اینکه ما باید مدل توسعه کشورهای بردهطور را پیش بگیریم و تسلیم امر کدخدا شویم، حرف تازهای نیست. هر وقت مردم در مقابل زورگویی ایستادگی کردند اهالی این فرقه با عصبانیتی در حد مرگ از لزوم مذاکره گفتند و مردم را از جنگ، فقر، گرانی و سختی ترساندند.
اخیرا عباس عبدی سخنانی در مورد مذاکره با امریکا داشت که واکنشهای زیادی در محافل عمومی و مردمی داشت. خصوصا در میان کسانی که هفتاد شب مستمر در خیابانها حضور داشتند و حضورشان اسباب امنیت کشور را فراهم کرد تا نیروهای نظامی و امنیتی ما در چهل روز جنگ با آرامش متوجه دفاع از کشور در خارج از مرزها باشند. این سخنان معمولا از جنس سخنان است که بسیار ماهرانه راه فرار را باز میگذارد تا گوینده بتواند آن را توجیه کرده و منتقدان را به بیانصافی در قضاوت متهم کند. این سخنان اولین بار نیست که گفته و شنیده می شود و همه ما هم با گوینده و گویندگان آشنا هستیم و هم از نیتهای سوء آنان خبر داریم. به عبارتی وقتی این افراد سخنی میگویند ما به سابقهشان هم توجه میکنیم و میدانیم قصدشان چیست و سالها با تمام توان چه چیزی را دنبال کرده و میکنند؟ ما حتما به سابقه و نیتهای پنهان این افراد توجه میکنیم. حتما وقتی میخواهیم بفهمیم این افراد کجا و چه کسی را هدف گرفتهاند به گذشتهشان برمیگردیم!
کدام اکثر و اقل؟ آن اکثریتی که میگوید امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند و برای اثبات این اصل خودش را آماده سختیهای کوتاه مدت و رشدی بلند مدت میکند یا آن اکثریتی که به دفاع، شجاعت و شهامت معتقد است؟ آیا آن اکثریتی که داغدار رهبر شهیدش است و برای بچههای میناب عزاداری میکند و هنوز توسط اهالی فرقه اصلاح طلب، نه آرامش دریافت کرده و نه تسلیتی در خور توجه شنیده است منظور شماست؟!
عباس عبدی در قسمتی از صحبتهایش میگوید: «بدتر این که اکثریت مردم هم با تصمیماتی که یک اقلیت رانتی از کف خیابان تحمیل کنند همدلی نخواهند داشت. مبادا هم چوب خورده شود و هم پیاز.» چندین سال است که این افراد از اکثریت مردم صحبت به میان آوردهاند اما هنوز نمیدانیم منظورشان کدام اکثریت است؟ اکثریتی که در سال هشتادوهشت نظرشان با این فرقه متفاوت بود و همین افراد در مقابل این اکثریت و رایشان ایستادند و هشت ماه کشور و مردم را درگیر دسیسه تقلب کردند یا اکثریتی که این روزها در دفاع از کشور متحد شدند و باز همین افراد میخواهند حضور و اتحاد آنان را مصادره به مطلوب کنند؟ همان اکثریتی که با افکار، اهداف و ظاهری متفاوت اما مصمم از دفاع و مقابله با امریکا میگویند و الان مردگان سیاسی میخواهند به ایشان بگویند که هم جنگ را تحمل کردید و هم باید تورم و نداری و فقر و فلاکت را تحمل کنید؟ کدام اکثر و اقل؟ آن اکثریتی که میگوید امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند و برای اثبات این اصل خودش را آماده سختیهای کوتاه مدت و رشدی بلند مدت میکند یا آن اکثریتی که به دفاع، شجاعت و شهامت معتقد است؟ آیا آن اکثریتی که داغدار رهبر شهیدش است و برای بچههای میناب عزاداری میکند و هنوز توسط اهالی فرقه اصلاح طلب، نه آرامش دریافت کرده و نه تسلیتی در خور توجه شنیده است منظور شماست؟! مطمئنا این اکثریت منظور نظر عباس عبدی و دوستانش نیست. اکثریت در نظر آنان کسانی هستند که نظرشان با این فرقه یکی باشد و ذلّت را بهجای عزّت بپذیرد برای آسایش تن؛ همان آسایشی مانند کشورهای حوزه خلیج فارس که امریکا و رژیم کودککش هیچ ارزش انسانی برای آنان قائل نیست.
اینکه ما باید مدل توسعه کشورهای بردهطور را پیش بگیریم و تسلیم امر کدخدا شویم، حرف تازهای نیست. هر وقت مردم در مقابل زورگویی ایستادگی کردند اهالی این فرقه با عصبانیتی در حد مرگ از لزوم مذاکره گفتند و مردم را از جنگ، فقر، گرانی و سختی ترساندند. آیا واقعا اهالی این فرقه به فکر آسایش مردم هستند؟ باز هم لازم است به سابقه آنها مراجعه کنیم و ببینیم آنها در زمانی که دولتی در اختیار داشتند، آیا کوچکترین قدمی برای رفاه مردم برداشتند و در این راه خودشان را به آب و آتش زدند یا برای گرفتن حق مردم در دهان شیر رفتند تا آن را بیرون بکشند؟ متأسفانه، ایشان هر مسئولیتی که گرفتند و هر دولتی که در اختیار داشتند را صرف مذاکره بازی کردند برای دریافت گلابی در زمانی نامعلوم؟ با یک جستجوی ساده میتوان دریافت که نهتنها این افراد برای مردم و رفاه آنان و برای سیر کردن شکمشان سختی به خود ندادند که بهعکس بیشتر به تنآسایی و ریختوپاش اقدام کرده و بیتالمال را چراگاه خود تصور فرمودند و فخرفروشی و تکبر و تجمل را در دستور قرار دادند. هر کسی جای این افراد بود الان در لایههای زیرین و تاریک تاریخ خود را پنهان کرده بود اما هنوز با وقاحت دست به قلم میگیرند و مدام دشمنی فرضی درست میکنند و هر روز با آن مبارزه کرده و حتی در این راه تلفات هم میدهند!
خلاصه آنکه اکثریت مردم در "نظر این فرد" همدلان با او و کلا فرقه همراهش، همان تروریستهای کف خیابان در شامگاه روز هجدهم و نوزدهم دیماه سال گذشته هستند. بله، در تفکر این افراد آن تروریستها اکثریت هستند در مقابل اقلیتی که هفتاد شب در خیابان بیسابقهترین حضور را داشته و در شعارها و پلاکاردهایش عالیترین درخواستها و تفکرات را به نمایش گذاشته و اگر لازم باشد هر شب این حضور را رقم میزند، قرار دارد! اکثریتی که ما از آن حرف میزنیم، نه خواهان جنگ میباشد و نه دنبال آدمکشی و جنایت افتاده و نه برای ریاست بر دنیا با انواع جنایت تلاش میکند. اکثریتی که اهالی فرقه مذکور هیچوقت نتوانستند آن را بفهمد و اگر خواست هم نفهمید. آنانکه خواهان جنگ و از دست رفتن جان، آسایش، آرامش و آینده مردم است در میان این اکثریت یا به قول شما کف خیابانیها نیستند، در خارج از کشور مشغول عربده کشیدن و التماس به ترامپ برای کشتن مردم ایران میباشند. همان افراد که شما بعضا با رسانههایشان همکاریهایی هم داشتید! بگذریم؛ اکثریتی که ما در کف خیابان میبینیم، استوراترین، محکمترین، عاقلترین، صابرترین، هوشیارترین و البته مظلومترین مردم جهان هستند. اکثریتی که اهل فرقه هیچگاه و هیچگاه، لحظهای کنارشان نبودند. دقیقا همان اکثریتی که همیشه در بازیهای سیاسی و برای رسیدن به قدرت اسمشان برده شد و در طول سالهایی که این فرقه قدرت را در دست داشت، هیچ برنامه منسجم و دقیق و منصفانهای برای زندگیشان، طرح نشد. خوشبختانه این اکثریت مردم زرنگ، ثروتمندتر، پرقدرتتر و سیاستر از شما را زیر پایش له کرده چه رسد به شما؛ آنانکه شما در خواب هم در کنارشان و همقامتشان دیده نمیشوید در مقابل این مردم به لرزه افتادند و آبرویشان در دنیا رفته است. شما کسی نیستید که بخواهید مردم را جنگ، تورم، نداری و فقر بترسانید و به آنان توصیه کنید که دنبال مذاکره با قاتلانشان باشند تا از ترحم لقمهای نان به سویشان پرتاب کنند.
مردم به رهبر شهیدشان اعتماد داشتند و به رهبر عزیزشان هم اعتماد دارند. هر حرفی که رهبر شهیدمان فرمود درست از کار درآمد و هر حرفی که شما زدید دروغ و کذب درآمد. هر چه او فهمید، حقیقت بود و هرچه شما اندیشه کردید توهم و خام اندیشی بود. سالهاست که شما در تله مذاکره ثروتهای مادی و معنوی کشور را دادید رفت و سالهاست دشمن روی شما و افکارتان حساب باز دارد و سالهاست که در ردیف تروریستهای دیماه کمک حال دشمن بودید. دیگر بس کنید این خام اندیشیها را و برای عزّت کشور یک روز هم که شده عزت را بهجای ذلت انتخاب کنید. لازم است چند شبی در خیابان بیایید و مردم را ببینید و حرفشان را بشنوید. لازم است شبی را فارغ از آرزوی توجه و ملاطفت مستکبران بگذرانید و دست از رؤیای لطف و مرحمت ساکنان جزیره اپستین بردارید.