بدون تشکیلات حزبی تحقق رای واقعی مردم در هر انتخاباتی امکانپذیر نیست زیرا حضور حزب نیرومند و قوی میتواند برای اداره کشور مفید باشد و من بر این اعتقاد دارم که رای مردم در هر نوع انتخابات از جمله مجلس شورای اسلامی، ریاست جمهوری و شوراهای شهر تهران تعیینکننده است اما همین آرا بدون تشکیلات حزبی تحقق نخواهد پذیرفت.
اگر حزبی واقعا موسمی و یا مقطعی نباشد باید به این دو سوال پاسخ دهد که اداره کشور چگونه است و دوم آنکه چه کسانی باید در این کشور مدیریت کنند. زمانی که بحث اداره کشور را مطرح میکنیم فقط پای شعارهای کلی و تحریککننده و یا سخنرانیهای متعدد در میان نیست بلکه اراده انجام یک برنامه مشخص برای اداره کشور در قوه مقننه و مجریه است. اگر حزبی این توانایی را پیدا کند برای اداره کشور بتواند در جهت جذب آرای عمومی برنامه ارائه کند آن وقت است که یک مشخصه مهم حزب بودن را واجد شده است.
رئیسجمهور گفته که وامدار هیچ حزبی نیست، درست است زیرا هر دولتی که تشکیل میشود باید بداند که متعلق به تمام مردم و 70 میلیون جمعیت با برداشتها و سلیقههای مختلف است اما اگر کمی به قبل از انتخابات و زمانی که هنوز احمدینژاد شهردار نشده بود برگردیم میبینیم انتخاب احمدینژاد به عنوان شهردار تهران با یک کار سیاسی کاملاً منسجم از سوی احزاب اصولگرا و البته با استراتژی موتور روشن و چراغ خاموش انجام گرفت. در یک مقطعی در آن دوران همه ما احساس کردیم آن جاذبههای گروههای دوم خردادی در حال نزول است به خصوص در شورای شهر تهران و میشد پیش بینی کرد که این نزول همچنان ادامه دارد. بر همین اساس گروههای مختلف اصولگرا تصمیم گرفتند بدون نام و نشان ولی با هویتی که دارند وارد میدان رقابتهای انتخاباتی شوند یعنی موتورشان روشن باشد ولی با چراغ خاموش حرکت کنند و از حدود دو سال قبل از انتخابات شورای دوم شهر تهران، این ارتباطات میان نیروهای اصولگرا برقرار شد و همین آقای رئیسجمهور آن زمان از طرف شورای هماهنگی نیروهای انقلاب مسوول شورای هماهنگی استان تهران بود. میخواهم این را بگویم که اگر این نیروهای اصولگرا آن زمان محرمانه دور هم جمع نمیشدند و فهرست مشترکی با نام آبادگران در شورای شهر دوم نمیدادند، احمدینژاد الان رئیسجمهور نبود و شورای شهری با این ترکیب نداشتیم.
البته آبادگران آن زمان به عنوان یک تابلو انتخاب شد یعنی نه حزب و نه تشکیلاتی بود، اما آن زمان بحث شد که با چه اسمی وارد شویم که در جلسات محرمانه قرار بر این شد که با این نام وارد انتخابات شویم.
در انتخابات شوراها ما رقابت اصلی را میان خودمان و نیروهای دوم خردادی ترسیم کردیم و چون متفرق عمل کردن گروههای اصولگرا را مضر میدانستیم از ابتدا بر آن شدیم که به عنوان تشکیلات حزب موتلفه اسلامی در چارچوب ارائه فهرست مشترک در شهرهای مختلف در میان اصولگرایان کار کنیم و حتی از چند ماه قبل با انتشار بیانیهای به مسوولان اعلام کردیم که هیچ کسی اجازه ندارد لیست جداگانه ارائه کند و این اجازه راهم دادیم که دفاتر حزب موتلفه میتوانند لیستی را که مورد حمایت اکثریت اصولگرایان است امضا کنند. متاسفانه در تعدادی از شهرها این تمایلی که عنوان کردیم عمل نشد و یکی از دلایلی که در بعضی از شهرها تعدادی از گروههای دوم خردادی توانستند وارد شورای شهر شوند نبود انسجام میان نیروهای اصولگرا بود.
ما هر وقت بخواهیم دایره اصولگرایی را تنگ تر کنیم باید انتظار یک شکست را هم داشته باشیم البته منظورم این نیست که دایره را طوری ترسیم کنیم که تنها حزب موتلفه و جبهه و یا یکی دو حزب دیگر در آن حضور پیدا کنند منظورم دایره اصولگرایی است که مقام معظم رهبری فرمودند. در دوره رقابتهای انتخاباتی 24 آذر ماه مواجه با یکسری از حرفهای ناپخته سیاسی از سوی برخی اصولگرایان بودیم و برخی دوستان حتی این اعتقاد را داشتند که رای کل مردم را به دست میآورند و بر همین اساس با هیچ گروهی هماهنگی نکردند در خصوص اینگونه افراد باید بگویم که آنها از کمترین معلومات سیاسی برخوردارند زیرا اگر معلومات سیاسی بالایی داشتند متوجه میشدند اینگونه فعالیت به ضرر خود و حتی دولت و جریان اصولگرا تمام خواهد شد.
البته ما آن دوستان را در دایره اصولگرایی میدانیم ولی آنچه ممکن است به همه لطمه وارد کند همین تفاوت برداشتها و سلیقههای سیاسی است که اگر ما مبانی اصولگرایی را همان چیزی که مقام معظم رهبری عنوان کردند، بدانیم و ارتباطات افراد اصولگرا را دائما توسعه دهیم و بین مجموعه اصولگرایان به یک اساسنامه و مرامنامه مشترک رسیده و بر آن اساس حرکت کنیم در واقع به یک ساز و کار عملیاتی که نتایج مثبتی در بردارد، دست خواهیم یافت.