شهید کمال خرازی که در میان دوستان و یاران نزدیکش به «آقا کمال» معروف بود، یکی از چهرههای نامدار سپهر سیاسی ایران که تا سالها باید ناگفتههای زندگی پربار وی را از زبان یارانش شنید؛ زندگی که در عرصه کسب علم و دانش از مدرسه علوی آغاز شد تا تحصیل رشته «علوم شناختی» در آن سوی دنیا ادامه پیدا کرد. در عرصه خدمت نیز از کانون پرورش فکری تا خبرگزاری ایرنا و شورای راهبردی نافع و سرمنشا آثار ماندگار بود.
اما حلقه واسطه تمام این مراحل، هوشمندی، سادهزیستی و خدمت صادقانه آن شهید در عرصه علم، فرهنگ و سیاست بود. در راستای واکاوی ابعاد متعدد زندگی شهید کمال خرازی در تلویزیون ایرنا پای ناگفتههای غلامعلی حداد عادل، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و دوست هفتاد ساله آن شهید نشستیم تا کمی از آن یار سفر کرده برایمان بگوید.
آنچه در ادامه میآید مشروح این گپ و گفت صمیمانه است:
آشنایی شما با شهید خرازی چه زمانی بود؟ از نخستین و آخرین دیدارتان بگویید.
حدادعادل: در آغاز سخن، یاد میکنم از رهبر شهید انقلاب و همه شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی سوم و بهویژه از دوستِ نازنینِ عزیزم، شهید دکتر کمال خرازی، که سخن امروز به وی اختصاص دارد. نخستین دیدار ما همان روز اول مهرماه ۱۳۳۶ بود؛ در کلاس هفتم دبیرستان علوی، در حیاط مدرسه با یکدیگر آشنا شدیم که تا امسال، هفتادمین سال این آشنایی است. شش سال تمام با یکدیگر همکلاسی بودیم و در سال ۱۳۴۲ با هم دیپلم گرفتیم.
ما با آقای دکتر خرازی یا به تعبیر خودمان «آقا کمال»، هممحلهای هم بودیم؛ به این معنا که منزل وی در نزدیکی خیابان خراسان قرار داشت و منزل ما نیز در همان محدوده بود. فاصله منزل ما تا منزل آنها حدود پنج تا شش دقیقه، پیادهروی بود. بسیاری از اوقات عصرها از مدرسه با یکدیگر بازمیگشتیم. پدر دکتر خرازی، تاجر خرازی بود و تا آنجا که به یاد دارم اگر اشتباه نکنم، بیشتر در کار عمدهفروشی و واردات دکمه در بازار شهرت داشتند.
پدر شهید خرازی از چهرههای شاخص بازار تهران از حیث تدین و درستکاری بود و مورد وثوق مراجع تقلید به شمار میرفت.
مرحوم حاج سید مهدی خرازی در بازار حجرهای داشت و از چهرههای شاخص بازار تهران از حیث تدین و درستکاری بود و فردی اجتماعی و مورد وثوق مراجع تقلید به شمار میرفت. وی از بازاریانی بود که نقش رابط میان بازار و حوزههای علمیه و مراجع تقلید را ایفا میکردند و در زمره استوانههای بازار محسوب میشد.
همچنین آقای دکتر خرازی عمویی داشت به نام مرحوم آقای کسایی که عمر طولانی کرد، وی نیز فردی متدین بود و در منزل خود - در حوالی میدان قیام - مجلس روضه برگزار میکرد؛ روضه خانه آن مرحوم نیز از مجالس قدیمی تهران به شمار میرفت که شاید هنوز هم ادامه داشته باشد. ما رفتوآمد زیادی به منزل دکتر خرازی داشتیم. منزل آنها بزرگ بود و از خانوادهای متمول و در عین حال متدین بودند.
پدر شهید خرازی مجموعهای از تصاویر «علمای بزرگ شیعه» گردآوری کرده بود
بسیاری از اوقات با دوستان مدرسه در منزل آنها گرد هم میآمدیم و گاهی نیز مراسمی برگزار میشد؛ برای مثال، پدر آقای دکتر، «آیتالله احمد خوانساری» را دعوت میکرد و وی نیز لطف داشت و برخی از همکلاسیهای خود را دعوت میکرد و ما در آن مجالس شرکت میکردیم. فضای حاکم بر آن خانه چنین فضایی بود. پدر آقای خرازی ویژگی خاصی داشتند و آن اینکه به نوعی «مجموعهدار» بود.
حداد عادل: شهید خرازی عمر خود را در سنگر دفاع از «منافع ملی» سپری کرد
افراد ممکن است به جمعآوری اشیایی خاص علاقهمند باشند؛ پدر آقای خرازی نیز مجموعهای گردآوری کرده بود که عبارت از تصاویر «علمای بزرگ شیعه» بود. هر کسی که به منزل آنها وارد میشد، در اتاق پذیرایی بزرگی که تالاری کوچک در آن بود، با دیواری مواجه میشد که نزدیک به یکصد عکس از مراجع تقلید بر آن نصب شده بود.
واکنش کسانی به آن خانه رفت و آمد میکردند در مواجهه با این مجموعه نفیس چه بود؟
حداد عادل: از زمانی که دوربین عکاسی اختراع شده و از مراجع تقلید تصویری موجود بود، مرحوم حاج سید مهدی، هرجا عکسی از مرجعی یافته بودند - خواه از وراث دریافت کرده بودند، خواه خریداری کرده یا خود تهیه کرده بود - آن را در قطع بزرگ چاپ و قاب کرده و بر دیوار نصب کرده بود. هر کسی که به آن منزل میرفت، اعم از علمای دین یا افراد متدین، مدتی طولانی در برابر این تصاویر میایستاد و درباره شخصیتهای حاضر در عکسها پرسش میکرد. ایشان در شبهای پانزدهم شعبان (میلاد حضرت قائم) و برخی اعیاد دیگر نیز این تصاویر را به حجره خود در بازار منتقل میکرد و آنجا قرار میداد.
از دیگر ویژگیهای مرحوم سید مهدی، علاقه به ورزش بود. وی ورزش باستانی در زورخانه انجام میداد، یکبار نیز آقای خرازی ما را به زورخانه بردند و شاهد ورزش پدر وی نیز بودیم. مرحوم سیدمهدی نمونهای از یک بازاری متدین، پاکیزه، فعال و در عین حال ورزشکار بود و خلاصه فرد روشنی بود.
به جز پدر و عمو، ارتباط سایر اعضای خانواده شهید خرازی با معارف اهل بیت (س) چگونه بود؟
حداد عادل: آیتالله حاج سید محسن خرازی، برادر بزرگتر دکتر، در زمان آشنایی ما با آقای خرازی، روحانی جوانی بودند که گاه وی را میدیدیم. به هر حال، در آن شش سال، ما با آقای دکتر خرازی مأنوس بودیم و ارتباط نزدیکی داشتیم، چرا که هممحلهای و هممدرسهای بودیم و هر دو نیز شاگرد استادان بزرگی، چون مرحوم آقایان روزبه و علامه بودیم.
وقتی به زندگی شهید خرازی مینگرم، حتی یک نقطه سیاه به یاد نمیآورم
در دوره دبیرستان، هر دو در رشته ریاضی تحصیل میکردیم. آقای خرازی فردی بسیار پاک، بااخلاق و متدین بودند. واقعاً وقتی به این زندگی هشتاد و یکی دو ساله ایشان مینگرم، حتی یک نقطه سیاه به یاد نمیآورم که بگویم دکتر خرازی دچار مشکل اخلاقی بوده یا رفتار خلاف شرعی از وی دیدهایم. تصویر دکتر خرازی همواره بهعنوان نمونهای از دیانت، پاکی و اخلاق در ذهن ما نقش بستهاست.
در دانشگاه همکلاسی بودید؟
حداد عادل: ما ۲۳ نفر بودیم که در خرداد ۱۳۴۲ بهعنوان دومین دوره دبیرستان علوی فارغالتحصیل شدیم. آقای خرازی در دانشگاه، رشته ادبیات عرب را در دانشکده ادبیات تهران انتخاب کردند و من در رشته فیزیک دانشگاه شیراز ادامه تحصیل دادم. پس از پنج یا شش سال، من مدرک کارشناسی و سپس کارشناسی ارشد فیزیک را گرفتم و به تهران بازگشتم.
در آن زمان، آقای خرازی هنوز در دانشکده ادبیات رفتوآمد داشتند و شاید برخی واحدهای درسی ایشان باقی مانده بود. ایشان مرا با فضای دانشکده ادبیات تهران آشنا کرد و برخی کلاسهایی را که مفید میدانست به من معرفی کرد و خود نیز بهصورت مستمع آزاد در آن کلاسها همراه من شرکت میکرد.
در دهه ۴۰ برادر شهید خرازی، آیتالله مصباح و جمعی از علما، مؤسسهای در قم به نام «در راه حق» تأسیس کردند.
آغاز همکاریهای شما و شهید کمال خرازی از کجا آغاز شد؟
حداد عادل: در همان سالها، برادر ایشان، آقای سید محسن، به همراه آیتالله مصباح و مرحوم دکتر احمد احمدی و جمعی دیگر از علما، مؤسسهای را در قم به نام «در راه حق» تأسیس کردند. این مؤسسه جزوات کوچکی برای آموزش اصول دین و عقاید اسلامی به جوانان منتشر میکرد که سبک زیبا و جوان پسندی داشت. از آنجا که قلم من بد نبود، در دورهای آقای خرازی از من خواستند تا در ویرایش این نوشتهها همکاری کنم و من نیز که در آن زمان فوقلیسانس فیزیک گرفته و به تهران آمده بودم، به پیشنهاد وی در این کار مشارکت داشتم و این یکی دیگر از زمینههای همکاری ما بود.
در دانشکده نیز گاهی با یکدیگر در برخی کلاسها شرکت میکردیم. در آن سالها، آقای خرازی در دبیرستان علوی و در بخش آزمایشگاه بهعنوان دستیار مرحوم آقای روزبه فعالیت داشتند و پس از اخد دیپلم از میان همه ما بیشتر به آن مرحوم نزدیک بود، علت این امر نیز علاقه و استعداد وی در کارهای عملی بود. دکتر خرازی به کار با سیم، عدسی، میز اپتیک، تجهیزات آزمایشگاهی، تقویتکنندهها و امور الکتریکی علاقه فراوانی داشتند و ذوق و شوق وی در فعالیتهای عملی از بسیاری از ما بیشتر بود.
وی درس دانشگاهی خود را نیز ادامه دادند و در مدرسه علوی هم کار میکردند و عنصری مفید بودند تا زمانی که به آمریکا رفتند. پس از عزیمت به آمریکا، دیگر دیدار مستمری نداشتیم؛ مگر تابستانهایی که به ایران میآمد و به منزلشان میرفتیم، دیدار و احوالپرسی میکردیم.
شهید خرازی در آمریکا صرفا به تحصیل پرداخت یا فعالیتهای دیگر از جمله فعالیتهای سیاسی نیز داشت؟
حداد عادل: دکتر خرازی در آمریکا در رشته علوم تربیتی تحصیل کردند و در همانجا با انجمن اسلامی دانشجویان که علیه رژیم شاه مبارزه میکردند، ارتباط گرفت. وی در انجمن اسلامی بسیار فعال شدند، رشد سیاسی خوبی پیدا کردند و با فعالان و مسئولان انجمنهای اسلامی آشنایی یافت. از آنجا که در مدرسه علوی نیز پایه علمی و فکری خوبی کسب کرده بودند، در آن فعالیتها جایگاه مناسبی پیدا کردند.
دکتر خرازی پس از آن که به ایرنا آمد، حدود ده سال در این مجموعه حضور داشت و ریاست ستاد تبلیغات جنگ را نیز بر عهده داشت.
دکتر خرازی در یکی دو سال پایانی پیش از انقلاب، رفتوآمد بیشتری به انگلستان داشت و شاید در آنجا نیز اقامتهایی داشت و با پیروزی انقلاب به ایران آمد. وی زمانی که دکتر یزدی وزیر امور خارجه بود، بهدلیل آشنایی از دوران آمریکا، معاون سیاسی وزارت امور خارجه شد البته با دکتر یزدی زاویه نیز داشت. پس از آن، دکتر خرازی مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شد و سپس به ایرنا یا خبرگزاری پارس آن زمان آمد و حدود ده سال در این مجموعه حضور داشت. در دوران جنگ، آقای خرازی ریاست ستاد تبلیغات جنگ را نیز بر عهده داشت.
در همین دوره بود که دکتر خرازی، برادر شهید من - مهندس مجید حداد عادل - را که از دوران دبیرستان میشناخت و به واسطه آشنایی با من نیز ارتباط خوبی با وی داشت، به ستاد تبلیغات جنگ آورد. زمانی که مجید بهعنوان مشمول منقضی خدمت سال ۵۶ به جبهه رفته بود، آقای خرازی با فرماندهان نظامی مکاتبه و پیگیری کردند و تأکید داشت که مجید بهعنوان خبرنگار به ستاد تبلیغات جنگ، منتقل شود.
شهید خرازی برادرم را از جبهه به عنوان خبرنگار، به ستاد تبلیغات جنگ آورد
برادر شما قرار بود به عنوان خبرنگار ایرنا به ستاد جنگ منتقل شود؟
حداد عادل: بله، ایشان به هر ترتیب و با پیگیری فراوان، برادرم را از جبهه بهعنوان خبرنگار به ستاد تبلیغات جنگ آورد. آن زمان مرحوم هوشنگی نیز در اینجا با آقای خرازی بسیار نزدیک بود و با مجید هم رفاقت داشت. مجید چند ماهی در ستاد تبلیغات جنگ فعالیت کرد؛ البته مدت آن چندان طولانی نبود، زیرا پس از آن یکی از همکلاسیهای مجید، استاندار کرمانشاه شد و از آقای خرازی درخواست کرد که مجید به آنجا برود. مجید سپس معاون سیاسی استانداری و سپس سرپرست استانداری شد و در نهایت نیز به شهادت رسید. این هم یکی از زمینههای ارتباط ما با آقای خرازی بود.
شهید خرازی حدود ده سال در ایرنا حضور داشت البته در آن مدت، حوزه کاری من در رسانه نبود؛ بلکه در وزارت آموزش و پرورش مسئولیت داشتم و رئیس سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی بودم. برنامهریزی، تألیف، چاپ و توزیع کتابهای درسی در دهه جنگ بر عهده من بود. با این حال، آقای خرازی را میدیدیم، رفیق بودیم و وی نیز در اینجا مشغول کار بودند تا اینکه بعداً به نیویورک رفت و مدت طولانی در آنجا حضور داشت.
من در آن مدت، یکی دو سفر مأموریتی به آمریکا داشتم و در نیویورک با وی و معاونانشان دیدار میکردم. در واقع، محل استقرار ما همان دفتر نمایندگی بود و هرگاه از ایران به نیویورک میرفتیم، دکتر خرازی را ملاقات میکردیم. این ارتباط ادامه داشت تا زمانی که وی وزیر امور خارجه شدند و من نیز نماینده مجلس ششم شدم.
رابطه شما و شهید خرازی در این برهه به چه شکل بود؟ آیا خاطرهای دارید؟
حداد عادل: در مجلس ششم، من رئیس فراکسیون اقلیت بودم و آقای خرازی وزیر امور خارجه بود. برخی از افراد وابسته به جریان اصلاحات که در مجلس ششم اکثریت داشتند، ترجیح میدادند فرد دیگری از میان خودشان جایگزین آقای خرازی در وزارت امور خارجه شود. به همین دلیل، همواره فشار روی وی وجود داشت؛ یا برای استیضاح یا برای اینکه در رأیگیری دور دوم دولت آقای خاتمی رأی نیاورد.
در مجلس ششم فشارهای اکثریت مجلس برای تغییر دکتر خرازی را خنثی کردم
من با توجه به شناختی که از دکتر خرازی داشتم، تلاش میکردم از وی پشتیبانی کنم. در واقع، یکی از کارهایی که در مجلس ششم انجام دادم، خنثی کردن فشارهایی بود که از سوی اکثریت مجلس برای تغییر آقای دکتر خرازی وارد میشد. اگر ما بهعنوان اقلیت در آنجا نقشآفرینی نمیکردیم، احتمالاً ایشان را استیضاح میکردند و کنار میگذاشتند. اما من، چون گوهر و جوهر دکتر خرازی را میشناختم، پای کار وی بودم و به صورت چراغ خاموش - تا جایی که در توان داشتم - همواره مراقب و حامی وی بودم.
حداد عادل: شهید خرازی عمر خود را در سنگر دفاع از «منافع ملی» سپری کرد
دکتر خرازی رشته علوم شناختی را به ایران آورد و تلاش زیادی کرد تا این بذر را بکارد و از آن مراقبت کند. اگر خون دل خوردنهای وی نبود، این رشته در ایران پا نمیگرفت.
بعدها که من رئیس مجلس هفتم شدم - دکتر خرازی نیز حدود یک سال دیگر وزیر امور خارجه بود - و ارتباط ما روانتر شد و مشکلات قبلی، کمتر وجود داشت. در کنار این فعالیتهای سیاسی، دکتر خرازی استاد دانشکده علوم تربیتی نیز بود و تدریس میکرد. وی رشته علوم شناختی (cognitive science) را به ایران آورد، تلاش زیادی کرد تا این بذر را بکارد و از آن مراقبت کند و زمینه رشدش را فراهم سازد. در واقع اگر تلاشها، پیگیریها و خون دل خوردنهای وی نبود، این رشته در ایران پا نمیگرفت.
شهید خرازی آنقدر در این مسیر پیش رفت که اهمیت این رشته را برای مقام معظم رهبری نیز توضیح داد. علوم شناختی از رشتههای نو و بالنده دنیای امروز است و هر کسی متوجه اهمیت آن نمیشود و رهبری نیز این موضوع را تأیید کرد و سرانجام در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسید. وی توانست در حوالی پردیس، دانشکده علوم شناختی تأسیس کند و در واقع سنگ اول آن مجموعه را خودش گذاشت. یک بار نیز بنده را دعوت کردند و من از همه فعالیتهای آن مجموعه بازدید کردم؛ با خود وی و استادان آنجا گفتوگو کردم، آزمایشگاهها را دیدم و از کارهایشان مطلع شدم.
با شهید خرازی در زمینه معادلسازی واژگانِ رشته علوم شناختی همکاری داشتم
یکی از نوههای من هم دوره کارشناسی ارشد خود را در همین مؤسسه دکتر خرازی گذراند و از این جهت نیز اطلاعاتی درباره آنجا داشتم. همچنین همکاری ما در فرهنگستان نیز ادامه داشت، زیرا رشته جدید علوم شناختی اصطلاحات تازه فراوانی داشت و لازم بود برای آنها معادلهای فارسی پیشنهاد شود. گروهی متشکل از استادان آن مجموعه را زیر نظر دکتر خرازی، تشکیل دادیم و شماری از واژهها را نیز برای این حوزه تصویب کردیم البته این کار (معادل سازی فارسی برای واژگان) هنوز هم میتواند ادامه داشته باشد.
دکتر خرازی در دو سه سال اخیر نیز در شورای راهبردی منصوب شد و گاهی با من جلساتی برگزار میکردند. مثلاً به اعتبار مسائل سیاسی، درباره برخی مباحث فرهنگی از من پرسش میکردند؛ یعنی موضوعاتی که در نقطه مشترک فرهنگ و سیاست قرار میگرفت؛ از جمله مسائل فرهنگی داخلی. وی در دفتر خود جلسهای ترتیب میداد و با هم در این زمینهها گفتوگو میکردیم. در سالهای اخیر نیز آقای دکتر از سوی رهبری به عنوان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شد. هر زمان که مجمع جلسه داشت، معمولاً هر دو هفته یکبار، یکدیگر را میدیدیم، احوالپرسی میکردیم و همکاریهای ما ادامه داشت.
آخرین دیدارتان چگونه گذشت؟
حداد عادل: خاطرات مدرسه علوی، احترام متقابلی که برای استادان مشترک خود داشتیم و کارهای مشترکمان، همچنان میان ما برقرار بود. سالانه یکبار نیز ما همدورهایها دور هم جمع میشدیم. امسال، پیش از ماه رمضان، دکتر خرازی گفت به منزل ما بیایید. پنجشنبه هفتم اسفندماه ۱۴۰۴ به همراه هفت یا هشت نفر از آن دوره که در دسترس بودند، مهمان دکتر بودیم.
با همسر ایشان نیز از همان ابتدای ازدواجشان آشنا بودم؛ زیرا ما از آن زمان که جوان بودیم و هر یک که ازدواج میکردیم، همسرانمان نیز با یکدیگر سلام و علیک داشتند. هر وقت ایشان را میدیدم، از احوال همسر و فرزندانشان میپرسیدم و ایشان نیز متقابلاً همین کار را میکردند.
معروف بود لبخند در دکان دکتر خرازی پیدا نمیشود و اگر زمانی لبخندی میزد، دوستان آن را بهعنوان اتفاقی خاص تلقی میکردند.
آن شب که در منزلشان بودیم، همسرشان برای ما غذایی نسبتاً ساده پخته بود و افطار کردیم. سپس خانم رئیس قاسم (همسر دکتر) نیز حضور یافت، نماز را اقامه کردیم و احوالپرسی بهعمل آمد و از خانم تشکر کردیم. آن شب، پنجشنبه شبی بود و پس از آن، صبح روز شنبه جنگ آغاز شد. آقای دکتر خرازی نیز حدود دو یا سه هفته بعد، در جریان این بمبارانها به شهادت رسید البته ابتدا همسر وی شهید شد و سپس خود دکتر خرازی به شهادت رسید و این موضوع موجب اندوه و دریغ فراوان ما شد. این، مروری بر حدود هفتاد سال آشنایی ما بود.
سلایق فکری شما چگونه بود؟ آیا از نظر فکری و سیاسی، میان شما و شهید خرازی تفاوتی وجود داشت؟
حداد عادل: خیر، نمیتوان گفت که صددرصد مثل یکدیگر فکر میکردیم، اما از آنجا که هر دو در یک مکتب فکری پرورش یافته بودیم. بینش دینی و سیاسی ما اختلاف عمدهای نداشت. ممکن بود در مواردی وی دیدگاه مرا اندکی تند تلقی کنند یا من دیدگاه ایشان را قدری کند بدانم، اما در جهتگیری کلی، تضادی میان ما وجود نداشت.
در جریان مذاکرات هستهای، در دوره پیمان سعدآباد و پاریس، زمانی که ایشان به مجلس میآمدند و مباحثی مطرح میشد، تعامل شما با ایشان چگونه بود؟ آیا خاطرهای از آن دوران دارید؟
حداد عادل: آقای دکتر خرازی ویژگیهای خاصی داشت؛ بسیار کمحرف و دیرجوش بود. بهگونهای که معروف بود لبخند در دکان دکتر خرازی پیدا نمیشود و اگر زمانی لبخندی میزد، دوستان آن را بهعنوان اتفاقی خاص تلقی میکردند. اهل شوخی و گفتوگوهای متداول با هر فردی نبودند و به تعبیری اهل تعارفات رایج نبود. در مجلس نیز بهندرت پیش میآمد که بخواهند وارد جدلهای لفظی با نمایندگان شوند و به کل کل آنها پاسخ دهد.
در مورد پدر شهید خرازی نیز اگر خاطره دیگری دارید؟
حداد عادل: آنچه در خاطر داریم، همان ویژگیهای تدین، ارتباط با روحانییت قم و نجف و کمک به مدرسه علوی است.
شهید خرازی در چارچوب اصولگرایی یا اصلاحطلبی تعریف نمیشد
اشاره کردید که در مجلس ششم مانع برخی اقدامات علیه دکتر خرازی میشدید. آیا مخالفان وی بیشتر از طیف اصلاحطلب بودند یا اصولگرا؟
حداد عادل: عمدتاً از میان اصلاحطلبان بودند، آنها به دنبال فردی بودند که اهداف و گفتمان آن جریان را بیشتر نمایندگی کند، اما آقای خرازی از جنسی نبود که صددرصد بپسندند. وی شخصیت جناحی نداشت، زیرا نه بهطور کامل در چارچوب اصولگرایی تعریف میشد و نه اصلاحطلبی؛ و به دلیل همین استقلال، مطلوب اصلاحطلبان تندرو نبود. حتی آنها در مواردی برخلاف نظر آقای خاتمی، تمایل داشتند دکتر کنار گذاشته شود و فرد دیگری بهعنوان وزیر امور خارجه انتخاب گردد.
یکی از ویژگیهایی که دکتر خرازی را برای دیپلماسی مناسب میساخت، کمحرف بودن وی بود. عطش مصاحبه نداشت و حاشیهسازی نمیکرد.
در این میان، کشمکشهایی نیز وجود داشت و گاهی فشارها، موجب ناراحتی وی میشد تا حدی که به منزل میرفت و حتی برخی معاونان دکتر خرازی نیز مشمول همین فشارها میشدند و به منزل میرفتند! اینها از جمله جزئیات فضای آن زمان در وزارت امور خارجه است.
شهید خرازی بیشتر یک چهره فرهنگی و رسانهای بود یا یک دیپلماتِ استراتژیست؟
حداد عادل: در واقع، شخصیت وی ابعاد مختلفی داشت. دکتر خرازی کاملاً فردی فرهنگی بود؛ کسی که در مدرسه علوی رشد یافته و با معارف اسلامی آشنا شده است و به زبان عربی و انگلیسی تسلط داشت و در محضر استادان برجسته تربیت یافته بود. به همین دلیل، پس از انقلاب ابتدا به عنوان رئیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منصوب شد.
همچنین وی یک شخصیت دانشگاهی کامل بود و سالها به تدریس پرداخت و بعدها رشته علوم شناختی را در ایران پایهگذاری کرد. در عین حال، در عرصه دیپلماسی نیز فردی موفق بود و یکی از ویژگیهایی که وی را برای دیپلماسی مناسب میساخت، کمحرف بودنش بود؛ و پرهیز از حاشیه...
حداد عادل: بله. وی از جمله افرادی نبود که هر کسی از راه میرسد یک میکروفون مقابلش قرار دهد، وی نیز عطش مصاحبه داشته باشد و حاشیهسازی کند. به عبارتی حرف از دهان دکتر خرازی خیلی قیراطی بیرون میآمد و در دیدارهای خارجی نیز از هوشیاری و زیرکی دیپلماتیک برخوردار بود. وی فردی مدیر، منظم، پرتلاش و قاطع بود و در مجموع باید گفت انسان باعرضهای بود، همواره کاری که به وی واگذار شده بود خوب انجام میداد و فردی متدین و اخلاقی بود.
چند سال پیش، حدود هفت یا هشت سال قبل، در سفر پیادهروی اربعین همراه وی و یکی از پسرانش بودم و با وجود برخی مشکلات جسمی ناشی از جراحی، چند روزی در عتبات نیز همسفر بودیم. تا سالهای اخیر نیز همکاریهای مشترکی داشتیم، از جمله در برگزاری بزرگداشت مدیر آن دوران مدرسه علوی (آقای روزبه) و گاهی برای امور اداری و پیگیریهای این مساله، نامههای مشترکی تهیه و امضا میکردیم.
شهید خرازی با اینکه در خانوادهای نسبتاً متمول رشد کرده بود، دلبستگی دنیوی نداشت
وی فردی نافع، خدمتگزار و بیتوقع بود و بهدنبال منافع مادی یا شهرت نبود. با وجود آنکه در خانوادهای نسبتاً متمول رشد کرده بود، دلبستگی دنیوی نداشت. همسر شهید خرازی نیز فردی بسیار اهل خدمت به نیازمندان بود و بدون اینکه دیگران بدانند به مستمندان خدمت میکرد. زندگی آقای خرازی پاک و ساده بود و دو فرزند داشت که هر دو در خارج از کشور تحصیل کردند و تا آنجا که میدانم حداقل یکی از آنها برای خدمت به ایران بازگشته است.
آیا از مدیریت شهید خرازی در ایرنا خاطرهای دارید؟ در آن دوران (دهه ۶۰) به ساختمان ایرنا آمده بودید؟
حداد عادل: خاطره خاصی ندارم؛ شاید یکبار در دهه ۶۰ به این ساختمان آمده باشم، زیرا در آن زمان هر دو بسیار مشغول بودیم؛ آقای خرازی در ایرنا و من در آموزش و پرورش شبانه روز مشغول تلاش بودیم.
شهید خرازی دارای اصول اخلاقی و مدیریتی استوار بود و تا پایان عمر بر صراط مستقیم خود ثابتقدم باقی ماند.
مهمترین درسی که مدیران جوان امروز میتوانند از شیوه زندگی و تعامل شهید خرازی - بهویژه در پرهیز از دوقطبیسازی - بیاموزند، چیست؟
حداد عادل: مهمترین ویژگیهای وی عبارت از اخلاقمداری، تدین، تلاش مستمر، روحیه انقلابی، شناخت قدر انقلاب، کار برای خدا و پرهیز از فرصتطلبی، مالاندوزی و مقامطلبی بود. هر کاری را که بر عهده میگرفت، با جدیت دنبال میکرد. اگر کاری به دکتر خرازی سپرده میشد، این اطمینان وجود داشت که، چون وی فردی منصف، منطقی، مؤمن و پرتلاش است، آن را به خوبی به انجام میرساند.
شهید خرازی عمر خود را در سنگر دفاع از «منافع ملی» سپری کرد
در پایان، اگر سخنی برای مخاطبان درباره این شهید بزرگوار یا مسائل جاری کشور دارید، بفرمایید.
حداد عادل: شهید خرازی شخصیتی بسیار پرفایده، کمحرف، پرتلاش و دارای اصول اخلاقی و مدیریتی استوار بود و تا پایان عمر بر صراط مستقیم خود ثابتقدم باقی ماند. وی عمر خود را در خدمت به مردم و کشور، در مسئولیتهای مهم و در سنگر دفاع از «منافع ملی» به عنوان یک دیپلمات ارشد سپری کرد. امیدوارم خدمات این شهید و همسر ارجمندش ذخیرهای ارزشمند برای آخرت آنها باشد و شهادت نیز پاداشی شایسته برای زندگی پاکیزه آنها بود. امیدوارم دعای ایشان از ملکوت اعلی شامل حال همه ما شود.