تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۳۹۴۱۰
تاملی بر کارنامه بوش
فرشاد فرخزاد اشاره: نخبگان و تحلیلگران مسائل بین‌المللی در عرصه رسانه‌ها فعال هستند معتقدند تجزیه و تحلیل‌هایی از اعتبار بالا برخوردارند که فراتر از دیدگاه‌های ناسیونالیستی و منطقه‌ای تولید شده باشند. جهان در گذر از زمان همیشه مواجه با موقعیت های متفاوتی بوده که در آن اولویت‌ها، منافع و روندها تعریف خاص خود را دارند و هر یک از بازیگران آن همچون یک مهره شطرنج جایگاه و توانایی منحصر به فردی خواهند داشت. در این عرصه بازی، گاه یک سرباز با استفاده از توانایی خود می تواند شکارچی یک شاه باشد و به عکس یک وزیر با آن همه توانایی به واسطه اشتباه و درک نکردن درست از موقعیت بازی، امکان دارد مقهور و مجبور به ترک صحنه شود. به همین دلیل هیچ کشوری در عرصه جهانی بدون درک کامل عملی و خارج از انگاره‌های محدودیت ساز ایدئولوژیک و محلی، قادر نخواهد بود از پتانسیل خویش به صورت مطلوب بهره ببرد. تازه شناخت منطقی جهان و جایگاه خویش تنها قسمتی از الزامات است؛ چرا که این مهم تنها در شرایطی ثمر می‌دهد که سیاستگذاری برای کسب منافع مبتنی بر اتخاذ راهبرد و تاکتیک در چارچوب قواعد بازی در این عرصه بین‌المللی باشد. در چنین شرایطی بازیگران اقدام به تدوین برنامه‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت کرده و در چارچوب راهبردی خود از قبل برای موضوع تعیین کرده‌اند از تاکتیک‌های مناسب سود می‌برند.

تغییرات اساسی که از ابتدای دهه90 میلادی در عرصه بین‌المللی اتفاق افتاده است اصولا بنیان روابط و مناسبات جهانی را دگرگون کرده است. چنان که توازن ناشی از رقابت دو بلوک متضاد و تثبیت شده جای خود را به هژمونی یک کشور در شرایط خلاء قدرت متوازن کننده داده است. در این وضعیت نه تنها آرایش بلوک بندهای متوازن کننده نقض شده است که حتی اجماع و وحدت نظر اعضای بلوک پیروزمند نیز تحت تاثیر اعمال هژمونی یکجانبه ایالات متحده ماهیت واقعی خود را از دست داده است.
هر چند به نظر می‌رسد با فروپاشی شوروی و اردوگاه شرق. این غرب متحد و جبهه لیبرال دموکراسی خواهد بود که از مواهب این پیروزی برخوردار می‌شود، اما تحولات بعدی نشان داد به واسطه عطش آمریکا برای تثبیت حاکمیت بلامنازع بر معادلات بین‌المللی، جبهه‌‌‌‌ای قدرتمند تشکیل شده تا تک قطبی بودن جهان که مدنظر واشنگتن است، به چالش بکشد.
حوادث مبهم و تروریستی یازدهم سپتامبر بهترین موقعیت را برای نسل تازه محافظه کاران آمریکایی فراهم کرد تا با تدوین راهبرد حملات پیشگیرانه، تمامی قواعد بین‌المللی را در راستای منافع خود تعریف کنند و حتی نزدیک‌ترین متحدان را نیز تنها به عنوان تابع و حاشیه به بازی بگیرند. این تغییرات بنیادین باعث شد برای اولین بار اولویت و ماهیت همسویی منافع (رعایت و حفظ حریم منافع کشورهای دوست آمریکا) با متحدان اروپایی و… که تا پیش از آن مدنظر واشنگتن بود تحت تاثیر ایدئولوژی‌های محافظه کاران نو قرار بگیرد، چنان که در جریان جنگ عراق، بیشتر کشورهای اروپایی از جمله فرانسه و آلمان در کنار رقبای دیروز خود چون روسیه و چین جبهه متحد مخالف جنگ. هر چند فاقد بازدارندگی را در مقابل آمریکا تشکیل دادند. با توجه به شرایط جدید بین‌المللی، اتحادها و افتراق‌های در حال شکل‌گیری، ماهیت متفاوت‌تری پیدا کرده است که تنها با شناخت جایگاه جدید اعضاء و بازیگران بین‌المللی و درک همسویی راهبردی و تاکتیکی می‌تواند دیپلماسی را در راستای منافع ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی قرار دهد.
بررسی تحولات بین‌المللی نشان می‌دهد همه کانون‌های تاثیرگذار در عرضه جهانی در حال تغییر و هویت‌یابی خویش هستند، در حالی که در این میان تنها ایالات متحده را می‌توان در این خصوص استثناء فرض کرد. از سوی دیگر عدم تثبیت دیگر قدرتهای جهانی دلیل روشنی خواهد بود که آنان پس از طی روندی میان‌مدت بهتر از شرایط کنونی بتوانند نظام تک قطبی فعلی را که در غیابشان به جهان تحمیل شده است به چالش بکشند. پارادایم روشن و آشکار وضعیت فوق را می‌توان وضع کنونی کشور عراق فرض کرد که حاصل تاثیرات ایدئولوژیک طیف رادیکال امروز آمریکاست؛ بحرانی که به وسیله یک طیف از کانون سیاسی جهان ایجاد شد ولی در حال حاضر کل جهان باید هزینه آن را بپردازند.
عراق حاصل تاثیرات ایدئولوژیکی
سرانجام 10 ژانویه 2007 جورج دبلیو بوش، راهبرد جدید خود را اعلام و سپس بسرعت مقدمات اجرای آن را مهیا کرد. آیا راهبرد جدید موفق خواهد شد هم آمریکا را در عراق به پیروزی برساند و هم بحران امنیتی این کشور را فرو نشاند؟
با مطالعه راهبرد جدید تحلیلگران ارشدتر جهان که معمولا نظر آنها کارشناسی و فارغ از هر گونه ملاحظات است، نظرات متفاوت را راجع به طرحهای جدید دولت حاکم ایالات متحده مطرح کردند. اکنون که روزها از اجرای این راهبرد می‌گذرد می‌توان به جرات گفت که این‌گونه تغییر رفتارهای جورج بوش را نمی توان تغییر در راهبرد خواند. آری آنها موفق نشده‌اند حتی به صورت شکلی در راهبرد خود دگردیسی به وجود آورند. نتایجی که این روزها از طرح جدید امنیتی در عراق به دست آمده است این ادعا را اثبات می‌کند.
براستی چرا مقامات کاخ سفید در زمان تولید راهبرد فقط به خواسته‌های آرمانی که روی کاغذها مهندسی می‌شود توجه می‌کنند؟ عجیب است که در جهان امروز ما کسانی قدرت را در دست دارند که درک آنها از واقعیات را درک می‌کنند قدرتی از منظر اقتصاد و سیاست جهانی ندارند، گروههای ستیزه‌‌‌جو که در عراق فعال هستند از لحاظ امنیتی و نظامی به مراتب حرفه‌ای‌تر از دولت و نیروهای آمریکایی عمل می‌کنند. آنها برای بازسازی خود چند روزی ساکت می‌شوند. آن‌گاه مقامات ساده اندیش عراقی و همچنین کاخ سفید اعلام می‌کنند که دیدید طرحهای ما عاقبت موفق شد. دلایل زیادی وجود دارد که این جمله را بتوان بصراحت نوشت که آقای بوش! در عراق نه تنها 25هزار سرباز بلکه500 هزار سرباز دیگر هم نمی‌تواند مشکلات امنیتی را حل کند. به همین دلیل است که بسیاری در جهان از خود ابتکارات متفاوتی نشان می‌دهند تا مقامات کاخ سفید متوجه شوند که نه تنها راه‌حل در عراق نظامی نیست، بلکه راه حل‌های بحران‌های جهان امروز بخصوص خاورمیانه سیاسی است.
با تفکر در اشتباهات پیاپی بوش در‌می‌یابیم که کاخ سفید از تجزیه کردن مباحثی چون تروریسم، ناسیونالیسم و رادیکالیسم عاجز مانده و در تولید راهبردهای کارآمد و مجزا درمانده است، زیرا همین جورج بوش بود که در منطق، منافع همه گروههای متضاد را همسو کرد تا آنها امروز به اجماع برسد و در یک خط علیه منافع واشنگتن مبارزه کنند. امروز اگر جبهه متحدی از تروریست‌ها، ناسیونالیست‌ها و رادیکالیست‌‌ها در عراق منافع آمریکا را به خطر می‌اندازد علت این است که بوش پس از حوادث 11سپتامبر درک مجزا کردن گروهها را از یکدیگر نداشت. از سوی دیگر، مقامات ایالات متحده تاکنون چندبار از خود سوال کردند که برای مردم عراق از منظر اقتصادی، عمرانی و … چه کرده‌اند. امروز اگر نمی‌توان برخی از لایه‌ها را حتی با مشت آهنین ساکت کرد علت چیست؟ وقتی به ریشه‌یابی تمام بحران‌ها و معضلات خاورمیانه پرداخته می‌شود می‌توان به سرعت دریافت که سیاست‌های سلطه جویانه و دخالت گرایانه غرب علت اصلی حل نشدن مشکلات این منطقه است.
ستیزه‌جویان و راهبرد آنها
اگر چه ستیزه‌جویان عراق از طیفها و گروههای مختلف تشکیل می‌شوند و کارکردهای آنها با یکدیگر فرق می‌کند، اما بر سر یک موضوع با هم تفاهم دارند و آن این است که در وضعیت فعلی، تلاشها را برای نابودی منافع آمریکا (دولت عراق را هم جزیی از منافع آمریکا تلقی می‌کنند. آنها جنگجویی را تنها راه شکست آمریکا در عراق. که می‌شود گفت پایان هژمونی نو محافظه‌کاران آمریکایی هم است. می‌دانند برخی کارشناسان نظامی ارتش آمریکا در عراق به این واقعیت اعتراف می‌کنند که مبارزان حال هر عنوانی که دارند و از هر طیفی که هستند از ارتش عملی‌تر و دقیق تر عمل کنند.
آنها در قسمت نظامی بخوبی عملیات‌های خود را ـ که قبلا طرح و برنامه آن تهیه شده ـ به انجام می‌رسانند و پلیس جویان چه کرده‌اند. گروههای ستیزه جود در عراق اهداف متفاوتی را پیگیری می‌کند. برخی از آنها ماموریتشان ایجاد اختلاف و درگیری داخلی در عراق (میان شیعه و سنی) است که این گروه خطرناک‌ترین دشمن برای عراقی‌‌ها و همچنین برایم مصالح منطقه‌ای محسوب می‌شود. گروهی راهبردشان را این‌گونه تنظیم کرده‌اند که فقط باید به نیروهای نظامی پلیس عراق یا نیروهای ائتلاف که در راس آنها نیروهای آمریکایی هستند، حمله کنند.
نکته جالب این است که فقط چند روز پس از ایجاد طرح امنیتی جدید در بغداد آن هم در وضعیتی که حکومت نظامی که در این شهر برقرار بود ستیزه جویان (تروریستها) این طرح جدید را به مسخره گرفتند و عملیات‌های بزرگی را اجرا کردند که در آن دهها و صدها نفر کشته شده‌اند. آنها 30 ژوئن 2004 را به یاد می‌آورند که پل برمر همان حاکم غیرنظامی آمریکایی زمانی که قدرت را به دولت موقت عراقی تحویل داد، گفت: آمریکا امروز را به عنوان سمبل انکار‌پذیری تلقی می‌کند که موجب درهم ریزی نهایی نظم قدیم و شکل گیری ترتیبات و ارزشهای نو در منطقه خاورمیانه می‌شود.
آیا چنین شد و اگر نتوانست موفق شود چه پتانسیلی موجب پیروز نشدن آمریکا شد؟ ستیزه‌جویان و جنگجویان که در عراق پیکار می‌کنند موجب شده‌اند طرح خاورمیانه بزرگ مهندسی نشود و دموکراسی‌های کالایی و ساختارهای سیاسی غربگرا احساس پیروزی نکنند. پس در عالم واقع این راهبرد رادیکالیست‌‌ها، ناسیونالیست‌‌ها و تروریست‌‌‌‌ها بد که بر راهبردهای ناکار‌آمد نو‌محافظه‌کاران آمریکا چیره شد.
بازی با معادلات بین‌المللی
همان‌گونه که در دنیای سیاست، بازیگران خوب با بازی کردن با معادلات از راه ابزارهای اقتصادی، سیاسی و… قدرت خود را تثبیت می‌کنند یا به آن می‌افزایند باید با دولتها همچون دولت نو‌محافظه‌کاران که برای جهان امروز بحران‌سازی می‌کند از طریق سیاسی و دیپلماتیکی چالش‌آفرینی کرد تا بتوان این نوع دولتها را کنترل یا عرصه را بر آنها تنگ کرد. در حالی دولت بوش سیاست‌های اشتباه را در عراق و دیگر نقاط خاورمیانه اعمال می‌کند که در دوران ایالات متحده شکاف میان دولت و کنگره و به بالاترین حد خود رسیده است. در این میان دموکرات‌ها از چندی پیش نقش خود را در معادلات بین‌المللی فعال‌تر کرده‌اند که مصداق آن را می‌توان به سفر اخیر هیلاری کلینتون به اتفاق جمعی از سناتورهای دموکرات‌ها که کنگره را در دست خود دارند توانسته‌اند تا حدود زیادی سیاست‌های اتوریتریانیسمی حاکمان فعلی کاخ سفید را خنثی کنند که در این میان می‌توان به هشدار به بوش برای هرگونه حمله به ایران، مخالفت با افزایش نظامیان آمریکایی در عراق اشاره کرد. برخی از دولتهای مستقل جهان که مدام زیر ضربه دولت فعلی کاخ سفید قرار می‌گیرند می‌توانند از ابزارهای قدرتمندی که در دست دارند با همکاری‌های سیاسی و تاکتیکی که در عالم سیاست متعارف است دست بوش را برای ایجاد بحران‌های جدید و تشدید بحران‌های فعلی مانند عراق ببندند.
نو‌محافظه‌کاران می‌دانند که در عراق به پایان خط رسیده‌اند. از این رو تنها راه نجات خود را ایجاد بحران جدیدی می‌دانند که از ماهها قبل تبلیغات و جنگ روانی آن را آغاز کرده‌اند. این طیف که می‌توان در عالم سیاست بین‌الملل آنها را دیوانه تلقی کرد به سرانجام، آخر و عاقبت کار خود اندیشه نمی‌کنند. اگر جبهه مستقل بخواهد بوش را کنترل کند فضا برای تحت فشار قرار دادن بوش بسیار است. منطق و مصالح جهان امروز هم بر این پایه استوار است که باید از هر ابزاری برای کنترل بحران‌آفرینان جدید استفاده کرد.