پس از انقلاب حاضر نبود، عنصر آزادی بود. «آبراهام لینکلن» که این روزها نامش با جنگ و ویرانی میهنمان گره خورده است (ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن) درباره آزادی میگوید: «جهان هرگز تعریف درستی از کلمه آزادی نداشته است و آمریکاییها هماکنون بسیار نیازمند تعریف درستی از این کلمه هستند. همگی ما موافقتمان را با آزادی نشان میدهیم؛ ولی هنگامی این کلمه را به کار میبریم یک معنای واحد از آن در نظر نداریم... در اینجا دو معنا وجود دارد که نهتنها متفاوتاند، بلکه ناهمساز نیز هستند، ولی به یک نام خوانده میشوند: آزادی (منشور آزادی- فون هایک). آن معنا به نظر معنای اصیل آزادی است که با انسان و رنجها و شادمانیهایش گره خورده است و نه مفاهیم کلی انسانیت و طبقه و... که در وعظ و خطابهها که خاستگاه ایدئولوژیک و ارزشی دارند و انسانیتی انتزاعی میسازند، به کار میرود تا افراد ملموس را قربانی کنند و به تعبیر پوپر «بهجای پدیدآوردن بهشت در زمین، دوزخ میسازند».
2- اقتصاد با حق انتخاب و آن نیز با آزادی مبادله و نظام عرضه و تقاضا و بازار رقابتی و... گره میخورد و به تعبیری فضیلت اقتصاد «آزادی انتخاب» است (دکتر غنینژاد-18 /10/ 1402). فرایند بازار اطلاعات لازم برای انتخاب بهتر را از طریق مکانیسم قیمت ارائه میدهد. تأمین چنین اطلاعاتی در دولتهای برنامهریز متمرکز و اقتصاد دولتی ممکن نیست و سبب عدم انگیزه برای ثروتآفرینی و ایجاد چرخه فقر و عقبماندگی و خشونت سیاسی و اجتماعی میشود. چرخهای که متأسفانه در تاریخ معاصر کشورمان حاکم بوده است. از به چوب بستن تاجر محترمی به نام سیدهاشم توسط علاءالدوله حاکم تهران به بهانه احتکار و افزایش قیمت قند (از منی پنج قران به هفت قران) که زنجیرهای از اعتراضات و مخالفتها را بهدنبال داشت و در پیوند با سایر نارضایتیها و بیعدالتیها در حوزهها و سطوح مختلف دیگر در نهایت منجر به صدور فرمان مشروطه با محوریت حاکمیت قانون (تشکیل مجلس شورای ملی) از سوی مظفرالدین شاه شد تا آغاز قیمتگذاری دستوری در اوایل دهه 50 و تضعیف بخش خصوصی و اعتراضات و اعتصابات بازاریان در ماههای منتهی به انقلاب 57 (هویدا، نخستوزیر در 22 آبان 1352 در شورای تعدیل قیمتها، اعلام کرد هر مقام مسئولی که از وظایف خود در جهت تعدیل قیمتها شانه خالی کند از کار برکنار میشود... در 30 آبان همان سال اتاق بازرگانی ایران اعلام کرد کارت بازرگانی 250 مؤسسه و بازرگان را که از گزارش قیمت سر باز زده بودند باطل کرده است. همچنین به شکل مستقیم بهای 390 کالا در دولت تعیین و اعلام و کمیته مبارزه با گرانفروشی تشکیل شد- دنیای اقتصاد-8 /6 /1402). در سالهای پس از انقلاب نیز بارها شاهد مخالفتها و اعتراضات و اعتصابات بازاریان و کسبه و نهادهای تشکلی بخش خصوصی نسبت به سلب حقوق صنفی و برخوردهای غیرعلمی و منطقی و سلیقهای دولت و نهادهای تعزیراتی و حمایتی و... با آزادی کسبوکار و نظام عرضه و تقاضا بودهایم. نقطه آغاز حوادث بس دردناک دیماه نیز اعتراض اصناف و بازاریان به بیثباتی و ناکارآمدی سیاستهای اقتصادی دولت و ترجیح ملاحظات سیاسی بر منطق اقتصادی در نظام حکمرانی بوده است.
3- کارل پوپر در گفتوگویی تلویزیونی در سال 1969 و اوج جنگ سرد میگوید: «ناخوشی بدتر از تضاد میان فقر و ثروت، تضاد میان ناآزادی و آزادی است. تضاد میان یک طبقه جدید و شهروندانی مغضوب است که به اسارتگاهها یا جاهای دیگر تبعید شدهاند. پس من بزرگترین ارزش دموکراسی را در امکان بحث آزاد و عقلانی و تأثیر این بحث انتقادی در سیاست میبینم» (کتاب انقلاب یا اصلاح) انسان ایرانی بیش از صد سال است از زمان جنبش مشروطه تاکنون در تکاپوی آزادی و زیستی انسانی است. زیستنی که یکی از شاکلههای آن «پیشرفت و رفاه اقتصادی» و تفوق بر ساختارها و سازوکارهای بسته و فقرزاست. چنین ساختار و سازوکار اقتصادی نیازمند آزادی است و درد اقتصاد ایران فقدان آزادی است.
متأسفانه اقتصاددانان میهنمان امکان و مجال آن را نیافتند و نتوانستند چه درگفتوگوی درونی با یکدیگر و چه در ارتباط با حکومت و مردم، منشور و راه مشترکی برای پرکردن این خلأ بزرگ و دستیابی به این گمگشته تاریخی تدوین و ترسیم کنند. بنای ساختهشده در دورههای مختلف اقتصادی میهنمان، بناهایی نصفه و نیمه و حداکثر با ظاهری آراسته و فاقد شالودهای قوی و مبتنی بر عاملیت انسان، انسان آزاد و خلاق و دارای حقوق و آزادیهای مدنی و سیاسی بوده است. کار اقتصاددان، در این روزها، شاید بیش از هر چیز ترسیم مدلی از توسعه اقتصادی است که با رفع کمبودهای اساسی گفتهشده به ایجاد فهم و زبان مشترک و همکاری ملی برای تأمین منافع فردی وگروهی در پرتو منفعت و خیر همگانی بینجامد. از این منظر تلاش برای رفاه و بهبودی اقتصادی، تلاشی در مسیر آزادی است. « امیدوارم روزی برسد که جامعه ما به این درک برسد که بداند چگونه اختلافاتش را به شکل مسالمتآمیز و سازنده حل کند. آن موقع جامعه آماده پیشرفت است. اگر بتوانیم اختلافاتمان را چه در سطح خانواده، چه در سطح جامعه و چه در سطح نهادهای اداری و مدنی ابتدا بپذیریم و بعد حل کنیم، میتوانیم امیدوار به پیشرفت و توسعه باشیم. اختلاف عامل تنوع و رشد است. به شرطی که بتوانیم آن را درست حل کنیم... مهم این است که بتوانیم با هم گفتوگو کنیم، با هم مسالمتآمیز مخالفت کنیم و شاید هم از استدلالهای هم قانع نشویم اما باید بتوانیم سازنده گفتوگو کنیم» (دکتر مسعود نیلی – تجارت فردا- 4 /11/ 1404)
جعفر یوسفی
مصطفی غنیزاده
پس از آنکه آمریکا دو بار برای حمله به ایران خیز برداشت؛ اما باتوجهبه آمادگی کشور و محور مقاومت از آن منصرف شد، حالا بحث مذاکره همراه با تهدید را مطرح کرده است. اکنون و در این لحظه مهم است که درباره سناریوهای پیشرو بحث کنیم تا تصویر و سپس تجویز معقولی برای آینده نزدیک داشته باشیم. ظاهر ماجرا تعلیق در مسئله حمله نظامی و آمدن پای میز مذاکره است. اما در بازه فروردین تا خرداد هم ظاهر ماجرا همین بود و در نهایت به حمله نظامی در میانه مذاکره انجامید، پس هیچعاقلی به این ظاهرسازی دل نمیبندد. البته جمهوری اسلامی برای اتمام حجت بهویژه در وجه داخلی خود، با آمادگی نظامی و تهدید بر زبان به سمت میز مذاکره رفته و واقعاً آمادگی مذاکره عادلانه را دارد؛ اما همه میدانند نیروهای نظامی در حداکثر آمادگی هستند تا پاسخ جامع در سطح منطقهای را بهصورت دشمن بکوبند. اما سناریوها و توجیهات آنها چیست؟
1- مذاکره از سر ناچاری: آمریکا به علت آنکه ناتوان از اجرای سریع و قاطع عملیات مورد نظر خود بدون پاسخ احتمالی جدی ایران در مرحله بعدی است، به میز مذاکره آمده تا شاید با استفاده از فشار سایه جنگ، بتواند امتیازاتی دریافت کند. در این زمینه، پذیرش حق غنیسازی از طرف آمریکا و پذیرش انتقال 400 کیلو اورانیوم از طرف ایران، یک مسیر برای خروج از بنبست یکساله است تا توافقی محدود اتفاق بیفتد. درواقع آمریکا در این سناریو از هدفگذاری براندازی در ایران ناامید شده و به سمت گرفتن امتیاز هستهای در حرکت است. این سناریو کمترین میزان احتمال را دارد.
2- فریب و عملیات در حین مذاکرات: آمریکا قصد دارد مانند دور قبلی، ایران را سرگرم مذاکره کرده و سپس با فریب به ایران حمله کند. این سناریو نیز باتوجهبه تجربه قبلی و آمادگی حداکثری ایران، بعید است.
3- خرید زمان برای آمادگی حمله: آمریکا برای جلوگیری از ضربه ایران نیاز دارد نیروهای بیشتری بهویژه در عرصه پدافندی وارد منطقه کند. فرایندی که در دو هفته گذشته پیگیری شده؛ اما هنوز به نقطه نهایی نرسیده است. از طرف دیگر، بخشی از برنامه دشمن با نیروی تروریستی داخلی پیش میرود؛ اما ضربات نیروهای انتظامی و امنیتی به هستههای تروریستی در داخل ایران باعث شده یکپارچگی و آمادگی لازم در این نیروهای قاتل از بین برود؛ لذا زمان لازم است تا بازیابی این نیروها در داخل ایران صورت گیرد. پس آمریکا برای داشتن یک بهانه به منظور خرید زمان، حرف از مذاکره زده است؛ اما همزمان نیروهای نظامی و تروریستی خود را بازسازی و کامل میکند.
4- فرسایش زمانی با شرطیسازی اقتصاد و جامعه ایرانی: هدف آمریکا نه مذاکره نتیجهمحور و نه جنگ نظامی در کوتاهمدت است، بلکه میخواهد اقتصاد و جامعه ایران را در معرض اخبار مختلف مذاکره - جنگ درگیر کند و با افزایش فشار اقتصادی، بازی در بازار ارز و طلا و کالاهای اساسی، جامعه ایران را دوباره به سمت اعتراض و سپس اغتشاش پیشببرد. درواقع نوعی از فرسایش درونی اجتماعی و اقتصادی که جامعه و نظام حکمرانی را از درون با فروپاشی یا مرحلهای نزدیک به فروپاشی مواجه میسازد. در موازات این فرایند، آمادهباش مداوم نیروهای نظامی باعث فرسودگی در این بخش نیز شده و طرحهای مختلف فریب ایران را در بازههای مختلف تحت رصد دشمن قرار میدهد. این سناریو میتواند با سناریوی قبلی مبتنیبر افزایش آمادگی نظامی در منطقه و آمادهسازی مجدد حلقههای تروریستی نیز همراه شود؛ لذا این سناریو از بالاترین احتمال برخوردار است.
نکته اساسی در تمام این سناریوها این است که آمریکا عامل اولیه و دارای توان ابتکار عمل است. درواقع نقش ایران در تمامی این سناریوها منفعل و مبتنی بر تصمیمی بعد از تصمیم آمریکاست. گرچه این منفعل بودن به معنای ضعیفبودن نیست؛ اما ابتکار عمل هم در دست ایران نیست. لذا مهمترین عنصر در این لحظه، گرفتن ابتکار عمل از دست دشمن و اجرای برخی اقدامات در مسیر گرفتن گزینههای مختلف از دشمن است. روی میز گذاشتن تهدید منطقهای که هفته گذشته به آمریکا اطلاع داده شده بود و این هفته توسط رهبر معظم انقلاب، اعلام عمومی شد، یک ظرفیت بزرگ بود که فعال شد. اما هنوز لازم است فاصله میان دایره اجرایی ایران و آمریکا پر شود و ایران هم بتواند ابتکار عمل را به دست بگیرد. مسئله تغییر دکترین نظامی کشور از دفاع به حمله با عملیات سریع و گسترده نیز یکقدم روبهجلوست که توسط رئیس ستاد کل نیروهای مسلح بیان شد. حالا وقت اجرای برخی اقدامات بیشتر یا حداقل تصمیمگیری قطعی برای آنهاست. ما برای سناریوی یک و دو آماده هستیم، هم برای مذاکره واقعی و هم برای جنگ در کوتاهمدت؛ اما برای سناریوهای سه و بهویژه چهار باید بیش از این آماده شویم. اگر دشمن بخواهد ما را به فرسایش بکشاند، ایران هم باید با ایجاد برخی اقدامات بهویژه در تنگه هرمز، فرسایش مذکور را به مسئله جهانی تبدیل کند. طبیعتاً منظور نگارنده بستن تنگه نیست؛ اما ایجاد برخی اختلالها حتماً میتواند کمککننده باشد. بهویژه در وضعیتی که دشمن بخواهد دست برتر داشته باشد؛ اما حمله نکند و در همین حین ایران درگیر فرسایش داخلی و نظامی باشد. درواقع ایران به سمت جنگ نمیرود؛ اما فرسایش خود را هم بدون هزینه جهانی تحمل نمیکند. درباره جزئیات این پیشنهاد باید بیش از این سخن گفت، ولی مهم این است که امکان آن وجود دارد.
علاوه بر این، باید با مردم گفتوگو کرد و مسئله تروریسم را به آنها توضیح داد. در این لحظه، کمک مردمی برای کشف هستههای تروریستی از هر چیز دیگری برای دستگاههای امنیتی واجبتر است. باید خاضعانه از مردم درخواست کرد که به امنیت ملی خود کمک کرده و مانند ایام جنگ 12 روزه، موارد مشکوک را گزارش دهند.
سعید ترکاشوند
در طول هفتههای اخیر همزمان با تشدید تنش میان ایران و آمریکا، تنشهای امنیتی در غرب آسیا گسترش یافته و اکنون سناریوی «محاصره دریایی ایران» به یک موضوع محتمل در فضای سیاسی - رسانهای تبدیل شده است. این سناریو را میتوان به عنوان یکی از اشکال فشار حداکثری در نظر گرفت؛ فشاری که هدف آن محدودسازی توان اقتصادی ایران، بویژه در حوزه صادرات انرژی، بدون ورود رسمی به جنگ است. در این چارچوب، مقایسه با تجربه ونزوئلا بهکرات تکرار میشود؛ کشوری که در نتیجه مجموعهای از تحریمهای مالی، محدودیتهای کشتیرانی و فشارهای سیاسی بینالمللی، عملاً بخش بزرگی از ظرفیت صادرات نفت خود را از دست داد.
با این حال، طرح چنین مقایسهای در نگاه نخست شاید ساده و قابل فهم به نظر برسد اما در سطح تحلیلی، نیازمند دقت بسیار بیشتری است. پرسش اصلی این نیست که آیا میتوان از نظر فنی یا نظری، فشارهای دریایی و کشتیرانی بر ایران اعمال کرد یا نه، بلکه پرسش بنیادینتر آن است که آیا چنین الگویی، با توجه به موقعیت خاص ایران در نظام بینالملل، اساساً قابل تکرار، قابل کنترل و قابل پیشبینی است یا خیر؟ پاسخ به این پرسش تنها با بررسی همزمان ابعاد حقوقی، ژئوپلیتیک، ژئواکونومیک و امنیتی امکانپذیر است؛ ابعادی که درباره ایران به شکلی پیچیده و درهمتنیده عمل میکنند.
نخست باید روشن کرد آنچه در ادبیات سیاسی و رسانهای به عنوان محاصره دریایی مطرح میشود، الزاماً با مفهوم کلاسیک آن در حقوق بینالملل یکسان نیست. محاصره دریایی به معنای حقوقی، اقدامی ذاتاً نظامی است که معمولاً در شرایط جنگی یا مخاصمه مسلحانه مشروعیت نسبی پیدا میکند. این اقدام مستلزم اعلام رسمی، اعمال فیزیکی قدرت نظامی برای جلوگیری از ورود و خروج کشتیها و پذیرش پیامدهای حقوقی آن در قبال دولتهای سوم است. در مقابل، آنچه درباره ونزوئلا رخ داد، بیش از آنکه یک محاصره نظامی آشکار باشد، نوعی محاصره غیرمستقیم اقتصادی بود که از مسیر تحریم شرکتهای کشتیرانی، تهدید بیمهگران، انسداد نظام بانکی و اعمال فشار ثانویه بر بازیگران سوم عمل کرد. در این الگو، بدون شلیک حتی یک گلوله، هزینه تعامل با کشور هدف به قدری بالا میرود که بسیاری از بازیگران اقتصادی ترجیح میدهند خودخواسته از آن فاصله بگیرند.
همین تفاوت مفهومی، نقطه آغاز تمایز ایران و ونزوئلاست. در حالی که ونزوئلا در محیطی حاشیهای از نظر ژئوپلیتیک قرار دارد، ایران در قلب یکی از حساسترین مناطق جهان واقع شده است. سواحل جنوب ایران در امتداد خلیجفارس و دریای عمان قرار دارند و کشور بر کرانه شمالی تنگه هرمز تسلط جغرافیایی دارد؛ تنگهای که نهتنها برای ایران، بلکه برای کل اقتصاد جهان اهمیت حیاتی دارد. حجم عظیمی از تجارت نفت و گاز جهان از این مسیر عبور میکند و امنیت آن به طور مستقیم با ثبات اقتصادی کشورهای بزرگ مصرفکننده انرژی در آسیا و فراتر از آن گره خورده است. در چنین شرایطی، هرگونه اختلال جدی در کشتیرانی مرتبط با ایران، صرفاً یک ابزار فشار علیه تهران نخواهد بود، بلکه به بحرانی چندوجهی تبدیل میشود که منافع طیف وسیعی از بازیگران را تحت تأثیر قرار میدهد. این واقعیت ژئوپلیتیک، پیامدهای مهمی برای امکانپذیری محاصره دریایی ایران دارد. درباره ونزوئلا کاهش صادرات نفت هرچند پیامدهایی برای بازار جهانی داشت اما این پیامدها قابل مدیریت و جذب بود. بازار انرژی توانست با استفاده از منابع جایگزین و تنظیم عرضه، شوک را تا حد زیادی مهار کند اما درباره ایران، هرگونه اقدام سختگیرانه که به بیثباتی در تنگه هرمز منجر شود، میتواند واکنشهای زنجیرهای در سطح جهان ایجاد کند؛ از جهش قیمت انرژی گرفته تا اختلال در زنجیرههای تأمین و تشدید فشارهای تورمی. این هزینههای جانبی، نهفقط برای ایران، بلکه برای اعمالکنندگان فشار و حتی کشورهای بیطرف نیز سنگین خواهد بود.
از منظر ژئواکونومیک نیز تفاوتها چشمگیر است. اقتصاد ونزوئلا پیش از اعمال تحریمها نیز با مشکلات ساختاری جدی مواجه بود؛ اقتصادی بشدت وابسته به نفت، با ظرفیت تولید رو به افول، مدیریت ناکارآمد و شبکهای محدود از شرکای تجاری. در چنین شرایطی، تحریمها نقش شتابدهنده فروپاشی را ایفا کردند. ایران هرچند با مشکلات اقتصادی قابل توجهی دست به گریبان است اما از سطحی از تنوع در مسیرهای تجاری و ابزارهای تطبیق برخوردار است. وجود مرزهای زمینی متعدد، تعاملات منطقهای رسمی و غیررسمی و تجربه حدود ۵ دهه مواجهه با تحریم، نوعی «دانش بقا» در ساختار اقتصادی و اداری کشور ایجاد کرده است. این به آن معنا نیست که تحریمها بیاثرند، بلکه به این معناست که اثرگذاری آنها خطی، فوری و مطلق نیست.
بعد امنیتی و نظامی نیز نقشی تعیینکننده در این معادله دارد. ونزوئلا عملاً فاقد توان بازدارندگی مؤثر در حوزه دریایی و منطقهای است و ابزار محدودی برای تحمیل هزینه متقابل در اختیار دارد. در مقابل، ایران طی سالهای گذشته دکترین بازدارندگی خود را بر پایه توان ضددسترسی و منع منطقهای توسعه داده است. این دکترین به طور مشخص بر این فرض استوار است که هرگونه حضور نظامی گسترده و فشار فیزیکی آمریکا در محیط پیرامونی ایران، هزینههای غیرقابل پیشبینی و بالقوه سنگینی برای طرف مقابل ایجاد خواهد کرد. همین توانایی بالقوه، محاسبات راهبردی هر بازیگری را که به محاصره دریایی ایران میاندیشد، پیچیدهتر میکند.
از این منظر، محاصره دریایی ایران نه یک ابزار فشار کمهزینه و کنترلپذیر، بلکه نوعی قمار امنیتی پرریسک است. اجرای چنین سناریویی مستلزم حضور دائم نیروهای دریایی، آمادگی برای درگیریهای محدود اما خطرناک و پذیرش احتمال گسترش ناخواسته بحران است. تجربه نشان داده در محیطهای پرتنش، حتی یک حادثه کوچک میتواند بهسرعت به بحرانی بزرگ تبدیل شود؛ بحرانی که مهار آن بسیار دشوارتر از آغازش خواهد بود.
در کنار این ملاحظات، نباید از چالشهای حقوقی غافل شد. بر اساس حقوق بینالملل دریاها، تنگههای بینالمللی مشمول حق عبور ترانزیتی هستند و مسدودسازی آنها بدون وجود وضعیت جنگی رسمی، مشروعیت حقوقی محدودی دارد. بسیاری از کشورهایی که از تنگه هرمز استفاده میکنند، نه در مناقشه با ایران ذینفع مستقیم هستند و نه تمایلی به درگیر شدن در تنشهای آن دارند. هرگونه اقدامی که عبور و مرور آنها را مختل کند، به معنای نقض حقوقشان تلقی خواهد شد و میتواند جبههای گستردهتر از مخالفت سیاسی و دیپلماتیک ایجاد کند.
پیامدهای اقتصادی جهانی چنین سناریویی نیز قابل چشمپوشی نیست. در شرایطی که اقتصاد جهان با مجموعهای از بحرانها، از جنگها گرفته تا اختلال در زنجیرههای تأمین و بدهیهای فزاینده مواجه است، شوک جدید در بازار انرژی میتواند تبعاتی فراتر از پیشبینیها داشته باشد. افزایش قیمت نفت و گاز، به سرعت به سایر بخشهای اقتصادی سرایت و فشار تورمی را در کشورهای مصرفکننده تشدید میکند. این هزینهها حتی برای کشورهایی که در اعمال فشار بر ایران نقش دارند، بسادگی قابل توجیه نخواهد بود.
مجموع این عوامل نشان میدهد اگرچه از نظر تئوریک میتوان از «محاصره دریایی ایران» سخن گفت اما در عمل، تحقق آن به شکل کلاسیک و آشکار، با موانع و هزینههای جدی روبهرو است. به همین دلیل، محتملتر آن است که فشارها نه در قالب محاصرهای فراگیر و نظامی، بلکه بهصورت تدریجی و غیررسمی اعمال شود؛ از طریق تشدید تحریمهای کشتیرانی، محدودسازی بیمهها، فشار حقوقی بر بازیگران سوم و اقدامات موردی که امکان انکارپذیری و کنترل سیاسی بیشتری فراهم میکنند.
در نهایت، مقایسه ایران با ونزوئلا بیش از آنکه روشنگر باشد، میتواند گمراهکننده باشد. ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک منحصربهفرد خود، در مرکز شبکهای از منافع متداخل جهانی قرار دارد؛ شبکهای که هرگونه تلاش برای اعمال فشار شدید را با پیامدهای ناخواسته همراه میکند. از این رو، محاصره دریایی ایران به سبک ونزوئلا نهتنها ساده و کمهزینه نیست، بلکه میتواند به بحرانی تبدیل شود که دامنه آن فراتر از هدف اولیه گسترش یابد.