تاریخ انتشار : ۰۶ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۶:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۳۸۷۶۴


علی‌اکبر عبدالرشیدی

این سؤال که آیا آمریکا و اتحاد اروپایی همچنان مثل امروز متحد یکدیگر خواهند ماند یا در سال‌های آتی تبدیل به رقیب یکدیگر می‌شوند، نکته مهمی است که در اغلب مراکز مطالعاتی مرتبط با این مساله، در دست مطالعه و بررسی است.

آنچه امروز مشخص است این که با هیچ یک از موازین و اطلاعات موجود نمی‌توان دورنمای روابط این دو قدرت بزرگ سیاسی و اقتصادی جهان را ترسیم کرد. همچنین مشخص است که هر نوع اتفاقی در این مسیر، بسیار پیچیده و دشوار خواهد بود که درک آن و تحلیل آن برای امروزیان مشکل است.

اما اگر عملکرد امروز این دو بلوک قدرتمند را در نظر بگیریم، می‌توانیم از بررسی آن نتایجی بگیریم که ما را به سوی شناخت روابط آینده این دو بلوک رهنمون شود. عملکرد آمریکا و اروپا در قبال یکدیگر، در دوره‌های مختلف تاریخی متفاوت بوده است. این عملکرد در فرایند منتج به دو جنگ جهانی در قرن بیستم میلادی، در دوران جنگ جهانی دوم، در عصر جنگ سرد و همکاری‌های نظامی دو طرف در قالب پیمان ناتو، در دوران فروپاشی اتحاد شوروی، در زمان انسجام اتحادیه اروپایی و در قرن جدید میلادی که گسترش دامنه اتحادیه اروپایی و خروج ناتو از مرزهای اروپا را شاهد بوده، ویژگی‌های خاص خود را داشته است.

تغییر در روابط اروپا و آمریکا بدون تردید بر جزءجزء مسائل بین‌المللی نیز تاثیر‌گذار خواهد بود. به عبارت دیگر، اتحاد بیشتر اروپا و آمریکا موجب سازگاری حوزه‌های نفوذ دو طرف و دور شدن اروپا و آمریکا از یکدیگر، باعث تفرقه میان دوستان و متحدان هر یک از آن دو در جهان خواهد شد.

یکی از حوزه‌هایی که در چنین تحولاتی تاثیر مستقیم خواهد پذیرفت، حوزه خاورمیانه است که به نظر می‌رسد در حال حاضر، از نقاط مشترک موجود در روابط اروپا و آمریکا است. در قلب خاورمیانه موجودیتی به نام اسرائیل به وجود آمده است که در قرن بیستم و بنا به ملاحظات مشترک قدرت‌های اروپایی و آمریکا حاصل شده است. به عبارت دیگر، به وجود آوردن کیان صهیونیستی از نقاط مورد توافق اروپا و آمریکا در متن مناقشات نیمه اول قرن بیستم بوده که در نتیجه تحولات دوران جنگ جهانی دوم انسجام یافته است.

اما این توافق در مساله صهیونیسم، الزاما در مسائل دیگر وجود ندارد. گهگاه از میان سخنان و موضع‌گیری‌های رهبران سیاسی اروپایی و آمریکایی اشاراتی به دست می‌آید که خبر از وجود اختلافاتی در مواضع دو طرف در مسائل دیگر می‌دهد. مساله فلسطین یکی از مهم‌ترین آنها است که همه احزاب، دولت‌ها و جناح‌های سیاسی اروپا و آمریکا الزاما بر سر چگونگی حل و فصل آن توافق همه‌جانبه ندارند. تحولات در لبنان نشان داده است که این اختلاف می‌تواند عمیق‌تر از آن باشد که بتواند در یک قالب واحد گنجانده شود.

از حاشیه خاورمیانه که وارد خلیج فارس شویم، این اختلافات بیشتر خودنمایی می‌کند. حضور پررنگ آمریکا در حاشیه جنوبی خلیج فارس طی نیمه دوم قرن بیستم، به جای حضور مشابه انگلیس در این منطقه در نیمه اول آن قرن، خبر از نوعی انحصارگرایی سنتی قدرت در این منطقه می‌دهد.

گاهی هم می‌توان احساس کرد که برخی قدرت‌های اروپایی اگرچه از خوان گسترده اقتصادی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس بهره می‌برند، اما در عرصه تصمیم‌گیری‌های مهم سیاسی و نظامی آن حضوری کم‌رنگ دارند.

تاریخ نشان می‌دهد که کشورهای مختلف در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی اولویت‌های متفاوتی داشته و دارند. برای مثال، در اتحاد شوروی ملاحظات نظامی برای کسب برتری‌های استراتژیک بر رقیب، همیشه از اولویت برخوردار بود. زمانی هم که غرب طرح موسوم به "جنگ ستارگان" را با هزینه‌های میلیاردی اعلام کرد، کمر اقتدار نظامی اتحاد شوروی چنان شکست که سراشیبی تندی را تا فروپاشی کامل طی کرد.

در برخی از کشورهای در حال توسعه هم اولویت‌ها اغلب معطوف به حوزه‌های سیاسی و گاه نظامی بوده است. کشورهای در حال توسعه که اغلب راه خود را از مستعمره بودن تا یک کشور مستقل بودن، از گذرگاه‌های سیاسی یا نظامی پیدا کرده‌اند، در جست‌و‌جوی برتری‌های سیاسی و نظامی بیشتر تجربه و مهارت پیدا کرده‌اند.

نتیجه این‌که در این کشورها، بقیه حوزه‌ها قربانی اولویت انتخاب شده می‌شود. در نتیجه اگر کشوری اولویت سیاسی را به عنوان سرخط استراتژی‌های خود برگزیند، طبعا به برتری‌های اقتصادی یا نظامی کمتر توجه می‌کند و بالعکس.

در غرب، اولویت اقتصادی از بقیه حوزه‌ها پررنگ‌تر است. استعمار و استعمار جدید غرب هم با اهداف اقتصادی یعنی به چنگ آوردن منابع مستعمرات شکل گرفت. سلطه بر آبراه‌های بزرگ و تصرف مناطق سوق‌الجیشی و استراتژیک جهان هم با هدف تامین عبور مطمئن محموله‌های بازرگانی صورت گرفت. اگر در این راه برای استفاده از زور و قدرت نظامی اقدامی صورت گرفت، منظور نهایی، عبور دادن محموله‌های بازرگانی تجار این کشورها بود.

در عصر بعد از کشف نفت همه تلاش‌ها معطوف به دستیابی به منابع ارزان و آسان انرژی شد. به راه انداختن جنگ‌ها، مداخله در امور داخلی کشورها، ترتیب دادن کودتا در کشورهای مختلف و بسیاری از این اقدامات هدف نبودند، بلکه وسیله‌هایی برای تامین اهداف اقتصادی قدرت‌های غربی بودند.

در ماجرای عراق و حمله نظامی آمریکا و انگلیس به این کشور در قرن جدید، ردپای اختلاف میان اروپا و آمریکا به وضوح مشاهده شد. دو کشور فرانسه و آلمان با اقدام نظامی مخالفت کردند و در عملیات اشغال شرکت نکردند اما آمریکا و انگلیس و گروهی از متحدان دیگر این کشورها در اتحاد برای اشغال عراق مشارکت کردند. هدف از حمله به عراق، تامین نفت ارزان و شاید مجانی برای اشغالگران و محروم کردن "رقیب" از چنین نفت ارزانی بود.

این رقابت گویا در مرحله اول معطوف به چین و هند است که می‌گویند در راه تبدیل شدن به قدرت‌های اقتصادی جدید هستند. البته روسیه هم به عنوان رقیب سنتی غرب، از عرصه این رقابت به دور نیست.

خاورمیانه بزرگی که موردنظر کاخ سفید و نومحافظه‌کاران آمریکا است، آن خاورمیانه‌ای است که در آن همه کشورهای منطقه متحد آمریکا باشند و از تحویل دادن به موقع و ارزان منابع زیرزمینی موردنظر آمریکا و متحدانش دریغ نکنند. نمونه این اتحاد امروز در افغانستان و در عراق دیده می‌شود.

در عرصه چنین رقابتی، سؤال مهم این است که آیا اروپا می‌تواند در جبهه‌ای گسترده‌تر و در دورنمایی بازتر، شاهد برتری‌های اقتصادی و البته نظامی و سیاسی آمریکا در جای‌جای دنیا باشد و بی‌عمل دست روی دست بگذارد؟

یک دیپلمات ارشد اروپایی مقیم تهران، در مورد رقابت کشورهای غربی در ایران می‌گوید: "آنچه از اتحاد و رفاقت بین آمریکا و اروپا دیده می‌شود، ظاهری است. حتی رفاقت کشورهای اروپایی با یکدیگر هم ظاهری است. پشت همه این دست‌های گره خورده و متحد، عطشی برای بردن سهم بیشتر از تجارت با کشورهای مختلف وجود دارد."

این دیپلمات تاکید می‌کند که: "در حال حاضر بسیاری از کشورهای اروپایی، از غیبت آمریکا در بازار ایران خوشنودند. هرچه بتوانند می‌کنند تا آمریکا به این بازار برنگردد. چون آنها توانسته‌اند در غیبت آمریکا، سهم او را تصاحب کنند. آنها که نقش اطلاع‌رسانی به آمریکا را ایفا می‌کنند و سعی می‌نمایند جای خالی سفارت آمریکا را در تهران پر کنند، از دادن هر گزارشی به آمریکا که بتواند راه آمریکا را به ایران بسته نگاه دارد، ابا نمی‌کنند".

این دیپلمات در پایان می‌گوید: "این رقابت بین سفارتخانه‌های کشورهای اروپایی هم وجود دارد. جنگ پنهانی بر سر برنده شدن در مناقصه‌ها، خرید ارزان‌تر مواد‌اولیه از ایران و فروش بیشتر کالا به مشتریان ایرانی میان آنها و در پس لبخندهای ظاهرا دوستانه آنها جریان دارد".