سیاسی >>  سیاسی >> اخبار ویژه
تاریخ انتشار : ۰۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۳۹۱۸۶۳
اعتراف به تحلیل و انگاشت غلط اصلاح طلبان توسط اصلاح طلبان
بخش مهم از این نامه، اعتراف به قطع ارتباط جریان اصلاحات با جامعه است. جریانی که روزی مدعی نمایندگی افکار عمومی بود، امروز به نقطه‌ای رسیده که حتی اعضای درونی‌اش نیز از «حذف طبیعی» آن سخن می‌گویند.
پایگاه بصیرت / محمد پناهی
وقتی یک فعال باسابقه اصلاح‌طلب صراحتاً می‌نویسد که «تحلیل‌های ما درباره آینده جمهوری اسلامی غلط بود»، در واقع فقط از یک اشتباه تاکتیکی سخن نمی‌گوید؛ بلکه از شکست یک پروژه فکری پرده برمی‌دارد. پروژه‌ای که سال‌ها تلاش کرد چنین القا کند که جمهوری اسلامی در مواجهه با بحران‌های امنیتی، اجتماعی و خارجی، توان ایستادگی ندارد و با اولین طوفان جدی، دچار فروپاشی خواهد شد.
نامه استعفای علیرضا اسکندری‌نژاد، دبیر استان تهران حزب اصلاح‌طلب «اراده ملت ایران»، موید اصلی این کلام است؛ نامه‌ای که بیش از آنکه یک کناره‌گیری تشکیلاتی باشد، سندی از فروپاشی یک دستگاه تحلیلی و اعترافی به شکست یک «تصور و انگاشت سیاسی» درباره جمهوری اسلامی است.
این همان خطایی است که بخش مهمی از جریان اصلاح‌طلب در دو دهه اخیر مرتکب شد؛ تحلیل ایران نه بر اساس واقعیت‌های میدانی و پیوندهای عمیق اجتماعی، بلکه بر اساس وهمیات سیاسی خود و شاید ضریب دادن بالا به قدرت، نفوذ و توان جهان خارج.
آن‌ها تصور می‌کردند که فشار خارجی، تحریم، جنگ روانی، عملیات رسانه‌ای و حتی تهدیدات امنیتی می‌تواند مردم را از اصل نظام جدا کند. گمان می‌کردند جامعه ایرانی به نقطه‌ای رسیده که دیگر هیچ پیوندی با هویت انقلابی و ملی خود ندارد. اما تحولات ماه‌های اخیر، به‌ویژه در جریان جنگ رمضان، نشان داد که این تحلیل تا چه اندازه از واقعیت ایران فاصله داشته است. امروز مردم ایران با وجود همه سختی‌ها و مشکلات مختلف معیشتی و فشار های مختلفی که بهرحال برای همگان وجود دارد، مردانه و شجاعانه ایستاده‌اند و نزدیک سه ماه هست که هر شب تجمعات حمایتی خود را از نظام و انقلاب اسلامی برپا کرده‌اند. مردمی که به راستی بنا بر کلام رهبر شهیدمان، مبعوث شده‌اند و با پشتیبانی خود از نظام و انقلاب و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، به تحقیق همه تحلیل‌ها و ارزیابی‌ها و محاسبات دشمنان را نقش بر آب کرده و باطل ساخته‌اند و نشان داده‌اند که عمق بینش، بصیرت، وطن پرستی و حق طلبی ملت ایران به قدری ژرف و عمیق است که دشمنان نمی‌توانند با هزینه‌های میلیارد دلاری خود، آن را تحت الشعاع قرار دهند.
مگر ممکن است دشمنی که سال‌ها روی جنگ ترکیبی، عملیات شناختی و نفوذ رسانه‌ای سرمایه‌گذاری کرده، در لحظه جنگ و ناامنی به فکر فعال‌سازی آشوب داخلی نباشد؟ اتفاقاً بهترین زمان برای ضربه زدن از درون، هنگامه بحران‌های امنیتی و جنگی است
در همان روزهایی که دشمن روی آشوب داخلی، ناامنی اجتماعی و فروپاشی روانی جامعه حساب باز کرده بود، مردم به خیابان آمدند تا از ایران دفاع کنند و آشوب متصور دشمنان، تبدیل به فرصت حمایت و پشتیبانی ملت از میدان رزم شد. ملت ایران نشان داد که در لحظه تهدید، برخلاف تحلیل اتاق‌های فکر غربی و برخی محافل داخلی، حول محور هویت ملی و دینی خود متحد می‌شود.
واقعیت این است که ساده‌لوحانه خواهد بود اگر تصور کنیم دشمن برای داخل کشور برنامه‌ای نداشت. مگر ممکن است دشمنی که سال‌ها روی جنگ ترکیبی، عملیات شناختی و نفوذ رسانه‌ای سرمایه‌گذاری کرده، در لحظه جنگ و ناامنی به فکر فعال‌سازی آشوب داخلی نباشد؟ اتفاقاً بهترین زمان برای ضربه زدن از درون، هنگامه بحران‌های امنیتی و جنگی است. اما آنچه این پروژه را ناکام گذاشت، حضور مردم و ایستادگی اجتماعی بود.
این همان نقطه‌ای است که بسیاری از تحلیلگران اصلاح‌طلب آن را نفهمیدند؛ آن‌ها جامعه ایران را فقط از پشت شیشه شبکه‌های اجتماعی می‌دیدند و تصوراتشان دور از واقعیات بود و امروز با درک و تجربه‌ای که از جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان داریم بهتر می‌توان گفت که این تصورات بیشتر وهمیات و هزلیات بوده و محلی از اعراب نداشته‌اند.
شاید نامه اسکندری‌نژاد هم از این جهت اهمیت داشته باشد که نشان می‌دهد بخشی از بدنه اصلاح‌طلبی نیز متوجه شده پروژه «فروپاشی‌نمایی» شکست خورده است. او صریحاً اعتراف می‌کند که ساختار سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی در بحران اخیر نه تنها فرو نپاشید، بلکه فراتر از انتظار عمل کرد. این اعتراف، در حقیقت تأیید همان واقعیتی است که مردم سال‌هاست در میدان اثبات کرده‌اند؛ جمهوری اسلامی صرفاً یک ساختار اداری یا سیاسی نیست که با چند بحران فروبپاشد، بلکه متکی به یک پشتوانه اجتماعی و تمدنی عمیق است و ملت با بصیرت ایران، ضامن بقا و استمرار آن هستند. این نظام متکی به افراد و اشخاص نیست و نهادسازی صورت گرفته است و امروز انقلاب اسلامی تبدیل به نهادی مستقر، سرپا و ریشه دار شده است که در مقابل سخت‌ترین شرایط هم توان دوام آوری، ماندگاری، حیات و استمرار دارد.
از سوی دیگر، بخش مهم دیگری از این نامه، اعتراف به قطع ارتباط جریان اصلاحات با جامعه است. این شاید مهم‌ترین جمله نامه باشد. جریانی که روزی مدعی نمایندگی افکار عمومی بود، امروز به نقطه‌ای رسیده که حتی اعضای درونی‌اش نیز از «حذف طبیعی» آن سخن می‌گویند. البته دلیل این وضعیت هم روشن است؛ بخشی از اصلاح‌طلبان به جای فهم واقعی جامعه ایرانی، سال‌ها در فضای نخبگانی و رسانه‌ای محصور ماندند و تصور کردند صدای چند رسانه خارجی و چند هشتگ مجازی، معادل افکار عمومی ایران است. آن‌ها نفهمیدند که جامعه ایرانی، حتی اگر منتقد باشد، در بزنگاه‌های تاریخی میان «اصلاح» و «فروپاشی» تفاوت قائل است. جامعه ایرانی شاید در برخی زمان‌ها طرفدار اصلاح هم بوده باشد اما قاطبه جامعه اتفاقاً بر سر ارزش‌ها، هنجارها و سنت‌های خود بسیار ثابت قدم بوده و نشان داده است که در مواقع بحرانی و تهدیدات وجودی به سمت و سوی آرمان‌ها و ارزش‌های اعتقادی و ایدئولوژیک خود برگشت می‌کند.
جنگ رمضان نشان داد که این ملت، برخلاف تصور دشمن و برخی تحلیلگران، هنوز در لحظه خطر، «ایران» را انتخاب می‌کند و قدرت و صلابت ایران و نظام جمهوری اسلامی ایران بسیار بالاتر و قدرتمندتر از تصورات و انگاره‌های ذهنی دشمنان است.
بهر روی شاید اشتباه بزرگ جریان اصلاح طلبی آن بود که در بسیاری از مقاطع، مرز خود را با پروژه فشار خارجی شفاف نکرد. در این میان تاکید همگان بر مقاومت و دیپلماسی اقتدار به این روی بود که بهرحال شناخت صحیح از غرب و درک دشمنی غربی‌ها با ایران، ناگزیر کشور ما را به سمت ایستادگی و مقاومت سوق داده است و این انتخاب ایران جنبه کنشی ندارد و در واقع واکنشی در برابر پلیدی‌ها و کینه توزی های غربی‌هاست. جریان اصلاً طلبی اما در خوشبینانه ترین حالت تصور می‌کرد که می‌توان با نرمش و یا شاید دادن امتیازات حساس، میزان دشمنی‌های غربی‌ها را کم کرد که عملاً تجربه‌های دهه هشتاد و نود کاملاً نشان دهنده غلط بودن این انگاره بود. اما مجدداً در دهه اول قرن جدید هم با دو جنگ تحمیلی دیگر از سوی محور عبری غربی این انگاره برای همیشه در اذهان ایرانیان تثبیت شد که کار دشمن، دشمنی کردن است و این دشمنی که جمهوری اسلامی ایران در طول این سال‌ها مدام درباره آن صحبت می‌کرد چقدر واقعی بوده است و چقدر می‌تواند باعث رنجش و آسیب به ایران و تمدن ایرانی شود. حالا هم شاید اعترافات امثال علیرضا اسکندری‌نژاد نوش دارویی پس از مرگ سهراب باشد و عملاً نذر روغن ریخته برای امامزاده باشد. چرا که نه تنها قاطبه ایرانیان در دخل کشور بلکه حتی ایرانیان خارج نشین نیز امروز با مشاهده واقعیات میدانی برایشان عیان شده است که تلاش ترامپ و نتانیاهو، صرفاً نابود کردن تمدن ایرانی است. تمدنی که بر اثر هزاران هزار سال تاریخ غرورآفرین به ما ارث رسیده است و امروز ما همگان وظیفه پاسداری و حراست از آن را داریم.
بنابراین با خواندن متن نامه استعفای علیرضا اسکندری‌نژاد به عنوان یکی از فعالان جامعه اصلاح طلبی، روایت کلان حزب اصلاح طلبی هم به کلی فرو ریخت. روایتی که می‌گفت جمهوری اسلامی در آستانه پایان است، مردم از نظام عبور کرده‌اند و تنها یک فشار خارجی کافی است تا همه چیز فروبریزد. جنگ رمضان اما نشان داد که این ملت، برخلاف تصور دشمن و برخی تحلیلگران، هنوز در لحظه خطر، «ایران» را انتخاب می‌کند و قدرت و صلابت ایران و نظام جمهوری اسلامی ایران بسیار بالاتر و قدرتمندتر از تصورات و انگاره‌های ذهنی دشمنان است.