حسین شریعتمداری
۱- اهمیت احتمال به موضوع آن بستگی دارد. بهعنوان مثال اگر ۹۹ درصد احتمال بدهید که مغازه نزدیک منزل شما، فلان کالا را چند برابر گرانتر از مغازهای میفروشد که با منزل شما فاصله زیادی دارد، بعید نیست که کالای مورد نظر را از همان مغازه نزدیک منزلتان خریداری کنید. در حالت دوم، فرض کنید لیوان آبی در دسترس شماست و شما نیز به غایت تشنه هستید ولی فقط یک درصد احتمال دارد که آب درون لیوان آلوده به یک سمّ کشنده باشد. بیتردید، مادام که از سلامت آب درون لیوان اطمینان کامل پیدا نکنید، هرگز به آن آب لب نمیزنید. حالا اگر از شما بپرسند چرا به ۹۹ درصد احتمال در مثال اول توجه نکردید ولی یک درصد احتمال در مثال دوم را تا این اندازه جدی گرفتید؟! پاسخ منطقی شما این خواهد بود که در مورد اول اگرچه احتمال گرانفروشی ۹۹ درصد بود ولی مورد احتمال و موضوع آن اهمیت چندانی نداشت، اما در مثال دوم اگرچه میزان احتمال فقط یک درصد بود ولی از آنجا که موضوع آن با زندگی و حیات شما ارتباط داشت، از آشامیدن آب آن لیوان خودداری کردهاید!
۲- ما در جنگ ۱۲ روزه، شبه کودتای دیماه و جنگ رمضان، پیروزی بزرگی به دست آورده و پوزه دشمن را به خاک مالیدهایم. این واقعیت نه فقط با نیمنگاهی به رخدادهای پیشروی به وضوح قابل فهم است، بلکه تمامی صاحبنظران و مقامات برجسته دنیا نیز خواسته و ناخواسته به آن اعتراف میکنند. دشمنان ریز و درشت که در مصاف با ایران اسلامی، خیال پیروزی ۷۲ساعته را در سر میپروراندند، با تحمل شکستی سنگین، به گدائی آتشبس و مذاکره آمدند تا آنجا که این روزها سخن از یادداشت تفاهم برای پایان جنگ در میان است. و اما در سوی دیگر این ماجرا با کشوری روبهرو هستیم که اولاً طی ۴۷ سال گذشته براندازی جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یک هدف استراتژیک و غیرقابل تغییر دنبال کرده و میکند و ثانیاً؛ بارها نشان داده است که به هیچ عهد و پیمانی پایبند نبوده و نیست. اگر این دو واقعیت قابل تردید نیست، که نیست، و اگر احتمال تلاش همهجانبه دشمن برای سوءاستفاده از مذاکرات با هدف خنثی کردن اهرمهای قدرت ما، بسیار بالاست، که هست، نباید و عاقلانه نیست که اهرمهای قدرت خود را پای میز مذاکره بکشانیم و یا در یادداشت تفاهمی که مقدمه توافق احتمالی است، جای بدهیم.
۳- یکی از اصلیترین اهرمهای قدرت ما که رهبر معظم انقلاب هم با هوشمندی مثالزدنی از آن با عنوان «هدیه الهی» یاد فرمودهاند، تسلط و حاکمیت ما بر تنگه استراتژیک هرمز است. تنگه هرمز، راه تنفس و گلوگاه اقتصاد جهانی است که امروزه بسته شدن آن، دشمن را نه فقط به نفس تنگی انداخته، بلکه به خفگی نزدیک کرده است. آمریکا در فاصله ۱۲ هزار کیلومتری ما قرار گرفته و فعلاً موشکهای ما به آنجا نمیرسد ولی بستن تنگه هرمز به روی آمریکا و مصادره کشتیهای آمریکایی و یا حامل کالای وارداتی و صادراتی آمریکا، افزایش قیمت نفت و... همان خساراتی را به آمریکا وارد میکند که موشکهای آمریکا به جمهوری اسلامی ایران وارد میآورد. به بیان دیگر تنگه هرمز برای ما نقش موشکهایی با بُرد بیش از ۱۲ هزار کیلومتر را بازی میکند. دستاوردهای ناشی از حاکمیت ایران بر تنگه هرمز منحصر به عبور نفتکشها، نقش موشکی و... نیست؛ امروز شریان ۱۰ تریلیون دلاری اقتصاد دیجیتال جهان و شبکههای پرداخت مالی نظیر سوئیفت و پایداری ابرشرکتهایی چون گوگل، متا و مایکروسافت در عمق آبهای تحت حاکمیت ایران قرار دارد و...
۴- آیا آمریکا حاضر است توان هوایی و موشکی خود را در متن یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا قرار دهد و در مذاکرات پیشروی با جمهوری اسلامی ایران به مذاکره و چانهزنی درباره آن تن بدهد؟! بهیقین پاسخ این پرسش منفی است. آیا تنگه هرمز برای حفظ امنیت، اقتدار، بازدارندگی نظامی و اقتصادی نقش همان موشکهای دوربرد آمریکا بلکه بهمراتب بیشتر و برتر از آن را ندارد؟! اگر پاسخ مثبت است که هست، چرا باید تنگه هرمز یکی از موضوعات مندرج در یادداشت تفاهم و مسئله مورد مذاکره برای رسیدن به توافق باشد؟! و کوتاه سخن آنکه آمریکا آنگونه که بارها اعلام کرده است، دست کشیدن ایران از حاکمیت بر تنگه هرمز، یعنی حذف اصلیترین اهرم اقتدار کشورمان را دنبال میکند. این نکته اگرچه بدیهیتر از آن است که کمترین تردیدی در آن راه داشته باشد ولی حتی اگر احتمالی کمتر از یک درصد هم داشته باشد، ضرورت بیرون کشیدن تنگه هرمز از متن یادداشت تفاهم و مذاکرات پیشروی را گوشزد میکند. جایگاه و نقش تنگه هرمز و حاکمیت کشورمان بر این آبراهه استراتژیک به اندازهای حیاتی است که احتمال خدشه بر آن اگر کمتر از یک درصد هم باشد، باید در سیستم محاسباتی مسئولان محترم کشورمان ۱۰۰ درصد و یا دستکم ۹۹ درصد تلقی شود و از آنجا که در مسئولیتشناسی مسئولان محترم تیم مذاکرهکننده کشورمان کمترین تردیدی نیست و به یقین تحرکات دیپلماتیک و ترفندهای موذیانه دشمن را زیر نظر دارند، انتظار آن است که تنگه هرمز را از فهرست یادداشت تفاهم و موضوع مذاکرات کنار بگذارند و در این خصوص کمترین امتیازی به دشمن ندهند.
علی حسن حیدری
در محاسبات امنیت ملی، همه قدرتها از جنس موشک، اقتصاد و تجهیزات نظامی نیستند. برخی از مهمترین مؤلفههای قدرت، ریشه در مردم دارند. اعتماد عمومی، انسجام اجتماعی و حضور آگاهانه مردم در صحنه، از مهمترین سرمایههای هر نظام سیاسی محسوب میشوند. جمهوری اسلامی نیز از نخستین روز پیروزی انقلاب تاکنون، بیش از هر چیز بر همین سرمایه مردمی تکیه کرده است. اگر انقلاب اسلامی در برابر جنگ، تحریم، ترور، فشارهای سیاسی و عملیات روانی دوام آورده، بخش مهمی از این پایداری محصول حضور مردم در میدان بوده است.
به همین دلیل، راهپیماییها و اجتماعات مردمی را نباید صرفاً یک تجمع خیابانی تلقی کرد. این اجتماعات در واقع نمایش عمومی قدرت ملی هستند. هر اجتماع مردمی یک پیام روشن دارد. پیام آن این است که میان مردم و انقلاب اسلامی پیوندی زنده و فعال وجود دارد. پیام آن این است که جامعه ایران در مسائل بنیادین دچار فروپاشی و گسست نشده است. پیام آن این است که ملت ایران در برابر تهدیدهای خارجی همچنان از ظرفیت بسیج اجتماعی برخوردار است.
دقیقاً به همین دلیل است که دشمن از این اجتماعات نگران است. نگرانی اصلی دشمن تعداد افراد حاضر در خیابان نیست. نگرانی او تصویری است که از این حضور شکل میگیرد. دشمن میداند تا زمانی که این پیوند میان مردم و نظام سیاسی حفظ شود، فشارهای خارجی نمیتواند به اهداف نهایی خود برسد. تحریمها زمانی مؤثر میشوند که سرمایه اجتماعی تضعیف شده باشد. عملیات روانی زمانی نتیجه میدهد که اعتماد عمومی آسیب دیده باشد. فشارهای سیاسی زمانی کارآمد میشوند که جامعه دچار شکاف و چنددستگی شده باشد.
به همین علت، راهبرد دشمن نیز تغییر کرده است. زمانی تلاش میکرد مردم را از صحنه خارج کند. امروز تلاش میکند مردمی را که در صحنه حضور دارند، در برابر یکدیگر قرار دهد. هدف جدید، کاهش جمعیت حاضر در اجتماعات نیست؛ هدف، شکستن کارکرد این اجتماعات است. اجتماعاتی که باید نماد وحدت باشند، به میدان اختلاف تبدیل شوند. راهپیماییهایی که باید نمایشگر انسجام ملی باشند، به بستری برای منازعه داخلی تبدیل گردند. این همان نقطهای است که قدرت ملی را از درون دچار فرسایش میکند.
برای تحقق این هدف نیز از هر موضوعی میتوان بهره گرفت. موضوع مهم نیست. کارکرد آن مهم است. یک روز مسئله فرهنگی بهانه میشود. روز دیگر مسئله اقتصادی. زمانی اختلافات سیاسی. زمانی موضوع انتخابات. زمانی نیز مذاکرات و توافقات خارجی. آنچه برای طراحان این پروژه اهمیت دارد، اصل موضوع نیست؛ بلکه تبدیل اختلافنظرهای طبیعی به شکافهای اجتماعی است.
اختلافنظر در هر جامعهای وجود دارد. وجود موافق و مخالف یک سیاست، نشانه پویایی جامعه است. اما هنگامی که اختلاف کارشناسی به مرزبندی هویتی تبدیل شود، مسئله تغییر ماهیت میدهد. وقتی افراد به جای بحث درباره یک موضوع، یکدیگر را هدف قرار دهند، شکاف اجتماعی شکل میگیرد. وقتی نیروهای وفادار به یک کشور به جای تمرکز بر تهدیدهای بیرونی، درگیر تقابلهای درونی شوند، سرمایه اجتماعی تضعیف میشود؛ و هنگامی که سرمایه اجتماعی تضعیف شود، قدرت ملی نیز آسیب میبیند.
امروز موضوع مذاکرات یکی از مهمترین بسترهای این عملیات روانی است. برخی میکوشند موافق و مخالف مذاکره را در دو جبهه متقابل تعریف کنند. گویی یکی نماینده انقلاب است و دیگری نماینده عقبنشینی. گویی یک طرف مدافع کشور است و طرف دیگر مخالف منافع ملی. نتیجه چنین رویکردی، نه تقویت کشور بلکه ایجاد شکاف در درون جبههای است که باید در برابر فشارهای خارجی متحد باشد.
بزرگترین خطای راهبردی آن است که اجتماعات مردمی که برای دفاع از انقلاب اسلامی، امنیت ملی و منافع کشور شکل گرفتهاند، به صحنه تسویهحسابهای سیاسی تبدیل شوند. فلسفه این اجتماعات، نمایش اتحاد است نه نمایش اختلاف. هدف آنها تقویت همبستگی است نه تولید شکاف. مأموریت آنها جلوگیری از فتنه و آشوب است نه فراهم کردن زمینههای آن.
حقیقت این است که دشمن برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی بیش از آنکه به کاهش جمعیت حامیان نظام امید داشته باشد، به شکستن اتحاد آنان امید بسته است. او میداند قدرت جمهوری اسلامی تنها در تعداد هوادارانش نیست؛ در انسجام آنهاست. از همین رو، هر اقدامی که نیروهای وفادار به انقلاب را در برابر یکدیگر قرار دهد، هر شعاری که مرزهای جدید درون جبهه انقلاب ایجاد کند و هر حرکتی که وحدت خیابانی را به تقابل خیابانی تبدیل نماید، خواه ناخواه در مسیری قرار میگیرد که دشمن سالها برای آن برنامهریزی کرده است.
امروز دفاع از انقلاب اسلامی تنها دفاع از یک موضع سیاسی نیست؛ دفاع از وحدت ملی است. حفظ اتحاد نیروهای انقلاب صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست؛ یک ضرورت امنیتی و یک الزام راهبردی است. زیرا آنچه در نهایت کشور را در برابر تهدیدهای خارجی مصون میسازد، نه صرفاً قدرت سخت، بلکه همین سرمایه بزرگ اجتماعی و همین وحدت مقدسی است که در خیابانهای ایران خود را به نمایش میگذارد.
امروز مهمترین وظیفه نیروهای دلسوز کشور، حفاظت از همین سرمایه بزرگ اجتماعی است. اجتماعات مردمی باید همچنان سنگر وحدت باقی بمانند. باید نماد همبستگی ملی باشند. باید نمایشگر اقتدار جمهوری اسلامی باشند. هر اقدامی که این اجتماعات را از مأموریت اصلی خود خارج کند، هر رفتاری که اتحاد نیروهای انقلاب را مخدوش سازد و هر تلاشی که اختلافات طبیعی را به تقابل اجتماعی تبدیل کند، ناخواسته در مسیری قرار میگیرد که دشمن سالها برای آن برنامهریزی کرده است.
صلاح الدین خدیو
آمریکا بزرگترین و واپسین قدرت دریایی جهان است. از قرن پانزده با تکوین جهان مدرن و تسریع و تشدید مبادلات اقتصادی دریامحور، غرب به سلطان جهان بدل شد. نخست پرنغال، بعد اسپانیا، سپس هلند و در آخر بریتانیا هر یک دستکم یک سده سرور دریاها و در واقع ارباب جهان و یا دستکم بخش مهمی از آن بودند. آمریکا به عنوان وارث همه اینها در قرن بیستم دریاسالار دنیا شد.
حفاظت از تجارت دریایی و مسیرهای دریانوردی بینالمللی و تضمین دسترسی اقتصادهای صنعتی به مواد خام، خط مشی اصلی یک قدرت دریایی است. مواجهه بیرحمانهی قدرتهای اروپایی با پدیدهی دزدی دریایی و امحای آن در قرون گذشته، تجلی این مدعاست. برخلاف قدرتهای قارهای که بدنبال تسلط سرزمینی هستند، کشورگشایی قدرتهای دریایی بیشتر معادل فرادستی اقتصادی است. آمریکا بر خلاف روسیه به عنوان قدرتی قارهای کمتر دنبال تسلط سرزمینی است و منافعی روشن در تثبیت نوعی نظم بینالمللی لیبرال و حفظ قواعد موجود دارد. چرا که تسلطش را به صورت غیرمستقیم و از طریق هژمونی اقتصادی دنبال میکند.
در بحران تنگهی هرمز چیزی که همزمان هدف و قابلیت آمریکا شمرده میشد عملا زیر سوال رفت.
در لحظهای نادر، رخداد ژئوپولتیک و ژئواکونومیک با هم مماس و به چشماسفندیار اقتصاد غرب محور جهان تبدیل شدند. در شرایطی که واشنگتن تصور نمیکرد ایران از امکان فنی و ظرفیت سیاسی و اقتصادی لازم برای کور کردن این نقطهی حساس برخوردار باشد، جمهوری اسلامی برگه برندهاش را رو کرد. گویا آمریکاییها تصور میکردند بستن تنگه بیشتر به زیان ایران است و وابستگی اقتصادهای بزرگ آسیا نظیر چین به جریان انرژی خلیج فارس، دست ایران را برای بستن آن میبندد. محاسبهای که از اساس اشتباه بود. آمریکاییها پس از شوک نفتی ۱۹۷۳ به سمت خودکفایی در استخراج و تولید نفت و گاز رفتند و به سبب انقلاب شل، خود را در برابر تلاطمهای اقتصادی خاورمیانه مصون میدانستند.
اما از این نکته غافل بودند که به سبب وابستگی های ساختاری اقتصاد در هم تنیده بینالمللی، هر انقسام و شکاف ژئوپولتیک، به یک فاجعهی ژئواکونومیک منجر میشود. جمهوری اسلامی با ناوگانی از موشک و پهپادهای ارزانقیمت همان کاری را کرد که تولیدکنندگان عرب نفت در ۱۹۷۳ با بستن شیرها به مجازات آمریکا و اروپای غربی بابت حمایت از اسرائیل پرداختند. با این تفاوت که این بار به علت تغییر نقشهی اقتصادی جهان و درهمتنیدگی بیشتر آن دامنهی بحران فراتر از غرب بود و به نحوی تمام کشورها و تمام قارهها را در بر گرفت. آیا این رخداد، نشانهای از افول کلی قدرت آمریکا است یا صرفا محدودیتهای اعمال قدرت سخت را نشان می دهد؟ تبعات و پیامدهای آن روی اولویتهای اقتصادی، استراتژیک و سیاسی دولتها چگونه خواهد بود؟
ایران در تاریخ معاصر خود هیچگاه آغازگر جنگ نبوده است جز آنکه به او تحمیل شده باشد. حمله متفقین و اشغال ایران توسط آنها در شهریور 1320 تا تجاوز عراق در شهریور 1359، تجاوز آمریکا و اسرائیل در خرداد و سپس اسفند 1404، همگی به کشور تحمیل شدهاند. ایران صرفا برای نجات و دفع تجاوز، دفاع کرده است.
تجاوز رژیم عراق به ایران 250 هزار شهید، 400 هزار جانباز و هزاران میلیارد خسارت مادی به ایران تحمیل کرد. ایرانیان سرافرازانه دفاع کردند، فرماندهان بزرگ و عزیزی به شهادت رسیدند، اما کشور محفوظ ماند. ایران پس از تلاشهای متعدد و آزادسازی بخشهای بسیار بزرگی از مناطق اشغالی، نهایتا قطعنامه 598 را پذیرفت و با آغاز مذاکرات و تخلیه بخشهایی از خاک کشور که هنوز در اشغال عراق بود، جنگ پایان یافت. به رغم جنایتها و ویرانگریهایی که عراق علیه ایران انجام داد، به رغم آنکه مقامات عالیرتبه کشوری و فرماندهان رشید و بزرگ نظامی از ایران شهید شدند، رهبر انقلاب و مسئولان ارشد کشور، با در نظر گرفتن منافع ملی و مصالح نظام و خیر عمومی، هوشمندانه به سمت پایان جنگ و برقراری صلح رفتند. در تجاوز نظامی آمریکا و رژیم جنایتکار اسرائیل به ایران، مهمتر از منابع مادی کشور که در این حمله نامشروع از میان رفت، رهبر معظم به شهادت رسید و علاوه بر ایشان تعداد زیادی از فرماندهان ارشد نظامی، چند وزیر و مقام عالی، دانشمندان و زن، کودک و پیر و جوان به شهادت رسیدند. اگرچه شهادت رهبری واقعه بزرگ، تاریخی، دردناک و جبرانناپذیری بود، بعید است در نگاهی منصفانه بتوان حجم تلفات انسانی و ویرانیهای جنگ تحمیلی سوم را قابل مقایسه با جنگ ایران و عراق دانست. در آن جنگ صدها فرمانده نظامی ردهبالا و مهم کشور -و شاید هم بیشتر- و رزمندگان و چندین وزیر و مقام عالی دیگر و کسانی مانند شهید چمران و در مجموع 250 هزار نفر شهید شدند.خسارات مادی ایران نزدیک به هزار میلیارد دلار برآورد شد. این مبلغ به ارزش امروزی معادل دوهزارو 800 میلیارد دلار است. در جنگ تحمیلی سوم سههزارو ۵۰۰ نفر شهید شدند. خسارات مادی ایران نیز 270 میلیار دلار برآورد شده است.
در حالی که عراق با تجاوز خود به ایران خساراتی تاریخی و بیسابقه را به کشور تحمیل کرد و خونها ریخت و ویرانیها به بار آورد، اما باز هم ایران صلح را بهجای ادامه جنگ پذیرفت.
جنگها بخش جداییناپذیر تاریخ بشرند و انواع تلفات مادی و انسانی بخش جداییناپذیر هر جنگ.
در کنار واقعیت جنگ، صلح هم از واقعیتها و آرمانهای انسانی است. خیلیها جنگ را تلاشی برای صلح میدانند؛ صلح اصل است و جنگ استثنا. حقوق جنگ از همینجا پدیدار شد. جامعه ملل و بعدتر سازمان ملل محصول جنگهای اول و دوم جهانیاند که برای پیشگیری از جنگ و ترویج صلح به وجود آمدند؛ چراکه رشد و تعالی مادی و معنوی انسانها و جوامع در صلح است که ممکن میشود.
زمانی عمدتا تحمیل رنج به دشمن، از علل ایجاد یا ادامه جنگها بود. در سنتهای عشایری خیلی اوقات انتقام موجبی برای نزاعهای خونین در دایرهای بسته است؛ یکی تو میزنی و یکی دیگری، دوباره تو میزنی و دیگری. در چنین جنگی نه خیر عمومی، که تحمیل رنج به دشمن مقصود اصلی است تا او سزای جنگافروزیاش را ببیند؛ روشن است که او نیز پاسخ میدهد و این رنجی میشود که چون بومرنگ به خودی نیز باز میگردد.
در جنگ تحمیلی سوم، ما زندگی خود را میکردیم. زبان ما و برخی کارهای ما در چارچوب برخی قواعد بینالملل نبود ولی خود جنگی با کسی نداشتیم که ناگهان دستهای سیاه، جنگ افروختند. ایران ایستاد و پایدار ماند. ما را زیر آتش گرفتند. ما ماندیم. مردم صبورانه و نیروهای مسلح دلیرانه دفاع کردند. دشمن متجاوز قاتل به اهدافش نرسید. در جنگها وقتی متجاوز به اهدافش نمیرسد، یعنی شکست خورده است؛ چنان که عراقِ صدام شکست خورد.
اینک ما که آغازگر و خواستار جنگ نبودیم، باید در کجا نقطه پایان بر جنگ تحمیلی سوم بگذاریم؟ آیا باید کیفردادن به متجاوزی که مردم و خصوصا رهبری معظم کشور را به شهادت رساند، هدف قرار داد و صلح را نفی و طرد کرد و تا کیفر متجاوز، به استمرار جنگ پرداخت؟ تا کی؟ چگونه؟ با تحمل چه آثاری برای مردم و نظام و کشور؟ یا باید تلاش کرد شرافتمندانه با حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت ملت و شرافت ملی از مسیر گفتوگو به سوی صلح رفت و به این اندیشید که در برابر دشمنی که در فکر نابودی نظام و کشور بود، ماندن و بزرگتر و قویترشدن خود سختترین کیفر است؟ اگر دشمن باز هم به جنگ آمد باید جنگید، اما اگر دشمن هم به صلح گرایید و امکان صلح بود، خیر عمومی در صلح است.
وان جنحوا للسلم فاجنح لها وتوکل علی الله انه هو السمیع العلیم.
مسعود فروغی
ایران و آمریکا گفتهاند روز جمعه 29 خرداد در ژنو تفاهم پایان جنگ را رسمی میکنند و مذاکرات 60 روزه حل و فصل مسائل هستهای را شروع میکنند. یکشنبه شب در حالی که حملات رژیم صهیونیستی به حومه بیروت افزایش پیدا کرده بود، ایران در حال آمادهشدن برای پاسخ به رژیم صهیونی بود؛ چون حملات به لبنان را نفی یکی از شروط مهم خود در آتشبس و تفاهم بعدی میدانست؛ ولی برخلاف جریان اخبار و شایعات، ابتدا پاکستان و بعد ایران و آمریکا از نهاییشدن تفاهم خبر دادند. هنوز و در زمان نوشتن این یادداشت متن نهایی تفاهم بیرون نیامده و مجموعاً میتوان از مجموع نکاتی که منابع نزدیک به تیم مذاکرهکننده ایرانی گفتهاند، تصوراتی از متن نهایی داشت. با این وجود باید یک صورتبندی کارآمد برای تحلیل این مقطع سیاسی تاریخ ایران تشریح کرد تا امکان فهم بهتری از تحولات داشته باشیم. برای فهم درست نباید فقط درباره متن تفاهم صحبت کرد، بلکه فرامتن این رخداد سیاسی شاید مهمتر از آن باشد و تحلیلی که بدون توجه به این دو وجه توافق فعلی ارائه شود، بدون شک ناقص است؛ بنابراین میتوان مجموعه نکاتی را به صورت اجمالی صورتبندی کرد.
الف. پیشفرضها
یکم. متن نامقدس:
این توافق ابتدایی برای پایان جنگ تحمیلی علیه ایران است که توسط آمریکا و اسرائیل آغاز شده، نه یک تفاهم برای حل مسئله هستهای. متن این تفاهم همانطور که قبلاً نوشتیم، «مقدس» نیست و حتی مذاکرهکنندههای ایرانی و افراد نزدیک به تیم نمیتوانند بگویند متن آن بدون اشکال است. پذیرش و فهم این مسئله در ابتدای امر، کمک بزرگی به چهارچوب تحلیلی مخاطب میکند چراکه نقد و نظر در متن را از یک جدال سیاسی خانمانسوز و دوقطبیساز به یک مفاهمه سیاسی تبدیل میکند. به طور طبیعی تیم نویسنده یا مشاوران تیم مذاکرهکننده مدافع آن هستند؛ ولی دفاع از متنی که باید با دشمن در آن به تفاهم رسید با یک متن که گویا از آسمان نازل شده فرق دارد. در روزگاری نزدیک دستاندرکاران برجام این اشتباه بزرگ را مرتکب شدند و تنش زیادی ایجاد کردند.
دوم. مسئولیتپذیری مذاکرهکننده:
تیم مذاکرهکننده از طرف حاکمیت مورد حمایت است که حتماً یک امر عادی و عقلانی محسوب میشود. مذاکرهکننده مثل یک فرمانده نظامی یا نیروی مؤثر سیاسی که در خیابان و صحنه اجتماعی نقشآفرینی میکند میخواهد از کیان ایران دفاع کند و به همین سبب مسئول مأموریتی است که به او داده شده است. شاید در انجام کار خطا کند یا کرده باشد؛ ولی خطای او موجب سقوطش به رتبه غیرخودی و مجوز تندزبانی و فحاشیشنیدن نیست. میان حمایت از طرف حاکمیت و مردم و پذیرش مسئولیت کار نیز رابطه مستقیمی وجود دارد. مذاکرهکننده و تیم همراهان و مشاوران نباید نقصهای احتمالی توافق را به گردن دیگران بیندازند و وقت روشنشدن کمبودها نمیتوانند از آنها شانه خالی کنند. مثل خطای برجامیها.
سوم. تفاهم ابدی نیست:
توافق با دشمنی مثل آمریکا بدونشک شکننده است و نمیتوان روی حفظ و تأمین دستاوردهای آن قسم حضرت عباس خورد. فهم این نکته هم باعث میشود مدافعان بهاندازه دفاع کنند و منتقدان دنیا را به آخر رسیده تصویر نکنند.
چهارم. رد دوگانه تأیید و تحمیل:
شاید مهمترین و اساسیترین پیشفرضی که باید بهعنوان ستون اصول موضوعه ما در سازماندهی بحثها پیرامون تفاهم ایران و آمریکا موردتوجه قرار گیرد، روشنکردن نسبت متن تفاهم با دیدگاه حاکمیت و رهبری است. بهطورکلی دو دیدگاه خطا توسط تحلیلگران دو جبهه سیاسی درباره توافق و مذاکره مطرح میشود: اول؛ اینکه هرگونه توافق یعنی مهر تأیید رهبری بر آن. دوم؛ اینکه توافق به رهبری تحمیل شده است. این دو دیدگاه ظاهراً متضاد، خطا و به ضرر جایگاه رهبری است. یعنی هم از نظر محتوایی واقعیت ندارد و هم از نظر راهبردی مضر است. انگیزه طرحکنندگان هر دوی این نظرات متفاوت است؛ ولی نتیجه یکی. حقیقت اما طراحی یک چهارچوب نظاممند از سوی رهبر انقلاب برای مذاکرات پایان جنگ و جداسازی آن از مسئله هستهای است. تیم مذاکرهکننده که منتخب رئیسجمهور هستند موظف به توجه و عمل در این چهارچوب بودهاند. توافق فعلی در واقع در چهارچوب سیاستهای راهبردی ابلاغی ولی با دستفرمان مجریان شکلگرفته و میتواند از حیث کیفیت مورد بحث قرار گیرد. توافقی که توسط تیم مذاکرهکننده و در مسیرهای قانونی پیشبینی شده نظام سیاسی ایران تهیه و نهایی میشود باید درون سیاستهای رهبری باشد ولی میتواند کمبودهایی هم داشته باشد. پس نیازی به طرح ایدههای واپسگرایانه «تأیید کامل» یا «تحمیل» نیست و هر دوی آن مردود است. کیفیت توافق میتواند توسط مدافعان و منتقدان نمرههای متفاوت بگیرد؛ اما نمیتوان آن را یا عین نظر رهبری تعبیر کرد یا در تضاد با ایشان. از این نظر نکته مسئولیتپذیری بار دیگر اهمیت خودش را نشان میدهد.
ب. متن
یکم. در دفاع از شفافیت:
بدون تردید با وجود خباثت دشمن باید منتظر جنگ روانی ترامپ علیه ایران در روزها و هفتههای آینده باشیم. یکی از راهبردهای او که در طول جنگ هم مکرر استفاده میشد جداکردن مسئولان از هم و از ملت ایران است. نقطه تمرکز هم ارائه تصویر پیروز در توافق فعلی و فشارآوردن به ایران برای توافق نهایی است. حتماً برای مقابله با عملیات روانی او دسترسی عموم مردم به متن تفاهم اثر قابلتوجهی دارد. همانطور که منابع نزدیک به مذاکرات میگویند او درباره بسیاری از جزئیات دروغ میگوید و وقتی متن منتشر شود، افکار عمومی میتواند میان ادعای او و واقعیت مقایسه کنند.
دوم. متن به روایت مدافعان:
چون ما فعلاً به متن تفاهم دسترسی نداریم مجبوریم به گزارشهایی که منابع نزدیک به مذاکرهکننده ایرانی میگویند توجه کنیم، از جمله این نکات روند قدمبهقدم تعهدات دو طرف است. چیزی که در برجام نبود و ایران به اذعان رئیسکل بانک مرکزی دولت روحانی «تقریباً هیچ» گرفت و خیلی تعهدات را اجرا کرد. مسئله دیگر قبولاندن یکپارچگی جبهه مقاومت است، بهطوری که رسانههای اسرائیلی از فشار ترامپ به نتانیاهو برای توقف حملات به لبنان شوکه شدند. جمعآوری تعابیر روشن و تند صهیونیستها علیه این یکپارچگی یک کتاب نیاز دارد که نشاندهنده عمق ناراحتی آنهاست. این دو نمونه از دستاوردها در گفتار مدافعان متن توافق بهعلاوه چندین مورد دیگر برای افکار عمومی قابلتحلیل و بررسی است؛ اما چون ما اینجا تنها میخواهیم یک صورتبندی تحلیلی ارائه کنیم از شرح همه آنها صرفنظر میکنیم.
سوم. متن به روایت منتقدان:
اساساً از روایتهای مختلف میتوان فهمید با یک متن قابلتفسیر مواجه هستیم و منتقدان در تشریح آن با تکیه به تفاسیر منفی یا بدبینانه نکاتی را مطرح میکنند. با پذیرش پیشفرض اینکه متن توافق «مزایا و محدودیت»هایی برای ایران دارد، توجه به نکات منفی قابلتوجه است. مثلاینکه گفته میشود تنگه هرمز بهعنوان اهرم فشار بسیار مؤثر ایران در این توافق به نفع آزادسازی حداکثری تردد کشتیهای تجاری مطرح شده و این امر باعث خالیشدن فشار دردناک به دولت ترامپ و همپیمانانش میشود. بازگشت به نقطه فشاری که در طول بیش از 100 روز محدودیت تنگه هرمز به آنها وارد شد هم کار سادهای نیست. مدافعان برای این نقد جوابهایی دارند که موضوع ما نیست؛ اما بههرحال طرح نقدهای مختلف باید آزاد باشد؛ چون اساساً وجود مخالفان و منتقدان میتواند یک طراحی پیچیده سیاسی از طرف حاکمیت باشد. برخی تحلیلگران معتقدند نقشی که فشار منتقدان وارد میکند موجب تنظیم میز مذاکره به نفع ایران میشود؛ بنابراین میتوان متن توافق را نقد کرد ولی نمیتوان مذاکرهکننده را تکفیر کرد.
ج. فرامتن
یکم. ترامپ به اهدافش نرسید:
در سطح راهبردی و فهم درست از فرامتن تفاهم ایران و آمریکا بدون تردید شکست رئیسجمهور آمریکا در رسیدن به اهداف اعلامیاش در رتبه اول قرار دارد. حتی با وجود نقدهای مهم و جدی به متن تفاهم نمیتوان تصویر شکستخورده ترامپ را نادیده گرفت. او با تصور نابودی جمهوری اسلامی و تبدیل ایران به سرزمین سوخته، وارد کارزار سنگین با تهران شد؛ ولی دست آخر مجبور شد برای بازشدن تنگه هرمز، به برخی خواستههای ایران تن بدهد و با همان جمهوری اسلامی که بارها پایانش را اعلام میکرد، توافق کند. میان شکست راهبردی ترامپ در جنگ با ایران و برخی کمبودهای متن توافق تفاوت وجود دارد. کسی میتواند بگوید توافق باید بهتر میبود؛ اما کتمان اینکه ترامپ قصد داشت نظام سیاسی و ساختار جغرافیایی و اجتماعی ما را از بین ببرد، ممکن نیست.
دوم. خاکسپاری اپوزیسیون:
ترامپ به ایران باخت چون نتوانست با این حجم از خونریزی و هزینه به اهدافش برسد، اما مفلوکترین انسانها اپوزیسیون آویزان به او هستند که ننگ وطنفروشی را به جان خریدند. تاریخ ایران هیچوقت وجود این افراد را فراموش نمیکند. آنها از ترامپ و نتانیاهو خواهش کردند به ایران حمله کنند و حتی کشتار مدرسه میناب را مالهکشی کردند؛ اما دست آخر مجبور شدند در لسآنجلس پرچم برافراشته جمهوری اسلامی ایران را نگاه کنند. درباره این موجودات بیشتر خواهیم نوشت.
سوم. تاریخ ایران و حقانیت ایده رهبر شهید:
آمریکا در طول دههها هر جای دنیا خواست با قدرت نظامی و اقتصادی خودش، حرفش را به کرسی نشاند و زور گفت. سالها فشار اقتصادی و تبلیغاتی با تحریمهای پیچیده و تودرتو برای بهزانودرآوردن ایران و نهایتاً استفاده تمامعیار از جنگ علیه کشور رخ داد؛ ولی ایران با ایده آیتالله شهید سیدعلی خامنهای از همه این مراحل زورآزمایی به سلامت عبور کرده است. تصویر نایس و دوستانه از آمریکا در طول دهه 90 خیلی زود پوشالیبودن خودش را نشان داد و بمبهای چند تنی ساخت آمریکا روی سر مردم ایران ریخته شد؛ ولی دست قدرت ایران از آستین نیروی دفاعی ازیکطرف و از آستین نیروی اجتماعی میلیونی از طرف دیگر بیرون زد و وطن را حفظ کرد. این واقعیت بزرگ محصول دوراندیشی رهبری است که خودش تا پای جان پای ایران ایستاد تا تاریخ ایران با یادآوری شاهان فراری از کشور در هنگام خطر، تصویری حیرتانگیز از ستون نگهدار کشور به دست آورد. موشکها، پهپادها و نیروی انسانی وفادار نظامی در یک ساختار پیچیده و پیوسته محصول رهبری امام شهید است. مردم ایستاده مقابل دشمن نیز همان مردمی هستند که آیتالله خامنهای وعده داده بود و این بدون یک راهبری ساختارمند ممکن نبود. حتی کسانی که سالها پرچم انتقاد از عملکرد نظام را در دست داشتند، به هنرنمایی میراث شهید سیدعلی خامنهای اذعان کردند و دیگر بهسختی میشود تصور کرد ایدههای رقیب او توان رقابت داشته باشند. همه ایران و ناظران سیاسی دیدند حفظ ایران واحد که مقابل دشمن ایستاد و مردم را حول یک پرچم نگه داشت، ایده خامنهای عزیز بود. در نقد متن توافقی که معلوم نیست چقدر عمرش به دنیاست، نباید دستاورد این ایده را در سبد ترامپ خبیث گذاشت و برای فرزند شیطان فاکتور پیروزی صادر کرد. بعدتر باید بند آخر این صورتبندی را عمیقتر تشریح کرد.
محمدعلی نعمتنژاد
مهدی خالدی
پس از یک سال جنگ و منازعه، ایران و آمریکا در فضای بیاعتمادی، سرانجام با رسیدن به تفاهمنامه اولیه که قرار است جمعه پای آن امضا بزنند، فرایند تنشزدایی را کلید زدند.
این اما تازه آغاز ماجراست و به نظر مرحله دوم توافق که در آن بحث روی موضوعات حساس و جزئیات آن متمرکز است، در جهتگیری آینده اثرگذار خواهد بود. با این حال نفس قرار گرفتن طرفین روی ریل کاهش تنش از کانال دیپلماسی حائز اهمیت بوده و در این میان توجه به چند نکته در فردای تفاهم برای تکتک ما شهروندان ایران ضروری و از نان شب واجبتر است!
۱. انتقاد آری، تخریب نه: روند شکل گرفته دارای مدافعان و منتقدانی است. هر کدام بر اساس مستندات و داشتههای ذهنی نظری داریم. برخی تفاهم را از آنجا که موجب خروج کشور از بنبست جنگ و باز شدن پنجره فرصتی برای تقویت بنیه اقتصادی و دفاعی میشود (حتی اگر مذاکرات به توافق نهایی و دائمی منجر نشود) پیروزی و انتخاب منطقی قوه عاقله نظام میدانیم.
در مقابل عدهای به برخی بندهای توافق و ابهامهای موجود بر سر آن، نحوه ضمانت اجرا و اصلاً تفاهم با دولت بیاعتبار ترامپ بدبین بوده و مخالف هستند. باید گفت همه جریانها در بیان نکات مد نظر صاحب اختیار هستند و اصلاً چنین تلاقی و اختلاف نظراتی است که در نهایت گزینههای مناسبی پیش روی تصمیمسازان میگذارد. اما تنازع آرا و تفاوت دیدگاهها تا جایی مفید خواهد بود که روندی تخریبی و سلبی به خود نگرفته و وحدت کشور را به هم نزند.
ممکن است نظر من نوعی درباره روند جاری با رویکرد حاکمیت همخوانی نداشته باشد ولی در نهایت باید به رأی و نظر تصمیمگیران اعتماد و از حاشیه و جنجالسازی خودداری کرده و این موضوعی است که به جد در مقطع جاری باید در دستور کار تکتک ما باشد.
۲. پشت تیم مذاکرهکننده را خالی نکنیم: قطعاً مذاکره با دولت بدعهد آمریکا دشوار است، بهویژه هنگامی که شخص دمدمیمزاجی مانند ترامپ در کاخ سفید نشسته است.
این سختی کار دیپلماتها را دوچندان میکند. امضای تفاهم با واشنگتن در محیط جنگی که نگاهها به مذاکرهکنندگان است، جسارت خاصی را میطلبد و هر فردی خواه عراقچی باشد یا قالیباف، راهبر فعلی تیم مذاکرهکننده و مورد تأیید رهبر معظم انقلاب، از تیغ تیز انتقادها در امان نخواهند بود. مطمئناً امضای هر گونه توافقی در چنین فضایی مخالفان خود را دارد و با این وضعیت تیم مذاکراتی بیمنت اعتبار و آبروی خود را برای کشور وسط دایره گذاشته است.
در چنین حالتی تضعیف مذاکرهکنندگان بازی در زمین دشمن است. شرایط ایجاب میکند با وجود نظرات متفاوت کمی منصف بوده و ضمن بیان انتقادها از راههای قانونی و بدون جار و جنجال، پشت تیم مذاکرهکننده که در این آوردگاه در خط مقدم هستند را خالی نکرده و از آنها حمایت کنیم.
۳. از سختی مسیر مطلعیم: امضای احتمالی تفاهم، نقطه آغاز یک مسیر سخت و پر دستانداز است. تفاهم دو صفحهای، کلیات و در واقع دستور کاری برای ورود به موضوعات و جزئیات آن است. با اجرایی شدن رفع محاصره دریایی و در مقابل باز شدن تنگه هرمز در چارچوب قواعد مد نظر ایران که در مرحله نخست دیده شده، در ۶۰روز مرحله دوم، به مسائل مهم مانند تعیین تکلیف اورانیوم غنیشده ۶۰درصدی، رفع کامل تحریمهای ایران، تعهد آمریکا به عدم مداخله در امور داخلی کشورمان و... میرسیم که خود بسیار چالشبرانگیز است.
نکته مهم آن است که با توجه به تجربه بدعهدی طرف غربی در مذاکرات گذشته، تفاهم اخیر گام به گام بوده و تمام اقدامات برای تضمین مراحل اجرا سنجیده شده است. فرایند اجرا به نحوی طراحی شده که اقدامهای عینی و قابل راستیآزمایی طرف آمریکایی، ملاک ایران برای ورود به گامهای بعدی یعنی مذاکرات هستهای است (اقدام در برابر اقدام).
بر این اساس لازم است با درک شرایط پیش رو که بر سختی مسیر مذاکره صحه میگذارد، ضمن پرهیز از خوشبینی و بدبینی افراطی، از پنجره واقعبینی به روند جاری نگریسته و به مسئولان اعتماد کنیم.
۴. متحد میمانیم: عامل پیروزی در این پیچ تاریخی و وادی مهم؛ مقاومت و ایستادگی است. حفظ وحدت و انسجام برگ برنده قطعی ماست. همان گونه که ایرانیها با ایجاد جبههای متحد در میدان، دیپلماسی و خیابان در طول بیش از ۱۰۰روز جنگ، دشمن را به گوشه رینگ بردند؛ در شرایط خطیر پیش رو، هیچ چیز مهمتر از یکدلی و انسجام ملی نیست که این رمز گذر امن از این مرحله دشوار خواهد بود.
امیرعباس نوری
یکی از سوالاتی که این روزها درباره تفاهمنامه پایان جنگ میان ایران و آمریکا مطرح است، وضعیت تعهد آمریکا در موضوع پایان جنگ در لبنان است. در متن این تفاهمنامه آمریکاییها متعهد شدهاند جنگ در همه جبههها از جمله جبهه لبنان متوقف شود. یکی از نکات مهم درباره این تعهد آمریکا این است که برای نخستینبار آمریکا در یک توافق بینالمللی از جانب رژیم صهیونیستی تعهداتی را پذیرفته است اما اکنون سوال این است: با توجه به سیاستها و مواضع سران رژیم صهیونیستی، آیا آنها نهایتاً خواهند پذیرفت جنگ در لبنان را متوقف و طبق تفاهمنامه به مرزهای زمان آتشبس عقبنشینی کنند؟
نتانیاهو و کاتس (وزیر جنگ وی) اعلام کردهاند نهتنها به موقعیت زمان آتشبس باز نخواهند گشت، بلکه به حملات خود در لبنان ادامه خواهند داد و رژیم در عمل همین کار را هم کرده است. از زمان اعلام توافق میان ایران و آمریکا اگرچه از شدت حملات رژیم صهیونیستی به لبنان کاسته شده اما دهها بار تعهد آمریکا مبنی بر توقف جنگ در لبنان را نقض و به این کشور حمله کرده است.
بر اساس هماهنگیها و توافقات شکلگرفته قرار است روز جمعه در سوییس، تفاهمنامه از سوی نمایندگان ایران و آمریکا امضا شود اما قطعاً تا آن زمان، آمریکا باید تکلیف موضوع لبنان را تعیین کند. ترامپ طی روزهای اخیر در چند نوبت گفته جنگ در لبنان باید متوقف شود. او همچنین از رفتار و اقدامات رژیم صهیونیستی ابراز نارضایتی کرده است. برخی رسانههای آمریکایی و رسانههای وابسته به رژیم مدعی شدهاند ترامپ اخیراً در تماسهایی که با نتانیاهو داشته، با او به تندی صحبت کرده است. این رسانهها حتی مدعی شدهاند ترامپ به نتانیاهو پرخاش و توهین کرده است. در همین راستا ترامپ روز دوشنبه در اظهار نظری گفت اگر او و حمایتهایش نباشد، اسرائیلی وجود نخواهد داشت. حتی گفته شده هفته گذشته در جریان تماس ترامپ با نتانیاهو پس از حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه، ترامپ به نتانیاهو یادآور شده اگر حمایتهای او نبود، نتانیاهو الان باید پشت میلههای زندان بود. موارد مختلف دیگری نیز مطرح شده که حاکی از عصبانیت ترامپ از مواضع و اقدامات نتانیاهو علیه لبنان است.
چه این اختلافات واقعی باشد و چه بر اساس سناریوی قدیمی پلیس خوب، پلیس بد نمود پیدا کرده باشد، تاثیری بر مواضع ایران نسبت به تفاهمنامه ندارد.
طبق تفاهمنامه پایان جنگ، آمریکا متعهد شده جنگ در لبنان متوقف شود و رژیم صهیونیستی به موقعیت زمان اعلام آتشبس با لبنان عقبنشینی کند. این تعهدی است که ترامپ پذیرفته و قطعاً این تعهد او، نقش کلیدی در پذیرش این تفاهمنامه از سوی ایران داشته است. بنابراین مطلقاً نمیتوان حالتی را تصور کرد که ایران نسبت به تعهدات خود در تفاهمنامه پایبند باشد، در حالی که رژیم صهیونیستی به حملات خود به لبنان ادامه دهد.
تا روز جمعه، ترامپ فرصت دارد این مساله را حل کند. طبیعی و بدیهی است نتانیاهو با این موضوع مخالف است. دست کم به ۲ دلیل:
۱- پذیرش این تعهد از سوی نتانیاهو یک شکست بزرگ در کارنامهاش ثبت خواهد کرد. توقف جنگ و عقبنشینی به مواضع زمان آتشبس، یعنی بیفایده بودن همه آنچه رژیم طی نزدیک به ۲ سال اخیر در لبنان انجام داده و این یک شکست مفتضحانه برای نتانیاهو و رژیم صهیونیستی است.
۲- نتانیاهو اکنون در سرزمین اشغالی بهشدت تحت فشار است. منتقدان و مخالفان نتانیاهو معتقدند او به واسطه سیاستهای جنگطلبانه و تنشزای خود در منطقه، باعث شده رژیم صهیونیستی به شکل بیسابقهای وابسته به آمریکا شود و همین موضوع موجب شده سیاستهای رژیم در عمل تابعی از سیاستها و منافع آمریکا شود. به همین خاطر، اکنون انتقادات بیسابقهای علیه نتانیاهو مطرح است. این وضعیت باعث شده موقعیت نتانیاهو در آستانه انتخابات پارلمانی رژیم به مخاطره بیفتد. به اعتقاد کارشناسان، در صورتی که نتانیاهو در نهایت ناچار به پذیرش توقف جنگ و عقبنشینی از جنوب لبنان شود، به احتمال زیاد انتخابات را خواهد باخت و باید با نخستوزیری خداحافظی کند؛ اتفاقی که اگر بیفتد، به جریان افتادن پرونده قضایی نتانیاهو و محاکمه و زندانی شدن او بسیار محتمل خواهد شد.
بنابراین پیداست نتانیاهو در قبال این تعهد آمریکا در تفاهمنامه پایان جنگ با ایران، بهشدت تحت فشار است. به همین خاطر، احتمال عدم پذیرش این موضوع توسط نتانیاهو بسیار بیشتر از احتمال پذیرش آن است.
اما اگر در نهایت رژیم صهیونیستی از توقف جنگ در لبنان و عقبنشینی به مرزهای زمان آتشبس امتناع کند، آن وقت سرنوشت تفاهمنامه میان ایران و آمریکا در هالهای از ابهام قرار میگیرد. عدم توقف جنگ در لبنان و عدم عقبنشینی رژیم به موقعیت زمان آتشبس، به منزله نقض فاحش تفاهمنامه از سوی آمریکاست.
در این حالت، ایران از یک سو میتواند تعهد خود در قبال بازگشایی تنگه هرمز را متوقف یا به صورت کامل از اجرای آن خودداری کند و از آن مهمتر، با استناد به نقض تفاهمنامه و عدم پایبندی آمریکا به تعهد خود، از ورود به مرحله دوم تفاهمنامه و آغاز مذاکرات با آمریکا خودداری کند. این وضعیت یک شکست برای ترامپ است، زیرا از یک سو اعتبار بینالمللی آمریکا بویژه نزد کشورهای منطقه بهشدت مخدوش شده و این پیام مخابره میشود که آمریکا توان مدیریت، مهار و اقناع رژیم صهیونیستی را ندارد و از آن مهمتر، انتقادات داخلی از ترامپ به خاطر تبعیت منافع آمریکا از منافع رژیم صهیونیستی شدت خواهد گرفت. از جنگ ۱۲ روزه به این سو و بویژه پس از حمله مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، طیف وسیعی از جریانهای سیاسی آمریکا، ترامپ را به خاطر ارجحیت دادن منافع رژیم صهیونیستی بر منافع آمریکا مورد سرزنش قرار دادند. در مقابل ترامپ بارها تلاش کرد این انتقاد را انکار کرده و نشان دهد این نتانیاهو است که تابع دیدگاهها و تصمیمات اوست. یکی از اهداف ترامپ از دادن تعهد پایان جنگ در لبنان در متن تفاهمنامه با ایران، همین موضوع است. به عبارتی وی تلاش میکند افکار عمومی در آمریکا را متقاعد کند اسرائیل تابع سیاستها و تصمیمات اوست. بنابراین اینجا یک آزمون مهم برای راستیآزمایی این ادعای ترامپ است. در صورتی که نتانیاهو از توقف جنگ خودداری کند و با ادامه حملات به لبنان، تفاهمنامه پایان جنگ آمریکا و ایران را به مخاطره اندازد، نهتنها اعتبار بینالمللی، بلکه اعتبار داخلی ترامپ نیز بهشدت مخدوش خواهد شد و افکار عمومی آمریکا به وضوح شاهد تمرد نخستوزیر رژیم از تصمیم ترامپ و همینطور شکست تفاهمنامه وی با ایران خواهد بود. این موضوع به وضوح ثابت میکند ادعای رئیس جمهور آمریکا مبنی بر حرفشنوی نتانیاهو از او خلاف واقع است و اتفاقاً بیتوجهی رژیم صهیونیستی به تعهدات و توافقات ترامپ، زمینهساز ضایع شدن منافع آمریکا و شخص ترامپ خواهد شد. بنابراین وی ناچار است تا روز جمعه و پس از آن، فکری برای این موضوع کند. از نظر ایران، تفکیک منافع و سیاستهای آمریکا و رژیم صهیونیستی، موضوعی غیر قابل قبول است، چرا که در عمل، همراستا بودن سیاستهای این دو، طی سالهای گذشته، بویژه در دولت دوم ترامپ آشکار شده است، لذا وی نمیتواند با این ادعا که نتانیاهو از او حرفشنوی ندارد، خواستار پایبندی ایران به مفاد تفاهمنامه پایان جنگ شود.
بنابراین ادامه جنگ در لبنان و تمرد نتانیاهو از نظرات و تصمیمات ترامپ، مشکل طرف آمریکایی است. اینکه ایران از یک سو به مفاد تفاهمنامه پایبند بماند، تنگه هرمز را بازگشایی کند و وارد مرحله دوم تفاهمنامه و انجام مذاکرات با طرف آمریکایی شود و همزمان شاهد ادامه جنگ در لبنان و احتمالاً وقوع یک درگیری با رژیم صهیونیستی باشد، مطلقاً امکانپذیر نیست. این ۲ گزاره از نظر ایران غیر قابل جمع هستند. بنابراین از نظر تهران، ماندگاری تفاهمنامه مشروط به اجرای همه تعهدات طرف آمریکایی است. تیم مذاکرهکننده ایران با پیشبینی این موضوع و احتمال تقسیم کار میان واشنگتن و تلآویو، متن تفاهمنامه را به گونهای تنظیم کرده است که در صورت عدم اجرای تعهد توقف جنگ در لبنان و عقبنشینی نکردن رژیم صهیونیستی به موقعیت خود در زمان آتشبس با لبنان، ایران بتواند تعهدات خود را متوقف کرده و شرایط را بهسرعت به قبل از توافق بازگرداند. بستن تنگه هرمز برای ایران، تنها در چند ساعت امکانپذیر است. به عبارتی، متن تفاهمنامه به گونهای تنظیم شده که ایران میتواند با استناد به عدم اجرای تعهدات طرف آمریکایی، بلافاصله تعهد خود درباره بازگشایی هرمز را متوقف و تنگه را به سرعت مسدود کند.
به هر حال، اکنون اصطلاحاً توپ در زمین آمریکاست. ترامپ و معاون او ونس طی روزهای اخیر، بویژه پس از اعلام توافق طرفین روی تفاهمنامه پایان جنگ، مانور گستردهای روی این تفاهمنامه انجام دادهاند. آنها این تفاهمنامه را به منزله خروج آمریکا از وضعیت بحرانی پیشین قلمداد کرده و آن را یک پیروزی دیپلماتیک مهم برای کاخ سفید قلمداد کردهاند. بنابراین عدم اجرای این تفاهمنامه، یک شکست بزرگ در سیاست خارجی ترامپ محسوب میشود. در صورت تمرد نتانیاهو از خواستههای ترامپ درباره توقف جنگ در لبنان، همه ناظران، طرف آمریکایی را مسبب شکست دیپلماسی با ایران خواهند دانست و عدم مهار نتانیاهو توسط ترامپ را عامل این شکست میدانند. بنابراین در این حالت، در صورتی که ایران اقدام به انسداد تنگه هرمز کرده و از ورود به مذاکرات خودداری کند، قاعدتاً تقصیری متوجهش نخواهد بود و هزینه شکست این تفاهمنامه متوجه طرف آمریکایی خواهد بود.
زور ترامپ به نتانیاهو میرسد؟
آیا ترامپ در نهایت میتواند نتانیاهو را متقاعد کند جنگ در لبنان را متوقف و به موقعیت زمان آتشبس با لبنان عقبنشینی کند؟ این سوال ساده، در خود نکات و موضوعات پیچیدهای دارد. مناسبات دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی، یا به عبارات دقیقتر، مناسبات ترامپ و نتانیاهو در یک سال اخیر، یکی از موضوعاتی بوده که همواره محل مناقشه تحلیلگران و صاحبنظران بوده است. درباره همراهی عجیب و بیسابقه دولت آمریکا با سیاستهای رژیم صهیونیستی، بویژه موضوع ایران، گمانههای مختلفی مطرح شده است. عدهای معتقدند نتانیاهو در ماجرای حمله به ایران، ترامپ را فریب داده و با ارائه اطلاعات غلط به ترامپ درباره نتیجه حمله نظامی به ایران، او را گمراه کرده است. در واقع به اعتقاد این کارشناسان، دلیل اصلی همراهی ترامپ با سیاستهای رژیم در قبال ایران، گزارشات و اطلاعات خلاف و ناقصی بود که نتانیاهو به ترامپ ارائه کرد و او را به این باور رساند حمله نظامی گسترده به ایران، موجب تسلیم جمهوری اسلامی خواهد شد. برخی مقامات دموکرات از جمله هیلاری کلینتون و جان کری، در هفتههای گذشته بارها به این موضوع اشاره کردند. کری در یکی از اظهارات خود در انتقاد از حمله نظامی آمریکا به ایران فاش کرد در دولت اوباما، نتانیاهو بارها این طرح را به رئیس جمهور وقت آمریکا ارائه کرده بود اما اوباما در نهایت آن را نپذیرفت. وی حتی مدعی شد در دولت جورج بوش پسر نیز نتانیاهو تلاش میکرد با همین استدلالها بوش را برای حمله به ایران متقاعد کند که در آن زمان نیز ناکام ماند. جان کری سپس تصریح کرد ترامپ تنها رئیس جمهور آمریکا بود که فریب دروغها و اطلاعات غلط نتانیاهو را خورد و وارد جنگ زیانبار با ایران شد و از همین رو اقدام به شماتت ترامپ کرد.
در کنار این گمانه، یک فرضیه بسیار مهم که هم دموکراتها و هم چهرههای سرشناس جنبش ماگا درباره ریشههای همراهی دولت ترامپ با سیاستهای رژیم صهیونیستی علیه ایران مطرح کردهاند، ارتباط این موضوع با پرونده فساد جفری اپستین است. برخی چهرههای مطرح ماگا مانند تاکر کارلسون این فرضیه را بسیار جدی میدانند که موساد به اسناد پرونده فساد اپستین دسترسی پیدا کرده و با توجه به دست داشتن ترامپ در این فساد، در حال اخاذی از وی است. آنتونی بلینکن، سرشناسترین چهره دموکراتی است که صراحتاً این فرضیه را تایید کرد. بلینکن در میانه جنگ تحمیلی مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران تصریح کرد دلیل اینکه ترامپ وارد این جنگ اشتباه و پرهزینه شد، این است که موساد نوارهای فساد ترامپ در پرونده اپستین را در اختیار دارد.
در کنار این ۲ فرضیه، برخی تحلیلگران معتقدند همراهی دولت ترامپ با سیاستهای رژیم صهیونیستی علیه ایران، به خاطر تعهدات ترامپ به حامیان و ساپورتکنندههای بزرگ و متنفذ لابی یهود است. بر اساس این فرضیه، ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۴ به لابی یهودی حامی خود یعنی میریام ادلسون تعهد داده در صورت حمایت ادلسونها از او و پیروزی در انتخابات، به ایران حمله نظامی خواهد کرد. در واقع این تحلیلگران معتقدند دلیل اصلی مشارکت آمریکا در جنگ رژیم صهیونیستی علیه ایران، قول و قراری است که ترامپ به میریام ادلسون داده است.
البته برخی نیز معتقدند هر ۳ فرضیه میتواند در این موضوع دخیل باشد. بر همین اساس، سرنوشت و نتیجه رایزنیهای ترامپ با نتانیاهو برای توقف حملات رژیم صهیونیستی به لبنان، تا حد زیادی وابسته به ماهیت مناسبات ترامپ و رژیم صهیونیستی است. تبعیت یا عدم تبعیت نتانیاهو از ترامپ میتواند فرضیههای موجود درباره ریشههای همراهی ترامپ با سیاستهای ضدایرانی رژیم صهیونیستی را رمزگشایی کند.
عده زیادی از کارشناسان بر این باورند با توجه به هزینههای هنگفتی که شکست این تفاهمنامه برای ترامپ به دنبال دارد و ضربهای که شکست دیپلماسی با ایران به وجهه و اعتبار داخلی و بینالمللی وی وارد میکند، در صورت بیاعتنایی نتانیاهو به خواسته ترامپ و ادامه حملات رژیم صهیونیستی به لبنان، فرضیه اخاذی موساد از ترامپ در ماجرای اسناد پرونده فساد اپستین، به اندازهای تقویت میشود که میتوان این فرضیه را بنیان اصلی مناسبات ترامپ و رژیم دانست.
به هر حال، اکنون اعتبار و بقای تفاهمنامه آمریکا و ایران، وابسته به ماهیت مناسبات ترامپ و رژیم صهیونیستی و شخص نتانیاهو است.
در کنار این فرضیهها، یکی از مولفههایی که میتواند در مذاکرات ترامپ و نتانیاهو موثر باشد، وضعیت جایگاه نتانیاهو در سرزمین اشغالی است. یکی از مهمترین امتیازات نتانیاهو در تقابل با مخالفان و منتقدان، جلب حمایت آمریکا و همراهی بیسابقه واشنگتن با رژیم در مهمترین پرونده صهیونیستها در منطقه است. پس از نزدیک به ۳ دهه، سرانجام این نتانیاهو بود که توانست دولت آمریکا را برای حمله مشترک به ایران متقاعد کند.
از سوی دیگر، نتانیاهو توانست ترامپ را متقاعد کند به پرونده قضایی او نیز ورود کند، به گونهای که ترامپ از رئیس رژیم صهیونیستی خواسته بود نتانیاهو را عفو کرده و پیگیری قضایی او متوقف شود. بنابراین حفظ مناسبات با ترامپ، مهمترین اولویت نتانیاهو در رقابتهای داخلی رژیم است. البته طبیعی است این سطح از همراهی ترامپ با نتانیاهو، موجب وابستگی نتانیاهو به تصمیمات ترامپ شده است. در واقع اگرچه مناسبات نزدیک با ترامپ برگ برنده نتانیاهو در رقابت با مخالفان و منتقدان است اما همین امتیاز میتواند به مهمترین تهدید او نیز بدل شود. هر نوع اختلال یا تیرگی در روابط ترامپ و نتانیاهو میتواند موقعیت نتانیاهو را با سرعت و شدت به خطر بیندازد. به نظر میرسد ترامپ برای متقاعد کردن نتانیاهو در ماجرای لبنان، دست روی همین موضوع گذاشته است. کما اینکه هفته گذشته در جریان تماس تلفنی ترامپ با نتانیاهو پس از حمله رژیم صهیونیستی به بیروت، برخی رسانههای آمریکایی و صهیونیستی فاش کردند ترامپ به نتانیاهو گوشزد کرده اگر حمایتهای او نبود، نتانیاهو اکنون پشت میلههای زندان بود. بنابراین قطعاً یکی از اهرمهای فشار ترامپ برای متقاعد کردن نخستوزیر رژیم صهیونیستی، موقعیت داخلی نتانیاهو و نیاز مبرم وی به تداوم حمایتهای ترامپ است.
اما مهمترین اهرم فشار ترامپ روی نتانیاهو، حمایتهای نظامی و اطلاعاتی آمریکا از رژیم صهیونیستی است. تقریباً همه صنایع نظامی رژیم به آمریکا وابسته است؛ یعنی اگر حمایتها و پوششهای نظامی و اطلاعاتی آمریکا نسبت به رژیم صهیونیستی لغو شود، توانمندی نظامی رژیم بهشدت سقوط میکند و حتی توانایی برتری بر حزبالله و حماس را نیز نخواهد داشت. بنابراین بدون شک اگر حمایتها و پوششهای آمریکا نباشد، رژیم صهیونیستی اساساً توان درگیری در منطقه را ندارد. از این رو قطعاً این موضوع در مناسبات دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی بسیار موثر است.
باید منتظر ماند و دید در معادلات مربوط به مناسبات ترامپ و نتانیاهو، در نهایت کدامیک از طرفین، اهرم فشار قویتر و موثرتری نسبت به طرف مقابل دارد.
به هر حال نتیجه مذاکرات ترامپ و نتانیاهو هرچه باشد، یک موضوع از هماینک قابل پیشبینی است و آن موضع ایران در قبال تعهد آمریکا برای توقف جنگ در لبنان و عقبنشینی رژیم صهیونیستی از جنوب این کشور است.
قطعاً ایران قائل به تفکیک آمریکا و رژیم صهیونیستی نیست و این موضع ایران نیز مستند به واقعیات موجود در روابط میان واشنگتن و تلآویو در چند دهه اخیر است. بنابراین مطلقاً نمیتوان حالتی را تصور کرد که از یک سو ایران به مفاد تفاهمنامه پایان جنگ با آمریکا پایبند بماند و از سوی دیگر جنگ در لبنان علیه حزبالله ادامه داشته باشد.
یک نکته مهم در این باره، توجه به رفتار ترامپ در جریان حمله روز یکشنبه رژیم به بیروت است. با وجود آنکه ترامپ هفته گذشته در تماس با نتانیاهو به او گوشزد کرده بود آمریکا در شرایط فعلی نیاز مبرم به توافق پایان جنگ با ایران دارد و حمله اسرائیل به بیروت، مانع این تفاهم خواهد شد اما رژیم روز یکشنبه هفته جاری، مجدداً به بیروت حمله کرد. جمهوری اسلامی ایران نیز طبق سیاست اعلامی و اعمالی جدید خود برای حفاظت از اضلاع جبهه مقاومت، اعلان کرد به این حمله رژیم صهیونیستی واکنش نظامی نشان خواهد داد. شامگاه یکشنبه، ایران آماده حمله به سرزمین اشغالی بود. دهها موشک دوربرد روی لانچرها سوار شدند و فرماندهان میدانی نیروی هوافضای سپاه منتظر صدور فرمان شلیک بودند. در این میان، ترامپ از طریق واسطهها، بویژه مقامات قطر، از ایران خواست به رژیم حمله نکند که این درخواست ترامپ با پاسخ منفی جمهوری اسلامی ایران مواجه شد. در نهایت ترامپ ناگزیر شد برای جلوگیری از حمله ایران، امتیازات مهمی به تهران بدهد. یکی از این امتیازات، آغاز لغو محاصره دریایی ایران، پیش از امضای تفاهمنامه و تکمیل لغو این محاصره بلافاصله پس از امضای آن بود. این امتیاز مهم در حالی به ایران داده شد که طبق مفاد تفاهمنامه قرار بود لغو محاصره دریایی ایران طی مدت ۳۰ روز پس از امضای تفاهمنامه تکمیل شود. به هر حال ترامپ امتیاز بسیار مهمی به ایران داد. ضمن اینکه گفته میشود رئیس جمهور آمریکا امتیازاتی نیز درباره موضوع لبنان به ایران داده است.
این رفتار ترامپ باعث شده اکنون این فرضیه مطرح باشد که در صورت عدم توجه رژیم صهیونیستی به تعهد ترامپ در تفاهمنامه مبنی بر توقف جنگ در لبنان و ادامه حملات به این کشور، ترامپ برای آنکه ایران را متقاعد کند در تفاهمنامه باقی بماند، امتیازاتی به تهران بدهد. در واقع، ممکن است ترامپ با ادعای عدم حرفشنوی نتانیاهو از او، امتیازاتی به ایران بدهد تا ایران از تفاهمنامه خارج نشود.
این فرضیه کاملاً محتمل است، چرا که مشخص است ترامپ به این تفاهمنامه نیاز مبرم دارد و پیشبینی میشود در ازای باقی ماندن ایران در این تفاهمنامه امتیازاتی به ایران بدهد.
اگرچه برخی معتقدند ماندن ایران در تفاهمنامه به امتیازات ترامپ به ایران بستگی دارد اما واقعیت آن است که خطرات و هزینههای ادامه حملات رژیم به لبنان، بسیار بیشتر از امتیازات احتمالی پیشنهادی ترامپ است.
اینکه از یک سو رژیم به حملات خود به لبنان ادامه دهد و از سوی دیگر ایران ضمن حفظ تعهدات خود در تفاهمنامه، مشغول مذاکره با آمریکا در موضوع هستهای خود باشد، قطعاً هزینههای هنگفتی برای ایران و جبهه مقاومت به همراه خواهد داشت و حتی میتواند معادلات تثبیتشده پس از جنگ تحمیلی ۴۰ روزه را نیز مخدوش و متزلزل کند.
به جرأت میتوان گفت مطلوبترین حالت برای ترامپ، همین شرایط است؛ شرایطی که رژیم صهیونیستی به حملات خود علیه حزبالله به عنوان یک بازوی منطقهای قدرتمند ایران ادامه دهد و در عین حال، از یک سو مشکل آمریکا درباره تنگه هرمز رفع شده باشد و از سوی دیگر ایران و آمریکا مشغول مذاکره درباره برنامه هستهای تهران باشند. در این حالت، طرف آمریکایی با یک بازی پلیس بد، پلیس خوب، تضعیف حزبالله و به تعبیر دقیقتر تضعیف ایران را پیگیری میکند و همزمان هم مشکلش درباره تنگه هرمز رفع شده و هم در حال مذاکره با ایران برای حل و فصل موضوع هستهای به عنوان یکی از مهمترین اهرمهای بازدارندگی ایران است. بنابراین بدون شک، ایران حاضر به پذیرش چنین شرایطی نیست و نخواهد بود. در صورت عدم توقف حملات رژیم صهیونیستی به لبنان، ایران از اهرم تنگه هرمز استفاده بهینه خواهد کرد تا طرف آمریکایی را مجبور کند با تشدید فشار به رژیم، مانع تداوم حملات به لبنان و حزبالله شود. از سوی دیگر، در صورتی که در نهایت، رژیم صهیونیستی از توقف حملات به لبنان خودداری کند، قاعدتاً منطقی و واقعبینانهترین حالت برای ایران، بازگشت به شرایط قبل از تفاهمنامه با آمریکاست.
در این حالت، اولاً یک ضربه حیثیتی به اعتبار آمریکا وارد میشود، ثانیاً تنگه هرمز مجدداً مسدود میشود؛ اقدامی که باعث افزایش فوری قیمت نفت خواهد شد. در واقع ایران به گونهای عمل کرده که هر نوع بدعهدی طرف آمریکایی نسبت به اجرای تعهداتش در تفاهمنامه پایان جنگ، برای او بسیار پرهزینه خواهد بود.
در این میان، یک فرضیه دیگر نیز وجود دارد؛ اینکه ترامپ در نهایت بتواند نتانیاهو را متقاعد کند جنگ در لبنان را متوقف کرده و نتانیاهو بپذیرد ارتش متجاوز صهیونیستی به موقعیت خود در زمان آتشبس با لبنان عقبنشینی کند. در این حالت ترامپ مدعی است تعهد خود درباره توقف جنگ در لبنان را انجام داده است اما رژیم صهیونیستی طبق عادت همیشگی خود، هر از گاه دست به شرارت زده و حملاتی علیه حزبالله انجام دهد. همچنین این احتمال وجود دارد با وجود اعلام عقبنشینی از مناطق اشغالی در جنوب لبنان، رژیم از تکمیل این عقبنشینی استنکاف کرده و در عمل به مناطق مشخصشده در زمان آتشبس، بازنگردد. به عبارتی، از یک سو ترامپ مدعی است به تعهد خود عمل کرده و از سوی دیگر، این تعهد در عمل محقق نشده باشد.
ایران باید برای چنین حالتی نیز آماده باشد و تدابیر لازم را بیندیشد. قاعدتاً در چنین شرایطی، استفاده از ظرفیت حزبالله و دیگر اضلاع مقاومت ضروری است. ضمن اینکه در این حالت، ابتکارات متنوعی برای استفاده از اهرم تنگه هرمز نیز قابل تصور است.
به هر حال، در مجموع اکنون توقف حملات رژیم صهیونیستی به لبنان، مشکل و مساله ترامپ است و طرف آمریکایی باید برای آن چارهجویی کند. ترامپ میداند ایران به هیچ عنوان ادعای تفکیک منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی را نخواهد پذیرفت.
یک روز دیگر تا موعد امضای تفاهمنامه در سوییس باقی است. ترامپ حتی برای حضور در مراسم امضای تفاهم اعلام آمادگی کرده؛ موضوعی که نهتنها به واسطه نظر منفی ایران محقق نخواهد شد، بلکه حتی ممکن است اگر تا آن زمان حملات رژیم صهیونیستی به بیروت متوقف نشده باشد، اساساً تفاهمنامهای امضا نشود.