تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۳۹۱۷۶
نهضت آزادی و ملی ـ‌ مذهبی‌ها
مقدمه: کنگره جبهه مشارکت ایران اسلامی ‌در روزهای ۱۹ و ۲۰ مرداد ماه برگزار شد. این کنگره محسن میردامادی نماینده سابق مجلس را به عنوان دبیرکل جدید جبهه مشارکت انتخاب کرد. در مورد انتخاب محسن میردامادی به مقام دبیرکلی جبهه مشارکت دو نظر وجود دارد: یک نظر این است که با انتخاب وی جبهه مشارکت ارتباط خود را با اپوزیسیون قانونی هر چه بیشتر از دست می‌دهد و به اصطلاح «محافظه‌کارتر» می‌شود، اما نظر دیگر بر آن است که تفاوتی در به خصوص سیاست‌های کلان «جبهه مشارکت» به وجود نخواهد آمد. با «مرتضی کاظمیان» روزنامه‌نگار و از فعالان سیاسی ملی مذهبی که به گروه دوم تعلق دارد در رابطه با سیاست‌های محتمل آتی «جبهه مشارکت» گفت‌وگویی انجام شده است که در پی می‌آید.

*انتخاب آقای میردامادی به دبیرکلی جبهه مشارکت با توجه به تاکید ایشان بر «تدریجی حرکت کردن» و «انتظار بی‌جا نداشتن» آیا ممکن نیست راه را برای ورود دوباره نیروهای این جریان سیاسی به درون حکومت باز بکند، حالا هر چقدر هم این ورود به حاکمیت را ما کمرنگ بگیریم؟
**واقعیت این است که این تمایل احتمالی که شما در پرسش‌تان مطرح می‌کنید، سوی دیگری دارد. این سوی دیگر همان «بله گفتن عروس» است. ساخت قدرت به گونه‌ای تعریف شده و یک جریان سیاسی که الان واجد هژمونی است چنان رفتار می‌کند که اساسا راه ورود هرگونه نیروهایی را که خودی نیستند بسته است یعنی حتی درخواست و تمایل جبهه مشارکت برای ورود به بلوک قدرت به اشکال مختلفی ابراز شده و حتی از طرف برخی اپوزیسیون‌ها هم این موارد را دیده‌ایم که در سال‌های اخیر از طرف لایه‌هایی از بلوک قدرت به شدت دچار مشکل و مانع است.
من گمان نمی‌کنم که در این تعامل جبهه مشارکت با بلوک قدرت، شاهد اتفاق جدیدی باشیم، به خصوص از سوی مقابل یعنی لایه‌هایی که در ساخت قدرت واجد هژمونی هستند اساسا مانع جدی وجود دارد برای اینکه اجازه بدهند به نیروهای جبهه مشارکت که حضور پررنگ‌تری در ساخت قدرت داشته باشند.
*انتخاب آقای میردامادی چه تاثیری می‌تواند در رابطه جبهه مشارکت با دیگر جریانات سیاسی و یا نهادهای مدنی داشته باشد؟
**استراتژی جبهه مشارکت تعریف شده در شورای مرکزی آن است. با توجه به اینکه تقریبا همکاری جبهه مشارکت با لایه‌هایی از اپوزیسیون مانند نیروهای ملی مذهبی، اعم از «نهضت آزادی» و «شورای سازمان ملی مذهبی» در جبهه دموکراسی و حقوق‌بشر مورد حمایت و تایید کنگره و شورای مرکزی هست، تاثیری در روابط جبهه مشارکت را شاهد نخواهیم بود. وجه دیگر این بند شخصیت خود آقای میردامادی است.
با شناخت و سابقه‌ای که ما از ایشان داریم، به ویژه در روزنامه «نوروز» که ایشان حقوق اساسی شهروندان را آنجا به جد پیگیری می‌کردند، دادگاه ایشان نمادی بود از دفاع جانانه ایشان از پرونده اپوزیسیون و نیروهای ملی مذهبی که آن موقع در هر حال محکوم شده بودند و در زندان به سر می‌بردند. به این معنا چه در وجه استراتژیک که مصوبه شورای مرکزی است و چه در وجه تاکتیک که برمی‌گردد به رویکردهای آقای میردامادی من گمان می‌کنم با توجه به اینکه ایشان فردی است به یک معنا اصولگرا و رادیکال در رابطه با حمایت از حقوق اساسی شهروندان این ارتباط با نهادهای مدنی که بیشتر آنها را در حوزه اپوزیسیون تعریف می‌کنیم دچار تغییر چندانی نخواهد شد و این روندی را که ما در ماه‌های پیش شاهد بودیم، به همان شکل بطئی و آرام ادامه خواهد داشت. در بخشی از ارتباطات، مثلا رابطه با نیروهای دانشجویی، یا در بخشی از اپوزیسیون که بیشتر رویکردهای خارج از نظام را مدنظر دارند شاید این تعاملات آن وقت تعاملاتی دوجانبه باشد.
یعنی همان‌طور که برمی‌گردد به سیاست‌های جبهه مشارکت و یا رویکردهای تاکتیکی و عملگرایانه شخص آقای میردامادی به عنوان دبیرکل، به تعامل سوی مقابل هم برمی‌گردد که تا چه میزان برای ایجاد این ارتباط، آمادگی داشته باشند. همچنین به حفظ فاصله از جبهه مشارکت.
*قطعا شما هم نقش شخصیت در یک جریان سیاسی را به طور کامل نفی نمی‌کنید، به نظر شما آیا بدنه جبهه مشارکت، به خصوص جوان‌ها، با دبیرکل شدن آقای میردامادی، با توجه به مرزبندی صریح ایشان و به قول خودشان با «رادیکالیسم»، از این جریان سیاسی دور یا دورتر نخواهند شد؟
**مایلم پیش از اینکه به این پرسش شما پاسخ بدهم، این نکته را هم عرض کنم که یکی از ویژگی‌های جبهه مشارکت اسلامی ‌ترکیب متنوع و متکثر چهره‌های سیاسی و فراکسیون‌هایی هستند که به ویژه در شورای مرکزی حضور دارند. یعنی اگر از یک طرف چهره‌هایی مثل صفدرحسینی، صفایی فراهانی، یعنی نیروهایی که بیشتر تکنوکرات هستند و حضور دارند، در آن سو هم چهره‌هایی مثل سعید حجاریان، رمضان زاده یا مثلا تاج زاده و اینها را هم شاهد هستیم و یا خود محمدرضا خاتمی، یا در میان اینها شخصیت‌هایی مثل خانیکی، جلایی‌پور، جلالی‌زاده و دیگر دوستان مانند الهه کولایی و شیرزاد.
به این معنا این ترکیب فراکسیون‌ها و این طیف‌ها و لایه‌های مختلفی که در جبهه مشارکت حضور دارند، تقریبا جبهه مشارکت را به مثابه یک حزبی که یک چهره در آن هژمونی ندارد به تصویر کشیده‌اند. این به نظر من یکی از ویژگی‌های جبهه مشارکت است. ویژگی‌ای که تقریبا در دیگر احزاب و جمعیت‌های سیاسی در کشور به این پررنگی ما شاهدش نیستیم و معمولا چهره‌ها واجد هژمونی هستند.
اما مستقل از این تحلیلی که کردم، بدیهی است اگر چهره‌ای جوان و یا با رویکردهای رادیکال تری مثل حجاریان یا احیانا رمضان‌زاده به عنوان دبیرکل انتخاب می‌شدند، جذابیت‌ها و ویژگی‌های بیشتری برای بدنه جوان جبهه مشارکت داشت. اما من معتقد نیستم ما شاهد یک ریزشی الان باشیم یا شاهد فاصله گرفتن محسوس بدنه جوان جبهه مشارکت به واسطه انتخاب میردامادی به عنوان دبیرکل باشیم.
حداقل اینکه میزان آرای ایشان در همین کنگره که بالای ۸۰ درصد آرا را از آن خودشان کرده‌اند، نشان می‌دهد که این اتفاق اگرچه در کوتاه مدت ممکن است خودش را نشان بدهد و مثلا به یک سری واکنش‌های احساسی خیلی محدود در یک لایه‌های محدود بشود، اما در طولانی مدت آن چیزی که تعیین‌کننده خواهد بود سیاست‌های کلان جبهه مشارکت خواهد بود و رویکردهای میردامادی به عنوان نماد جبهه مشارکت که خوب طبیعی است باید تٲمل کنیم، زمان را نظاره کنیم و فرصت بیشتری داشته باشیم تا روند فعالیت‌های جبهه مشارکت را تحلیل کنیم.