سیاسی >>  سیاسی >> یادداشت سیاسی
تاریخ انتشار : ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۶  ، 
کد خبر : ۳۹۱۱۸۹

کدام اقلیت آقای عبدی؟

اینکه ما باید مدل توسعه کشورهای برده‌طور را پیش بگیریم و تسلیم امر کدخدا شویم، حرف تازه‌ای نیست. هر وقت مردم در مقابل زورگویی ایستادگی کردند اهالی این فرقه با عصبانیتی در حد مرگ از لزوم مذاکره گفتند و مردم را از جنگ، فقر، گرانی و سختی ترساندند.
پایگاه بصیرت / سید حسین خاتمی خوانساری
اخیرا «عباس عبدی» سخنانی در مورد مذاکره با امریکا داشت که واکنش‌های زیادی در محافل عمومی و مردمی به دنبال داشت. خصوصا در میان کسانی که "هفتاد شب" مستمر در خیابانها حضور داشتند و حضورشان اسباب امنیت کشور را فراهم کرد تا نیروهای نظامی و امنیتی ما در چهل روز جنگ، با آرامش متوجه دفاع از کشور در خارج از مرزها باشند. البته این سخنان معمولا از جنس سخنانی است که بسیار ماهرانه راه را برای فرار باز می‌گذارد تا گوینده بتواند آن را توجیه کرده و منتقدان را به بی‌انصافی در قضاوت و... متهم کند. این سخنان اولین بار نیست که گفته و شنیده می‌شود و همه ما، هم با گوینده و گویندگان آشنا هستیم و هم از نیتهای سوء آنان خبر داریم. به عبارتی وقتی این افراد سخنی میگویند، ما به سابقه‌شان هم توجه میکنیم و می‌دانیم قصدشان چیست و چه چیزی را دنبال می‌کنند؟
کدام اکثر و اقل؟ آن اکثریتی که می‌گوید امریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند و برای اثبات این اصل خودش را آماده سختی‌های کوتاه مدت و رشدی بلند مدت می‌کند یا آن اکثریتی که به دفاع، شجاعت و شهامت معتقد است؟ آیا آن اکثریتی که داغدار رهبر شهیدش است و برای بچه‌های میناب عزاداری می‌کند و هنوز توسط اهالی فرقه اصلاح طلب، نه آرامش دریافت کرده و نه تسلیتی در خور توجه شنیده است منظور شماست؟!
عباس عبدی در قسمتی از صحبت‌هایش می‌گوید: «بدتر این که اکثریت مردم هم با تصمیماتی که یک اقلیت رانتی از کف خیابان تحمیل کنند همدلی نخواهند داشت. مبادا هم چوب خورده شود و هم پیاز.» چندین سال است که این افراد از اکثریت مردم صحبت به میان آورده‌اند اما هنوز نمی‌دانیم منظورشان کدام اکثریت است؟ اکثریتی که در سال هشتادوهشت نظرشان با این طیف فکری و سیاسی متفاوت بود و همین افراد در مقابل اکثریت و رأی‌شان ایستادند و هشت ماه کشور و مردم را درگیر دسیسه تقلب کردند یا اکثریتی که این روزها در دفاع از کشور متحد شدند و باز همین افراد می‌خواهند حضور و اتحاد آنان را مصادره به مطلوب کنند و دوباره دم از التماس به دشمن بزنند؟ همان اکثریتی که با افکار، اهداف و ظاهری متفاوت اما مصمم از دفاع و مقابله با امریکا می‌گویند و الان مردگان سیاسی می‌‌خواهند به ایشان بگویند که هم جنگ را تحمل کردید و هم باید تورم و نداری و فقر و فلاکت را تحمل کنید؟ کدام اکثر و اقل؟ آن اکثریتی که می‌گوید امریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند و برای اثبات این اصل خودش را آماده سختی‌های کوتاه مدت و رشدی بلند مدت می‌کند یا آن اکثریتی که به دفاع، شجاعت، شهامت و حتی شهادت معتقد است؟ آیا آن اکثریتی که داغدار رهبر شهیدش است و برای بچه‌های میناب عزاداری می‌کند و هنوز توسط اهالی فرقه اصلاح طلب، نه آرامش دریافت کرده و نه تسلیتی در خور توجه شنیده است منظور شماست؟! مطمئنا این اکثریت منظور نظر عباس عبدی و دوستانش نیست. اکثریت در نظر آنان کسانی هستند که نظرشان با این طیف یکی باشد و ذلّت را به‌جای عزّت بپذیرد برای آسایش تن؛ همان آسایشی که کشورهای حوزه خلیج فارس دارند. آسایشی که از امریکا و رژیم کودک‌کش گرفته‌اند اما آنان هیچ ارزش انسانی برایشان قائل نیست. نه آدم حسابشان می‌کنند و نه از پول‌شان برای حفظ سرزمین‌شان استفاده می‌کنند.
اینکه ما باید مدل توسعه کشورهای برده‌طور را پیش بگیریم و تسلیم امر کدخدا شویم، حرف تازه‌ای نیست. هر وقت مردم در مقابل زورگویی ایستادگی کردند اهالی این فرقه با عصبانیتی در حد مرگ از لزوم مذاکره گفتند و مردم را از جنگ، فقر، گرانی و سختی ترساندند. آیا واقعا اهالی این فرقه به فکر آسایش مردم هستند؟ باز هم لازم است به سابقه آنها مراجعه کنیم و ببینیم آنها در زمانی که دولت‌هایی در اختیار داشتند، آیا کوچکترین قدمی برای رفاه مردم برداشتند و در این راه خودشان را به آب و آتش زدند یا برای گرفتن حق مردم در دهان شیر رفتند تا آن را بیرون بکشند؟ متأسفانه، ایشان هر مسئولیتی که گرفتند و هر دولتی که در اختیار داشتند را صرف "مذاکره بازی" کردند، برای دریافت گلابی در زمانی نامعلوم؟ با یک جستجوی ساده می‌توان دریافت که نه‌تنها این افراد برای مردم و رفاه آنان و برای سیر کردن شکم‌شان سختی به خود ندادند که به‌عکس بیشتر به تن‌آسایی و ریخت‌وپاش اقدام کرده و بیت‌المال را چراگاه خود تصور فرمودند و فخرفروشی و تکبر و تجمل را در دستور کار قرار دادند. هر کسی جای این افراد بود امروزه در لایه‌های زیرین و تاریک تاریخ، خود را پنهان کرده بود اما هنوز با وقاحت ابراز وجود کرده، مدام دوستی فرضی و خیالی درست می‌کنند و هر روز با آن مذاکره کرده و پس از شکست باز هم آن را تکرار می‌کنند! کلا زندگی این فرقه سیاسی با مذاکره شروع کرده و با مذاکره ادامه پیدا کرده اما تاکنون هیچ دستاوردی نداشته جز ذلت و به فنا دادن عمر و ثروت یک ملت؛
 
کدام اقلیت کف خیابان؟ تروریستها یا مردم انقلابی
 
خلاصه آنکه اکثریت مردم در "نظر این فردهمدلان با او و کلا فرقه‌ همراهش، همان تروریست‌های کف خیابان در شامگاه روز هجدهم و نوزدهم دی‌ماه سال گذشته هستند. بله، در تفکر این افراد آن تروریست‌ها، اکثریت هستند، در مقابل اقلیتی که هفتاد شب در خیابان بی‌سابقه‌ترین حضور را داشته و در شعارها و پلاکاردهایش عالی‌ترین شعارها و درخواست‌ها را به نمایش گذاشته و اگر لازم باشد هر شب این حضور را رقم می‌زند، قرار دارد! اکثریتی که ما از آن حرف می‌زنیم، نه خواهان جنگ است، نه دنبال آدم‌کشی و جنایت افتاده و نه برای ریاست بر دنیا با انواع جنایت، تلاش می‌کند. ملتی است دنبال آزادی، استقلال، عزت، قدرت و... افتاده؛ ملتی که سربلند است و می‌خواهد سربلند بماند. ملتی که زیر یوغ هیچ بنی بشری نمی‌رود و به هیچ زورگوی آدم‌کشی باج نمی‌دهد. اکثریتی که اهالی فرقه مذکور هیچ‌وقت نتوانستند آنان را بفهمند و اگر خواسته باشند هم نفهمیدند. آنان‌که خواهان جنگ و از دست رفتن جان، آسایش، آرامش و آینده مردم هستند در میان این اکثریت یا به قول شما اقلیت کف خیابانی‌ها نیستند، در خارج از کشور مشغول عربده کشیدن و التماس به ترامپ برای حمله و کشتن مردم ایران می‌باشند. همان افراد که شما بعضا با رسانه‌های‌شان همکاری‌هایی هم داشتید! بگذریم؛ اکثریتی که ما در کف خیابان می‌بینیم، استوراترین، محکم‌ترین، عاقل‌ترین، صابرترین، هوشیارترین و البته مظلوم‌ترین مردم جهان هستند. اکثریتی که اهل فرقه مذکور هیچ‌گاه و هیچ‌گاه، لحظه‌ای کنارشان نبودند. دقیقا همان اکثریتی که همیشه در بازی‌های سیاسی و برای رسیدن به قدرت اسم‌شان برده شد و در طول سال‌هایی که این فرقه قدرت را در دست داشت، هیچ برنامه‌ منسجم و دقیق و منصفانه‌ای برای زندگی‌شان، طرح نشد. خوشبختانه این اکثریت مردم، زرنگ‌‌تر، ثروتمندتر، پرقدرت‌تر و سیّاس‌تر از شما را زیر پایش له کرده چه رسد به شما؛ آنانکه شما در خواب هم در کنارشان و هم‌قدشان دیده نمی‌شوید، در مقابل این مردم به لرزه و التماس افتادند و آبروی‌شان در دنیا رفته است. شما کسی نیستید که بخواهید مردم را از جنگ، تورم، نداری و فقر بترسانید و به آنان توصیه کنید که دنبال مذاکره با قاتلان‌شان باشند تا از ترحم، لقمه‌ای نان به سوی‌شان پرتاب کنند. 
مردم به رهبر شهیدشان اعتماد داشتند و به رهبر عزیزشان هم اعتماد دارند و می‌دانند با حفظ عزت هر اقدامی لازم باشد انجام می‌شود. اما دقت کردید هر حرفی که رهبر شهیدمان فرمود درست از کار درآمد و هر حرفی که شما زدید دروغ و کذب درآمد؟ هر چه او فهمید، حقیقت بود و هرچه شما اندیشه کردید توهم و خام اندیشی و باطل بود؟ سالهاست که شما به‌دنبال ترحم دشمن در "تله مذاکره"، ثروت‌های مادی و معنوی کشور را دادید رفت و در مقابل دشمن سالهاست روی شما و افکارتان برای ذلیل کردن مردم ایران حسابِ باز دارد. سال‌هاست فرقه‌تان را در ردیف تروریست‌های دیماه کمک حال خودش در براندازی می‌داند و منتظر اقدامات شما هم هست. دیگر بس کنید این خام اندیشی‌ها را و برای وطن‌تان یک روز هم که شده عزّت را به‌جای ذلّت انتخاب کنید. لازم است چند شبی در خیابان بیایید و مردم را ببینید و حرف‌شان را بشنوید و ببینید که چقدر از آنان عقبید. لازم است شبی را فارغ از آرزوی توجه و ملاطفت مستکبران بگذرانید و دست از رؤیای لطف و مرحمت ساکنان جزیره اپستین بردارید. "وطن پرستی" در هیچ قالب، جریان، دسته و طیف سیاسی و فکری نمی‌گنجد. هر کسی در هر حالی و با هر سلیقه و نظری باید در میدان وطن دوستی حضور داشته باشد و به حفظ انسجام و وحدت در زیر پرچم کشورش کمک کند. 
نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات