تاریخ انتشار : ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۸  ، 
شناسه خبر : ۳۹۳۶۹
گزارشی از سیاست‌های واشنگتن در قبال کشورهای منطقه

شعیب بهمن / کارشناس ارشد مطالعات منطقه‌یی
خاورمیانه به سبب تمدن کهن، ژئوپولتیک مناسب و منابع فراوان، همیشه مورد توجه قدرت های بزرگ بوده است. به همین سبب همواره طرح های آشکار و پنهان بسیاری از سوی قدرت های بزرگ برای این منطقه پی ریزی شده است. برخی از آن طرح ها عملی شده و منافع قدرت های بزرگ را تامین کرده و برخی دیگر نیز با شکست مواجه شده اند یا در حد یک طرح باقی مانده اند. اعلام خبری مبنی بر فروش تسلیحات نظامی از سوی امریکا به متحدان عربی خود برای جلب پشتیبانی اعراب جهت حمایت از عراق از یک سو و افزایش 25 درصدی کمک های نظامی و دفاعی امریکا به اسرائیل از سوی دیگر، حکایت از طرح جدیدی برای منطقه دارد. به نظر می رسد ایالات متحده امریکا پس از ناکامی در پیشبرد طرح خاورمیانه بزرگ، طرح جدیدی برای کمک به کشورهای میانه رو عرب جهت تشکیل جبهه واحدی به منظور اجرای اهداف و دستیابی به منافع بلند مدت خود در منطقه دارد. از این رو فروش تسلیحات امریکایی به کشورهای عرب حوزه خلیج فارس در شرایط جدید بین المللی و منازعات منطقه یی به معنای راه اندازی یک مسابقه تسلیحاتی بزرگ در منطقه بحران خیز خاورمیانه است. در این بین توجیه عقلانی عدم مخالفت رژیم صهیونیستی با معامله بیست میلیارد دلاری تسلیحاتی امریکا و اعراب نیز به این نکته باز می گردد که از یک سو تحکیم مناسبات امریکا با کشورهای میانه رو عرب می تواند جبهه قدرتمندی در مقابل ایران و گرایش های ضد صهیونیستی منطقه به وجود آورد و از سوی دیگر اسرائیل مطمئن است که امریکا فروش تسلیحات به اعراب را با افزایش کمک نظامی به تل آویو جبران خواهد کرد. در نتیجه به نظر می رسد پس از شکست طرح خاورمیانه بزرگ، ایالات متحده امریکا درصدد طرح و اجرای ایده یی دیگر برآمده باشد. در واقع طرح خاورمیانه بزرگ از مبانی و اصولی برخوردار بود که آن را به کلی با سیاست پیشین امریکا در خاورمیانه متفاوت می ساخت. سیاست جدید که به ظاهر با استراتژی های عصر جنگ سرد متفاوت بود، در بطن خود از یک شباهت اساسی با استراتژی های پیشین امریکا برخوردار بود و حکایت از آن داشت که سیاست خارجی ایالات متحده امریکا بدون وجود یک «دشمن»، قادر به ادامه حیات نخواهد بود. از این رو استراتژی امنیت ملی امریکا بر سه محور تئوری «جنگ پیشگیرانه»، «تجدید نظر در ائتلاف های سنتی» و «تغییر نقشه سیاسی خاورمیانه» استوار شد و مطابق با آن جهان به دو بخش «خیر» و «شر» تقسیم شد که خیرخواهان در صف متحدان امریکا و شرها در صف مقابل قرار گرفتند.
بدین ترتیب امریکا با داعیه و انگیزه هژمونی جهانی (سلطه و رهبری اش برای ایجاد و حفظ یک نظام جهانی و تقدم منافع و اهداف ملی اش بر مقررات بین المللی) و تعریف فراملی از منافع و امنیت ملی خود، به طرح استراتژی اقدام نظامی پیشگیرانه پرداخت. در نتیجه از یک سو تغییر راهبرد امنیت ملی ایالات متحده امریکا به همراه سوابق رفتار سیاسی مداخله گرایانه واشنگتن در امور جهانی، توجه جهانیان را به نقشه جدید امریکا برای جهان پس از 11 سپتامبر جلب کرد و از سوی دیگر نظریه «جنگ پیشگیرانه» در برابر تهدید «محور شرارت» در دستور کار وزارت خارجه و دفاع امریکا قرار گرفت و خاورمیانه به عنوان نقطه آغاز نقشه امریکا در نظر گرفته شد. بر این مبنا ارائه طرح خاورمیانه بزرگ و تهاجم نظامی به افغانستان و عراق در ظاهر به بهانه مبارزه با تروریسم و تهدید سلاح های کشتار جمعی و در واقع در راستای دستیابی به اهداف بلند مدت ایالات متحده امریکا در منطقه خاورمیانه به مرحله اجرا درآمد. در این راستا ایالات متحده سیاست خارجی خود را در خاورمیانه به عنوان تنها منطقه ناآرام جهان براساس ممکن و مطلوب دانستن ایجاد تغییراتی اساسی در وضعیت ژئوپولتیک و دموکراتیزه کردن آن (مقابله با دیکتاتوری، بسط و توسعه دموکراسی و آزادی و به قدرت رساندن دولت های مردمسالار، مبارزه با افراط گرایی و از میان برداشتن ریشه های آن تحت طرح خاورمیانه بزرگ) و تغییر حاکمان مستبد به عنوان اولویت مبارزه با تروریسم (به عنوان حامیان تروریسم و هراس از دستیابی گروه های تروریستی به سلاح های هسته یی توسط این دولت ها) پایه گذاری کرد و هدف اصلی خود از پیگیری چنین سیاستی را مشابهت وضعیت خاورمیانه با وضعیت اروپا در طول جنگ سرد اعلام کرد. به عقیده نومحافظه کاران امریکا، همان گونه که پیمان هلسینکی اروپا را متحد کرد و در فروپاشی شوروی و نظام دیکتاتوری کمونیستی نقش مهمی ایفا کرد، یک طرح جدید نیز برای خاورمیانه می تواند رادیکالیسم اسلامی را در این منطقه متلاشی کند. بدین ترتیب طرح خاورمیانه بزرگ به اجرا درآمد. خاورمیانه بزرگ از جانب استراتژیست های امریکایی و اسرائیلی برای دربرگرفتن تمام کشورهای عربی به علاوه ایران، ترکیه، پاکستان، افغانستان و کشورهای واقع در آسیای مرکزی که در تحولات جهان اسلام تاثیرگذار هستند، انجام گرفت. بنابراین این برنامه با تمرکز روی سه مساله آزادی های اساسی، آموزش و پرورش و حقوق زنان، حدود خاورمیانه بزرگ را از کشورهای شمال آفریقا مانند مراکش و الجزایر تا کشورهای آسیای میانه همچون ازبکستان و تاجیکستان و حتی کشورهایی نظیر افغانستان و پاکستان در نظر گرفت. با این حال به رغم آنکه طرح خاورمیانه بزرگ امریکا در نگاه اول به نکات دقیقی نظیر انتخابات آزاد، احزاب دموکراتیک، آزادی زنان، ایجاد رسانه های مستقل، توسعه مدارس، برنامه های اصلاحات اقتصادی و عضویت در سازمان تجارت جهانی اشاره می کند، اما در بطن خود بیش از آنکه به نفع کشورها یا مردم خاورمیانه باشد، ضامن منافع حیاتی امریکا در عرصه های نظامی و اقتصادی است. زیرا منافع حیاتی امریکا در منطقه با استقرار ثبات عجین شده است و از نظر استراتژیست های ایالات متحده و اسرائیل، صحنه اصلی نبرد جهانی با تروریسم در حوزه خاورمیانه بزرگ قرار دارد. از این دیدگاه برای دستیابی به «امنیت مطلق» در قبال تهدیدات یاد شده باید این نبرد روی ریشه های تروریسم در خاورمیانه متمرکز شود.
بنابراین در نگرش امریکایی و اسرائیلی، اجرای طرح خاورمیانه بزرگ به طور دقیق به دنبال تحقق «امنیت و ثبات» در این حوزه گسترده جغرافیایی است و نتیجه عملیاتی و اجرایی تحقق «امنیت و ثبات» در خاورمیانه بزرگ قبل از هر چیز ضامن امنیت و بقای اسرائیل و تثبیت هژمونی ایالات متحده خواهد بود. به همین دلیل ایالات متحده امریکا هدف اصلی خود از طرح خاورمیانه بزرگ را در ظاهر بر چهار موضوع صلح خاورمیانه، تروریسم، اشاعه سلاح های کشتار جمعی، دموکراسی و حقوق بشر استوار ساخت، اما در واقع واشنگتن از پیگیری طرح خاورمیانه بزرگ اهدافی نظیر کنترل منابع عظیم نفتی، تثبیت قدرت جهانی، ایجاد جهانی امن برای خود با غلبه و تهدید دیگران، تامین امنیت و منافع اسرائیل، تغییر در سیستم سیاسی، آموزشی و اجتماعی کشورهای خاورمیانه، کنترل و تسلط بر نفت و ایجاد پایگاه های نظامی جدید در خلیج فارس و آسیای مرکزی، حل مناقشه اسرائیل و فلسطین، ایجاد و بسط سلطه هژمونیک و وابسته سازی امنیت کشورهای منطقه به امنیت امریکا را پیگیری می کرد. در این میان ایران جایگاهی ویژه داشت چرا که مساله هسته یی ایران و پایداری جمهوری اسلامی در دفاع از حقوق حقه خود، ایالات متحده را با چالشی جدی در عرصه سیاست های جهانی رو به رو کرده است. از نظر نو محافظه کاران کاخ سفید، ایران کشوری است که به مجموعه اقداماتی دست زده که می تواند ثبات منطقه را به مخاطره اندازد. واشنگتن، ایران را به مخالفت با روند صلح خاورمیانه و رعایت نکردن حقوق بشر و دموکراسی متهم و به خاطر حمایت از حزب الله لبنان و گروه های نظامی فلسطینی از قبیل حماس و جهاد، به عنوان فعال ترین کشور حامی تروریست معرفی می کند. اما بیشترین فشار امریکا توسط اهرم تلاش برای دستیابی به تسلیحات هسته یی است. امریکا معتقد است ایران به پیشرفت در زمینه اجرای برنامه هسته یی ادامه می دهد و هدفش دستیابی به کنترل چرخه کامل سوخت هسته یی جهت تهیه سلاح های هسته یی است. اما با توجه به شرایط موجود امریکا در عراق و افغانستان، برخی از تحلیلگران معتقدند نه تنها امریکا در موقعیت فعلی قادر به حمله نظامی گسترده به ایران برای تغییر رژیم یا انهدام توانایی هسته یی ایران نیست. بلکه این ایران است که با پرهیز از در گیری مستقیم با نیروهای امریکایی به صورت غیرمستقیم امریکایی ها را به چالش کشیده است.
به هر روی در سال های گذشته مشخص شده است که امریکا بدون هماهنگی و همراهی کامل ایران نمی تواند برنامه های کلان خود را در خاورمیانه بزرگ به اجرا درآورد. ایران به حکم میراث و پشتوانه تمدنی و امکانات اقتصادی و انسانی و نظامی علاوه بر موقعیت ممتاز و مهم جغرافیایی یک وزنه استراتژیک و قدرت منطقه یی است که نادیده گرفتن آن در سایه محاسبات موازنه و منطقه خاورمیانه بسیار سخت و دشوار است. بنابراین نومحافظه کاران کاخ سفید که حتی فعالیت هسته یی صلح آمیز ایران را در چارچوب موازین قانونی و بین المللی نیز نپذیرفته اند، با مشکلات گوناگونی مواجه شده اند چرا که آنها در تبلیغات خود چنین توجیه می کنند که اگر ایران به فناوری هسته ًیی دست یابد، ممانعت تهران از تبدیل ظرفیت های هسته یی خود به نفوذ سیاسی به چالش کلیدی سیاست امریکا تبدیل خواهد شد. از این رو دولت بوش امیدوار است با متحد کردن جامعه بین المللی و اعمال فشار سهمگین، ایران را از ادامه فعالیت های هسته یی بازدارد. در این میان مشکلی دیگر به نام عراق هم وجود دارد. زیرا اوضاع ناامن عراق از یک سو این کشور را به باتلاق و جهنمی دیگر برای ایالات متحده مبدل کرده و از سوی دیگر شکاف فزاینده میان دموکرات ها و جمهوریخواهان داخل امریکا در مورد جنگ، نومحافظه کاران کاخ سفید را با چالش های جدی روبه رو ساخته است. بر این اساس تیم جنگ طلب محافظه کاران که پس از ساقط کردن طالبان در افغانستان، حمله به عراق و اشغال این کشور را ساده تصور می کردند، روز به روز با چالش های گسترده تری مواجه می شوند. به طوری که اگر پیش از حمله به عراق گمانه زنی های درستی در این رابطه به عمل می آوردند، بعید به نظر می رسید به عراق تجاوز کنند. در واقع مقامات امریکایی که ابتدا با اعتماد به معارضین، تصور می کردند با وارد شدن به عراق، مورد استقبال مردم این کشور قرار خواهند گرفت، با مقاومت ها و تحرکات ضد امریکایی در استان های مهم عراق روبه رو شدند.
به هر روی اوضاع رو به وخامت عراق بیش از پیش می تواند ابتکار عمل را از امریکایی ها بگیرد و آنها را در قبال مسائل منطقه ناتوان سازد. با تمام این تفاسیر، طرح خاورمیانه امریکا به اهداف از پیش تعیین شده و نتایج مطلوب دست نیافته است زیرا این طرح بیش از آنکه برآمده از مردم منطقه، در خدمت ملت های منطقه و منافع ملی کشورهای منطقه باشد، برآمده از خواست و اراده صهیونیست ها و امریکایی ها و بالطبع حامی منافع آنان نیز بود. از این رو اولاً ایران همچنان به عنوان کشوری چالشگر در مقابل قدرت هژمون ایستادگی خود را ادامه می دهد. ثانیاً صلح مطلوب امریکایی و اسرائیلی به سبب پایداری مقاومت اسلامی در لبنان و فلسطین برقرار نشده است. ثالثاً جنگ عراق برخلاف پیش بینی های نخستین، سرانجامی خوش نیافته است و رابعاً برخلاف ادعاها و پیش بینی های استراتژیست های امریکایی، در هر یک از کشورهای منطقه که انتخابات آزاد برگزار شده است، اسلامگرایان و مخالفان امریکا قدرت را دست گرفته اند. فرآیندهای فوق بیش از هر چیز نمایانگر شکست امریکا در طرح خاورمیانه بزرگ است. به همین دلیل ایالات متحده به طرح ایده یی جدید پرداخته تا از این رهگذر از یک سو به تامین منافع خود در منطقه و از سوی دیگر تامین امنیت اسرائیل از طریق منزوی کردن ایران و سایر جریان های ضد صهیونیستی بپردازد.