آن هنگام که صدام متجاوز، تهاجم همهجانبهای را علیه ایران اسلامی آغاز کرد، هرگز فکر نمیکرد که 2900 روز دفاع مقدس و مثالزدنی مردم سلحشور ایران اسلامی را در مقابل خود ببیند.
او که آمده بود تا به خیال خام خود همه چیز را در میهن اسلامی به گرداب فنا بسپارد، میاندیشید با کمک همپیمانان عرب منطقهایاش و نیز آنها که او را تا بن دندان مسلح کرده بودند، ظرف سه روز یا هفت روز ایران اسلامی را به تصرف خود در آورد.
کج اندیشی صدام تا آنجا بود که در آستانه حمله به ایران، نقشه و جغرافیای تازهای را نیز برای نواحی جنوبی کشورمان ترسیم کرده و نامهای جدیدی را بر روی این مناطق گذاشت و حتی این نقشهها را در شمارگان وسیع چاپ و توزیع کرده بود.
آنچه صدام و یارانش در حمله به ایران به آن توجه نکرده بودند، اراده قهرمانانه و جانفشانی مردم دلاور ایران اسلامی و نیروهای مسلح از جان گذشتهای بود که علیرغم آماده نبودن، نگذاشتند نقشههای زورمداران جهانی عملی شود و با هشت سال ایثار و جانبازی در راه معبود، به دفاع از انقلاب تازه به بار نشسته و کیان مقدس جمهوری اسلامی پرداخته و همه نقشههای دشمنان قسم خورده انقلاب را نقش بر آب ساختند.
علل حمله عراق به ایران
هنگامی که طبلهای شوم جنگ از سوی عراق به صدا در آمد و رژیم بعثی این کشور، هجوم همهجانبهای را علیه ایران اسلامی آغاز کرد، انقلاب اسلامی در ایران به وقوع پیوسته و توان دفاعی کشور که در آن دوره فقط در اختیار ارتش بود، به دلیل فرار مستشاران نظامی و نیز پاکسازی ارتش از لوث افراد خود فروخته در پایینترین حد ممکن قرار داشت و در واقع ارتش فاقد هر گونه آمادگی فوری و لازم برای مقابله با حمله یک کشور خارجی بود. لذا وقوع انقلاب اسلامی در ایران و عدم آمادگی لازم سامانه دفاعی کشور، به زعم صدام حسین اوضاع را برای توسعه مرزهای عراق و تغییر وضعیت ژئوپولتیکی این کشور و نیز عواملی که در ذیل به آنها اشاره میشود، مساعد کرده بود. صدام فکر میکرد حمله ارتش تا بن دندان مسلحش به ایران چیزی شبیه به یک تفریح و شوخی خواهد بود که حکم یک تمرین نظامی را دارد.
آنچه که صدام را وادار به حمله نظامی به ایران و شروع جنگی خانمانسوز کرد را میتوان به دو بخش علل ظاهری و علل اصلی شروع جنگ تقسیم کرد. عللی که هر دوی آنها برای شروع تاریخی و طولانیترین جنگ قرن اخیر، ناکافی و غیرموجه مینمود.
صدام معتقد بود که باید حقوق حقه عراق را در رودخانه مرزی مشترک اروند که به زعم او در جریان قرارداد 1975 الجزایر نادیده گرفته شده بود، باز پس بگیرد. همچنین او معتقد بود که اگر به ایران حمله نکرده و در واقع پیشدستی نکند این ایران است که عراق را مورد تهاجم قرار میدهد. در ضمن باز پسگیری مناطقی از مرز مشترک میان ایران و عراق را حق خود میدانست.
اما توجه به دلایل فوق برای حمله به ایران، غیر واقعی بودن آنها و ظاهری بودنشان را کاملاً به اثبات میرساند چرا که همه موارد فوق که در رژیم سابق ایران به وقوع پیوسته بود با طرح دعاوی قابل پیگیری و حل شدن بود.
در ضمن چطور ممکن بود ایرانی که تازه انقلاب اسلامی را تجربه کرده بود، دست به یک حمله نظامی علیه یک کشور دیگر بزند، لذا هیچ یک از دلایل فوق نمیتوانست علل واقعی حمله رژیم بعثی عراق علیه ایران اسلامی باشد.
آنچه که باعث حمله عراق به ایران شد، علل دیگری بود که در پشت این علل ظاهری قرار گرفته بود که بعضی از آنها مربوط به خواستها و تفکرات خود صدام و بعضی دیگر مربوط به توطئه استکبار جهانی و منافعی بود که از درگیری بین دو کشور مسلمان میبردند.
صدام از هنگام به قدرت رسیدن در عراق، به دنبال موقعیتی بود تا به قدرتنمایی در منطقه و به ویژه در میان اعراب پرداخته و از دولتهای عرب منطقه به منظور کسب زعامت و رهبری، زهر چشم بگیرد. او همچنین میکوشید بعد از اضمحلال رژیم پهلوی در ایران، عراق را بر کرسی ژاندارمری منطقه بنشاند. صدام همچنین از بوجود آمدن یک حکومت انقلابی شیعی در جوار مرزهای عراق به شدت ناراحت بود و آن را برنمیتافت. او که خود را از قرار داد 1975 الجزایر نیز بسیار تحقیر شده میدید، کینه و نفرت ایرانیان را بر دل گرفته و به دنبال موقعیتی برای جبران این تحقیر و موقعیت از دست رفتهاش میگشت.
در ضمن او وضعیت داخلی ایران را در سال 1359 بهترین موقعیت برای تغییر وضعیت جغرافیای سیاسی عراق، تصرف خوزستان و دستیابی به سواحل شمالی خلیج فارس میدانست.
اما دلایل بالا، در واقع دلایل داخلی رژیم بعثی عراق برای حمله به ایران به حساب میآمد و نباید از نظر دور داشت که توطئهها و تحریکات استکبار جهانی نیز در حمله عراق به ایران و ایجاد جنگ و درگیری بین دو کشور بسیار موثر بود.
استکبار جهانی و در راس آنها آمریکای جهانخوار که با فروپاشی رژیم پهلوی مافع کلانش را در ایران از دست رفته میدید و همچنین وقوع انقلاب اسلامی در ایران او را در بین کشورهای منطقه تحقیر کرده بود، به منظور تضعیف نظام نوپای انقلاب اسلامی با مسلح ساختن رژیم بعثی عراق و تشویق و حمایت همه جانبه او، زمینه ایجاد جنگی تمام عیار را بین دو کشور فراهم ساخت.
همچنین آمریکا که دارای بزرگترین صنایع جنگ افزارسازی دنیا میباشد به همراه دول غربی و شرقی که در بازار اسلحه دنیا دستی دارند با ایجاد جنگ بین دو کشور منطقه (ایران و عراق) که دارای ذخایر عظیم نفتی در دنیا هستند، با فروش و گسیل اسلحه به این منطقه و نیز ترمیم و سازندگی نیروهای مسلح دو کشور پس از پایان جنگ، منافع سرشاری را عاید خود میکرد و در مورد چرایی جنگ عراق علیه ایران مطلبی را که نباید از نظر دور داشت، ترفندهای رژیم صهیونیستی اسرائیل و نیز استکبار جهانی برای تضعیف دو کشور مسلمان به منظور جلوگیری از ترویج موج اسلامگرایی در منطقه حساس خاورمیانه و نیز ضعیف کردن دو کشور قدرتمند ایران و عراق بود تا تهدیدی برای رژیم غاصب اسرائیل به حساب نیایند.
عوامل ذکر شده به همراه دیگر عوامل آشکار و پنهان داخلی عراق و نیز بازیهای بینالمللی باعث شد تا عراق سرمست از قدرت پوشالیاش شمشیری زهرآگین را به تحریک استکبار جهانی از نیام برکشد و آن را علیه ایران اسلامی به کار بگیرد.
اما آنچه صدام در محاسباتش برای شروع جنگ تحمیلی نادیده گرفته بود، همان چیزی بود که مردم ایران اسلامی با تمسک به آن رژیم پهلوی را ساقط کرده و ایران اسلامی را در حساسترین مقطع تاریخی که استکبار جهانی بدون هیچگونه مانعی به تاخت و تاز میپرداخت و اسلام اصیل را امری فراموش شده در جهان میپنداشت؛ به وجود آورده بود.
مردمی غیور، متمسک به اسلام اصیل، رهبری مقتدر و توانا، ارتشی با بدنه مردمی، کشوری وسیع و پیشینهای به وسعت کل تاریخ و... همه و همه مواردی بودند که ایران تازه از بند استکبار رها شده را از جنگ تحمیلی همهجانبه استکبار و ایادیاش سربلند بیرون آورد.
آنچه که باید مدنظر داشت این است که امروزه دیگر مانند قرون وسطی تصرف زمین و کشورگشایی دلیل پیروزی در جنگ نیست.
بلکه حمله به یک کشور، اعمال زور علیه او و تصرف خاک یک کشور به منظور کسب اهداف راهبردی سیاسی، اقتصادی و... میباشد که در جریان جنگ تحمیلی، جوانان این مرز و بوم در کنار ارتشی مردمی و در پناه رهبریهای داهیانه امام خمینی(ره)، هشت سال جنگ تحمیلی را با موفقیت پشتسر گذاشتند و رژیم بعثی عراق علیرغم خسارات و صدمات مالی و جانی فراوانی که به کشور ما وارد ساخت و متقابلاً خود نیز متحمل آنها شد، نتوانست به هیچ یک از اهداف آشکار و پنهان خود از راهاندازی جنگ تحمیلی علیه ایران اسلامی دست یابد و به بیان علمی و راهبردی، از جنگی که خود به راه انداخته بود جز شکست نصیبی نبرد. شکستی که پیامد آن تبدیل شدن به یک مهره سوخته در منطقه، دیوانگی حمله به کویت، باز کردن پای کشورهای فرامنطقهای مثل آمریکا و انگلیس به منطقه خاورمیانه، حمله آمریکا و ایادیاش در دو مرحله به عراق و سرانجام خفت و خواری برای خود و ایجاد مشکل و دردسر برای ملت عراق، اشغال این کشور و سرانجام اعدام برای خود و همدستان بعثیاش شد.