تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۳۹۱۱۵
شصت سال جنایت ؛ شصت سال مقاومت


محمدعلی صمدی

افراد بسیار کمی در "کویت" بودند که می‌دانستند ماهنامه "فلسطیننا، نداء الحیاه" ارگان یک تشکل تازه تأسیس با نام "فتح" است. "فتح" نقطه اوج آرمان‌های "یاسر عرفات" و همراهانش بود و در آینده ای نزدیک چشم امید توده های توسری خورده فلسطینی را به خود معطوف کرد.

به گزارش خبرگزاری فارس، عرفات و دوستان جوانش دو سال تمام روی طرح خود فکر کردند. آنان معتقد بودند که دولت‌های عربی، هرچه می‏کنند (حتی طراحی جنگ‏های کلاسیک یا پارتیزانی علیه رژیم صهیونیستی) صرفاً به خاطر حفظ موجودیت خودشان است نه در جهت منافع واقعی و حقیقی فلسطینی‏ها و به همین دلیل عملکرد آنان، هرچند که مشترکاتی با منافع ملت فلسطین داشت، در نهایت نمی‏توانست به حال فلسطینیان مفید بوده و برای آرمان فلسطین نتایج مطلوب به بار آورد. تجربیات آنان طی سال‏های دهه 50 این نتیجه قطعی را برایشان داشت که: "جنگ مسلّحانه‏ای که واقعاً شایسته این نام باشد، باید تا به آخر به وسیله فلسطینی‏ها زمینه‏سازی و سازمان‏دهی شود و به غیر از خود مردم فلسطین، به هیچ نیروی دیگر وابسته و متکی نباشد".

سرانجام در ابتدای سال 1958، عرفات و همقطاران جوانش توافق کردند که تشکلی را با نام "الحرکهالتحریر الفلسطین" (جنبش آزادی‏بخش فلسطین) پایه‌گذاری نمایند. چون حروف اول این عبارت، کلمه "حتف" را می‏ساخت و این کلمه معنای مناسبی نداشت، تصمیم بر این شد که حروف اول را برعکس بخوانند و تشکیلات خود را با نام اختصاری "فتح" بنامند. "فتح" علاوه بر این‌که معنای "گشایش" و "پیروزی" را می‌داد، نام یکی از سوره‌های قرآن هم بود.

در دهم اکتبر سال 1959 طی جلسه‏ای با حضور کمتر از بیست جوان فلسطینی در کویت "جنبش فتح" رسماً پایه‏گذاری شد. هسته مرکزی این سازمان عبارت بودند از:

"یاسر عرفات" معروف به "ابوعمار"

"خلیل الوزیر" معروف به "ابوجهاد"

"صلاح الخلف" معروف به "ابوایاد"

"خالد الحسن" معروف به "ابوسعید"

و "فاروق قدومی" معروف به "ابولطف"

و البته این اسامی مستعار، بعدها در جهان عرب به خوبی شناخته شدند.

طی چند سال بعد، سازمان "فتح" توانست حدود 35 تا 40 تشکل کوچک فلسطینی را که به صورت خودجوش در کویت پا گرفته بودند یکپارچه نموده و به خود ملحق کند. هرچند که بسیاری از این تشکل‌ها فقط شامل دو یا چند فرد پرشور بودند و از موجودیت واقعی جز نامی بیش نداشتند، اما ورود آن‏ها به "فتح" باعث شد که این جنبش نوپا، از توانایی مناسبی برای برداشتن گام‏هایی بلندتر بهره‏مند شود.

رشد و تکوین "سازمان فتح" مصادف بود با شکل‏گیری "سازمان آزادی‏بخش فلسطین" (ساف). اعضای "فتح" که از همان ابتدا، روی آوردن به "مبارزه مسلحانه" علیه رژیم صهیونیستی را به عنوان یکی از گزینه‏های پیش روی خود مورد بحث قرار می‏دادند، با دقت نظاره‏گر مراحل تأسیس "ساف" و شاخه نظامی آن بودند.

در همان اولین ماه‌های آغاز به کار "ساف"، جنبش "فتح" به این تحلیل رسید که این سازمان تنها برای اعمال کنترل بر حرکات خودجوش فلسطینی‌ها تشکیل شده است و قصدی جدی برای رویارویی با اشغالگران فلسطینی را ندارد، اما ظاهر فریبنده و پر هیاهوی آن و نبود تشکیلات منسجم توانمند و مورد اعتنایی که نیروهای علاقمند به مبارزه مسلّحانه را اقناع کند، ممکن است باعث جذب اعضای سایر گروه‏های فلسطینی، از جمله "فتح" به "ارتش آزادی‏بخش فلسطین" (شاخه نظامی "ساف") شود.

رئیس "ساف"، "احمد شوقیری" خطیبی توانمند و سیاستمداری حرفه‌ای بود که با سخنرانی‌های پرحرارت و مهیج، دائماً "رژیم صهیونیستی" را به رویارویی مسلّحانه و نابودی تهدید می‌کرد. او جوانان فلسطینی را به عضویت در "ارتش آزادی‌بخش فلسطین" فرا می‌خواند و به آنان وعده نبردی سرنوشت‌ساز برای آزادی فلسطین را می‌داد. اما حقیقت این بود که عضویت در یگان‌های "ارتش آزادی‌‌بخش فلسطین" در حقیقت قرار گرفتن تحت فرمان دولت‌های عربی بود و همه‌چیز را به تصمیمات و مصالح آنان پیوند می‌زد. "شوقیری‌" نیز بیش از آن که نگران "آرمان فلسطین" باشد، در پی مصالح دولت‌های عربی بود و بازیچه دست آنان محسوب می‌شد.

جوانان پرشور و صاحب فکری چون "عرفات"، "ابوجهاد" و دیگر یارانشان به خوبی می‌دانستند که هیچ کدام از کشورهای عربی تمایلی به جنگ قریب‌الوقوع با "دولت یهودی" ندارند و حتی دولت انقلابی "عبدالناصر" هم هیچ نشانه‌ای از خود برای آغاز چنین نبردی آشکار نمی‌کند و علی‌رغم دعاوی پر سر و صدا، در برابر تحریکات "رژیم صهیونیستی" بیش ‌ترین خویشتن‌داری را از خود نشان می‌دهد. البته گروهی از این جوانان به دلیل آن که سابقاً در ارتش‌های عربی عضویت داشتند یا در کنار آنان جنگیده بودند به این امر واقف بودند که دولت‌های عربی، اگرهم تمایلی به جنگ داشته باشند، آمادگی نظامی لازم را ندارد.

این‌گونه بود که پروژه عملیات مسلّحانه علیه اسراییل که مدت‏ها در میان اعضای هسته مرکزی "فتح" مورد مناقشه قرار داشت، به تصویب رسید و پس از دو ماه برنامه‏ریزی کلید خورد.

اولین عملیات "فتح"

قرار بود در تاریخ 28 لغایت 31 دسامبر سال 1964 عملیات چریک‏های عضو "فتح" پس از عبور از مرز لبنان و اردن با فلسطین اشغالی، به ده مورد هدف اسراییلی شامل اهداف نظامی، اقتصادی ضربه وارد کنند. بنا بود، همزمان از طریق مرز "غزه" با اسراییل هم عملیاتی انجام شود که یک هفته پیش از موعد مقرر، مجریان آن توسط دستگاه امنیتی مصر شناسایی و دستگیر شدند.

اولین تلاش مسلّحانه اعضای "فتح" نتیجه چشمگیری به لحاظ نظامی به دنبال نداشت، زیرا نیروهای امنیتی لبنان، پیشاپیش از طرح چنین تهاجمی آگاه شده و مبارزان اعزام شده را بازداشت کردند. تنها یکی از گروه‌های چریکی توانست از مرز اردن عبور کند و به اراضی اشغالی نفوذ کند. این گروه خود را به یک تونل انتقال آب در منطقه "عیلبون" رساند که گفته می‌شد برای "سرقت آب رودخانه اردن" و ریختن آن به مخازن آبی صهیونیست‌ها ساخته شده است. چریک‌های فلسطینی با بمب‌هایی بسیار ساده و ابتدایی توانستند خساراتی را به این "تونل" و تلمبه‌خانه آن وارد کنند و به سمت "اردن" بازگردند. در این عملیات، یکی از چریک‌های کهنه‌کار به نام "احمد موسی سلامه" به شهادت رسید، اما نه به دست نظامیان صهیونیست، بلکه با گلوله مرزداران اردنی و در هنگام بازگشت از عملیات.

سران عرب در برابر طوفان

صبح روز اول سال نوی مسیحی (1965) اعلامیه‌هایی با امضای "العاصفه" (به معنای طوفان) به دفاتر روزنامه‌های بیروت ارسال شد. در این اعلامیه‌ها، پس از مقدمه‌ای پر آب و تاب، اعلام شده بود که گروه‌هایی از "نیروهای ضربتی العاصفه" موفق شده‌اند در مناطق اشغالی دست به اقدام زده و بعد از انجام و تکمیل تمام مأموریت‌های محوله سالم به پایگاه‌های خود بازگردند." این اولین بیانیه نظامی "فتح" بود.

از آن‌جا که "فتح" نسبت به نتیجه این عملیات اطمینان نداشت و بیم آن می‌رفت که شکست احتمالی حمله موجب تضعیف موقعیت "فتح" شود، تحت عنوان "العاصفه" مسؤولیت این عملیات را برعهده گرفت.

واکنش کشورهای عربی به این عملیات، بسیار تند و صریح بود. آنان، عاملان این حملات را متحدان اسراییل معرفی کردند که قصد دارند با دادن بهانه به دست این رژیم، راه را برای حملات گسترده به کشورهای عربی باز کنند. روز 28 ژانویه سال 1965، "فتح" با صدور بیانیه سیاسی خود (باز هم با امضای "العاصفه") اتهامات رسانه‏ها و سیاسیون عرب را پاسخ داد و پیوند خود را با ملت عرب و مبارزانش اعلام کرد. تقریباً نیروهای امنیتی تمامی کشورهای عربی به جز "کویت" و "سوریه" به جستجوی اعضای این گروه ناشناخته پرداختند. "فتح" توانست ضمن مذاکره با وزیر دفاع وقت سوریه، ژنرال "حافظ اسد" حمایت و کمک‏های او را جلب کند، هرچند که "حافظ اسد" صراحتاً از عدم اعتماد خود به "یاسر عرفات" سخن گفت و این احتمال را که "فتح" اساساً ساخته و پرداخته "جمال عبدالناصر" باشد بعید ندانست. جالب این‌که در همان ایام مذاکرات رهبران "جنبش فتح" با مسؤولین امنیتی دولت مصر و درخواست حمایت و کمک از آنان برای انجام عملیات چریکی علیه اسراییل به شکست انجامید و مصری‏ها اعلام کردند که به دلیل عدم شناخت ماهیت "فتح" و رهبرانش، نمی‏توانند با آنان همکاری کنند. با همه این اوصاف، چریک‏های جنبش فتح، طی سال‏های 1965 تا 1967 مجموعاً 200 فقره عملیات نفوذ و خرابکاری اهداف واقع در فلسطین اشغالی به انجام رساندند. غالب این عملیات‌ها، برد و تأثیرات کمی داشت و نمی‏توانست خطری برای امنیت و ثبات رژیم صهیونیستی ایجاد کند، اما باعث می‏شد تنش میان این رژیم و کشورهای عرب زنده باقی بماند و غبار زمان، مسأله فلسطین را دفن نکند.

رویشهای نو

همزمان با تلاش‌های "سازمان فتح" برای یافتن جایگاهی مناسب در "مسأله فلسطین" یک سازمان فلسطینی دیگر نیز پا به میدان مبارزات ضدصهیونیستی گذاشت. "جبهه خلق برای آزادی فلسطین" چند ماه پس از "جنگ شش روزه" در نوامبر سال 1967 اعلام موجودیت کرد. این سازمان حاصل اتحاد چند تشکل فلسطینی بود به نام‌های "نهضت ناسیونالیستی عربی"، "جبهه ملی برای آزادی فلسطین"، "قهرمانان بازگشت" و "جبهه آزادی‌بخش فلسطین". رهبری "جبهه خلق برای آزادی فلسطین" بر عهده پزشکی جوان به نام "جورج حبش" که یک فلسطینی مسیحی بود قرار گرفت.

"جرج حبش" از اوایل دهه پنجاه، با همراهی تعدادی از دانشجویان همفکر خود در بیروت، قاهره و دمشق، سازمانی مخفی را با نام "نهضت ناسیونالیستی عربی" تشکیل داد. "ودیع حداد" که او نیز مانند "حبشی" دانشجوی پزشکی بود یکی از بنیان‌گذاران این سازمان بود. پایگاه "نهضت ناسیونالیستی عربی" در کشور فقیر یمن جنوبی قرار داشت و ماهنامه‌ای به نام "الحریه" منتشر می‌کرد که طرفدار افکار ناسیونالیستی "جمال عبدالناصر" بود.

"جرج حبش" در ابتدا از مخالفین سرسخت عملیات چریکی علیه رژیم صهیونیستی بود، اما با تشکیل "ساف" و اعلام موجودیت "فتح"، او و دوستش دکتر "ودیع حداد" تحت تأثیر گرایش افکار عمومی عرب به مبارزات مسلّحانه، به فکر افتادند که یک گروه ویژه فلسطینی را درون سازمان قبلی خود راه‌اندازی کنند. این گروه جدید، "جبهه ملی برای آزادی فلسطین" نامیده شد. برای این گروه، یک شاخه نظامی هم تشکیل داد که "انتقام‌جویان جوان" نام داشت. این شاخه نظامی توانست تحرکات محدودی را هم به نام خود به ثبت برساند.

پس از "جنگ سوم اعراب و اسراییل" و افول افکار "جمال عبدالناصر"، حبش از تعداد دیگری از گروه‌های فلسطینی هم دعوت کرد که با هم متحد شوند و در نهایت از اتحاد این گروه‌ها، جدی‌ترین رقیب "سازمان فتح" وارد معادلات سیاسی منطقه شد. در اولین بیانیه "جبهه خلق برای آزادی فلسطین" (که به اختصار "جبهه خلق" نامیده می‌شود) آمده است: "تنها زبانی که دشمن می‌فهمد همان زبان خشونت انقلابی است و وظیفه تاریخی امروز ما شروع یک نبرد شدید علیه دشمن است که نتیجه آن تبدیل مناطق اشغالی به دوزخی است که شعله‌های آن سرتا پای غاصبان را بسوزاند".

"جرج حبش" اعتقاد داشت که "انقلاب [با مفهوم مارکسیستی] در کشورهای عربی، مقدمه‌ای لازم برای آزادی فلسطین [از بحر تا نهر] است".

نظریه‌پردازان "جبهه خلق" علی‌رغم احترامی که برای "عبدالناصر" قائل بودند، دیگر برای نظریه "اتحاد اعراب، برای آزادی فلسطین" ارزشی قائل نبودند و مانند "فتح" نظریه "آزادی فلسطین برای اتحاد اعراب" را سرلوحه فعالیت‌های خود قرار دادند. "جبهه خلق" هرچند همواره داعیه رقابت با "فتح" را داشت اما هیچ‌گاه نتوانست فاصله کمی و کیفی مبارزات سیاسی و نظامی خود را با "فتح" نزدیک کند و در بهترین حالت، تخمین زده می‌شد که توانی معادل یک چهارم "فتح" را داراست. شاید اصلی‌ترین علت این مسأله، اعلام پیروی "جبهه خلق" از "مارکسیزم" بود؛ در حالی که "فتح" خود را "فاقد ایدئولوژی" معرفی می‌کرد. طبیعی بود که "جبهه خلق" نمی‌توانست با شعار و برنامه مارکسیستی، از میان توده‌های مسلمان عرب نیروی زیادی جذب کند. در مقابل، این سازمان در میان نخبگان و جوانان تحصیل کرده و طبقه روشنفکر عرب که اکثراً گرایشات مارکسیستی داشتند نفوذ قابل توجهی پیدا کرد.

نفوذ اختلافات سنتی به "ساف"

یکی دیگر از گروه‌های چریکی که به لحاظ نیروی انسانی و توان تسلیحاتی در مرتبه بعد از "فتح" قرار می‌گرفت "الصاعقه" نام داشت. "الصاعقه" در حقیقت شاخه نظامی "سازمان پیشگامان جنگ آزادی‌بخش خلق" بود و سازمان مذکور در سال 1966 توسط حزب بعث سوریه تأسیس شد. این سازمان "بعثی - فلسطینی" در حقیقت شاخه‌ای از ارتش سوریه در "نهضت مقاومت فلسطین" بود. "الصاعقه" در ژانویه سال 1968 به "ساف" پیوست و قرار بود عامل کنترل "ساف" از سوی "سوریه" باشد. با درخشش "فتح" و نفوذ روزافزون آن در "ساف"، سوریه تلاش کرد "الصاعقه" را گسترش بیش‌تری دهد تا بتواند به عنوان رقیب "فتح" و عامل توازن قوا در "ساف" باقی بماند. بعدها این روش سوریه مورد استفاده کشورهای دیگر عربی که با ورود "فتح"، نفوذ خود را در "ساف" از دست داده بودند قرار گرفت. این کشورها سعی می‌کردند تشکیلاتی فلسطینی را به طور کامل به خود وابسته کنند یا خود به تأسیس سازمانی فلسطینی دست می‌زدند و در مواقع لزوم برای پیشبرد اهداف خود از آن‌ها استفاده می‌کردند.

به این ترتیب، "ساف" هم به میدانی برای رقابت‌های رژیم‌های عرب تبدیل می‌شد. کافی بود یک دولت عربی با یکی از تصمیمات "ساف" موافق نباشد تا سازمان تحت نفوذ خود را (با هر درجه از اعتبار و نفوذی) به عامل فتنه و هرج و مرج در "ساف" و حتی در میدان‌های نبرد مسلّحانه تبدیل کند.

از این قبیل سازمان‌ها می‌توان به "جبهه آزادی‌بخش عربی" اشاره کرد که در سال 1969 به وسیله عراق تشکیل شد تا حافظ منافع آن کشور در "نهضت مقاومت فلسطین" باشد. این سازمان در "جنگ داخلی لبنان" از سرسخت‌ترین فعالان میدان بود و به نفع دولت عراق اوضاع را گرم نگاه می‌داشت. برخلاف "الصاعقه" این سازمن به لحاظ کمی و کیفی سطح بالایی نداشت و بیشتر یک "گروهک" بود تا سازمانی منسجم و فراگیر.