تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۳۸۹۸۴
افشای افتضاحات آمریکا در عراق

که در حال تبدیل شدن به یکی از مفتضح‌ترین جنگ‌های تاریخ این کشور است. به گزارش خبرگزاری فارس، این گزارش از آن جهت با اهمیت تلقی می‌شود که بوسیله "جوزف کالینز" یکی از مقامهای ارشد سابق پنتاگون نوشته شده و حاوی تردیدهای تازه‌ای در مورد طرح‌های جرج بوش رئیس جمهوری آمریکاست که به پیروزی در عراق امیدوار بود و می‌خواست در این جنگ سربلند باشد. خبرگزاری فارس با توجه به اهمیت این گزارش اقدام به ترجمه متن کامل آن کرده است که در چند شماره در دسترس مخاطبان قرار می‌گیرد.کالینز در این گزارش اقدامات دولت بوش در قبال جنگ عراق را کاملا زیر سوال برده است.

پیشگفتار

از سال 2006، موسسه مطالعات استراتژیک ملی (INSS) در پروژه مطالعاتی "روند بین سازمانی اصلاحات امنیت ملی" شرکت کرده است. ماموریت این پروژه کمک به رهبری ملی دربالابردن توانایی دولت آمریکا برای دستیابی موثر به امنیت ملی، در قرن21 است. هدف این مطالعه، گسترش برنامه زمانی اصلاحی بین‌سازمانی است که می‌تواند با قانون تاریخی " نیکولاس گولد واتر" معروف به " سازماندهی مجدد وزارت دفاع" که در سال 1986 منتشر شد همسو گردد.

پروژه اصلاحات امنیت ملی یک ابتکار بیطرفانه از سوی مرکزمطالعات نهاد ریاست‌جمهوری است.

به عنوان بخشی از این تلاش مشترک و در پیشبرد ماموریت INSS و برای اطلاع یافتن ازبحث سیاست دفاع ملی، INSS درحال انتشارتحلیل‌های منتخبی ازاصلاحات امنیت ملی است. این نوشته بخشی ازاین تلاش ویژه است.

جنگ عراق ما را به یاد نقشی که "بلا تکلیفی وفرسایش" دردوزمینه "طراحی" و"اجرای عملیات‌های نظامی" بازی کردند می‌اندازد.

بلاتکلیفی وفرسایش نیزبه تاریخ نوشتاری و تجزیه‌ وتحلیل تصمیم سازی برمی‌گردد. دراین زمان هیچ حقیقت غائی درمورد جنگ عراق وجود ندارد، تنها تلاش‌های اولیه برآن بود تا وقایع را به ثبت برساند.

آنهایی که تقاضای تجزیه وتحلیل کامل وحقیقی از جنگ عراق دارند باید بدانند که در پائیزسال 2007، بعضی از بهترین دانشجویان ما هنوز درحال بحث کردن درباره چگونگی شروع جنگ جهانی اول هستند.

به هرحال هراشتباهی که دراین نوشته وجود داشته باشد اشتباه خود من است اما بسیاری ازافراد برای گردآوری آن به من کمک شایانی کردند و زمان و دیدگاهشان را به من اعطا کردند. من ازدانشجویان و دوستانم در وزارت دفاع وبخش بین سازمانی درطول خدمتم در پنتاگون که از سال 2002 تا سال 2004 طول کشید چیزهای زیادی آموختم.

" فرانک میلر" عضواسبق شورای امنیت ملی، سرهنگ جان ستر" ازنیروی هوایی و از اعضای سابق ستاد مشترک و"رگیس ماتلک" یکی ازمقامات ارشد سازمان اطلاعات، طراحان اصلی این نوشته بودند که مشاهدات و زمان خود را با دست و دلبازی به من دادند. دکتر "کاترین داله" که قبلا در وزارت دفاع کار می‌کرد و اکنون با مرکز تحقیقات کنگره همکاری می‌کند خاطرات پرارزش خود را از دوره‌ای که درعراق سپری کرده بود به من داد. من نیزاطلاعاتم ازبرنامه‌ریزی‌های سطح بالا را، با مطالعه بخش‌هایی ازدست نوشته‌های رئیس سابقم "داگلاس جی فیث" معاون وزیر دفاع، پس ازانتشاربدست آوردم. اطلاعات وی کمک بسیار مهمی به فهم ما ازسال‌های اولیه جنگ می کند.

بسیاری ازهمکارانم دردانشگاه دفاع ملی، گونه‌های متفاوتی از این دست‌نوشته را خوانده‌اند و به آن توضیحات و مشاهدات ویژه خود را افزوده‌اند. در دانشکده ملی جنگ، پروفسور"سینتیا واتسون"، پروفسور "دیوید اورسوالد" ،سرهنگ "دیوید هید " از تفنگداران نیروی دریایی، پروفسور"جان بالارد" از کهنه سربازان اخیر درجنگ عراق، در این تلاش به من خیلی کمک کردند .

از انستیتوی ملی مطالعات استراتژی دکتر "کریستوفر جی لمب"، دکتر "جیمز ای شییر" و سرهنگ "مایکل اس بل"، دانش و تجربه خود وکارکنان خود مثل "برنامه‌ریزی برای بحران" را به این کارافزودند .

سرهنگ "ایک ویلسون" از کارکنان دایره علوم اجتماعی دانشکده نظامی ایالات متحده، سرهنگ "تام لینچ" کارمند اداره "بروکینگز" ارتش درمورد برنامه‌ریزی وتجربه عملیاتی خود درعراق اظهارات مهمی ارائه کردند. بسیاری از افرادی که خواستند نامشان ذکر نشود در‌باره موضوعات ویژه و مختلف اطلاعاتی قابل توجه به من دادند. مثل همیشه که هیچ کدام از کارهای من بدون حمایت همسرم آنیتا و خانواده همیشه صبورمن به سرانجام نمی رسند، این کار نیز با پشتیبانی آنها به مرحله اجرا درآمد. حمایت‌های خانواده من وخانواده‌های کارکنان غیرنظامی وزارت امور خارجه و کارکنان مستقر درعراق و افغانستان بود که این مطالعه موضوعی نسبتا خوب، انجام شد که آن را به خود این افراد هدیه می‌کنم. دانشکده ملی جنگ نوامبر 2007.

کالینز متن خود را اینگونه آغاز کرده است:

اگربخواهیم جنگ عراق را از لحاظ تلفات انسانی وهزینه‌های مالی مورد ارزیابی قراردهیم باید بگوئیم که این جنگ به هزینه بارترین جنگ‌ تاریخ آمریکا و افتضاح بزرگی برای این کشور تبدیل شده است.

تا پائیز سال 2007 این جنگ برای ایالات متحده بیش از3 هزار و 800 کشته و بیش از 28هزار مجروح به همراه داشته است. تلفات کشور‌های متحد نیز دراین جنگ در حدود 300 کشته بوده است. این درحالی است که تعداد کشته شدگان غیرنظامی عراق از مرز82 هزار نفرهم تجاوزکرده است. بیش از7 هزارو500 تن از سربازان و نیروهای پلیس عراق نیز دراین جنگ کشته شده‌اند. 15 درصد از جمعیت عراق به کشورهای دیگر مهاجرت کرده یا بی خانمان شده‌اند. بخش تحقیقات کنگره آمریکا تخمین می‌زند که آمریکا اکنون بیش از10 میلیارد دلار ماهانه صرف این جنگ می‌کند. هزینه مستقیم این جنگ ازماه مارس سال 2003 تا جولای 2007 به رقمی بالغ بر450 میلیارد دلار بوده است که همه آن را دولت پرداخت کرده است.هیچ کس تاکنون هزینه‌ها و خسارت‌های استفاده بلند‌مدت ازکهنه‌سربازان را بررسی نکرده است. هیچ کس اثرات کلی جنگ بر پرسنل و تجهیزاتی که در برنامه‌‌ریزی عملیات‌های انسانی پس ازجنگ به‌کار گرفته شدند را ارزیابی نکرده است.اثرات سیاسی این جنگ نیز بسیار زیاد بوده است. ایالات‌متحده هزینه‌های سیاسی بسیار بالایی را متحمل شده است در‌حالی که در جهان به شدت وجهه مثبت خود را حتی درمیان کشورهای دوست وهم پیمان از دست داده است. به خاطربه راه انداختن جنگ عراق که تجاوز به کشوری مسلمان بود و به خاطر بد‌رفتاری با زندانیان این کشورتوسط نیروهای آمریکایی، به وجهه ما به عنوان رهبرمعنوی جهان شدیدا لطمه وارد شد.

درهمین زمان عملیات‌های انجام شده درعراق اثراتی منفی برتمام تلاش‌های دیگرما وتمرکز تصمیم گیرندگان در جنگ با تروریسم گذاشت. تلاشهای ما می‌بایست در اولویت موضوعات مطرح عراق قرار می‌گرفت، خصوصا زمانی که قدرت انسانی و تجهیزات نظامی درمعرض خطرباشند. نیروهای مسلح ما بویژه ارتش و تفنگداران دریایی بواسطه جنگ عراق به شدت خسته شد‌ه‌اند. با جمعبندی تمامی این مشکلات، تلاش‌های ما درعراق برای ارتقاء امنیت ملی ایالات متحده طراحی شده بودند اما تمام آنها، حداقل به طورموقتی ، به پرورش تروریسم تبدیل شد و به ایران فرصت خوبی داد تا نفوذش را در خاورمیانه تقویت نماید.

به رغم پیشرفت قابل توجهی که درمسائل امنیتی صورت گرفت اما تا کنون نتیجه جنگ عراق هنوزدرهاله‌ای از ابهام قرار دارد. اکثریت بالایی ازمردم آمریکا وعراق خواستارعقب نشینی نیروهای آمریکایی از این کشور هستند. تجزیه و تحلیلگران اطلاعاتی به ما یاد آوری می‌کنند که "بدتر ازعراقی که ارتشی آمریکایی داشته باشد، عراقی است که با عقب‌نشینی سریع نیروها برجا ماند."

گزارش برآورد اطلاعات ملی (NIE) در مورد امنیت داخلی آینده عراق حکایت از این امر دارد که عقب‌نشینی سریع نیروها مطمئنا باعث تشدید جنگ‌های فرقه‌ای در عراق، تشدید مقاومت سنی‌ها در برابر دولت عراق خواهد شد و نتایج وخیمی برای آشتی ملی این کشور در پی خواهد داشت .NIE همچنین گزارش داد که کشو‌‌رهای همسایه نیزممکن است با دخالت خود باعث شوند تا تلفات زیادی برجای ماند و سیل مهاجرت ازاین کشور به راه افتد. هیچ کس تاکنون اثرات روان‌سیاسی (psychopolitical) از بین رفتن شدید شهرت آمریکا به ابرقدرت بودن یا آینده جنگ سراسری با تروریسم را ارزیابی نکرده است.

برای بسیاری از تحلیل‌گران(و خود این تحلیلگر) جمله "باید در عراق پیروز شد" بسیار اهمیت دارد اما تحلیلگرانی هم هستند که علیرغم پیشرفت‌های آشکاری که تحت فرماندهی "دیوید پترائوس" صورت گرفته است، عقیده دارند که در این کشور جمله "نمی‌توان پیروز شد" به واقعیت نزدیکتر است.

بعد از این عملیات جنگی بزرگ ،‌ سیاست‌های ایالات متحده مهجور شد و توانایی متقاعد کردن دیگران، برای پایان دادن به جنگ جاه‌طلبانه‌اش را از دست داد. همچنین این موردی است که با خط‌ و مشی غیر قانونی آشکار،ایالات متحده را مجبور ساخت تا سهم بی‌تناسبی از بار مسئولیت جنگ را تحمل کند. تلاش‌های ایالات متحده در عراق کاملا با جنگ در افغانستان متفاوت است در این کشور بسیاری از کشو‌رهای دوست و کشورهای هم پیمان آمریکا، سهم بیشتری از بارمسئولیت جنگ را بر عهده گرفتند.

افغانستان، جنگ سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) محسوب می‌شود. اما جنگ عراق به‌طور روزافزون در حال تبدیل شدن به جنگ مستقیم آمریکا با عراق است . کاهش نیروهای انگلیسی از بصره در تابستان2007 ،انزوای سیاسی دولت آمریکا وعراق را تشدید کرد. هدف از این مطالعه موردی روشن کردن چرایی تصمیم‌گیری ایالات متحده به اقدام به جنگ در عراق است و این‌که چگونه روند تصمیم‌گیری آن صورت گرفت ونیز برای ارتقاء این روند چه باید کرد.

از جمله کشفیات اصلی این مطالعه این است که تلاش‌های آمریکا در عراق بدنبال یک سری فرضیات اشتباه، برنامه‌ریزی‌های ناگهانی و ناتوانی مداوم در برقراری شرایط امنیتی مناسب در عراق صورت گرفت که می‌توانستند باعث پیشرفت در ثبات امنیتی وباز‌سازی دولت این کشورگردند.

جای بحث بسیاری است که آیا عراقی‌ها برای رسیدن به آشتی فرقه‌ای تلاش خواهند کرد و دولت ملی منسجمی را بنا خواهند نهاد یا خیر. کاملا روشن است که ایالات متحده و شرکای آن برای به وجود آوردن شرایطی که در آن، این پیشرفتها صورت گیرند کار چندانی انجام ندادند. درست است که ایالات متحده یک رژیم فاسد و خطر ناک را سرنگون کرد اما برای جابجایی آن با یک رژیم ثابت و پایدار کاملا ناتوان است. اشتباهات صورت گرفته درعراق این را نشان داد که باید سیستم‌های اجرایی و تصمیم‌گیری ایالات متحده ارتقاء یابند. درعوض، این پیشرفت‌ها به تغییرات کلی در بخشهای قانونی و اجرایی، مثل بخشهای بین سازمانی (interagency) نیاز خواهد داشت. تشریح کامل جنگ فراتر ازاین پروژه است.4 بسیاری از فعالان برجسته تاکنون نظر خود را در این مورد ابراز نکرده‌اند. با فرض روشن شدن مشکلات طبقه‌بندی‌شده، نقش‌های انجام‌شده توسط سازمان‌های اطلاعاتی وجاسوسی را می‌توان تا‌حدودی تشریح کرد. اطلاعات بسیار مهمی برای دستیابی به نتایج مقدماتی بویژه از زمانی‌که تصمیمات مهمی در حوزه‌هایی همچون ریاست‌جمهوری، بخش‌های بین‌سازمانی، هیئت دولت و سازمان‌های عملیاتی برجسته گرفته شد، وجود دارد که همه آنها دارای اسناد کامل در ارتباط با موضوع هستند.

چهار بخش ابتدائی این مطالعه به‌طور خلاصه مفاهیم جنگ و چگونگی برنامه‌ریزی آن را توسط آمریکا تجزیه‌و‌تحلیل می‌کنند. پنجمین بخش این مطالعه روند تصمیم‌سازی‌ها را تحلیل می‌کند. بخش نهایی نیز تغییرات بالقوه تصمیم‌سازی، سیستم‌های سازمانی و عملیاتی ما را تشریح می‌کند.

تاریخچه

پس از حمایت همه جانبه ایالات متحده از "صدام حسین" در جنگ طولانی عراق با ایران، آمریکا از این‌که این دیکتاتورغیرقابل اعتماد به کویت حمله کرد شوکه شد. عراق به‌خاطر حمایت کویت ازاین کشوردر جنگ با ایران میلیاردها دلار به این کشور بدهکار بود. در اگوست 1990 آمریکا یک ائتلاف بزرگ از کشورهای جهان ترتیب داد و سال بعد صدام را از کویت بیرون کرد. صدام نیز شورشیان جنوب عراق (شیعیان) و درشمال (کردها) را سرکوب کرد. امروز شکست نیروهای ائتلافی در پایان دادن به کارشان در سال 1991 در عراق، اغلب یک اشتباه بزرگ در نظر گرفته می‌شود.

انتقادات بر این محور بود که صدام اکنون درموقعیت دفاعی قرار دارد و هیچ کمکی به وی نمی‌شود و او برای سرنگونی کاملا آماده شده است، اما او سرنگون نشد. در سال 1991 "جورج اچ دبلیو بوش" رئیس‌جمهور آمریکا و "برنت اسکو‌کرافت" مشاورامنیتی وهمفکراو دراین زمینه با یکدیگر اختلاف رو برو شدند. سالهای بعد ، بوش و اسکو‌کرافت نوشتند:

"در حالی‌که ما امیدوار بودیم یک شورش یا یک کودتا، صدام را سرنگون کند، نه آمریکا و نه کشورهای منطقه خواستار ازهم پاشیدن دولت عراق نبودند.

توجه ما به توازن درازمدت قوا درراس خلیج(فارس) بود. سرنگونی دولت عراق می‌توانست مشکلاتی برای ثبات این کشور بوجود آورد. تلاش ما این بود که صدام حذف گردد نه این‌که جنگ زمینی تا اشغال عراق گسترش یابد.، بیشتر شدن ماموریت‌ها‌ مخالف نظر ما بود که می‌خواستیم در اهداف ما در بین النهرین تغییری ایجاد نشود این تغییرات هزینه‌های سیاسی و انسانی بسیار بالایی دربر داشت. بزرگترشدن ماموریت ما را تحت فشار گذاشت تا به اشغال بغداد دست بزنیم و حکومت عراق را بدست گیریم. ما شدیدا زیر فشاربودیم.نیروهای همپیمان بسرعت شکست خوردند. تحت این شرایط، دیگر هیچ "استراتژی خروجی" وجود نداشت که یکی دیگر ازاشتباهات اصولی ما بود. اشغال عراق ، سنت پاسخ بین‌المللی به تجاوز را که ما امید وار بودیم آن را زمینه‌سازی کنیم، تخریب کرد .اگر ما مسیر تجاوز را در پیش گرفتیم آمریکا به طور حتم [در سال 1998] هنوز کشوری اشغالگر، در سرزمینی پراز خشونت بود."

6 از سال 1991 تا سال 2003 صدام همچنان حاکم عراق بود و به سرکوب شورشها می‌پرداخت و دولت عراق را به دولتی چپاولگر تبدیل کرد و برای خود و همدستانش تشکیلات اقتصادی عریض و طویلی ترتیب داد. اصول عمومی و شخصی پوسیده شده بودند. ارتش منظم و نیروی هوایی عراق ادعا می‌کردند که درآمادگی کامل به‌سر می‌برند اما بشدت از استانداردهای منطقه به دور بودند. مطابق محدودیت‌هایی که برای ایران و عراق خ به وجود آمد، ایالات متحده و کشورهای ائتلافی توانستند با استفاده از نیروهای هوایی خود و حمایت سازمان ملل، رژیم صدام را مجبور کنند تا به منطقه پرواز ممنوع درنواحی شمال و جنوب عراق وارد نشود. این امر نیازمند عملیات‌های پی‌در‌پی و مشترک، با استفاده ازمنابع کشورهای حوزه خلیج [فارس] بویژه عربستان سعودی و ترکیه بود. برای تقویت 2 منطقه پرواز ممنوع، روزانه به 200 هواپیما و 7 هزار و 500 تن از نیروهای هوایی نیاز بود. در‌کل 300هزار سورتی پرواز دراین منطقه صورت گرفت. تنها درسال 2002 عراق در 500 موقعیت به هواپیماهای کشورهای ائتلافی حمله کرد که در90 مورد از این حملات نیروی هوایی کشورهای ائتلافی به نبرد هوایی با هواپیماهای عراقی مجبورشد. بعضی از این درگیری‌ها برای آمادگی در جنگ‌های بالقوه آینده مفید بودند. رژیم صدام همچنین با تحریم‌های شدیدی روبرو شد و سازمان ملل نیز بعدا در برنامه نفت دربرابرغذا، به مردم عراق، غذا و دارو داد. از این پس سازمان ملل به‌طور منظم نفت این کشور را صادر کرد. طی این سال‌ها ، صدام راهی برای منتفع شدن از تحریم‌ها، ذخیره سازی پول‌های نقد وساخت اماکن پیدا کرد. پس از تجاوز به عراق در سال 2003 بازرسی‌های سازمان ملل آشکار کرد که به بعضی از مردم برای همکاری با صدام به شیوه‌های مختلف رشوه داده شده است. این‌ها شامل افرادی ازکشو‌رهای بیگانه وازمقامات سازمان ملل بودند. زمانی که قرن 21 به پایان رسید، مبلغان صدام درغرب، متقاعد شدند که تحریم‌های مصوب سازمان ملل، مردم وبویژه کودکان عراقی را شدیدا تحت فشار گذاشته است. رژیم تحریم‌ها در وضعیت خطرناکی قرار داشت.در واقع تحریم‌های مداوم و تمام عیار بین‌المللی، به یک عامل کمکی در موجه ساختن جنگ با صدام تبدیل شد. بعد ازعملیات "توفان صحرا" در سال 1991 ، بازرسان تسلیحات کشتارجمعی(WMD) سازمان ملل، یک بازی طولانی موش‌وگربه با ارتش و بروکراسی‌های اطلاعاتی صدام به راه انداختند.

در سال 1998 صدام به‌ طور یک‌جانبه به این بازرسی‌ها پایان داد و سوظن کشو‌رهای غربی و ایالات متحده را، مبنی براین‌که او برنامه‌های خود را تسریع کرده است، برانگیخت.

"بیل ‌کلینتون" رییس‌جمهوروقت آمریکا بعد از مدت زمانی کوتاه با حمایت پنهان بسیاری از کشورهای عضو شورای امنیت، عراق را با برخوردهای تنبیهی روبرو کرد. برای دولت در حال شکل‌گیری "جرج‌ بوش" در سال 2001 صدام یک ستمگرقلدرمآب منطقه و حامی تروریسم تلقی می‌شد.

دولت جدید همچنین ازکهنه سربازان جنگ اول خلیج [فارس] تشکیل شده بود که عبارت بودند از "ریچارد چنی" معاون رئیس‌جمهور و "لوئیس لیبی" رئیس ستاد مشترک، "کاندولیزا رایس" مشاورامنیت ملی و "استفن هادلی" معاون رایس، "پل ولفوویتز" معاون وزیر دفاع و "زلمی خلیلزاد" از اعضای شورای امنیت ملی(NSC) که صدام را یک کابوس وحشتناک در عمرشان فرض می‌کردند. روابط صدام با تروریست‌ها همیشه مورد توجه بود. سال‌ها بعد تحلیل‌گران توضیح خواهند داد که آیا صدام با القاعده روابط عملیاتی داشته است یا خیر؟. اما این واقعیت دارد که او با بسیاری از گروه‌های تروریستی روابط خوبی داشت. در این موضوع هیچ تردیدی وجود ندارد.او یکی از فعال‌ترین حامیان تروریست‌ها در فلسطین بود. گروه تروریست "مجاهدین خلق"[گروهک تروریستی منافقین] که با دولت ایران مخالف است سالهاست که در عراق ساکن است و عملیات‌های زیادی علیه ایران انجام می‌دهد. این گروه از سالهای دور با نیروهای مسلح و نیروهای شبه نظامی صدام همکاری می‌کردند. همچنیین ابو‌مصعب الزرقاوی که بعدا رهبر القاعده عراق شد مدتی با گروهش به نام "انصار الاسلام" در بخش‌های شمالی عراق، در مناطق تحت کنترل کردها ساکن بودند. او قبل ازاین‌که آمریکا به عراق حمله کند، از بغداد دیدار کرد و تحت درمان قرار گرفت. زرقاوی هیچگونه روابط عملیاتی با نیروهای اطلاعاتی صدام نداشت اما آنها به صورت آشکار با یکدیگرارتباط وهمزیستی مسالمت‌آمیز داشتند. ابتدا زرقاوی به صورت مستقل عمل می‌کرد و از "اسامه بن‌لادن" جدا بود . از این رو،شباهت‌های سازمان‌های زرقاوی و بن لادن توجه دوستان آمریکا در کردستان را جلب کرد.

در زمان جنگ عراق، زرقاوی بنیادگرا با رژیم بعث والقاعده همکاری می‌کرد. بعد از این‌که او به عنوان فعال‌ترین رهبر تروریست‌های سلفی عراق شهرت یافت، گروهش را با القاعده یکی کرد وامیر(رهبر)،پس از صدام، این گروه، شد.

از زمانیکه جمهوری‌خواهان به قدرت رسیدند صدام تلاش کرد تا بوش پدررا ترور کند. تحریم‌های علیه او درحال ضعیف شدن بودند. او بسیاری از قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل را نادیده گرفت. برخورداری او از تسلیحات و موشک‌های شیمیایی غیرمجازوتحقیقات و توسعه فعال او در زمینه برنامه‌های تسلیحات کشتار جمعی، به‌طور گسترده مورد توجه کارشناسان امنیتی قرار گرفت.

روابط او با گروه‌ها ی تروریستی زیر سوال بود. حتی دولت کلینتون،بعد ازفشارهای کنگره، اعلام کرد که تغییر رژیم عراق خواسته ایالات متحده است. به ‌رغم این امر که در آن مقطع رژیم صدام رو به اضمحلال بود، سوال"با صدام چه باید کرد" یکی ازمهم‌ترین موضوعات مطرح در دولت جدید بوش بود.

پس از حمله تروریستی به مرکز تجاری جهان و پنتاگون در سپتامبر 2001، رژیم صدام بیش از پیش ظاهری بدشگون به خود گرفت. اکثریت مقامات دولت بوش باور نمی‌کردند که صدام نقشی در حمله 11 سپتامبر آمریکا داشته باشد، اما دلیلی تازه ای برای نگران شد ن بیشتراز صدام و برنامه‌های تسلیحات کشتار جمعی وی یافتند.

درحالی‌که حمله قریب الوقوع به القاعده وهم‌دستان آنها طالبان درافغانستان، بسیار محتمل بود، اگر‌چه این حرکت به نوعی جلوگیری از حملات جدید به خاک آمریکا محسوب می‌شد، بسیاری از می هراسیدند القاعده اقدام به دستیابی یا سرقت تسلیحات هسته‌ای از کشورهای شرور یا یکی از کشورهایی که از قبل دارای قدرت هسته‌ای بود، بزند.

وقتی‌که تروریست‌ها می‌توانند خاک آمریکا را مورد حمله قراردهند و تلفات بسیاری به این کشور تحمیل کنند، تروریسم به تنها موضوع مورد توجه کشورتبدیل می‌شود. از نگاه دولت و بیشتر مردم آمریکا روبرو شدن با تروریسم به یک جنگ و استفاده از نیروی نظامی به یکی از گزینه‌های بسیار مهم تبدیل شد. رئیس‌جمهور در سخنرانی سال 2002 در مورد استراتژی امنیت ملی گفت:

"بزرگترین خطری که برای ملت ما وجود دارد در تقاطع افراط‌‌گری و تکنولوژی قرار دارد. دشمنان ما به‌طور آشکار اظهار کرده‌اند که آنها به دنبال تسلیحات کشتارجمعی هستند و شواهد حاکی از آنست که آنها با عزم راسخ در حال انجام دادن ورسیدن به مقاصد خود هستند. ایالات متحده اجازه نمی‌دهد که این تلاش‌ها به سرانجام برسد."

رئیس‌جمهور آمریکا به‌خاطر تهدیدات جدید القاعده و خطرات تکثیر سلاح‌های اتمی، دکترین جنگ پیشدستانه که بعضی از مقامات آن را دکترین جنگ پیشگیرانه می‌دانستند پذیرفت وعراق را ( به همراه کره شمالی و ایران) جزو" محور شرارت" قلمداد کرد. در این برهه دروازه جنگ کاملا باز شد.