با توجه به نقش کلیدی شهید تنگسیری در مهار ناوگان آمریکایی در خلیج فارس و ماجرای دستگیری تفنگداران آمریکایی در سال ۱۳۹۴، چه توصیهای از ایشان برای نسل امروز درباره ایستادگی در برابر زورگویی دارید؟
ابتدا باید گفت نخستین تجربه دستگیری نیروهای آمریکایی به دست شهید و تیم ایشان به قبل از سال ۱۳۸۱ و در اروند برمیگردد. آن زمان ایشان فرمانده منطقه بودند و وقتی سه تفنگدار آمریکایی که ظاهراً منطقه را خوب نمیشناختند، وارد آبهای سرزمینی جمهوری اسلامی شدند، به سرعت دستور دستگیری این افراد را دادند؛ این اتفاق برای دورهای است که هنوز از لحاظ تجهیزات عملیاتی و زیردریاییها به آن شکل پیشرفت نکرده بودیم؛ در حالی که عوامل خارجی لااقل در این زمینهها دستشان پر بود!
تجربه دیگر شهید تنگسیری به سال ۱۳۸۳ برمیگردد. در آن زمان تعدادی از ملوانان انگلیسی اسیر شدند. در آن زمان هم شهید تنگسیری قاطعانه دستور بازداشت این افراد را که وارد آبهای سرزمین شده بودند، صادر کرد و نیروها در پایگاه به موقع عمل کرده و آن افراد را آوردند. جالب اینجاست که این افراد را حتی به دولت وقت تحویل ندادند و در خود منطقه نگه داشتند. این اقدام موجب شد تا کلیه معاملاتی که با نیروهای انگلیسی شکل گرفت با تحقیر همین عوامل خارجی شکل بگیرد.
چندنفر بودند؟
اگر اشتباه نکنم ۱۱ نفر.
اما در خصوص عملیات بزرگ سال ۱۳۹۴ و دستگیری ملوانان آمریکایی باید گفت، شهید تنگسیری از این عملیات به منزله یک کار بزرگ یاد میکردند. دشمنان ما این را فهمیدند که آبهای سرزمینی جمهوری اسلامی، مانند آبهای سرزمینی کشورهای حاشیه خلیج فارس نیست که کسی آزادانه وارد و خارج شود. آنها متوجه شدند که در آبهای سرزمینی جمهوری اسلامی چگونه باید رفتار کنند و تردد داشته باشند یا نداشته باشند.
باید به این موضوع هم توجه داشت که پیام شهید به کشورهای همسایه همیشه این بوده که ما فقط در مقابل ملت خود دست به سینهایم و پیاممان به همسایگان این است: «تا زمانی که از سوی آنان به کشور ما تعدی نشود، صلح و دوستی حاکم است؛ اما با کشورهای متخاصم و غریبه همیشه با عقلانیت برخورد کردهایم و انگشت تهدیدمان به سوی آنان دراز است.»
با توجه به غیرتی که شهید تنگسیری نسبت به مرز آبی کشور داشته، به نظر شما مهمترین دستاوردی که ایشان در نیروی دریایی سپاه با تکیه بر باور «ما میتوانیم» و «ایران قوی» به جا گذاشت، چه بود؟
در این زمینه به عنوان عضوی از خانواده نیروی دریایی سپاه باید بگویم که هشت سال دفاع مقدس برای شهید تنگسیری هیچ وقت تمام نشد. ایشان همیشه در حال آمادهباش و آمادهشدن بودند. این طور بگویم که قطعنامه ۵۹۸ برایشان مثل یک آتشبس بود، نه اینکه دشمن تمام شده و جنگی وجود ندارد. همیشه این آمادگی را داشتند؛ بنابراین همیشه در پی این بودند که آمادگی مواجهه با دشمن را قویتر از گذشته جلو ببرند تا ایران به اندازهای قوی شود که هیچ کشوری نتواند نگاه چپ به آن داشته باشد.
شهید تنگسیری ایمان و اعتقاد داشتند و میدانستند اگر قرار باشد جنگی رخ دهد، در آن جنگ پیروز خواهیم شد؛ بنابراین درصدد این بودند تا حتماً همتراز با قدرتهای دنیا پیش بروند. همانطور که مشاهده کردید تجهیزات آماده شده در این جنگ الحمدلله کارآمد بودند.
از این موضوع نیز نباید غافل بود که ایشان با اینکه شبانهروز برای قدرتگیری ایران در عرصه دریایی تلاش میکردند، عمده نگاه ایشان به اراده و اعتقاد بود. از نظر ایشان تجهیزات، ابزار قابل تغییری است، امروز هست، فردا نیست؛ اما مسئله مهم این است که ما باید ایمان بچههایمان را تقویت کنیم. در کنار تجهیزات، باید نیروهای معتقد و بااراده پای کار داشته باشیم. چرا؟ چون تجهیزات به تنهایی کاری انجام نمیدهد و مانند یک ماده خام است. آن نیروی انسانی است که باید ورزیده باشد و بتواند تکلیف را در اختیار بگیرد و به بهترین نحو انجام دهد؛ بنابراین مهمتر از تجهیزات و در کنار آن، همیشه باید روی اراده قلبی بچهها کار کنیم.
در خصوص هشت سال دفاع مقدس صحبت کردید؛ یقیناً درباره آن دوران پدرتان برای شما خاطراتی را نقل کردهاند. از آن خاطرات برای ما هم بگویید.
خاطرات هشت سال دفاع مقدس شهید تنگسیری را دوستان و همکارانش خیلی بهتر و خیلی شیرینتر از ما تعریف میکنند. چرا؟ چون ایشان همیشه در حال کار بود. درست است که آن زمانهای کوتاه حضورش همیشه قوت قلب و کمکراهمان بود و ما را راهنمایی میکرد، اما بیشتر اوقات در کنار ما نبود. این طور نبود که بگوییم شهید تنگسیری همیشه در تمام مقاطع زندگی در کنارمان بود! برای نمونه که بیارتباط با هشت سال دفاع مقدس هم نیست، داستان زمان عقد ایشان است که مادر ما عکس ایشان را روی صندلی سفره عقد گذاشت؛ چرا که خودشان نبودند، چون در آن دوران وضعیتی در جنگ تحمیلی پیش آمده بود که نتوانسته بودند برسند.
خاطرات هشت سال دفاع مقدس شهید تنگسیری فراوان است. زمانی که جنگ شروع شد، خودشان ۱۶-۱۷ سال بیشتر نداشتند، سال آخر دبیرستان بودند و مجبور شدند درس را رها کنند و با توجه به فرمان جهاد امام خمینی (ره) به جبههها بپیوندند و آنجا غیرت ایرانی را نشان دهند. غیرت ایرانی که میگوییم از این جهت است که در آن دوران فرماندههان تراز اول همیشه ایشان را برای شناسایی کنار رود اروند با خود میبردند؛ چون ایشان هم مورد اطمینان بودند و هم از آنجایی که متولد اروند بودند، رفتوآمد زیادی به آنجا داشتند. همین موضوع سبب شده بود تا آشنایی زیادی با منطقه داشته باشند؛ از همین رو در ۱۹ سالگی مسئول اطلاعات شدند.
در مورد خانواده شهید تنگسیری و نوجوانی شهید برای ما بگویید.
اصالت طایفه تنگسیری به تفنگچیهای همراه شهید رئیسعلی دلواری برمیگردد. افرادی که در کنار شهید دلواری با انگلیسیها و پرتغالیها در حاشیه خلیج فارس مبارزه میکردند. طایفه تنگسیری بعد از شهادت رئیسعلی، به دلیل تهدید بازداشت و قتل و مسائل دیگر مجبور شدند با قایقهای بادی به آخرین نقطه سرزمین ایران، یعنی اروند کوچ کنند. از طرفی ایرانی بودنشان موجب شد تا آخرین نقطه ایران را برای زندگی انتخاب کنند؛ بعدها هم خانواده ایشان منطقه نهر قاسمیه را انتخاب کردند که شهید تنگسیری هم در آنجا به دنیا آمد.
امرار و معاش خانواده شهید از طریق صیادی و کار روی شناور بود و همین موضوع سبب شد تا علاقه شهید تنگسیری به آب و دریا روز به روز بیشتر شود. خود شهید هم از همان دوران کودکی مشغول به کار بود؛ هم درس میخواند و هم کار میکرد؛ تابستانها به اندازهای کار میکرد تا پول لازم برای سال تحصیلی را به دست بیاورد. برادر بزرگتر ایشان یعنی عمو کاظم، قانونی وضع کرده بود که «تابستان کار کنید تا زمستان و بهار فقط درس بخوانید.» این برنامهریزی موجب شده بود تا بچهها هم به کار علاقهمند شوند و هم به تحصیل و علم. جا دارد این را هم بگویم که یکی دیگر از برادرهای شهید تنگسیری به نام «محمدرضا تنگسیری» که جانباز شیمیایی جنگ بود در سال ۱۳۷۲ بر اثر همین مجروحیت شیمیایی به شهادت رسیدند.
این خاطره هم جالب است که ایشان پیش از انقلاب با نیروهای دریایی ارتش که در آن منطقه پایگاهی داشتند، ارتباط داشت. علاقهمندیاش به تجهیزات و سلاح و مهمات دریایی موجب شده بود تا همیشه به عنوان یک هممحلهای به آنها کمک میکرد. مثلاً در جابهجاییها به آنها کمک میکرد؛ درباره آن ایام به ما میگفت: «من از روی کنجکاوی که این تجهیزات چیست و چطور کار میکند، بیشتر میرفتم سمت آنها.»
شهید تنگسیری با شما در خصوص شهادت هم صحبت میکرد؟
ایشان با اینکه به شهادت علاقهمند بود، اما هیچوقت شهادت را با صدای بلند فریاد نمیکرد. همیشه به بنده میگفتند: «شما باید صبور باشی. اگر میخواهی در دریا کار کنی، اولین چیزی که یاد بگیری صبر است. چرا؟ چون وقتی وارد آب میشوی، اینجوری نیست که مثل جاده از شهری به شهر دیگر برسی. نه! در این شغل مبدأ و مقصد طوری است که ممکن است ماهها یا هفتهها در مسیر باشیم تا به یک مقصد برسیم. پس اینجا باید صبور باشید. از این رو مطمئن باش اگر درست انجام بدهی، آخرش خوشحال میشوی.» بعد این را تکمیل میکرد و میگفت: «کم صحبت کن، برای خدا کار کن، مطمئن باش خودِخداوند متعال، بلندگوی کار تو میشود.» واقعاً برای خدا کار کرد؛ امروز اگر همه دنیا از قدرت نظامی نیروهای مسلح ایران و به ویژه نیروی دریایی سپاه در ماجرای بسته شدن تنگه هرمز صحبت میکنند، به دلیل این است که همه فرماندهان برای خدا کار کردهاند و امروز خداوند متعال بلندگوی کارهای آنان شده است.
ایشان بارها نظر خود را درباره شهادت اینگونه اعلام کرده بودند: «ما معتقدیم شهادت آغاز شادی ماست، چرا که ما میرویم به بزم مهمانی دوستان شهیدمان.» این جملهای بود که ایشان میفرمود. «مرگ ما شهادت است. شهادت چیزی است که ما را به دوستانمان میرساند.»، اما آنچه برای ایشان اهمیت بیشتری داشت، قویتر شدن بود. شهادت هم از نظر ایشان ذیل قویشدن ایران تعریف میشد. ایشان معتقد بودند، اگر میخواهیم در جمع قدرتمندان باشیم، باید قوی شویم. نمیشود که راهمان را برویم و خودش حل شود. باید کار کرد.
در پایان، باید این نکته را هم یادآور شد که مردم خودشان را واقعاً ثابت کردند؛ چه در جنگ دوازده روزه، چه در فتنه شبهکودتای ۱۸ و ۱۹ دی و چه در جنگ رمضان؛ مردم در همه اینها پایکار آمدند و به صراحت درباره دشمن اعلام کردند که «ما وحدت داریم». دشمن باید متوجه این موضوع شده باشد که جمهوری اسلامی با این مردم از بین نمیرود. الان هفتاد شب است که مردم سراسر کشور، از شهرها تا روستاها در کف میدان هستند. شاید آنگونه که شایسته هم هست این جهاد مردم دیده و سپاسگزاری نمیشه، اما باز خودشان را مکلف میدانند که باید برویم جمع شویم و شعار بدهیم. شیعه و سنی هم ندارد و همه زیر یک پرچم وحدت را تعریف کردند. تمام دنیا الان میداند که جمهوری اسلامی نود میلیون رزمنده دارد.