مرکز بر استانها در قالب «ایران جان» را میتوان گامی در جهت عدالت رسانهای دانست. سالها تهرانمحوری در تولید و توزیع محتوا باعث شده بسیاری از استانها احساس دیدهنشدن داشته باشند. دیدهشدن در قاب ملی، آن هم به مدت یک هفته و به صورت متمرکز، میتواند سرمایه اجتماعی قابل توجهی ایجاد کند.
اختصاص یک هفته کامل از آنتن رسانه ملی به استان سیستان و بلوچستان، در ساختار متمرکز رسانهای کشور اتفاقی ساده و معمولی نیست. رویداد ملی «ایران جان؛ سیستان و بلوچستان، ایران» که به ابتکار سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران طراحی و اجرا شده، صرفاً یک برنامه مناسبتی یا آیینی نیست؛ بلکه میتوان آن را فرصتی تاریخی برای بازتعریف روایت سیستان و بلوچستان در سطح افکار عمومی کشور دانست.
سالهاست که این استان در ذهن بخش قابل توجهی از جامعه، بیشتر با واژههایی چون محرومیت، فاصله از مرکز و برخی چالشهای ساختاری شناخته میشود؛ در حالی که واقعیت سیستان و بلوچستان بسیار فراتر از این تصویر محدود است. از ظرفیتهای راهبردی سواحل مکران و موقعیت ژئوپلیتیکی کمنظیر آن گرفته تا تنوع فرهنگی، آیینی و قومی که یکی از غنیترین بافتهای اجتماعی ایران را شکل داده است، همگی مؤلفههایی هستند که کمتر مجال دیدهشدن در قاب ملی یافتهاند. تمرکز سراسری شبکههای ملی و استانی بر این استان در قالب «ایران جان» فرصتی است برای تغییر این قاب ذهنی و بازسازی تصویر استان در سطح ملی.
توجه به سیستان و بلوچستان در قالب رویداد «ایران جان» یک مقطع رسانهای معمولی نیست، بلکه فرصتی راهبردی برای بازآرایی تصویر استان در سطح ملی است. اگر این فرصت با برنامهریزی دقیق، نگاه توسعهمحور و روایت حرفهای همراه شود، میتواند نقطه عطفی در مسیر برندینگ ملی سیستان و بلوچستان باشد
در عصر اقتصاد توجه، هر منطقه برای رشد و توسعه نیازمند «برند رسانهای» است. پخش ویژهبرنامهها از شبکههایی همچون شبکه هامون، شبکه دو سیما و شبکه خبر این امکان را فراهم میکند که سیستان و بلوچستان نه به عنوان یک حاشیه جغرافیایی، بلکه به عنوان یک مرکز ظرفیت و فرصت دیده شود. اگر این روایتسازی هوشمندانه و حرفهای انجام شود، میتواند به تقویت گردشگری، جذب سرمایهگذاری، معرفی استعدادهای بومی و حتی بازگشت نخبگان کمک کند. توسعه پیش از آنکه در زیرساختها شکل بگیرد، در ذهنها ساخته میشود و رسانه مهمترین ابزار این ساخت ذهنی است.
از سوی دیگر، تمرکز بر استانها در قالب «ایران جان» را میتوان گامی در جهت عدالت رسانهای دانست. سالها تهرانمحوری در تولید و توزیع محتوا باعث شده بسیاری از استانها احساس دیدهنشدن داشته باشند. دیدهشدن در قاب ملی، آن هم به مدت یک هفته و به صورت متمرکز، میتواند سرمایه اجتماعی قابل توجهی ایجاد کند. این فرآیند زمانی مؤثرتر خواهد بود که مردم، هنرمندان، نخبگان و فعالان محلی نه به عنوان سوژه، بلکه به عنوان راویان اصلی استان خود در این روایت حضور داشته باشند. سیستان و بلوچستان در این مقطع، اگر درست مدیریت شود، میتواند خود روایتگر خود باشد؛ و این یک تغییر پارادایم مهم در بازنمایی رسانهای است.
همچنین نباید از ظرفیت همگرایی ملی چنین رویدادی غافل شد. سیستان و بلوچستان به دلیل تنوع قومی و مذهبی و موقعیت مرزی خود، از جایگاه ویژهای در تقویت انسجام ملی برخوردار است. بازنمایی متوازن فرهنگ بلوچ و سیستانی، موسیقی محلی، آیینها، صنایعدستی و سبک زندگی مردم میتواند بسیاری از کلیشههای ذهنی را اصلاح کند و فاصلههای ادراکی را کاهش دهد. در این معنا، «ایران جان» صرفاً یک پروژه رسانهای نیست؛ بلکه پروژهای برای تقویت همبستگی ملی از مسیر تصویر و روایت است.
با این حال، این فرصت در کنار خود مسئولیتی جدی نیز به همراه دارد. اگر پرداخت رسانهای به استان سطحی، شعاری یا صرفاً تزئینی باشد، اثرگذاری آن کوتاهمدت خواهد بود. مخاطب امروز، بهویژه نسل جوان، روایت صادقانه و مستند میخواهد؛ روایتی که هم ظرفیتها را نشان دهد و هم با واقعبینی به چالشها بپردازد. موفقیت «ایران جان؛ سیستان و بلوچستان» در گرو کیفیت روایتگری، عمق مستندسازی و میزان مشارکت واقعی مردم در فرآیند تولید محتواست.
در نهایت میتوان گفت اختصاص بازه ۲۴ تا ۳۰ بهمن به سیستان و بلوچستان در قالب رویداد «ایران جان» یک مقطع رسانهای معمولی نیست، بلکه فرصتی راهبردی برای بازآرایی تصویر استان در سطح ملی است. اگر این فرصت با برنامهریزی دقیق، نگاه توسعهمحور و روایت حرفهای همراه شود، میتواند نقطه عطفی در مسیر برندینگ ملی سیستان و بلوچستان باشد و الگویی مؤثر برای سایر استانها رقم بزند. «ایران جان» زمانی به معنای واقعی جان میگیرد که هر استان، خود را نه در حاشیه، بلکه در متن روایت ایران ببیند و شنیده شود.