صبح صادق >>  پرونده >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۱۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۰:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۳۸۹۸۳۱
«تا کسی شهید نبود شهید نمی‌شود»؛ جمله کوتاه شهید سلیمانی گواه بر این است که رفتار و کردار آدمی در طول زندگی نشانه‌ای معلوم برای آینده‌ای نامعلوم است؛ سردار شهید علیرضا تنگسیری از جمله افرادی بود که در طول زندگی شهیدانه زندگی کرد و خط روشنی از مسیر شهادت را ترسیم کرد؛ با توجه به اهمیت زندگی این شهید سرافراز برخی از روایت‌های زندگی سردار شهید تنگسیری را می‌آوریم.

تولد در دل سختی‌ها

خاطره سردار تنگسیری که در فروردین سال گذشته آن را بیان کرد از یک تصویر لرزان شروع می‌شود؛ تلویزیونی شارژی روی یک وانت در آبادان؛ مردم چشم دوخته‌اند به تصویر امام خمینی (ره) در بازگشت از پاریس به ایران، اما ناگهان تصویر قطع می‌شود، دل‌ها می‌ریزد، دعا‌ها بلند می‌شود بعضی‌ها اشک می‌ریزند؛ ترس از اینکه مبادا اتفاقی افتاده باشد. ساعتی بعد صدا بر می‌گردد؛ امام در مسیر بهشت زهرا سخن می‌گوید و دل‌ها آرام می‌گیرد.

از همان روز‌ها همه چیز با کمترین‌ها آغاز شد؛ دو قایق ساده در دهانه بهمن‌شیر نه تجهیزات پیشرفته، نه صنعت شناورسازی؛ فقط اراده، اما همین جرقه کوچک، در عملیات‌هایی مثل عملیات بیت‌المقدس و بعد‌ها خیبر و بدر، به یک نیاز راهبردی تبدیل شد؛ دریا میدان تازه جنگ بود. چهار گام طی شد؛ از یگان دریایی تا تولد رسمی نیروی دریایی سپاه در سال ۱۳۶۴ با فرمان امام (ره)؛ در حالی که دشمن با موشک‌های اگزوسه و حمایت آمریکا فشار می‌آورد، این نیرو با قایق‌های ۴ تا ۶ متری در برابر دشمن ایستاد؛ حتی در عملیات والفجر ۸ مسئولیت قطع شریان دشمن در خور عبدالله را بر عهده گرفت. سال ۱۳۶۶، درگیری مستقیم با آمریکا آغاز شد؛ جایی که با ۱۸ موشک ۱۵ هدف زده شد؛ آماری که خودشان هم آن را «کار خدا» می‌دانستند. بعد‌ها با هدایت قائد شهید مسیر پیشرفت شتاب گرفت؛ از قایق‌های ابتدایی به شناور‌های تندرو، موشک‌بر و حتی ناو پهپادبر. این روایت، فقط از جنگ نیست؛ از یک باور است: «ما می‌توانیم»؛ با کمترین‌ها شروع کردند و به جایی رسیدند که امروز، همان قدرت‌ها در خلیج فارس از توان ایران در کنترل تنگه هرمز وحشت دارند.

تعهد گرفتن از دشمن!

قصه مشهور تحقیر انگلیسی‌ها به دهه هشتاد بر می‌گردد؛ روزی که چند ملوان انگلیسی در آب‌های اروند از خط عبور کردند و ناگهان ورق تاریخ طور دیگری برگشت. همان‌هایی که روزگاری خود را امپراتور دریا‌ها می‌دانستند، این بار در برابر بچه‌های جنوب اسیر شده بودند. در آن روزها، سردار علیرضا تنگسیری، فرمانده منطقه سوم دریایی بود؛ منطقه‌ای که در دریا، حکم یک لشکر را دارد. ماجرا به جایی رسید که سفیر انگلستان را فرستادند ماهشهر تا نیروهایش را تحویل بگیرد؛ اما او با همان غرور قدیمی وارد شد؛ انگار آمده فقط چیزی را بردارد و برود. وارد شد، ایستاد و گفت آمده‌ام تحویل بگیرم. اما تنگسیری، آرام و محکم گفت: «بگویید بنشیند.» سفیر نپذیرفت. یک تشر کافی بود. رنگش پرید، نشست. اینجا دیگر خبری از آن هیبت قدیمی نبود. شرط ساده، اما سنگین بود «تعهد بدهید دیگر وارد آب‌های ما نمی‌شوید.» سفیر مقاومت کرد، تماس گرفت و فشار آورد؛ اما پاسخ همان بود. نه تنها باید تعهد می‌داد، بلکه باید آن را به فارسی می‌نوشت و امضا می‌کرد و او نوشت. آن روز، فقط چند ملوان تحویل داده نشدند؛ تصویری قدیمی فروریخت. جایی در ماهشهر غرور امپراتور‌ها برای همیشه فروریخت.

مربی عرفان

شهید دریادار پاسدار علیرضا تنگسیری، با دستخط خود ۱۰ توصیه ناب و کاربردی از امام غریب حضرت رضا (ع) را برای یکی از نیرو‌های تحت امرش نوشت. این سند دست‌نویس که حالا به یادگار مانده، نشان‌دهنده عمق نگاه معنوی و تربیتی این فرمانده بزرگ دریایی است؛ فرماندهی که هم در عرصه نبرد سخت و هم در عرصه تهذیب نفس، پیشتاز بود.

۱ ـ در خوشحال کردن مردم بکوشید تا در قیامت خدا خوشحال‌تان کند.

۲ ـ تا می‌توانید سکوت اختیار کنید که سکوت موجب محبت می‌شود.

۳ ـ در خواندن سوره حمد استمرار بورزید که جمیع خیر در امور دنیا و آخرت در گرو آن است.

۴ ـ به روزی اندک خدا راضی باشید تا خدا نیز از عمل کم شما راضی باشد.

۵ ـ در برقراری صله رحم ثابت قدم باشید که بهترین نوع آن خودداری از آزار خویشاوندان است.

۶ ـ به کسی که از خدا نمی‌ترسد، امید نداشته باشید که نه تعهد دارد و نه نجابت و کرم.

۷ ـ بسیار احسان کنید که خداوند در قیامت یک نصفه خرما را مانند کوه بزرگ می‌کند؛

۸ ـ حق‌الناس را رعایت کنید که دوستی محمد و آل محمد (ص) بدون آن پذیرفته نیست.

۹ ـ از کاری که زیانش برای تو بیش از سودش برای دیگران است، حذر کن.

۱۰ ـ بسیار مراقب کردار خود باشید تا مورد تهمت و اتهام قرار نگیرید که در آن صورت حق ملامت نخواهید داشت.

ناو حواس پرت!

شهید دریادار پاسدار علیرضا تنگسیری، فرمانده نیروی دریایی سپاه در یکی از خاطرات ناب خود از رزمایش‌های پیروزی روایت کرده است. در رزمایش‌های پیروزی یک نیرو «آبی» می‌شود (نیرو‌های خودی و یک نیرو «نارنجی» دشمن فرضی). بین دو طرف یک قرارگاه داور وجود داشت. به نیرو‌های آبی دستور داده بودند که وقتی به ناو دشمن رسیدید، سه کار انجام دهید: اول شماره بدنه ناو را بخوانید و به قرارگاه اعلام کنید؛ دوم با اسپری علامت بزنید روی بدنه ناو؛ سوم برای اینکه ناو را از بازی خارج کنید، یک منور شلیک کنید؛ شهید تنگسیری ادامه می‌دهد: «نیرو‌های ارتش و سپاه به ناو رسیدند، با اسپری روی آن علامت زدند و منور هم شلیک کردند که یکباره می‌بینند این ناو ناو آمریکایی‌هاست از واکنش آمریکایی‌ها متوجه می‌شوند که تا لحظه شلیک منور اصلاً متوجه حضور نیرو‌های ایرانی نشده بودند.»

او با لبخند خاطره‌اش را اینگونه به پایان برد: «ببینید، ما با شناور رفتیم زیر پای یک ناو آمریکایی، شماره بدنه‌اش را خواندیم، با اسپری رنگ زدیم و بعد منور هم زدیم؛ تازه آنها متوجه شدند با همه آن سامانه‌ها و تکنولوژی‌های پیشرفته‌ای که دارند؛ اینها ضعف ناو‌های بزرگ است.»