سیاسی >>  سیاسی >> یادداشت سیاسی
تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۳۹  ، 
کد خبر : ۳۸۷۷۵۴
تحلیلی برپیامدهای راهبردی حمله نظامی به ایران

دگرگونی ژئوپلیتیک

حمله نظامی آمریکا به ایران، یک خودکشی راهبردی برای جایگاه این کشور به عنوان قدرت برتر نظامی و سیاسی در خاورمیانه است. این اقدام، با شعله ور کردن آتش یک جنگ فرامنطقه ای، تمام ستون های قدرت آمریکا—نظامی، اقتصادی، سیاسی و نرم را در منطقه فرومی پاشاند و خلأ قدرتی ایجاد می کند که رقبای جهانی و بازیگران منطقه ای را به میدان می کشاند
پایگاه بصیرت / حسن نعیم آبادی
هرگونه سناریوی حمله نظامی آمریکا به ایران نه تنها یک درگیری محدود، بلکه یک نقطه عطف تاریخی با پیامدهای غیرقابل بازگشت  جهانی و منطقه ای خواهد بود. این رویداد، ساختار قدرت در خاورمیانه را دگرگون ساخته و به احتمال فراوان، شتاب افول هژمونی ایالات متحده در منطقه را قطعی خواهد داد. چنین اقدامی، فارغ از توجیهات اولیه امنیتی یا ایدئولوژیک، در بستر یک منطقه بی ثبات و چندقطبی صورت می گیرد که بازیگران دولتی و غیردولتی آن، ظرفیت بالایی برای واکنشهای نامتقارن و طولانی مدت دارند. تحلیل پیش رو، با درنظرگیری عمق تاریخی تنشها و شبکه پیچیده اتحادها، هشت پیامد کلان این سناریو را بررسی می کند. هدف این مقاله، نه پیش بینی آینده، بلکه ترسیم چشم اندازی واقع بینانه از دینامیکهای قدرتی است که یک جنگ تحمیلی می تواند آزاد کند و نشان دهد چگونه این اقدام می تواند نتایجی کاملاً معکوس برای اهداف استراتژیک واشنگتن به همراه آورد
.
اخراج قطعی آمریکا از منطقه:
یک حمله نظامی گسترده به ایران، بلافاصله به عنوان یک تجاوز آشکار توسط اکثریت افکار عمومی منطقه تلقی شده و مشروعیت هرگونه حضور نظامی آمریکا را از بین خواهد برد. این اقدام، حس بیگانه ستیزی تاریخی و مقاومت در برابر سلطه خارجی را در سراسر جهان اسلام، از شیعه تا سنی، بیدار خواهد کرد. پایگاههای نظامی آمریکا در عراق، سوریه، کویت، قطر و امارات، هدف حملات موشکی و پهپادی مداوم قرار گرفته و تبدیل به سنگرهای آسیب پذیر در میان دریایی از خصومت خواهند شد. هزینه مالی و جانی حفاظت از این پایگاهها به سطحی سرسام آور خواهد رسید و فشار داخلی در خود ایالات متحده برای خروج نیروها افزایش خواهد یافت. همزمان، دولتهای میزبان، تحت فشار شدید مردمی و ترس از بی ثباتی داخلی، مجبور به بازنگری در قراردادهای امنیتی خود با واشنگتن خواهند شد. در بلندمدت، آمریکا مجبور به عقب نشینی از بسیاری از مواضع خود شده و این فرآیند، شبیه به خروج از ویتنام یا افغانستان، اما با پیامدهای منطقه ای بسیار عمیقتر خواهد بود
.
ضربه به منافع اقتصادی آمریکا در منطقه:
منافع اقتصادی کلان آمریکا در حوزه انرژی، ساختارهای مالی و قراردادهای تسلیحاتی، بلافاصله در معرض حملات تلافی جویانه قرار میگیرند. شرکتهای نفتی غربی مانند اکسان موبیل، شورون و هالیبرتون که در میدانهای نفتی عربستان، امارات و عراق فعالند، هدف خرابکاری و حملات سایبری پیچیده قرار خواهند گرفت. قراردادهای چند میلیارد دلاری فروش تسلیحات به متحدان عرب با تردید مواجه شده، زیرا این کشورها در میانه طوفان جنگ، اولویت بودجه خود را تغییر خواهند داد. سیستم مالی مرتبط با دلار و بانکهای آمریکایی در منطقه، تحت تأثیر بیثباتی و احتمال قطع همکاریهای بانک مرکزی کشورهای منطقه قرار میگیرد. سرمایه گذاریهای مستقیم آمریکا در زیرساختها و پروژه های عظیم منطقه ای متوقف شده یا با ریسک غیرقابل محاسبه مواجه می شوند. در کل، خاورمیانه از یک منطقه سودآور برای سرمایه آمریکایی به یک میدان مین اقتصادی تبدیل خواهد شد و انگیزه  های تجاری برای حضور بلندمدت را از بین خواهد برد
.
افزایش قیمت انرژی و شوک به اقتصاد جهانی:
تنها تهدید به بستن تنگه هرمز توسط ایران کافی است تا قیمت نفت در بازارهای جهانی به بیش از ۱۵۰ دلار در هر بشکه صعود کند و در صورت عملیاتی شدن اختلال در حمل ونقل، قیمت میتواند از مرز ۲۰۰ دلار عبور نماید. این افزایش نه تنها به دلیل کاهش عرضه فیزیکی، بلکه ناشی از هراس بازار و سفته بازی خواهد بود. اقتصادهای وابسته به واردات انرژی مانند چین، هند و اتحادیه اروپا با تورم لجام گسیخته و رکود مواجه خواهند شد که تقاضای جهانی برای کالاهای آمریکایی را کاهش میدهد. اگرچه آمریکا امروزه یک تولیدکننده بزرگ انرژی است، اما اقتصاد آن در شبکه به هم تنیده جهانی، از اثرات این شوک در امان نخواهد ماند. افزایش شدید قیمت بنزین در خود آمریکا، خشم عمومی و فشار سیاسی بر دولت را افزایش خواهد داد. این بحران، متحدان اروپایی آمریکا را که در حال حاضر درگیر چالش انرژی هستند، بیشتر از واشنگتن دور خواهد کرد و انسجام غرب را تضعیف خواهد نمود
.
ی اعتمادی بیشتر به آمریکا:
حتی متحدان سنتی آمریکا در منطقه، مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی، از دامنه و پیامدهای چنین حمله ای هراس خواهند داشت. آنها خوب می دانند که درگیری با ایران، امنیت آنها را در کوتاه مدت افزایش نداده و آنها را در معرض حملات مستقیم قرار خواهد داد. این امر، شکاف عمیق اعتماد میان ریاض/ابوظبی و واشنگتن را نمایان خواهد کرد. این کشورها دریافتند که آمریکا بدون درنظرگیری ثبات داخلی آنها، دست به اقدامی می زند که میتواند رژیم هایشان را با خطر مواجه کند. در نتیجه، آنها به اجبار به سمت تنوع بخشی در شراکت های امنیتی حرکت کرده و همکاریهای استراتژیک با روسیه، چین و حتی ترکیه را تشدید خواهند کرد. روند عادی سازی روابط با اسرائیل نیز ممکن است متوقف یا معکوس گردد. در کل، حمله به ایران، "امنیت مبتنی بر آمریکا" را به عنوان یک کالای معیوب و پرخطر در بازار امنیت منطقه معرفی کرده و نظم امنیتی تحت رهبری آمریکا را از درون می پوساند
.
اتحاد عملیاتی و استراتژیک گروه‌های مقاومت:
محور مقاومت، از یک شبکه نسبتاً منسجم به یک فرماندهی عملیاتی یکپارچه تر در مواجهه با یک تهدید وجودی تبدیل خواهد شد. گروههایی مانند حزبالله لبنان، حشد الشعبی عراق، انصارالله یمن و نیروهای ایرانی و شبه نظامیان سوریه، هماهنگی بی سابقه ای در گشایش جبهه های متعدد علیه منافع آمریکا و اسرائیل خواهند داشت. این اتحاد، دیگر صرفاً سیاسی یا ایدئولوژیک نبوده، بلکه نظامی-عملیاتی خواهد بود. آنها می توانند با حملات همزمان به پایگاه ها، سفارتها و منافع اقتصادی در سراسر منطقه، نیروهای آمریکایی را دچار سرگشتگی و انفعال کنند. این گروهها با پشتیبانی اطلاعاتی، تسلیحاتی و احتمالاً نیروی انسانی ایران، به دشمنانی با توانایی های نزدیک به دولتها تبدیل خواهند شد. این پدیده، تعریف سنتی جنگ میان دولتها را مخدوش کرده و یک جنگ نامتقارن چندجبهه ای و فرسایشی را به آمریکا تحمیل خواهد کرد.
 
 اختلال در خطوط دریایی:
نیروی دریایی سپاه پاسداران، با تاکتیکهای از پیش تمرین شده "انبوه سازی" با قایقهای تندرو، مین گذاری گسترده در آبراهه ای حیاتی، و استفاده از موشکهای کروز ضدکشتی پیشرفته (مانند موشک خلیج فارس و هرمز)، یک چالش مرگبار برای ناوگان  آمریکا در خلیج فارس ایجاد خواهد کرد. هدف لزوماً نبرد کلاسیک نبوده، بلکه ایجاد اختلال، تحمیل هزینه و به دام انداختن است. تصرف یک کشتی باری یا حتی درگیری با یک ناوچه آمریکایی، می تواند یک پیروزی تبلیغاتی بزرگ و یک گروگان استراتژیک فراهم کند. حتی اگر آمریکا بر دریا مسلط بماند، بیم دائمی از حمله، حرکت کشتیها را پرخطر و پرهزینه کرده و حق عبور بیضرر را عملاً معلق خواهد کرد. این امر کنترل هژمونیک آمریکا بر دریانوردی را زیر سوال می برد.
 
دفاع پیش‌دستانه و تهاجمی:
برخلاف تصور رایج، استراتژی نظامی ایران در پاسخ به حمله آمریکا منحصر به دفاع پدافندی نخواهد بود، بلکه بر اساس دکترین «دفاع فعال» نیروهای مسلح، اقدام به دفاع پیش‌دستانه و تهاجمی علیه اهداف حیاتی آمریکا و متحدانش در سراسر منطقه خواهد شد. این حملات محدود به خلیج فارس نبوده و می‌تواند پایگاه‌های آمریکایی در افغانستان، امارات، قطر و حتی فراسوی منطقه را هدف قرار دهد. استفاده از موشک‌های بالستیک با بردهای مختلف، پهپادهای تهاجمی و جنگ الکترونیک برای مختل کردن سیستم‌های فرمان و کنترل دشمن در اولویت قرار خواهد گرفت. چنین رویکردی به معنای انتقال جنگ به خاک متحدان منطقه‌ای آمریکا و تحت فشار قرار دادن آن‌ها است. این استراتژی هزینه جنگ را برای آمریکا و شرکایش به حداکثر رسانده و فضای امن روانی را از شهروندان و سرمایه‌گذاران در کشورهای متحد واشنگتن سلب خواهد کرد.
 
نتیجه گیری:
تحلیل هشت لایه پیامدی فوق به وضوح نشان می دهد که حمله نظامی آمریکا به ایران، یک خودکشی راهبردی برای جایگاه این کشور به عنوان قدرت برتر نظامی و سیاسی در خاورمیانه است. این اقدام، با شعله ور کردن آتش یک جنگ فرامنطقه ای، تمام ستون های قدرت آمریکانظامی، اقتصادی، سیاسی و نرم را در منطقه فرومی پاشاند و خلأ قدرتی ایجاد می کند که رقبای جهانی و بازیگران منطقه ای را به میدان می کشاند. این جنگ، برای آمریکا، باتلاقی عمیق تر از ویتنام، عراق و افغانستان خواهد بود و هزینه آن، افول قطعی نفوذ واشنگتن در قلب جهان اسلام است. تنها مسیر عقلانی برای تضمین منافع آمریکا و ثبات جهانی، کنار گذاشتن توهم تغییر رژیم یا مهار از طریق زور، و در پیش گرفتن راه دشوار اما ضروری دیپلماسی فعال، واقع بینانه و احترام آمیز است که امنیت و منافع مشروع ایران را به رسمیت می شناسد.
 
نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات