سیاسی >>  سیاسی >> تیتر یک سیاسی
تاریخ انتشار : ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۴:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۳۸۸۲۵۱
بصیرت استراتژی مهندسی ‌شده جریان دیکتاتوری‌خواه برای سرکوب تفکر انتقادی را بررسی می‌کند
وقتی جامعه به سمت سکوت حرکت کند، این سکوت به یک تک‌صدایی تبدیل می‌شود که به عنوان اجماع ملی اشتباه گرفته می‌شود.
پایگاه بصیرت / سید حسین خاتمی خوانساری
در دنیایی که اطلاعات به سلاح تبدیل شده‌اند، خشونت کلامی به شکل فحاشی و نفرت‌پراکنی، نه یک واکنش عفونی، بلکه یک «ابزار جنگی» است که با دقت بالا طراحی شده است. پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که این رفتارها، مانند یک ماشین جنگی، برای سرکوب سیستماتیک تفکر انتقادی طراحی شده‌اند. دانشگاه آکسفورد در سال ۲۰۱۹ با مطالعه «نظم جهانی اطلاعات نادرست»، به وضوح نشان داد که فحاشی، نه نشانه ضعف استدلال، بلکه یک استراتژی مهندسی ‌شده برای «خسته کردن» و «فرسایش فضای گفت‌وگو» است. این مکانیسم، در واقع، یک نوع «جنگ روانی مدرن» است که با استفاده از پروپاگاندای محاسباتی، افکار عمومی را دستکاری می‌کند.  
در این جنگ، هدف اقناع نیست، بلکه ایجاد یک فضایی است که در آن هزینه ابراز نظر مخالف به حدی بالا می‌رود که افراد از بحث کنار می‌روند. این پدیده، در اکوسیستم فارسی‌زبان، به ویژه توسط جریان‌های سلطنت‌طلب، به شکل سازمان‌یافته‌ای اجرا می‌شود. آن‌ها با ایجاد لشکرهای سایبری، از جمله ربات‌ها و کاربران سازمان‌یافته، فضایی را خلق می‌کنند که در آن هرگونه نقد، به یک تهدید برای امنیت اجتماعی تبدیل می‌شود. این روند، نه تنها باعث سکوت نخبگان می‌شود، بلکه به تغییر در ساختارهای اجتماعی و سیاسی کشور منجر می‌گردد. در این متن، با بررسی مکانیسم‌های این استراتژی و مثال‌های واقعی، به تحلیل این پدیده و راهکارهای مقابله با آن می‌پردازیم.
 
چگونه فحاشی به ابزار جنگی تبدیل می‌شود؟
استراتژی فحاشی به عنوان ابزار جنگی، بر پایه مدل‌های جدید جنگ روانی و پروپاگاندای محاسباتی استوار است. این مدل‌ها، با استفاده از الگوریتم‌های هوش مصنوعی، به طور خودکار فضای اجتماعی را تحلیل می‌کنند و سپس با ایجاد سیلی از پیام‌های نفرت‌آمیز، فضای گفت‌وگو را به توهین تبدیل می‌کنند. در این فرآیند، ابتدا یک «هدف» مشخص می‌شود (مانند یک شخصیت سیاسی یا رسانه‌ای)، سپس با استفاده از ربات‌ها و کاربران سازمان‌یافته، یک سونامی از دشنام‌ها، تهدیدها و برچسب‌های توهین‌آمیز مانند «خائن» یا «مزدور» ایجاد می‌شود. این فرآیند، بر اساس تحقیقات علمی، برای «اشباع نفرت» طراحی شده است. به عبارت دیگر، هدف این است که فضای گفت‌وگو به حدی توهین‌آمیز شود که نخبگان و شهروندان عادی، به جای ابراز نظر، از بحث خودداری کنند. این روند، در واقع، یک نوع «ترور روانی» است که به طور غیرمستقیم، فرد را به سمت سکوت و عقب‌نشینی می‌راند. 
جریان سلطنت‌طلبان ایران با ادعای حمایت از دموکراسی و آزادی‌های انسانی، در عمل به شدت از خشونت و تهدید استفاده می‌کند. این تناقض، نه یک اشتباه تصادفی، بلکه نتیجه‌ یک استراتژی سیاسی مهندسی ‌شده است که بر پایه‌ی تفکری غیرمنطقی و مغایر با اصول اساسی دموکراسی استوار است.
مثالی که به وضوح این مکانیسم را نشان می‌دهد، برخورد جریان سلطنت‌طلب با گلشیفته فراهانی است. این بازیگر و فعال سیاسی، با موضع‌گیری علیه جنگ، بلافاصله با سونامی‌ای از فحاشی‌ها مواجه شد. این سونامی، نه تنها از طریق ربات‌ها، بلکه با کاربران واقعی سازمان‌یافته، ایجاد شد. نتیجه این فشار، وادارسازی گلشیفته به تغییر موضع و عقب‌نشینی از صحنه سیاسی بود. این رخداد، نشان می‌دهد که فحاشی، در این جریان، یک ابزار برای «پاکسازی» فضا از هر صدایی جز صدای خودشان است. این مکانیسم، در واقع، یک تکنیک جنگ روانی است که در آن، هدف از ایجاد نفرت، ایجاد یک فضایی است که در آن، هیچ کس نمی‌تواند به طور آزادانه نظر خود را بیان کند.
 
ترور روانی و مارپیچ سکوت
وقتی فضای گفت‌وگو به توهین تبدیل شود، اثرات روانشناختی آن بر افراد و جامعه به شدت قابل توجه است. نظریه «مارپیچ سکوت»، که توسط روانشناسان مدرن مطرح شده است، توضیح می‌دهد که چگونه افراد، در شرایطی که بیان نظرشان هزینه‌های اجتماعی سنگینی دارد، به سمت سکوت می‌روند. این مارپیچ، در واقع، یک چرخه‌ای است که در آن، هرچه بیشتر افراد سکوت کنند، احساس می‌کنند که همه با آن موافق هستند و این باعث می‌شود که بقیه نیز سکوت کنند. در جریان سلطنت‌طلب، این مارپیچ با ایجاد توهم اکثریت، به طور مؤثر کار می‌کند. 
حامیان این جریان، با ایجاد فضایی پر از فحاشی، به طور غیرمستقیم، این توهم را ایجاد می‌کنند که «همه» با آن‌ها موافق هستند. این توهم، باعث می‌شود که افرادی که ممکن است مخالف باشند، به دلیل ترس از توهین، سکوت کنند. در نهایت، جامعه تحت تأثیر این بمباران روانی، دچار «فلج تحلیلی» می‌شود و تک‌صدایی ناشی از ارعاب را با اجماع ملی اشتباه می‌گیرد. این پدیده، در واقع، یک نوع «سرکوب سیستماتیک» است که به طور غیرمستقیم، جامعه را از تفکر انتقادی و بحث سالم دور می‌کند. این رفتارها، نه تنها بر منتقدان و کارشناسان تأثیر می‌گذارد، بلکه به عنوان یک سند زنده، نشان می‌دهد که چگونه فحاشی می‌تواند به یک ابزار برای سرکوب تفکر انتقادی تبدیل شود.
 
تهدید امنیتی جامعه، از سکوت به تک‌صدایی
ترور روانی و فحاشی، نه تنها بر فرد تأثیر می‌گذارند، بلکه به «تهدید امنیتی» جامعه منجر می‌شوند. وقتی جامعه به سمت سکوت حرکت کند، این سکوت به یک تک‌صدایی تبدیل می‌شود که به عنوان اجماع ملی اشتباه گرفته می‌شود. این تک‌صدایی، در واقع، یک فرآیند سیستماتیک است که باعث می‌شود که نظرات مخالف، به طور کامل حذف شوند. در این شرایط، تصمیم‌گیرندگان، با اشتباه گرفتن سکوت به عنوان اجماع، به سمت سیاست‌هایی می‌روند که در واقع، نماینده نظرات اکثریت نیستند. این پدیده، در واقع، یک نوع «سرکوب اجتماعی» است که به طور غیرمستقیم، جامعه را از تفکر انتقادی و بحث سالم دور می‌کند. 
در کشورما، این تهدید به‌ویژه در حوزه‌های سیاسی و اجتماعی قابل مشاهده است. برای مثال، در بحث‌های مربوط به حقوق بشر، افرادی که مخالف این حقوق هستند، به طور فعال در فضای مجازی حضور دارند، در حالی که افرادی قائل به دفاع از حق هستند، به دلیل تهدیدات و فحاشی‌ها، از بحث خودداری کرده و سعی دارند از بحث دور شوند. این روند، به تدریج، باعث می‌شود که جامعه به سمت یک تک‌صدایی حرکت کند که در واقع، نماینده نظرات اکثریت نیست. این تک‌صدایی، در نهایت، به تضعیف سیستم‌های سیاسی و اجتماعی منجر می‌شود، زیرا تصمیم‌گیرندگان، با اشتباه گرفتن سکوت به عنوان اجماع، به سمت سیاست‌هایی می‌روند که در واقع، نماینده نظرات اکثریت نیستند.
 
راهکارهای مقابله؛ از فحاشی تا عقلانیت
مقابله با این پدیده، نه از طریق فحاشی متقابل، بلکه با افشای این مکانیسم، شکستن مارپیچ سکوت و اصرار بر عقلانیت در برابر هیجان‌زدگی مهندسی‌ شده امکان‌پذیر است.
اولین گام، آگاهی‌بخشی به جامعه درباره این استراتژی است. با افشای این مکانیسم، افراد می‌توانند بهتر تشخیص دهند که چرا فضای گفت‌وگو به این شکل تغییر کرده است. 
دومین گام، ایجاد فضاهای امن برای بحث است. این فضاهای امن، می‌توانند به افراد کمک کنند تا بدون ترس از فحاشی، نظر خود را بیان کنند. 
سومین گام، تقویت رسانه‌های مستقل و مسئولیت‌پذیر است. این رسانه‌ها می‌توانند به عنوان یک سد در برابر فحاشی عمل کنند و به جامعه کمک کنند تا به جای سکوت، به بحث سالم بپردازد. یکی از مثال‌های موفق در این زمینه، رسانه‌هایی است که با ایجاد قوانین داخلی برای جلوگیری از فحاشی، فضایی امن برای بحث ایجاد کرده‌اند. این رسانه‌ها، با ایجاد یک فضای امن، به افراد کمک می‌کنند تا بدون ترس از فحاشی، نظر خود را بیان کنند. این روند، در واقع، یک راهکار عملی برای مقابله با ترور روانی است.
 
آینده‌ای بدون ترور روانی؛ از سکوت به بحث سالم
در آینده، کشورمان باید به سمت یک جامعه‌ای حرکت کند که در آن، بحث سالم و تفکر انتقادی، به جای فحاشی و نفرت، پررنگ باشد. این تغییر، نه تنها برای ایران مهم است، بلکه برای تمام کشورهایی که در حال مواجهه با این پدیده هستند، ضروری است. برای رسیدن به این آینده، نیاز به تغییر در سیستم‌های آموزشی، رسانه‌ها و سیاست‌های اجتماعی است. در سیستم‌های آموزشی، باید به دانش‌آموزان آموزش داده شود که چگونه با فحاشی و نفرت‌پراکنی مقابله کنند. در رسانه‌ها، باید قوانینی ایجاد شود که فحاشی را محدود کند و فضایی امن برای بحث ایجاد کند. در سیاست‌های اجتماعی، باید به افراد کمک شود تا بدون ترس از فحاشی، نظر خود را بیان کنند. این تغییرات، در نهایت، به ایجاد یک جامعه‌ای منجر می‌شود که در آن، بحث سالم و تفکر انتقادی، به جای فحاشی و نفرت، پررنگ باشد. این آینده، آینده‌ای است که در آن، هر فرد می‌تواند به طور آزادانه نظر خود را بیان کند و جامعه به سمت پیشرفت و توسعه حرکت کند.
 
ماهیت تناقض؛ دموکراسی در برابر خشونت
جریان سلطنت‌طلبان ایران با ادعای حمایت از دموکراسی و آزادی‌های انسانی، در عمل به شدت از خشونت و تهدید استفاده می‌کند. این تناقض، نه یک اشتباه تصادفی، بلکه نتیجه‌ یک استراتژی سیاسی مهندسی ‌شده است که بر پایه‌ی تفکری غیرمنطقی و مغایر با اصول اساسی دموکراسی استوار است. در دموکراسی، آزادی بیان و احترام به حقوق انسانی از اصول اساسی هستند اما سلطنت‌طلبان با تهدید به قتل، دشنام‌ و فشار بر افراد، این اصول را به طور کامل نقض می‌کنند. این رفتارها، در واقع، نشان‌دهنده‌ یک «تکانش روانی» است که با استفاده از نظریه‌ی «تکانش اجتماعی» توضیح داده می‌شود. 
ظریه «مارپیچ سکوت»، که توسط روانشناسان مدرن مطرح شده است، توضیح می‌دهد که چگونه افراد، در شرایطی که بیان نظرشان هزینه‌های اجتماعی سنگینی دارد، به سمت سکوت می‌روند. این مارپیچ، در واقع، یک چرخه‌ای است که در آن، هرچه بیشتر افراد سکوت کنند، احساس می‌کنند که همه با آن موافق هستند و این باعث می‌شود که بقیه نیز سکوت کنند.
بر اساس این نظریه، افراد یا گروه‌ها که احساس می‌کنند از قدرت و نفوذ خود محروم شده‌اند، به جای حل مشکلات از طریق گفت‌وگو، به سمت رفتارهای خشونت‌آمیز می‌روند. سلطنت‌طلبان، با ادعای حمایت از دموکراسی، در واقع از یک سیستم خشونت‌آمیز برای تثبیت قدرت خود استفاده می‌کنند. این تناقض در واقع، یک نوع «تقلید از دموکراسی» است که در آن، اصطلاحاتی مانند «آزادی» و «دموکراسی» به عنوان ابزاری برای جلب حمایت عمومی استفاده می‌شوند اما در عمل، سیستم‌های خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرایانه به کار گرفته می‌شوند. این پدیده، در واقع، یکی از ویژگی‌های اصلی جریان‌های سیاسی است که به‌جای تغییر سیستم، به دنبال تغییر نام سیستم هستند. آن‌ها با دفاع نظری از اصطلاحات دموکراتیک، جامعه را به سمت یک سیستم جدید سوق می‌دهند که در عمل، سیستمی خشونت‌آمیز و سرکوب‌گر است. این تناقض، در واقع، یکی از راه‌هایی است که جریان‌های سلطنت‌طلبان برای جلب حمایت عمومی از طریق تقلید از اصول دموکراسی استفاده می‌کنند اما این تقلید، در واقع، یک تقلب است که به جای ایجاد دموکراسی، به سرکوب تفکر انتقادی و ایجاد فضایی پر از تهدید و خشونت منجر می‌شود.
 
ریشه‌های تاریخی و ایدئولوژیک تناقض سلطنت‌طلبان
این تناقض نه تنها در ایران، بلکه در سیستم‌های سیاسی جهانی نیز دیده می‌شود. در واقع، ریشه‌های این تناقض در تاریخ سیاسی جهانی و ایدئولوژی‌های غربی قرار دارد. جریان سلطنت‌طلبان ایران، به ویژه در دوران پهلوی، تحت تأثیر ایدئولوژی‌های غربی قرار گرفته است که به جای تقویت دموکراسی، به سمت سیستم‌های خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرایانه حرکت کرده‌اند. این ایدئولوژی‌ها، که در واقع، یک نوع «دموکراسی ساختگی» هستند، بر این باور استوارند که دموکراسی تنها با استفاده از قدرت و خشونت قابل دستیابی است. این ایدئولوژی‌ها، در واقع، یک تقلید از دموکراسی است که در آن، اصول دموکراسی به عنوان ابزاری برای کشتار و تثبیت قدرت استفاده می‌شوند. 
در ایران، این ایدئولوژی‌ها با تأثیرات سیاسی و فرهنگی غربی، به ویژه در دوران پهلوی، به شکل سازمان‌یافته‌ای اجرا شدند. این جریان‌ها، با ادعای حمایت از دموکراسی، در واقع، به سمت سیستم‌های خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرایانه حرکت کردند. این تناقض، در واقع، یکی از ویژگی‌های اصلی جریان‌های سیاسی است که به‌جای تغییر سیستم، به دنبال تغییر نام سیستم هستند. این جریان‌ها، با استفاده از اصطلاحات دموکراتیک، جامعه را به سمت یک سیستم جدید سوق می‌دهند که در واقع، سیستمی خشونت‌آمیز و سرکوب‌گر است. این پدیده، در واقع، یکی از راه‌هایی است که جریان‌های سلطنت‌طلبان برای جلب حمایت عمومی از طریق تقلید از اصول دموکراسی استفاده می‌کنند اما این تقلید، در واقع، یک تقلب است که در عوض ایجاد دموکراسی، به سرکوب تفکر انتقادی و ایجاد فضایی پر از تهدید و خشونت منجر می‌شود.
 
از تهدید به قتل تا دخالت خارجی
یکی از بارزترین مثال‌های این تناقض، رفتار سلطنت‌طلبان در برابر افرادی است که در خارج از ایران زندگی می‌کنند. آن‌ها با تهدید به قتل و دشنام‌زدن، این افراد را وادار به حرکت در مسیر خودشان می‌کنند. این رفتار، در واقع، نقض آشکار حقوق انسانی است، زیرا هر فرد حق دارد که در فضایی که احساس امنیت می‌کند، زندگی کند. اما سلطنت‌طلبان، با ادعای حمایت از آزادی، به جای احترام به این حق، به سمت خشونت و تهدید حرکت می‌کنند. 
این رفتار، در واقع، یکی از ویژگی‌های اصلی جریان‌های سیاسی است که به جای تغییر سیستم، به دنبال تغییر نام سیستم هستند. یکی دیگر از مثال‌های این تناقض، ادعای سلطنت‌طلبان درباره دخالت خارجی است. آن‌ها با ادعای حمایت از دموکراسی، به جای تلاش برای ایجاد دموکراسی در ایران و حق انتخاب حکومت و منش سیاسی به مردم، به دنبال دخالت خارجی و حتی بمباران کشور خود هستند. این رفتار، در واقع، نقض آشکار اصل حاکمیت ملی و غیر انسانی‌ترین رفتار است، زیرا هر کشور حق دارد که به طور خودمختار، سیاست‌های خود را تعیین کند. اما سلطنت‌طلبان، با ادعای حمایت از دموکراسی، به جای تلاش برای ایجاد دموکراسی در ایران، به دنبال دخالت خارجی و حتی بمباران کشور خود هستند. این رفتار، در واقع، یکی از ویژگی‌های اصلی جریان‌های سیاسی است که به جای تغییر سیستم، به دنبال تغییر نام سیستم هستند.
 
آینده‌ای بدون تناقض
در پایان، باید به یادآوری کنیم که دموکراسی، ابزاری برای بهبود زندگی انسان‌هاست، نه ابزاری برای تهدید و خشونت. جریان سلطنت‌طلبان، با ادعای حمایت از دموکراسی، در واقع، به سمت سیستم‌های خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرایانه حرکت می‌کنند. برای جلوگیری از این پدیده، نیاز است که جامعه به طور جدی به این تناقض توجه کند و با افشای این مکانیسم، به شکستن مارپیچ سکوت بپردازد. با این تغییرات، می‌توانیم به آینده‌ای بدون تناقض دست یابیم، آینده‌ای که در آن، دموکراسی و آزادی، به جای خشونت و تهدید، پررنگ باشند. این آینده، آینده‌ای است که در آن، هر فرد می‌تواند به طور آزادانه نظر خود را بیان کند و جامعه به سمت پیشرفت و توسعه حرکت کند. این تغییر، نه تنها برای ایران مهم است، بلکه برای تمام کشورهایی که به دنبال پیشرفت علمی و اجتماعی هستند، ضروری است.