تاریخ انتشار : ۰۶ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۳۸۹۳۵


شهیر شهیدثالث

یک خبر مهم در ارتباط با ایران توجه مرا جلب نمود. خبری که در غرب انعکاس و عکس‌العمل چشمگیری بخصوص از سوی فعالان سیاسی ضدجنگ را به همراه داشت اما طبق معمول در مطبوعات و سایتهای داخل کشور کمتر اشاره‌ای به آن شد چه رسد به اینکه مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.

درست حدس زده بودم. آقای لیبرمن این مهره‌ی پرقدرت لابی اسرائیل لایحه دومی را برای نزدیک کردن آمریکا و ایران به یک فاجعه دیگر از تصویب سنا گذراند. هرچند که این لایحه برای دولت الزام‌آور نیست اما طبق نظر بخش تحقیق کنگره آمریکا لوایحی از این دست در جهان "به دقت پی‌گیری می‌شوند چرا که سندی هستند دال بر جابجائی و تغییرات در سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا."

لایحه مزبور که با 76 رای موافق در برابر 22 رای مخالف به تصویب رسید پیش از رای‌گیری عکس‌العمل عجیب (و خارج از عرف این روزها) سناتور ایالت ویرجینیا آقای جیم وب (Jim Webb) را به همراه داشت. وب، لایحه را زیباترین رویای دست‌نیافتنی دیک چنی خوانده و هشدار داد که کنگره می‌تواند لایحه مزبور را به اعلان جنگ علیه ایران تفسیر کند. وب، که برافروخته بنظر می‌رسید در جائی گفت: "این راه تعیین سیاست خارجی نیست. این راه اعلان یک جنگ نیست."

سال گذشه که دموکراتها انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره و سنا را به سود خود پایان دادند این تصور که دموکراتها با کابینه جنگ‌طلب بوش به مخالفت خواهند پرداخت (این نظریه بر پایه شعارهای دموکراتها بخصوص خانم پلوسی پیش از انتخابات استوار بود) این امید را در دل بسیاری از جمله آقای احمدی‌نژاد زنده کرد که جلوی یکه‌تازی‌های کاخ سفید گرفته خواهد شد. این مطلب را ایشان در چندین سخنرانی ذکر کرده و در نامه خود به ملت آمریکا نوشت: "بدون تردید ملت آمریکا از اینگونه رفتارها ناراضی است و با نحوه حضور در انتخابات اخیر این نارضایتی را نشان داد. امیدوارم به دنبال انتخابات اخیر دولت آقای بوش پیام ملت آمریکا را دریافت کرده باشد." این تحلیل یک واقعیت بزرگ را از نظر دور می‌داشت.

دموکراتها هدفی جز برنده شدن در انتخابات 2008 ندارند به این ترتیب هم در عراق فشاری برای خروج نیروهای آمریکائی و حل بحران به کاخ سفید نخواهند آورد و هم در مورد ایران هیچ‌گاه مانع از دست زدن به یک حرکت جنون‌آمیز دیگر توسط دفتر چنی نخواهند شد. و چرا که مانع شوند؟ هرچه کابینه بوش در بحران و گرفتاری بیشتر فرو رود نهایتا حاصلش شکست جمهوری‌خواهان و پیروزی دموکراتها خواهد بود. چندی قبل در سلیمانیه فردی بنام محمودی فرهادی توسط نیروهای آمریکائی دستگیر شد. این امر مقدمه یکسری تبلیغات جدید شد. از جمله این که خبرگزاری‌ها اعلام کردند که او عضوی از لشگر رمضان وابسه به نیروی قدس است که در عراق فعالیت دارند. جلال طالبانی اما بلافاصله از خود عکس‌العمل نشان داده و اظهار داشت که او یک تاجر شناخته شده ایرانی است و من ایشان را بنا به خواهش تجار سلیمانیه به اینجا دعوت کردم. طبیعی است که شکوه و شکایت طالبانی در خصوص نقض استقلال و حق حاکمیت کردستان تا این لحظه به جائی نرسیده است. همانگونه که من چندی قبل نوشتم سرآغاز این خط جدید پروپاگاند از مصاحبه ژنرال برگنر استراتژیست و متفکر و مشاور پیشین آقای بوش در امور نظامی حدود دو ماه پیش در مصاحبه‌ای در بغداد آغاز شد. موضوع بر سر کشته شدن 5 تن از سربازان آمریکائی در کربلا بود که در عملیاتی کشته شدند. ماشینی که شبیه به وسائل نقلیه ارتش آمریکاست در حالی‌که سرنشینان آن یونیفورم ارتش آمریکا را به تن داشته‌اند و مدارک شناسائی آمریکائی و اسلحه آمریکائی حمل می‌کرده‌اند به سربازان مزبور نزدیک می‌شود. بقیه ماجرا هم که نیازی به گفتن ندارد اسلحه‌ها به سمت سربازان آمریکائی گرفته می‌شود و قبل از اینکه آنان به خود بیایند همگی کشته می‌شوند. از آن تاریخ تاکنون علیرغم اعلام دستگیری چند تن در این رابطه (از جمله موسی دقوق) مدرک و سندی جز این به مردم جهان ارائه نشده است الا اینکه سطح پیچیدگی عملیات مزبور دلیلی است بر اینکه ایران در این عملیات دست داشته است! ادعای مقامات آمریکائی در مورد فعالیت‌های ایران برای کشتن نیروهای آمریکائی بطور روزمره ادامه دارد. آدمیرال فاکس، یک سخنگوی ارتش آمریکا به خبرنگاران در بغداد از عبور سلاحهای پیچیده‌ای از قبیل s29-RPG و موشک‌های زمین به هوای میثاق 1 خبر داد. هدف نهائی این خط جدید پروپاگاند ایسنت که این امر را در آمریکا و در خارج از آمریکا محرز گرداند که ایران در عراق مشغول کشتار سربازان آمریکائی از طریق نیروهای وابسته خود است. شکل‌گیری این تحول جدید که تا اینجا به تصویب لایحه دوم پیشنهادی لیبرمن انجامیده است در حالی است که بدون آنکه سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا این مسئله را انکار کند آمریکا علنا به گروههای تروریستی از جمله جندالله در بلوچستان و پژاک در کردستان کمک می‌کند تا به عملیات خود ادامه دهند. دنیس کوسینیچ ((Dennis Kucinich نماینده کنگره در نامه‌ای خطاب به پرزیدنت بوش از حمایت مخفیانه دولت آمریکا از پژاک پرده برمی‌دارد و افسر سابق CIA فیلیپ جیرالدی (Philip Giraldi) حمایت آمریکا را از گروه بی‌ترحم جندالله افشاء می‌کند و بالاخره دیلی تلگراف چاپ لندن در مقاله‌ای تکان‌دهنده با عنوان "آمریکا گروههای ترور را برای پراکندن هرج‌ومرج در ایران حمایت مالی  می‌کند" ما را با عملیات آمریکا در داخل خاک ایران آشنا می‌کند. به این ترتیب در حالی که همه امکانات از مطبوعات و شبکه‌های تلویزیونی گرفته تا سنا و کنگره برای مرتبط ساختن ایران به کشتن نیروهای آمریکائی در عراق به صحنه آورده شده‌اند ما به وضوح شاهد آنیم که آمریکا بدون آنکه حتی گزارش‌هائی که ذکر آنان رفت انکار کند عملا با ایران وارد جنگ شده است و این امر زمانی که از سوی یک نماینده کنگره مطرح می‌شود دیگر در حد اتهام نیست. خط دومی که آمریکا در ارتباط با ایران در پیش گرفته است ظرف یک هفته گذشته خود را بیشتر نمایان کرده. ماجرا از مصاحبه اسکات پلی (Scott Pelley) مجری برنامه پربیننده Minutes 60 شبکه CBS آغاز گردید. اسکات پلی مصاحبه را با لحن و سئوالاتی که محتوایش تنها از وقاحت فردی برمی‌آید که برای دست یافتن به مقام سخنگوئی کاخ سفید دارد گریبان خود را می‌درد، این‌گونه آغاز می‌کند: پلی: آقای پرزیدنت، ‌آیا شما در صددید بر درخواست خود برای بازدید از مکان مرکز تجارت جهانی در نیویورک پافشاری کنید؟ احمدی‌نژاد: خب این در برنامه من گنجانده شده اگر ما وقت داشته باشیم و شرایط هم مناسب باشد من سعی خواهم کرد که این کار را انجام دهم. (توجه بفرمائید متن از روی نسخه انگلیسی CBS ترجمه شده و ممکن است عینا کلمات گفته شده توسط احمدی‌نژاد نباشد). پلی: آقا شما چه فکر می‌کنید؟ محل مرکز تجارت جهانی حساسترین جا در قلب آمریکائی‌هاست و شما باید بدانید که بازدید از این محل توهینی است به خیلی خیلی از آمریکائیها.

احمدی‌نژاد: برای چه توهین باشد؟

پلی: خب، آقا شما رئیس یک دولت هستید، یک دولت اسلامی که دولت آمریکا می‌گوید صادر کننده اصلی تروریسم به تمام نقاط جهان است.

احمدی‌نژاد در اینجا با پاسخی نسبتا طولانی با محکوم کردن تروریسم می‌گوید که من به این محل می‌روم که ادای احترام کنم و نقطه نظرات خود را در مورد ریشه وقوع این حوادث اعلام کنم.

پلی‌: ولی مردم آمریکا آقا، بر این اعتقادند که کشور شما ملتی است تروریست (Believe that your country is a terrorist nation) تروریسم را به جهان صادر می‌کند و شما باید می‌دانستید که بازدید شما از محل مرکز تجارت جهانی خشم آمریکائیان را برمی‌انگیزد و مانند اینست که آمریکائیان به مسخره گرفته شده‌اند.

توجه کنید که ایران ملتی است تروریست و نه عربستان سعودی که از 19 نفر تروریست‌های 11 سپتامبر 15 نفر آنان تبعه عربستان بودند. چرا؟ چون گروه کارلایل (Carlyle Group) که بوش پدر مشاور ارشد آن است تا زمان وقوع حوادث 11 سپتامبر برای خانواده بن‌لادن کار می‌کرده است. طبق نقل قول مستقیم سناتور باب گراهام (Bob Graham) رئیس کمیته امنیت و اطلاعات سنا در سال 2004، بلافاصله پس از فاجعه 11 سپتامبر، جرج بوش کمک مستقیم عربستان سعودی به برخی از تروریست‌ها را بسرعت سرپوش گذاشته است.

دقت کنید که چگونه اسکات پلی سعی می‌کند که ایران را به حوادث 11 سپتامبر مرتبط کند. ایران نخستین کشور مسلمان بود که حملات 11 سپتامبر را محکوم کرد و وقوع آنرا به مردم آمریکا تسلیت گفت. دختران و پسران ایرانی در نمایشی کم‌نظیر به همدردی با بازماندگان قربانیان فاجعه مزبور پرداختند اما امروز توسط آقای پلی متهم می‌شوند که ملتی تروریست‌اند. کار در طول چند روز گذشته به همین جا ختم نشد. نماینده اسرائیل در سازمان ملل دانی گیلرمن (Dan Gillerman) در یک کنفرانس اعلام کرد: "که بازدید پرزیدنت احمدی‌نژاد از محل مزبور مانند این است که هیتلر دوباره زنده شود و از آشوویتس دیدن کند". و سناتور جان مک‌کین کاندیدای برجسته ریاست جمهوری، سناتور پرقدرت نئوکان و از دیگر مهره‌های لابی اسرائیل می‌گوید بازدید احمدی‌نژاد از "سطح صفر" (Ground Zero) (منظور مرکز تجارت جهانی است که به سطح صفر رسیده) توهینی خواهد بود نه تنها به آمریکائی‌ها بلکه به خانواده‌هائی که عزیزان‌شان را در یک عمل تروریستی بی‌سابقه از دست داده‌اند. اینگونه است که ایران را رفته‌رفته به حوادث 11 سپتامبر مرتبط می‌کنند. دلیل آن هم واضح است. این امر در گذشته و در مورد عراق و ارتباط دادن آن به جریانات 11 سپتامبر برای آماده کردن افکار عمومی آمریکا برای حمله و ویران نمودن آن مملکت جواب داده است و این بار نیز با بمباران فکری مردم آمریکا، می‌توان طرح ارتباط ایران با حوادث 11 سپتامبر را پس از مدتی آن‌چنان جا انداخت که گوئی اصلا منشاء و طراح حوادث مزبور ایرانی‌ها بوده‌اند. داستان قصد ایران برای ساخت سلاح اتمی هم پرونده را تکمیل می‌کند. "احتمال" (فقط احتمال) داشتن سلاح کشتار جمعی، کشتن نظامیان آمریکائی در عراق (که تا کنون با وجود تلاش چشم‌گیر مسئولان آمریکائی مرگ حدود 40 نفر از آنان به ایران نسبت داده شده در حالی که تا لحظه نوشتن این مقاله تعداد کشته شدگان آمریکائی 3803 و مجروحین 28009 نفر اعلام شده است) و بالاخره ارتباط ایران با وقایع تروریستی 11 سپتامبر ایران را در موقعیت مخاطره‌آمیزی قرار می‌دهد. متاسفانه علت این زمینه چینی پرحجم در آمریکا با این نظریه که تهدیدات آمریکا صرفا جنبه جنگ روانی دارد قابل توضیح نیست ضمن اینکه تصور نمی‌رود که تحلیل‌گران در آمریکا ندانند که سلاح تهدید را برای ابد نمی‌توان به کار گرفت و از یک نقطه به بعد اگر تهدیدات به ثمر نرسد باید دست به عمل زد.