فرهنگی >>  فرهنگی >> تیتر یک فرهنگی
تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۸:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۳۸۷۶۹۶
بصیرت مسئله حب الوطن و جایگاه آن در سنت اسلامی را بررسی می‌کند
حب وطن صرفاً یک احساس احساسی و زودگذر نسبت به خاک نیست؛ بلکه پدیده‌ای است که هویت، تاریخ، فرهنگ و سرنوشت یک ملت را شکل می‌دهد
پایگاه بصیرت / سید حسین خاتمی خوانساری
در میان گنجینه‌های گران‌بهای فرهنگی و دینی ما، روایتی معروف و پر ارج از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که می‌فرمایند: «حُبُّ الوَطَن مِنَ الإیمان»؛ دوست داشتن وطن بخشی از ایمان است. این حدیث کوتاه، اما عمیق، دریچه‌ای را به سمت درک یکی از نهادینه‌ترین احساسات بشری می‌گشاید که نه تنها با روحیه تعبدی و دینی در تضاد نیست، بلکه ریشه در فطرت انسان دارد اما این مفهوم که در نگاه اول ساده به نظر می‌رسد، ابعاد پیچیده و گسترده‌ای دارد که نیازمند واکاوی دقیق است. 
حب وطن صرفاً یک احساس احساسی و زودگذر نسبت به خاک نیست؛ بلکه پدیده‌ای است که هویت، تاریخ، فرهنگ و سرنوشت یک ملت را شکل می‌دهد. در این یادداشت، تلاش می‌شود تا چگونگی شکل‌گیری این محبت، جایگاه آن در متون دینی، مرزهای آن و مسئولیت‌هایی که بر دوش عاشقان وطن می‌گذارد، مورد بررسی قرار گیرد. سوالات اساسی در اینجا این است که چرا باید وطن را دوست داشت؟ این دوستی چگونه با تعالیم اسلامی که بر برادری دینی و جهانی بودن پیام اسلام تاکید دارد، هماهنگ می‌شود؟ و مهم‌تر از آن، این محبت چگونه باید به عمل تبدیل شود؟ آیا سکوت در برابر مشکلات و عدم تلاش برای رشد کشور، با ادعای حب وطن سازگار است؟ پاسخ به این پرسش‌ها ما را به درک درستی از وطن‌داری واقعی رهنمون می‌کند که نه تنها از تعصبات کورکورانه به دور است، بلکه موتور محرک پیشرفت و تعالی جامعه است.
 
حب وطن؛ ریشه در فطرت و هویت انسانی
پرسش اساسی که در ابتدای راه مطرح می‌شود این است که چرا باید وطن را دوست داشت؟ پاسخ به این سوال را باید در لایه‌های عمیق روانشناسی انسان و فطرت او جستجو کرد. انسان موجودی است که نیاز به ریشه داشتن و تعلق به یک جایگاه خاص را حس می‌کند. وطن، تنها یک قطعه زمین نیست؛ بلکه خاطره‌ها، کودکی، خانواده، دوستان، تاریخ یک فرد و از همه مهمتر محلی است که می‌تواند به رشد معنوی و اخلاقی او بیانجامد، به آن گره خورده است. روانشناسان معتقدند که حس تعلق به مکان  یکی از ارکان اصلی سلامت روان و شکل‌گیری هویت شخصی است. وقتی فردی به وطن خود عشق می‌ورزد، در واقع به بخشی از وجود خود و تاریخ حیات خویش احترام می‌گذارد. این احساس تعلق، باعث ایجاد امنیت روانی و آرامش درونی می‌شود و انسان را از حالت بی‌هویتی و سرگردانی نجات می‌دهد.
در نگاه اسلام، دوست داشتن وطن منافاتی با جهانی بودن دین یا برادری اسلامی ندارد، بلکه مکمل آن است. یک مسلمان، با عشق به وطنش، امنیت و عدالت را در آنجا برقرار می‌کند
 
از منظر اسلامی، خداوند انسان را از خاک آفریده و او را در سرزمین‌های مختلفی ساکن کرده است. قرآن کریم در آیات متعددی به این نکته اشاره دارد که تفاوت‌های قومی و قبیله‌ای و سرزمینی، تنها برای شناخت یکدیگر است و نه برای تفاخر. بنابراین، دوست داشتن سرزمینی که در آن پرورش یافته‌ایم، یک امری طبیعی و فطری است که دین اسلام نیز آن را تایید کرده است.
 
حب وطن به معنای تعصب کورکورانه یا نژادپرستی نیست، بلکه به معنای قدردانی از بستری است که امکان رشد و تعالی را برای ما فراهم کرده است. وقتی ما به آب و خاک، کوه‌ها و دشت‌ها، فرهنگ و زبان کشورمان عشق می‌ورزیم، در واقع به نعمت‌های الهی که در این کانون تجلی یافته‌اند، شاکریم. این شکرگزاری به نوبه خود، نوعی عبادت و تقرب به درگاه خداوند محسوب می‌شود. بنابراین، چرایی حب وطن در گرو نیاز فطری انسان به تعلق و نیز تقدس بخشیدن به مکانی است که کانون زندگی و معناداری وجود اوست.
 
 
جایگاه حب وطن در قرآن و سنت
برای درک عمیق‌تر حب وطن، باید به سراغ منابع اصلی دین اسلام یعنی قرآن کریم و روایات اهل بیت (ع) برویم. اگرچه واژه «وطن» به معنای مصطلح امروزی ممکن است به طور مستقیم در قرآن تکرار نشود اما مفاهیمی مانند «البلد»، «الارض» و «المسجد الحرام» بارها با احترام و محبت ذکر شده‌اند. خداوند در سوره بلد سوگند یاد می‌کند: «لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ»؛ سوگند به این شهر (مکه). این قسم خداوند به یک سرزمین، نشان‌دهنده اهمیت و جایگاه والای مکان در نگاه الهی است. همچنین در داستان حضرت موسی و حضرت ابراهیم (ع)، مشاهده می‌کنیم که پیامبران نیز نسبت به سرزمین خود و مکان مقدس احساس تعلق عمیقی داشته‌اند و برای حفظ آن تلاش کرده‌اند. قرآن کریم مفهوم «هجرت» را نیز مطرح می‌کند، اما هجرت همواره به معنای قطع رابطه با وطن نیست؛ بلکه گاهی برای حفظ دین و ایمان یا نجات از ظلم صورت می‌گیرد و حتی در هجرت، آرزوی بازگشت به وطن و حفظ عشق به آن در دل مهاجران زنده است.
 
در روایات، حدیث مشهور «حب الوطن من الایمان» اوج این توجه را نشان می‌دهد. امام صادق (ع) نیز در روایتی، عشق به وطن را نشانه ایمان دانسته و آن را امری پسندیده معرفی کرده‌اند اما این محبت در سنت پیامبر (ص) و ائمه (ع) چگونه تبیین شده است؟ آنان حب وطن را در چارچوب عدالت‌خواهی و خدمت به خلق معنا کرده‌اند. وطن‌داری در اسلام به معنای دفاع از کیان کشور، حفظ استقلال آن و خدمت به هم‌وطنان است. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «اَلْخَلْقُ عِيَالُ اَللَّهِ فَأَحَبُّ اَلْخَلْقِ إِلَى اَللَّهِ مَنْ نَفَعَ عِيَالَ اَللَّهِ وَ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ سُرُوراً»؛ خلق خدا عيال خدايند،و محبوبترين مردم نزد خدا كسى است كه به عيال خدا سود دهد و براى خاندانى سرور و شادى فراهم آورد.(الکافی، ج۲، ص۱۶۴) این حدیث شریف، حب وطن را از حالت یک شعار احساسی خارج کرده و به عمل و خدمت گره می‌زند. بنابراین، در نگاه اسلام، دوست داشتن وطن زمانی ارزشمند و از ایمان است که منجر به خدمت، امنیت و رفاه هم‌وطنان شود و با ارزش‌های الهی در تضاد نباشد.
 
مفهوم وطن در اسلام، از خاک تا ارزش‌ها و امنیت
اینکه به چه «وطنی» باید محبت داشت و مرزهای آن کجاست؟ سوال مهمی است که پاسخ به آن می‌تواند از انحراف مفهوم وطن‌داری جلوگیری کند. در نگاه سطحی، وطن ممکن است تنها به معنای مرزهای جغرافیایی و خاک باشد. اما در نگاه عمیق اسلامی و عقلانی، وطن مفهومی وسیع‌تر و عمیق‌تر دارد. وطن، جایی است که در آن امنیت جانی، مالی و ناموس برای فرد تأمین باشد. امام على (ع) می‌فرمایند: «عَمُرَتِ البُلدانُ بِحُبِّ الأوطانِ»؛ سرزمین‌ها با ميهن دوستى آباد شده‌اند.(تحف العقول، ص229) این تعریف نشان می‌دهد که وطن، کانون امنیت و حمایت اجتماعی است و باید آنجا را ساخت، نه آنکه منتظر باشیم که ساخته شود یا آنکه آنجا را خراب کنیم تا به اهداف خودمان برسیم.
هجرت همواره به معنای قطع رابطه با وطن نیست؛ بلکه گاهی برای حفظ دین و ایمان یا نجات از ظلم صورت می‌گیرد و حتی در هجرت، آرزوی بازگشت به وطن و حفظ عشق به آن در دل مهاجران زنده است.  
 
بنابراین، محبت به وطن، محبت به مجموعه‌ای از ارزش‌ها، فرهنگ، تاریخ و امنیتی است که این سرزمین فراهم می‌کند. اگر کشوری امنیت را از مردم بگیرد یا ظلم در آن رواج یابد، مفهوم وطن‌داری تغییر می‌کند. در اسلام، «وطن اسلامی» دارای اولویت است. یعنی محبت به سرزمینی که در آن سایه عدالت و احکام الهی حاکم است، بر محبت قبیله‌ای یا نژادی مقدم است. اما در عین حال، حتی در سرزمین‌های غیراسلامی نیز، شهروندی مسئولانه و حفظ امنیت ملی مورد تاکید است. وطن، بستری است که برای تربیت انسان‌های صالح و اجرای احکام خدا لازم است. بنابراین، دوست داشتن وطن، دوست داشتن «بستر رشد» و «محیط زندگی» است. این محبت شامل حفظ طبیعت، محیط زیست، آثار فرهنگی و میراث گذشتگان نیز می‌شود. کسی که ادعای حب وطن دارد، نمی‌تواند به تاریخ و فرهنگ کشورش بی‌تفاوت باشد یا نسبت به نابودی محیط زیست آن بی‌تفاوت عمل کند. وطن، هویت جمعی ماست و دوست داشتن آن، دوست داشتن هویت خویش است.
 
تناقض‌های ظاهری و دفاع مقدس: چگونه عاشق باشیم و بجنگیم؟
یکی از چالش‌برانگیزترین بخش‌های بحث حب وطن، زمانی است که کشور مورد تهاجم نظامی قرار می‌گیرد. ممکن است این سوال مطرح شود که چگونه می‌توان همزمان عاشق وطن بود و شاهد ویرانی، خونریزی و جنگ در آن باشیم؟ آیا جنگ با محبت به سرزمین در تضاد نیست؟ پاسخ به این سوال در درک صحیح از «دفاع» و «فداکاری» نهفته است. حب وطن در شرایط بحرانی، خود را به شکل ایثار و فداکاری نشان می‌دهد. اگر دشمن به کشور حمله کند، عاشق واقعی وطن، برای حفظ آن از جان خود می‌گذرد. این تناقضی نیست، بلکه اوج عشق است. همان‌طور که یک پدر برای دفاع از خانواده‌اش حاضر به جنگیدن می‌شود، عاشق وطن نیز برای دفاع از خانه بزرگش (کشور) وارد میدان می‌شود.
 
در دوران دفاع مقدس ایران، شاهد بودیم که چگونه جوانان با الهام از تعالیم اسلامی و عشق به وطن، از جان خود گذشتند تا خاک کشور به دست دشمن بیگانه نیفتد. قرآن کریم مجوز دفاع را صادر کرده است: «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ»؛ برای کسانی‌که مورد ظلم واقع شده‌اند (و جنگ بر آنان تحمیل شده) اجازه دفاع داده شد (چون) ستم دیده‌اند و خداوند بر یاری آنان تواناست. بنابراین، جنگ برای دفاع از وطن، نه تنها با حب وطن مغایرت ندارد، بلکه ضرورت آن است. اگر در برابر دشمن سکوت کنیم، عشق ما رنگ باخته است. تناقض زمانی شکل می‌گیرد که کسی به نام وطن‌داری، به دیگران ظلم کند یا تجاوز کند؛ اما دفاع از کیان کشور، اوج وفاداری به وطن است. در این شرایط، وطن‌داری یعنی حفظ استقلال، آزادی و عزت ملی. فداکاری در راه وطن، ارزشی است که در فرهنگ اسلامی و تاریخ ما بسیار ستوده شده است و شهادت در این راه، به عنوان «شهادت در راه خدا» نیز تلقی می‌شود، چون حفظ نظام و امنیت مردم، از واجبات شرعی و ملی است.
 
حب وطن، عمل و مسئولیت اجتماعی؛ فراتر از شعارهای احساسی
حب وطن اگر در عمل و رفتار تجلی نیابد، ارزشی ندارد و تنها یک احساس زودگذر است. سوال اساسی این است که آیا می‌توان سکوت کرد، برای رشد کشور تلاش نکرد و با وجود این، ادعای حب وطن داشت؟ پاسخ قاطع منفی است. وطن‌داری مسئولیت‌های سنگینی را به دنبال دارد. یک شهروند عاشق وطن، نمی‌تواند نسبت به فساد، بی‌عدالتی، عقب‌ماندگی، فقر یا نابودی محیط زیست کشورش بی‌تفاوت باشد. سکوت در برابر عوامل عقب‌ماندگی و انحطاط، خیانت به وطن است. قرآن کریم انسان‌ها را به اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر دعوت می‌کند که این امر مستقیماً با سلامت و پیشرفت جامعه مرتبط است.
 
حب وطن همراه با عمل به معنای تلاش برای رشد و تعالی کشور در تمامی عرصه‌هاست. این تلاش می‌تواند شامل رعایت قوانین، پرداخت به موقع مالیات، اشتغال‌زایی، تولید علم، حفظ اموال عمومی، ترافیک و حتی رعایت نظافت محیط زیست باشد. هر کس در تخصص و جایگاه خود مسئول است. دانشجو با تلاش علمی، کارگر با تولید باکیفیت، کارمند با امانت‌داری و مسئول با خدمت‌گزاری صادقانه، عشق خود را به وطن نشان می‌دهند. کسی که به قانون بی‌احترامی می‌کند یا حقوق دیگران را پایمال می‌کند، عملاً به امنیت و آسایش وطن لطمه می‌زند و نمی‌تواند ادعای وطن‌داری داشته باشد.
 
علاوه بر این، حمایت از تولید ملی، اقتصاد مقاومتی و پیشگیری از اسراف، از مصادیق بارز حب عملی به وطن است. وقتی ما کالای ایرانی را ترجیح می‌دهیم، به اقتصاد کشور کمک می‌کنیم و از اشتغال هم‌وطنان خود حمایت می‌کنیم. وقتی در برابر تهدیدات فرهنگی دشمنان هوشیار هستیم و از فرهنگ غنی خود دفاع می‌کنیم، از هویت ملی پاسداری می‌کنیم. بنابراین، حب وطن یک حالت روحی نیست، بلکه یک «مکتب عمل» است. این محبت ما را به مسئولیت‌پذیری، تلاش شبانه‌روزی، خودسازی و جامعه‌سازی وا می‌دارد. سکوت و بی‌تفاوتی، نشانه مرگ حس تعلق و عشق به سرزمین است، در حالی که وطن‌داری واقعی، جوشش خلاقیت و حرکت در مسیر تعالی است.
 
حب وطن به مثابه ضامن بقای جامعه
در نهایت، می‌توان گفت که حب وطن، به عنوان یکی از ارکان ایمان و فطرت انسانی، نقشی بی‌بدیل در بقای و پیشرفت جوامع دارد. این محبت که ریشه در خاک، تاریخ، فرهنگ و ایمان دارد، انسان‌ها را به هم پیوند می‌دهد و در برابر سختی‌ها و تهدیدات، مقاومت و ایثار را در آن‌ها شعله‌ور می‌کند. در نگاه اسلام، دوست داشتن وطن منافاتی با جهانی بودن دین یا برادری اسلامی ندارد، بلکه مکمل آن است. یک مسلمان، با عشق به وطنش، امنیت و عدالت را در آنجا برقرار می‌کند و الگویی از یک جامعه اسلامی پیشرفته را به جهان ارائه می‌دهد.
 
ما آموختیم که حب وطن تنها شعار دادن یا عکس پوشاندن از طبیعت نیست؛ بلکه مسئولیتی سنگین برای تلاش در جهت رشد، آبادانی و دفاع از کیان کشور است. سکوت در برابر ناهنجاری‌ها و عدم تلاش برای پیشرفت، با روحیه وطن‌داری واقعی سازگار نیست. وطن‌داری یعنی اینکه ما خود را بخشی از یک بدن واحد بدانیم و برای سلامت هر عضو آن تلاش کنیم. در شرایط صلح، وطن‌داری به معنای سازندگی و تولید است و در شرایط جنگ و تهدید، به معنای دفاع و فداکاری. این تعادل میان احساس و عقل، میان عشق به خاک و تعهد به ارزش‌ها، است که جامعه را به سمت کمال سوق می‌دهد. بنابراین، باید با تکیه بر آموزه‌های دینی و عقلانیت، این فرهنگ غنی را در نسل‌های آینده نهادینه کنیم تا جامعه‌ای ایمن، پیشرفته و عزیز داشته باشیم. حب الوطن از الایمان، نه تنها یک حدیث تاریخی، بلکه یک راهکار عملی برای ساختن دنیایی بهتر است.