تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۶:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۳۸۸۵۴

گروه سیاسی - آرش خلیل‌خانه

 تشدید چالش سیاسی میان مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای و مقامهای آمریکایی بر سر برنامه هسته‌ای ایران همزمان با مذاکرات اولی هاینونن در تهران برای رفع ابهامها و سؤالات فنی این نهاد هم از منظر پیامدهای آن و هم از دیدگاه نشانه‌شناسی و ریشه‌یابی، حایز اهمیت فراوان است.

به‌نظر می‌رسد، اختلاف دیدگاه و موضع محمد البرادعی در مقام ریاست دیده‌بان هسته‌ای سازمان ملل و ابزار نظارتی و کارشناسی شورای امنیت در این پرونده با مقامات آمریکایی در چند روز اخیر به دلایلی که نیاز به شناسایی و واکاوی دارد، رفته رفته به نقطه اوج خود رسیده‌است.

از این منظر که بسیار نیز مورد توجه تحلیلگران قرار دارد، البرادعی تلاش می‌کند با استفاده از ابزارهایی که در راهبری مسأله در اختیار دارد، به منظور حفظ تعادل و توازن میان بعد «حقوقی - فنی» و سیاسی پرونده بهره گیرد و نقش ترمزی را ایفا کند که جریان امور را در سطحی قابل کنترل نگه دارد. در این‌باره نیز دلایل مختلفی قابل طرح است که در صدر آنها دو تحلیل بیش از بقیه قابل اعتنا و توجه به‌نظر می‌رسند.

نخست، اینکه سیر پرونده ایران در شورای امنیت، با فشارهای آمریکا و همراهی انگلستان به سوی تشدید فشارها که پس از تغییر دولت در فرانسه در چند ماه اخیر نیز تشدید شد، نوعی وضعیت جاماندگی را برای اتحادیه اروپا پدید آورد که زنگ خطری جدی برای منافع سیاسی، اقتصادی و حتی امنیتی این کشورها به شمار می‌رفت از این‌رو نوعی شکاف سیاسی در میان کشورهای یاد شده شکل گرفت که تا حدی توانست دست آژانس و مدیرکل آن را برای مهار نسبی اوضاع و اثرگذاری بر آن باز گذارد.

اما عامل دوم که نه آلترناتیو تحلیل اول بلکه مکمل و در ارتباط طولی با آن است، تلاش آژانس برای احیای جایگاه محوری خود در این فرایند است که با ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت مختل شده و همین امر نیز حیثیت و پایگاه قانونی آژانس را مخدوش کرده‌بود.

در واقع باید گفت، واشنگتن در پی آن بود که از چنین وضعیتی به‌گونه‌ای استفاده کند که آژانس را به‌عنوان ابزاری در اختیار اهداف و استراتژی تعریف شده خود در مسیری که برای شورای امنیت طراحی کرده‌بود، استفاده کند. ورود پرونده ایران به شورای امنیت و خارج شدن این مسأله از اختیار آژانس برای تصمیم‌گیری در همین راستا انجام می‌گرفت.

اینک محمد البرادعی، با پر رنگ کردن آن وجه از وظیفه آژانس که مقامهای واشنگتن آن را ورود این نهاد حقوقی به دایره دیپلماسی و سیاست القا می‌کنند تا اندازه‌ای موفق شد، آن را اثبات کند که آژانس هنوز هم اگر رکن اصلی تعیین‌کننده در این معادله نباشد، یکی از اصلی‌ترین آنهاست که می‌تواند با جهت‌گیری دیپلماسی هم حوزه فرادستی خود؛ یعنی شورای امنیت و هم حوزه بیرونی و عرصه بین‌المللی را تحت‌تأثیر قرار دهد.

همین امر است که بشدت خشم و نگرانی آمریکاییها را برانگیخته؛ زیرا این رویکرد در آژانس هم ابزار لازم را برای مقاومت روسیه و چین در برابر تشدید فشارها فراهم آورده و هم به لحاظ سیاسی عملیاتی کردن آن را با تغییر افکار عمومی بین‌المللی تقریباً ناممکن کرده‌است.

تابوشکنی مدیرکل

جواد جهانگیرزاده، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس درباره این رویارویی میان البرادعی و آمریکا معتقد است: خشم مقامات واشنگتن ناشی از تابو شکنی مدیرکل آژانس و مخالفت او با سیاستها و خواسته‌های آمریکاست.

وی به خبرنگار ما می‌گوید: آژانس در چند ماه اخیر در مسیر اراده مستقل خود حرکت کرده که کار کمی نیست و آمریکاییها انتظار آن را نداشتند و از این‌رو آنها هم نگران شرایط هستند و هم اوضاع را تا حد زیادی از دست خود خارج شده می‌بینند.

وی تأکید می‌کند: آمریکا، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را تاکنون به‌عنوان حیات خلوت خود تعریف می‌کرد که امروز خارج از اراده آنها تصمیم می‌گیرد و آنها بشدت با این مسأله برخورد می کنند.

سیامک باقری، تحلیلگر مسایل سیاسی و بین‌الملل هم دیدگاهی مشابه دارد و رویارویی لفظی میان کاخ‌سفید و مدیرکل آژانس را ریشه در فرآیند جدید محیط بر پرونده هسته‌ای ایران می‌داند. با این توضیح که البرادعی با اتکا به روند مذاکرات و رفع ابهامها با همکاری ایران و با نگاه به نیت و اهدافی که طرف مقابل یعنی آمریکاییها در این پرونده دنبال می‌کنند، فرآیند جدیدی را شکل داده‌است.

وی به خبرنگار قدس می‌گوید: البته این ابتکار، ایده شخص البرادعی به تنهایی نبود و دیپلماسی هسته‌ای جدید ایران، مبدع اصلی آن به‌شمار می‌رود که در این فرآیند ایده‌ای با نام طرح اقدام مورد توافق ما و آژانس قرار گرفت که ابهامات گذشته به‌طور کامل تدقیق شده و در یک پروسه معین به پاسخ برسد. وی مصرانه بر این مسأله تأکید دارد که خروجی مذاکرات ایران و آژانس از اهمیت ویژه و قابل توجهی برخوردار است و از آنجا که به احتمال بسیار زیاد نتیجه آن به سود دیپلماسی ایرانی تمام شود، با واکنش تند آمریکاییها و خشم آنها رو به رو شده‌است. باقری می‌افزاید: از این‌رو برای اینکه این مسأله را مختل سازند یا در آن انحراف ایجاد کنند، آمریکاییها چند کار انجام داده‌اند.

وی توضیح می‌دهد: اول اینکه سیاستی را در پیش گرفتند که آژانس را تخریب کرده و رسالت آن و بویژه دیده‌بان هسته‌ای را زیر سؤال بردند.

دوم اینکه شخص البرادعی هدف یک هجمه گسترده و شدید قرار گرفت و متهم شد از حوزه اختیارات و وظایف قانونی‌اش فراتر رفته و با پرونده ایران سیاسی برخورد می‌کند.

باقری ادامه می‌دهد: سومین پاتک آمریکاییها، رد توافق آژانس و ایران بود، به‌گونه‌ای که آن را رافع مشکلات مطرح از نگاه آنها ندانسته و حتی توفیق آن را منتهی به حل مسأله ندانند. در حالی که مذاکرات فنی تهران با آژانس در صورتی که دچار انحراف و خدشه نشود و به نتیجه رسد چند دستاورد اساسی خواهد داشت:

نخست، اینکه پاسخ به سؤالات مطرح شده آژانس موجب می‌شود ابهامات پرونده حل شده و راستی‌آزمایی آژانس حداقل درباره سابقه و حال فعالیتهای ایران قطعی شود.

پیام این پروسه این است که پرونده هسته‌ای ایران با عنوانی که اکنون در شورای امنیت مطرح است، بلاموضوع خواهد شد. دیگر اینکه توافق آژانس و ایران پرونده ما را در شورای حکام نیز از وضع بحرانی و فوریتی به حالت عادی باز می‌گرداند و روند توافق شده موقتی حاضر را تثبیت می‌کند که این مسأله تشدید تحریمها علیه تهران را در آینده با مانع روبه‌رو خواهد کرد.

چشم‌انداز مبهم

آنچه از این منظر مورد بحث و مداقه قرار گرفت رویکردی مثبت را به تصویر می‌کشد که نشانه‌ها و شواهد بسیاری برای اثبات آن وجود دارد، اما به موازات آن یک گمانه دیگر نیز مطرح است که اگر حتی عمدی بودن یا برنامه‌ریزی شده بودن آن را هم نامحتمل بدانیم، دو عامل محیطی وجود دارد که می‌تواند به بروز آن کمک کند.

تحلیل یاد شده بر این فرض استوار است که تغییر موضع مدیرکل آژانس بر مبنای یک شیوه خاص تبلیغات سیاسی شکل گرفته و یک ترفند حساب‌شده برای بازگشایی مسیر تشدید فشارهای ایران و در کنار آن دستیابی به اطلاعاتی است که در فضای پیشین، رسیدن به آنها ناممکن بود.

به بیان آشکارتر، آژانس با قرار دادن خود در موضع مصالحه و نرمش در مذاکرات برای حل مسأله، خود را عنصری موجه و در صدد حل مسالمت‌آمیز پرونده نشان دهد تا در مقطع لازم اگر خود را ناتوان در تحقق این هدف بداند (البته به دلیل عدم همراهی ایران) توجیه منطقی لازم برای تشدید برخوردها فراهم آید.

این تحلیل اگرچه بسیار بدبینانه است، اما امکان بروز دارد، زیرا البرادعی در مسیر تحقق هدف خود حتی اگر چنین ذهنیتی را در سر نداشته باشد با یک مانع ساختاری روبه‌رو است، زیرا شورای حکام در کنار همه سؤالها و مذاکرات بر پذیرش و اجرای پروتکل الحاقی و حتی بیش از آن یعنی دسترسی‌های فراقانونی برای مدیرکل تأکید دارد که این مسأله در پایان گفتگوهای تهران و نمایندگان این نهاد بار دیگر مطرح خواهد شد و از ظرفیت بالایی برای تغییر فضا به ضرر کشورمان برخوردار است.

جهانگیرزاده با همین رویکرد معتقد است، سیاستگذاران ایران باید مراقب این احتمال هم باشند و می‌گوید: اگرچه گفته می‌شود هیاهوی اصلی و بحران درباره پرونده ما به پایان رسیده، اما اگر در آینده آژانس که چهره‌ای مثبت از خود نشان داده، ادعای دیگری را مطرح کند به راحتی می‌تواند آن را یک واقعیت جلوه دهد.

وی می‌گوید: در چهار سال گذشته اقدامهای متعارض زیادی از آژانس سرزده که ایجاب می‌کند دقت و حساسیت ویژه‌ای در این‌باره مبذول داشته‌شود. دکتر باقری هم درباره تهدیدهایی که فرایند کنونی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و ملزومات مواجهه با مسأله در چنین شرایطی می‌گوید: موقعیت ما در این مذاکرات بسیار حساس است.

وی می‌افزاید: اولین و مهمترین تهدید در این فرآیند نوع تاکتیک و ترفندهای آمریکایی‌ها در مسیر مذاکرات است که بنابر شواهد ظاهری، ابتدا آنها حرکتهای خارج از فرآیند گفتگوها را در قالب اقدامهای سخت‌گیرانه مدیریت می‌کنند تا با ابزار ثانویه موضوع ایران را همچنان به‌عنوان یک مورد خطرناک تازه نگه‌دارند. وی تحریمهای یکجانبه علیه ایران را در چنین چارچوب مدیریتی تحلیل می‌کند که با هدف افزایش فشارها و تحریمهای رسمی و الحاق به آنها در آینده طراحی شده‌اند.

وی می‌افزاید: از سوی دیگر تشدید فشارها و گسترش حوزه‌های تنش در فضای سیاسی نیز ابزار دیگری است که برای اثرگذاری بر گزارش نهایی آژانس که ماه آینده باید ارایه شود تدارک دیده‌اند تا امکان دخل و تصرف در آن گزارش را فراهم آورد.

وی می‌گوید: تثبیت موقعیت ایران به معنای تغییر موازنه قدرت در منطقه است که آمریکا را به تکاپو واداشته و این شرایط حساس نیازمند مدیریت ویژه و دقیق است و تیم مذاکره‌کننده ایران باید تمام احتمالات را مدنظر قرار داده و ظرافتهای لازم را در مذاکره با آژانس درنظر گیرد.

ترافیک سیاسی در اتوبان رایزنی‌ها

محور آخر و البته بسیار مهمی که در تحولات جاری نباید از نظر دور داشت نوعی برنامه‌ریزی قابل لمس در شکل‌دهی چالشهای کلامی و سیاسی چند روز اخیر است.

این نکته که موضوع محوری تنش یاد شده را موجب شد از دل مصاحبه شبکه «سی.ان.ان» که بلندگوی جناح افراطی در ایالات‌متحده به‌شمار می‌رود برآمده و کلید مشاجره را زد و درست در زمانی که برخی از رایزنیهای دیپلماتیک از پیش تعیین‌شده نیز برای همین مقطع تدارک دیده شده‌بود.

نکته جالب اینکه تمرکز این رفت‌وآمدها بر پکن بود، به‌نحوی که هم کاندولیزا رایس و هم همتای فرانسوی او برای مذاکره با مقامهای چین درباره پرونده هسته‌ای ایران و تشدید فشارها در شورای امنیت به این کشور سفر کردند در حالی که پیش از آنها اولمرت نیز چنین رایزنیهایی را با مقامهای چین انجام داد و البته پاسخ نیز واضح و گویا بود و پکن به صراحت و قاطعانه به آنها «نه» گفت.

از سوی دیگر باید گفت، اهمیت این رخدادها تا آنجاست که سفر ناگهانی لاوروف به تهران را هم بی‌ارتباط با آن ندانیم اگرچه جزییات سفر او اعلام نشد، اما سخنگوی وزارت خارجه روسیه بررسی وضعیت برنامه هسته‌ای ایران را بخشی از هدفهای این سفر اعلام کرد.

دکتر حسن لاسجردی، کارشناس مسایل بین‌الملل درباره مؤلفه‌های زمینه‌ساز این تحرکات می‌گوید: در هفته اخیر نوعی تقابل میان طرفها در پرونده ایران دیده می‌شود که در رأس آن تهدید آمریکا علیه البرادعی است و یا تقابلی که میان روسها و آمریکا درباره توانمندی هسته‌ای ایران مشاهده شده و نیز نوع نگاهی که چین به مسأله دارد.

وی یادآور می‌شود: خوشبختانه چینی‌ها صریح‌ترین موضع را در موضوع هسته‌ای و بویژه در حوزه منافع اتخاذ کردند، زیرا با منطقه خاورمیانه خاصه از نظر اقتصادی ارتباط و تعامل بیشتری دارند، دوم اینکه چین برای خاورمیانه هدفگذاری بلندمدت دارد و سرانجام اینکه چینی‌ها برای آینده به دنبال ظرفیتها و فضای همکاری هستند.

وی می‌افزاید: علاوه‌بر این چینی‌ها به‌دنبال این هستند که از تقابل قدرتهای دیگر امتیازگیری کنند، اما در عین حال می‌دانند تنش در روابط کشورها برای آنها که درحال جهش به جلو هستند بسیار ضرر دارد.

این مسایل در کنار تحولات و تغییراتی که در نظام حاکمه و شورای مرکزی حزب کمونیست چین صورت گرفت نشان می‌دهد نگاه چین برای بازیگری مؤثر در عرصه بین‌الملل به‌طرف قطبهای جدید منطقه‌ای است که در خاورمیانه، ایران یکی از قدرتمندترین و بزرگترین آنهاست.

لاسجردی تأکید می‌کند: برخی معتقدند، چینی‌ها در این فضا در سایه روسیه حرکت می‌کنند، درحالی که آنها همپای روسها هستند و هماهنگ با هم. روسها برپایه ظرفیت قدرت تاریخی خود و چینی‌ها به‌واسطه ظرفیت امروز اقتصادی و حتی بین‌المللی خود.

وی درباره اینکه سفر غیرمنتظره سرگئی لاوروف را با این رخدادها تا چه حد می‌توان مرتبط دانست، می‌گوید: با توجه به‌اینکه موضع کشورهای غربی مانند فرانسه و آمریکا درباره ایران تشدید شد، روسها در آستانه گزارش آینده البرادعی می‌کوشند با توجه به حجم مذاکرات ما و آژانس بسته جدیدی در فضای هسته‌ای تعریف شود که هم تشنج و درگیری بروز نکند و حقوق ما به شکلی مرضی‌الطرفین حفظ شود و از سوی دیگر اگر آنها بتوانند نوعی چاره‌اندیشی در این فرآیند داشته‌باشند، همه امتیازهای دیپلماتیک آن در سبد روسها قرار می‌گیرد.

لاسجردی خاطرنشان کرد: فعالیت روسها ایجاد یک فرصت جدید است، روسها در سایه ظرفیت تیم جدید پوتین می‌کوشند خمیرمایه قدرت پیشین روسیه برای چانه‌زنی در مسایل منطقه‌ای احیا شود.