تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۳۹۲۷۰

در حالی که با برقراری آتش بس میان لبنان و اسرائیل ظاهرا جنگ به پایان خود رسیده است، زمزمه‌هایی مبنی بر دخالت مستقیم ایالات متحده در این جنگ نابرابر به گوش می‌رسد. با پایان جنگ، مدارک مستدلی به دست آمده است که براساس آن اسرائیل تنها برای خوشایند و به تعبیری دستور ایالات متحده دست به حملات مرگبار به مردم بی‌دفاع لبنان زده است. دولت جورج دبلیو بوش از زمان موفقیت چشمگیر نیروهای حزب‌الله در به دست آوردن کرسی‌های پارلمان، همواره به دنبال فرصتی برای فلج کردن این گروه مقاومت بود.
درست پس از خروج سربازان سوری از خاک لبنان در سال گذشته میلادی بود که حزب‌الله با تلاش‌های ایالات متحده برای برقراری دموکراسی به شیوه آمریکایی در منطقه به شدت مخالفت کرد. پس از آنکه تلاش‌های سازمان ملل برای خلع سلاح حزب‌الله حتی با توسل به قطعنامه‌های شدیداللحن هم کار به جایی نبرده و دولت متمایل به غرب حاکم بر لبنان هم نتوانست این گروه مقاومت را به خلع سلاح متقاعد کند، ایالات متحده توسل اسرائیل به زور را تنها گزینه باقی مانده برای تضعیف حزب‌الله دانست. درست در روز بیست و دوم ماه مه بود که جورج دبلیو بوش در ملاقات با نخست‌وزیر اسرائیل از هرگونه حمله نظامی ‌این رژیم به خاک لبنان حمایت کرد.
سه ماه پس از این تاریخ، سیمور هرش خبرنگار نیویورکر به نقل از یکی از مشاوران پنتاگون نوشت: وارد آوردن ضربه اولیه به ساختار قدرت حزب‌الله یکی از آرزوهای دیرین جورج دبلیو بوش است. این مشاور پنتاگون که خواست نامش فاش نشود در ادامه به خبرنگار نیویورکر گفته بود: هدف ما حذف کامل حزب‌الله از ساختار سیاسی لبنان است. تاکنون نیز تدابیری برای تحقق این هدف اندیشیده‌ایم. بی شک اسرائیل شریکی مطیع برای ایالات متحده محسوب می‌شود. با وجود اخباری مبنی بر مخالفت برخی مقامات نظامی ‌ارشد اسرائیل با تشویق ایهود اولمرت به حمله نظامی ‌از سوی ایالات متحده، دولت اسرائیل از سال ۲۰۰۴ نقشه این حمله را در سر پرورانده و تنها به دنبال فرصتی مناسب برای عملی کردن آن بود.
روزنامه سانفرانسیسکو کرونیکل در شماره بیست و یکم جولای خود می‌نویسد: اسرائیل از مدت‌ها پیش از آغاز درگیری با حزب‌الله، مقدمات این حمله را چیده و ایالات متحده را در جریان جزئیات آن قرار داده بود. پروفسور جرالد استینبرگ در این خصوص به خبرنگار روزنامه فوق گفت: از سال ۱۹۸۴ تاکنون این نخستین جنگی بود که اسرائیل با تجهیزات کامل و برنامه‌ریزی دقیق آن را آغاز کرد. اسرائیل برای این جنگ آمادگی کامل داشت. در حقیقت اسرائیل از ماه مه ۲۰۰۰ یعنی درست پس از عقب نشینی از جنوب لبنان به این حمله می‌اندیشید.
با وجود این، دولت جورج دبلیو بوش و رهبران اسرائیل تمام تلاش خود را به کار گرفتند تا جنگی ناگهانی و غیرقابل پیش‌بینی را به نمایش بگذارند. جنگی که به بهانه گروگان‌گیری دو سرباز اسرائیلی توسط نیروهای حزب‌الله آغاز شده و در نهایت به کشته شدن بیش از ۸۰۰ غیرنظامی ‌منجر شد. طرح وزیر دفاع آمریکا در اثنای درگیری نیروهای حزب‌الله با سربازان اسرائیلی به همگان اثبات کرد که وی کمتر از دیک چنی، کاندولیزا رایس و حتی شخص رئیس‌جمهور به موفقیت‌های نظامی ‌اسرائیل در این درگیری امیدوار است. دونالد رامسفلد بی‌توجه به میزان تلفات انسانی ارتش اسرائیل، پیشنهاد کرد که این رژیم باید توان خود را بر پیشروی نظامی ‌در خاک لبنان متمرکز کند تا حملات هوایی به حزب‌الله.
خبرنگار نیویورکر در بخش دیگری از گزارش خود به نقل از یکی از مقامات اطلاعاتی کاخ سفید می‌نویسد: دونالد رامسفلد از اینکه اسرائیل به اسب تندرو و حرف گوش کن آمریکا تبدیل شده بسیار خرسند است. شاید اعلام ناگهانی آتش‌بس از سوی سازمان ملل مانند بمبی بود که نقشه‌های ایالات متحده را نیمه کاره رها کرد اما بی‌شک این وقفه اجباری در تحقق اهداف کاخ سفید چندان طولانی نخواهد شد. باید پذیرفت که درگیری نظامی ‌میان اسرائیل و حزب‌الله نخستین مرحله برای ساخت خاورمیانه‌ای نوین است که آقای رئیس‌جمهور در سخنرانی‌های خود از آن سخن می‌گوید.
به سوی ایران و سوریه؟
جروزالم پست در شماره سی‌ام جولای خود می‌نویسد: جورج دبلیو بوش اسرائیل را برای گسترش دامنه درگیری‌ها به خاک سوریه تحت فشار قرار داده است. البته مقامات اسرائیلی چنین درخواستی را غیرعملی دانسته‌اند. بی‌شک طرح چنین درخواستی از سوی کاخ سفید بر هیچ کس پوشیده نیست. دفتر اطلاعات سری کاخ سفید در هیاهوی درگیری میان اسرائیل و حزب‌الله نامه محرمانه‌ای در خصوص حمایت از حملات نظامی ‌اسرائیل منتشر کرده و به نقل قول نظرات یکی از مقامات ارشد شورای روابط خارجه آمریکا می‌پردازد. در این پیشنهاد آمده است: زمان آن فرارسیده که اسرائیل دستکش‌ها را از دست درآورده و نقشه را عملی سازد. حمله فوری به سوریه الزامی ‌است. دولت اسد باید مورد حمله اسرائیل قرار گیرد.
در بخش دیگری از این طرح محرمانه آمده است: در صورت اثبات این طرح واشینگتن باید کار را تمام کرده و به دیگر کشورهای حساس منطقه نیز حمله کند. سیمور هرش در ادامه گزارش خود می‌نویسد: حمله اسرائیل به لبنان در واقع مقدمه‌ای برای نمایش عزم جدی ایالات متحده برای مبارزه با فناوری هسته‌ای ایران بود. البته ابتدا ایالات متحده باید با حذف حزب‌الله، دشمن احتمالی خود هنگام حمله به مخالفان خود را از صفحه محو می‌کرد. همزمان با برنامه ریزی برای تحقق این هدف، کاخ سفید به طراحان ارشد نیروی هوایی ایالات متحده دستور می‌دهد که برای هماهنگی با همکاران اسرائیلی خود ارتباط برقرار کرده و به برنامه ریزی به طور مشترک بپردازند. در حقیقت برنامه‌ریزی برای انجام عملیات گسترده‌ای انجام می‌گرفت که با درگیری با نیروهای حزب‌الله آغاز و با حمله به کشورهای مخالف آمریکا پایان می‌یافت.
ژنرال دان‌هالتوس که ریاست کادر ارتش اسرائیل را برعهده داشته و طراح شماره یک حمله به لبنان نیز به شمار می‌رود رابطه نزدیکی با همکاران آمریکایی خود برقرار کرده بود تا بتواند در حمله هوایی به کشور‌های ماورای اسرائیل تمامی ‌اصول همکاری مشترک را رعایت کند. غایت جورج دبلیو بوش اتحاد با کشورهای مطرح سنی نشین منطقه مانند مصر و عربستان سعودی بود. کشورهایی که به باور ایالات متحده از شکل‌گیری قطب قدرتمند شیعه توسط حزب‌الله و کشور‌های ماورای اسرائیل در منطقه واهمه داشته و برای مبارزه با شکل‌گیری چنین جبهه‌ای به اتحاد با ایالات متحده به عنوان تنها راه گریز می‌اندیشیدند.
البته تمام پیش‌بینی‌های ایالات متحده درخصوص کشورهایی نظیر مصر ختم به خیر نشد. در حالی که سیاستمداران در راس این کشورها اقدام حزب‌الله در به گروگان گرفتن دو سرباز اسرائیلی را محرکی برای شروع جنگ می‌دانستند مخالفان دولت در داخل با انتقاد از سیاست‌های اسرائیل در واقع پشت دولت را در اتحاد با آمریکا خالی گذاشتند.
به نفع اسرائیل؟
در طول یک سال پیش از بمباران شهرهای لبنان در دوازدهم جولای توسط اسرائیل، حزب‌الله از دیدگاه بسیاری دیگر تهدیدی جدی به حساب نمی‌آمد. در طول یک دهه گذشته حتی یک شهروند اسرائیلی توسط نیروهای حزب‌الله به قتل نرسیده بود. براساس تحقیقاتی که توسط سرویس تحقیقاتی کنگره و وزارت امور خارجه یا حتی موسسه‌های تحقیقاتی خصوصی انجام گرفته بود در طول دوازده سال گذشته هرگز حرکتی که بتوان آن را تروریستی نامید از سوی حزب‌الله انجام نگرفته بود.
پیش از جنگ، تعداد نیروهای مسلح حزب‌الله به یک هزار نفر کاهش یافته بود. البته این تعداد پس از حملات اسرائیل به لبنان افزایش یافت. حزب‌الله در داخل کشور مخالفان بسیاری داشت. چه در میان کسانی که با شعارهای اجتماعی این حزب مخالف بودند و چه در میان افرادی که با اصرار رهبران حزب‌الله مبنی بر حفظ ماهیت نظامی ‌خود جدا از ارتش لبنان شدیدا مخالفت می‌کردند. البته پس از حمله اسرائیل به لبنان که با حمایت آمریکا انجام گرفت میزان محبوبیت این گروه مقاومت به بیش از ۸۰ درصد افزایش یافت. این روزها در لبنان حتی مسیحیان و اهل تسنن نیز از حزب‌الله حمایت می‌کنند.
بی‌شک نیروهای حزب‌الله این محبوبیت را به اسرائیل و متحد همیشگی‌اش مدیون هستند! ریچارد آرمیتاژ که در دوران نخست ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش به عنوان معاون وزیر امور خارجه در کابینه وی حضور داشته است نیز با اذعان به اشتباهات رخ داده در این جنگ می‌نویسد: تنها دستاورد بمب‌های اسرائیل اتحاد تمامی فرقه‌های لبنان در برابر دشمن بود. در حالی که دستورهای رسیده از کاخ سفید خواهان ادامه جنگ اسرائیل با حزب‌الله بود، نخست‌وزیر راستگرای اسرائیل در میانه جنگ با موجی از انتقادات داخلی روبه‌رو شد. براساس آخرین نظرسنجی انجام گرفته توسط روزنامه اسرائیلی‌ هاآرتص، تنها ۳۹ درصد از اسرائیلی‌ها با گسترش جنگ زمینی به خاک لبنان موافق بودند.
میزان درگیری اسرائیل در نبرد با نیروهای حزب‌الله به حدی رسیده بود که یکی از اعضای حزب مرتز که داعیه‌دار مخالفت با نخست‌وزیر اسرائیل است نیز تصمیم گسترش حمله نظامی ‌در خاک لبنان را اشتباهی مهلک خواند. یوری اپنهایور دبیرکل جنبش «صلح اکنون» که پیش از این نیز از منتقدان سرسخت حمله به لبنان بود در این خصوص می‌نویسد: مهار جنگ به اندازه‌ای مشکل و غیرممکن شده بود که هیچ کدام از دولت‌های درگیر راه‌حل‌های سیاسی پیش روی خود را نمی‌دیدند. در حالی که بسیاری از اسرائیلی‌ها جنگ را مصیبتی خانمان‌سوز می‌دانستند عده‌ای حتی ایالات متحده را در برافروختن آتش جنگ مقصر می‌دیدند.
روزنامه اسرائیلی‌هاآرتص در شماره بیست و سوم جولای خود در گزارش برپایی تظاهرات ضد جنگ در تل‌آویو نوشت: این تظاهرات بیشتر شبیه تظاهرات ضد آمریکایی بود. تظاهراتی که در آن حاضران با تمام نیرو فریاد می‌کشیدند: ما به دستور ایالات متحده نمی‌کشیم و کشته هم نمی‌شویم. در این تظاهرات شعارهایی مبنی بر محکومیت جورج دبلیو بوش نیز سر داده شد. اعضای کنگره که صراحتاً از حمله نظامی ‌اسرائیل به لبنان حمایت می‌کردند نیز در توجیه برپایی این تظاهرات مدعی شدند که تظاهرکنندگان تنها از منافع قانونی اسرائیل دفاع کرده‌اند.
ضدیهود کیست؟
یکی از عمده‌ترین دلایل حمایت گسترده در واشینگتن از تبدیل اسرائیل به اهرم آمریکا در خاورمیانه، سابقه این کشور در مبارزه با ضد یهودی گری در طول تاریخ است. در طول چند قرن گذشته، نخبگان حاکم بر کشورهای اروپایی شغل‌های نه چندان محبوب میان عامه مردم نظیر مامور جمع‌آوری مالیات یا نزول خور را به یهودیان واگذار می‌کردند. سیاست نهفته در پشت چنین تدبیری نیز این بود که زمانی که شرایط زندگی بر عامه مردم سخت شده و امکان شورش علیه نخبگان نیز وجود داشت طبقه حاکم به راحتی می‌توانست یهودیان را مقصر جلوه دهد.
در این میان نارضایتی و حس سرکوب در میان یهودیان اندک اندک ریشه می‌گرفت. یهودی‌ها در این میان انتظار روزی را می‌کشیدند که بتوانند با تشکیل سرزمینی متعلق به خود از وابستگی به نخبگان حاکم بر سرزمین‌های فوق رهایی یابند. البته نکته تاسف بار ماجرا اینجاست که آمریکا با تبدیل اسرائیل به اهرم خود در منطقه دوباره چرخه فوق را به راه انداخته و یهودیان را تحت سلطه خود گرفته است. از سوی دیگر توسل اسرائیل به زور که البته به حمایت و دستور ایالات متحده انجام می‌گیرد باعث افزایش یهودی ستیزی نه تنها در منطقه که در سرتاسر جهان می‌شود.
در ایالات متحده، بسیاری از منتقدان سیاست‌های کاخ سفید بیش از آنکه جورج بوش و حمایت کنندگان وی در کنگره را مقصر بحران در لبنان بدانند انگشت اتهام خود را به سمت لابی صهیونیستی فعال در این کشور گرفته‌اند. دقیقا به همین دلیل است که سفارتخانه‌ها یا سازمان‌های تحت نظر اسرائیل در جریان تظاهرات آمریکایی‌ها بیش از ساختمان‌های دولتی مورد حمله تظاهر کنندگان خشمگین قرار می‌گیرند. درست بر خلاف جریان فعلی، در دهه ۱۹۸۰ تظاهرکنندگان که از حمایت آمریکا از ادامه خشونت در السالوادور به تنگ آمده بودند بی‌هیچ آسیبی به سفارت این کشور سازمان‌های دولتی را مورد حمله قرار دادند.
با تمام این تفاسیر اسرائیل را نمی‌توان کاملاً وابسته و محدود تلقی کرد. حتی افرادی مانند هرش که نقش ایالات متحده در آغاز این جنگ را غیرقابل انکار می‌دانند نیز معتقدند که ساختار قدرت در اسرائیل به تنهایی نیز دلایل توجیه‌کننده‌ای برای آغاز حمله به لبنان در اختیار داشته است. این دلایل نیز قطعا مستقل از رای و عقیده ساکنان کاخ سفید بوده است.
ایالات متحده نیازهای نظامی ‌و اقتصادی اسرائیل را همواره تامین می‌کند و بی‌شک جنگ اخیر نیز بی‌نشان دادن چراغ سبز از سوی واشینگتن آغاز نشده است. رئیس‌جمهور وقت، جیمی‌کارتر در سال ۱۹۷۸ به راحتی به روند اشغال لبنان توسط اسرائیل پایان داده و این رژیم را مجبور به عقب‌نشینی از رودخانه لیطانی می‌کند. از سوی دیگر جورج بوش نیز تنها با یک اشاره آتش جنگ و درگیری میان اسرائیل با لبنان را برمی‌افروزد. جنگی که به اعتقاد بسیاری از اعضای کنگره به نفع سیاست خارجی ایالات متحده است. در این میان آمریکا نیز ماموریت سخت و جنجالی را که خود از مدت‌ها پیش برای تحقق آن لحظه شماری می‌کرد بی‌توجه به تاثیرات منفی آن بر امنیت اسرائیل به اهرم خود در خاورمیانه محول می‌کند.
حمایت سیاسی داخلی
در حالی که با برقراری آتش بس میان طرفین درگیر، رویای ایالات متحده برای کشاندن دامنه درگیری به ایران ناکام ماند، بسیاری از طراحان سیاست خارجی ایالات متحده بر این باورند که هنوز گزینه دومی‌برای تقابل با ایران بر روی میز کار آقای رئیس‌جمهور قرار دارد. به هر حال نباید به راحتی بر درس نگرفتن دولت جورج بوش از حوادث تاریخی چشم بست. یکی از مقامات اطلاعاتی سابق آمریکا در گفت‌وگو با هرش می‌گوید: رامسفلد و دیک چنی بهترین نتیجه‌گیری را از این حوادث خواهند کرد. زمانی که ابرها کنار روند آمریکایی‌ها داعیه‌دار پیروزی خواهند بود. از سوی دیگر بی‌شک هر دو نفر تلاش خواهند کرد برای برخورد ایران برنامه‌ریزی کنند. درست روز چهاردهم آگوست بود که رئیس‌جمهور ایالات متحده اسرائیل را پیروز اصلی مبارزه خواند.
حمایت دموکرات‌های کنگره از سیاست‌های آمریکا و حمله به لبنان بدین معنا است که جورج بوش باید با چشم بستن بر تجربیات تاریخی و مخالفت افکار عمومی ‌به استراتژی‌های خود ادامه داده و سیاست تهاجمی‌اش را در مورد ایران ادامه دهد. سنا و کنگره در حمایت از سیاست‌های دولت و بی‌توجه به بازتاب‌های بین‌المللی ادعا کردند که تمامی‌اقدامات نظامی ‌اسرائیل علیه لبنان مطابق با قوانین بین‌المللی و معاهدات سازمان ملل است. با چنین منطقی حتی اگر اسرائیل تنها به دلیل حادثه‌ای کوچک و معمولی در مرزهایش نیز تصمیم می‌گرفت کشوری را با خاک یکسان کند دفاع از خود محسوب می‌شد. بی‌شک تعرض احتمالی ایالات متحده به ایران که توان نظامی ‌بسیار بیشتری نسبت به حزب‌الله دارد نیز به دلیل تلاش این کشور برای دستیابی به آنچه که ایالات متحده تسلیحات هسته‌ای می‌خواند، نوعی دفاع از خود محسوب می‌شود.
از سوی دیگر کمیته‌های سیاسی که مورد حمایت لیبرال‌ها هستند در آستانه انتخابات کنگره از انتخاب مجدد نمایندگانی که از حملات اسرائیل به لبنان حمایت کردند، استقبال می‌کند. البته نباید فراموش کرد که بسیاری از دلایل ایالات متحده برای حمله به لبنان و طولانی کردن این جنگ نابرابر به هیچ وجه به نفع اسرائیل نبوده است. بی‌شک روند استفاده ایالات متحده از اسرائیل به عنوان اهرم نظامی ‌در منطقه همچنان ادامه خواهد داشت و به نظر می‌رسد که امید چندانی برای بازگشت این چرخه به حالت عادی وجود نداشته باشد.