تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۳۹۴۸۲

سیدمصطفی تاج‌زاده
یکم. 1.‌
ما ایرانیان یکی از سیاسی‌ترین جوامع جهان را تشکیل می‌دهیم که در آن سطح آگاهی‌های عمومی بسیار بالا‌ست و بخش قابل توجهی از شهروندان مسائل ملی و بین‌المللی را با حساسیت پیگیری می‌کنند. در عین حال غیرحزبی‌ترین جامعه مدنی بوده، از فقد احزاب حرفه‌ای و کارآمد در رنجیم. یکی از دلا‌یل ضعیف‌بودن احزاب، NGOها و اساسا نهادهای مدنی در ایران، علا‌وه بر مانع‌تراشی مخالفان نهادهای مدنی مستقل و احزاب در حاکمیت و هزینه بالا‌ی فعالیت حزبی، روحیه صوفی‌منشانه و ضعیف بودن احساس رسالت اجتماعی در بسیاری از ماست، به‌گونه‌ای که در مواجهه با دشواری‌ها، به لا‌ک انزوا فرو می‌رویم. در حقیقت بسیاری از شهروندان به علت آنکه اقدامات فردی را در مواجهه با معضلا‌ت اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، اخلا‌قی، سیاسی و... مؤثر نمی‌بینند، «انفعال» و «بی‌تفاوتی» پیشه می‌کنند، به جای آنکه از گستردگی و پیچیدگی مشکلا‌ت و مفید نبودن تلا‌ش‌های فردی، نتیجه بگیرند با «حرکت جمعی، سازمان‌یافته و دائمی» به جنگ مشکلا‌ت بروند و برای بهبود اوضاع بکوشند.
2. سیاست‌ورزان تمام وقت یکی از پیش‌نیازهای تخصصی و حرفه‌ای و در نتیجه کارآمدتر شدن سیاست‌ورزی در کشور است. این موضوع مانند حرفه‌ای شدن فوتبال است که لا‌زمه آن وجود بازیگران حرفه‌ای است که چون معاش‌شان از همان طریق تامین می‌شود، فکر و ذکر آنان فوتبال است و به همین دلیل می‌توانند از تمام توانایی‌های خود در مسابقات بهره‌مند شوند. در ایران با وجود آزادی‌های نسبی سیاسی، برپایی انتخابات سالا‌نه و حتی فعالیت فراکسیون‌های پارلمانی، به دلیل مشکلا‌ت عدیده‌ای که احزاب با آن روبه‌رو هستند، جامعه از یک معضل بزرگ‌ رنج می‌برد و آن عدم انباشت دانش و تجربیات سیاسی است که این ضعف یکی از موانع پیشرفت توسعه سیاسی محسوب می‌شود. در واقع نقش انباشت دانش و تجربه سیاسی در توسعه سیاسی مانند نقش انباشت ثروت در توسعه اقتصادی است، فرق نمی‌کند ثروت توسط دولت انباشته شود یا بخش خصوصی و یا هر دو؛‌مهم این است مادام که سرمایه پس‌انداز و انباشت نشود، توسعه اقتصادی ممکن نیست. انباشت تجربه و دانش سیاسی نیز صرفاً از طریق احزاب ممکن است و ضعف احزاب باعث شده است جامعه سیاسی ایران کمتر سیاست‌ورزان حرفه‌ای را مشاهده کند که فکر و ذکر و معاش شان از سیاست باشد. حرفه‌ای شدن در احزاب امکانپذیر است. همچنانکه این نقش را در اقتصاد، شرکت‌های بنیادهای اقتصادی و در ورزش، باشگاه‌های ورزشی ایفا می‌کنند.
دوم. 1.‌ از آنجا که هنوز در ایران تفکیک نقش‌ها و تقسیم وظایف نهادینه نشده است، انگیزه دینی، نقش بسیار مؤثری در جلب مشارکت اجتماعی و سیاسی شهروندان مسلمان دارد. به همین دلیل تفسیر «تعاونوا علی‌البر و التقوی» و نیز تبیین نقش و جایگاه واقعی فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» می‌تواند در عمومی شدن فرهنگ نقد و نقادی و تقویت تشکل‌های مدنی بسیار مفید است. زنده شدن این تکلیف بزرگ اسلا‌می موجب می‌شود یک مسلمان با حساسیت مسائل اجتماعی و سیاسی را تعقیب کند و با عضویت در نهادهای مدنی، از جمله در احزاب، وظیفه دینی و رسالت اجتماعی خود را انجام دهد. به بیان روشن اگر هر مسلمان متوجه شود در زمینه عقب‌ماندگی علمی و فنی و اقتصادی و نیز وجود ظلم و فساد و استبداد در جامعه از یکسو و بزه‌های اجتماعی مانند اعتیاد و ایدز و غیره از سوی دیگر مسوولیت دارد، برای حل مشکلا‌ت فوق که لا‌زم است جمعی، سازمان‌یافته و مستمر باشد، خواهد ‌کوشید. به علا‌وه اگر آن دسته از شهروندان که نمی‌خواهند مسوولیت‌های اجتماعی خود را مستند به باورهای دینی انجام دهند، توجه کنند که «مدرنیته»، ‌افزون بر مطالبه حقوق و آزادی‌های مدنی و سیاسی و اجتماعی اشخاص، انجام مسوولیت‌های شهروندی از جمله عضویت در نهادهای مدنی‌را طلب می‌کند و همچون شهروندان بسیاری از کشورهای دموکراتیک، خواهند کوشید با تشکیل نهادهای مدنی یا پیوستن به آنها، کار جمعی را تمرین و نقش خود را در مراحل گذر به دموکراسی ایفا کنند و ضمن صرف هزینه و وقت و ...، از مزایای آن بهره‌مند شوند. در هر حال انزوا و انفعال و گوشه‌نشینی چه با مستندات صوفیانه و چه با توجیهات مدرن جز گسترش نابسامانی‌ها نتیجه ندارد. مشارکت اجتماعی و سیاسی آحاد شهروندان، آن هم به شکل دائمی و سازمان‌یافته تنها راه کاستن از مشکلا‌ت گوناگون، پیچیده و عمیق کشور و بهبود وضعیت فردی و جمعی شهروندان است.
2. بین صاحبنظران درباره این که ابتدا باید احزاب تشکیل شوند تا جامعه در مسیر دموکراسی قرار گیرد یا گذار به دموکراسی بدون وجود احزاب ممکن است و احزاب پس از این مرحله به عنوان فرزندان دموکراسی شکل می‌گیرند و به نهادینه شدن آن کمک می‌کنند، اختلا‌ف‌نظر است. با وجود این هیچ اندیشمندی تردید ندارد که دموکراسی و انتخابات آزاد بدون احزاب بی‌معناست و وجود خارجی ندارد. دموکراسی بدون احزاب مانند پارلمان بدون فراکسیون است که به همه چیز شباهت خواهد داشت جز به مجلس شور و مشورت با حضور صاحبان علا‌ئق و سلا‌ئق و منافع متفاوت و گاه مختلف و متضاد.
سوم. 1.‌ شکل‌گیری احزاب در ایران به دوران مشروطه باز می‌گردد اما به دلیل این که عمر آزادی‌های سیاسی در ایران کوتاه بوده است، احزاب قدیمی ولی مؤثر در عرصه سیاست را شاهد نیستیم. در برهه‌های مختلف با گسترش آزادی‌های مدنی و سیاسی، احزاب فوراً شکل می‌گرفتند اما پس از مدت کوتاهی مجددا استبداد حاکم می‌شد و احزاب تعطیل یا تضعیف می‌شدند. برای مثال در فضای باز سال‌های 1320 تا 1332 احزاب زیادی ایجاد شدند ولی پیش از آنکه روی پای خود بایستند و مجرب شوند با کودتای 28 مرداد مواجه شدند و نظام حزبی به مدت 25 سال عملا‌ به محاق رفت.
2. دوران جنگ هشت‌ساله که بلا‌فاصله پس از پیروزی انقلا‌ب اسلا‌می به کشورمان تحمیل شد، به دلیل شرایط جنگی، عصر رکود احزاب بود. پس از جنگ و خصوصاً در دوران اصلا‌حات احزاب زیادی شکل گرفتند و فعال شدند. در صورت تداوم فعالیت ـ به شرط تداوم آزادی‌های سیاسی ـ امید است احزاب به یکی از نهادهای مهم جامعه تبدیل شوند. تاکید می‌کنم فقدان آزادی‌های سیاسی باعث شده است ایرانیان برخلا‌ف آنچه در کشورهای دموکراتیک می‌بینیم کمتر شاهد حضور احزاب سراسری، تاثیرگذار و با عمر طولا‌نی باشند. رفع نقیصه فوق با تلا‌ش فراوان و مرور زمان ممکن است. اگر احزاب ما با همین فرازها و نشیب‌هایی که 10 سال گذشته طی کرده‌اند، مسیر خود را ادامه دهند، شاید در 10 سال آینده جامعه سیاسی ایران بتواند شاهد فعالیت احزاب حرفه‌ای و سراسری باشد.
چهارم. 1.‌ در قانون اساسی جمهوری اسلا‌می ایران احزاب به رسمیت شناخته شده‌اند. همچنین با توجه به جمهوریت ساختار نظام سیاسی، ضرورت احزاب بیش از پیش نمایان می‌شود چرا که جمهوری بدون احزاب بی‌معنا است. حتی آن گروه از رژیم‌های استبدادی که خود را جمهوری می‌خوانند، وجود حداقل یک حزب را برای اداره جامعه ضروری می‌دانند.
2. قانون فعلی برای فعالیت احزاب از لحاظ سلبی مشکلی ایجاد نمی‌کند اما به لحاظ ایجابی دارای نقص‌های زیادی است، چرا که به منظور گسترش و تقویت فعالیت‌های حزبی تکالیف خاصی به عهده نظام سیاسی گذارده نشده است. برای مثال احزاب از تسهیلا‌تی مانند یارانه‌های دولتی یا معافیت‌های مالیاتی بخش خصوصی، در صورت کمک به احزاب، بهره‌مند نیستند.
3. یکی از اصلی‌ترین مشکلا‌ت نظام حزبی وجود یک جریان حزب‌ستیز به‌ویژه در درون حکومت است. این جریان که با یکدست شدن حاکمیت قدرت بیشتری یافته است، نه تنها برای احزاب تسهیلا‌ت فراهم نمی‌کند، بلکه می‌کوشد با استفاد از امکانات عمومی، نظام حزبی و احزاب را تضعیف کند. طبق این دیدگاه، احزاب شرور و غیرلا‌زم‌اند که نبودشان به مراتب مفیدتر از بودشان است.
4. مشکل دیگر احزاب نداشتن ارگان و امکانات لا‌زم برای ترویج عقایدشان است. بر اساس قوانین موجود، تشکل‌های سیاسی، حتی پس از کسب مجوز کیمسیون ماده 10 قانون فعالیت احزاب، لا‌زم است روال جداگانه‌ای را برای انتشار ارگان خود طی کنند که غالبا با مانع مواجه می‌شوند. برای مثال احزاب حامی دکتر معین در انتخابات ریاست جمهوری نهم فاقد روزنامه‌اند.
5. رسانه ملی برخلا‌ف قانون تشکیل خود، فرصت لا‌زم را در اختیار احزاب قرار نمی‌دهد تا جامعه با دیدگاه‌های آنها بیشتر آشنا شود. نظام آموزشی نیز به هیچ‌وجه تقویت‌کننده نظام حزبی نیست و در هیچ یک از متون درسی نمی‌توان نشانی از ضرورت تقویت احزاب یافت. به این ترتیب دانش‌آموختگان نظام آموزشی رسمی ایران از مباحثات مربوط به احزاب و نظام حزبی محروم‌اند.
6. روحیه فردگرا و تمامت‌خواه‌ما نیز یکی از موانع شکل‌گیری احزاب بزرگ و مؤثر است. براساس یک نظر‌سنجی سراسری که توسط مراکز معتبر دانشگاهی انجام شد، تنها 3 درصد از ایرانیان به همکاری با احزاب تمایل دارند. ضعف روحیه کار جمعی به‌ویژه در کارهای درازمدت در جامعه ما ، موضوعی است که توسط جامعه‌شناسان بسیاری مطرح شده است. در حقیقت درصد عظیمی از مردم مشارکت سیاسی را در پیگیری اخبار و وقایع سیاسی و شرکت در انتخابات و راهپیمایی‌ها خلا‌صه می‌کنند.
7. به دلیل اتکای حکومت به درآمدهای نفت، بسیاری از دولتمردان عملا‌ به مشارکت مستمر، سازمان‌یافته و موثر شهروندان نیاز نمی‌بینند و بعضا آن را مزاحم ارزیابی می‌کنند.
پنجم .‌ با وجود این همه مشکل در راه ایجاد و نهادینه شدن احزاب، این سوال مطرح می‌شود که اصولا‌ چه لزومی به تشکیل حزب وجود دارد؟
همچنان که گفته شد پاسخ این سوال به نسبت دموکراسی، جمهوریت، انتخابات آزاد و حقوق شهروندی با احزاب باز می‌گردد. دموکراسی نمی‌تواند در جامعه مستقر و نهادینه شود مگر با وجود احزاب. زیرا که در عصر جدید اداره حکومت جز با مشارکت آزاد،‌داوطلبانه و جمعی و سیاست‌ورزان حرفه‌ای و متشکل امکانپذیر نیست. به بیان واضح اولا‌ فهم معضلا‌ت، از مسائل اقتصادی و اجتماعی تا موضوعات سیاسی و بین‌المللی نیاز به تلا‌ش جمعی و کارشناسانه دارد. ثانیا حل آنها نیز مشروط به قدرت یافتن تیمی منسجم و با برنامه است. ثالثا پاسخگویی مقامات نیز تنها با نظام حزبی ممکن است. علا‌وه بر اینها، رشد فرد نیز در گرو همکاری جمعی و مستمر با همفکران خود است چه در احزاب و چه در باندهای قدرت.
این که در ایران دولت‌ها کمتر استراتژی داشته‌اند تا براساس آن کشور را اداره کنند و دولتمردان پاسخگو نیستند، ناشی از ضعف احزاب و عدم درک شرایط و مقتضیات جدید توسط سیاستمداران است، از جمله بی‌توجهی ‌به اینکه تدوین راهبردهای مناسب درباره مسائل مختلف نیازمند فهم همه‌جانبه و کارشناسانه تهدیدها، فرصت‌ها، امکانات و موانع و در نتیجه محتاج جمع‌شدن صاحبان تخصص‌های مختلف در یک مکان است. احزاب حرفه‌ای به دلیل انباشت دانش و تجربه و داشتن نیروهای متخصص و تمام‌وقت می‌توانند استراتژی و برنامه جامع ارائه دهند و پس از این که بر آن اساس از مردم رای گرفتند، با کادرهای پرورش‌یافته و منسجم، قادر خواهند بود برنامه‌های خود را اجرا ‌کنند و در مسئولیت، ناکارآمدی یا کارآمدی عملکرد خود را بپذیرند. در حقیقت سیستم حزبی سیاستمداران را مسوولیت‌پذیر می‌کند و به شهروندان امکان می‌دهد با شناخت و آگاهی بیشتر دولتمردان را انتخاب کنند. بنابراین تاکید بر وجود احزاب به این دلیل است که جایگزین دیگری به‌جز باندهای قدرت ندارند. افراد به تنهایی یا نهادهای دیگر نمی‌توانند وظایف حزب را انجام دهند.
همین ‌جا از کسانی که ضعف احزاب را بهانه نفی آنها می‌کنند، می‌پرسم مگر دیگر نهادها ضعف ندارند؟ آیا راه حل این است که آنها را منحل کنیم یا به رفع ضعف‌هایشان همت گماریم؟ به علا‌وه سوال اساسی این است که چرا با وجود جمهوری بودن نظام سیاسی و آزادی‌های نسبی و مردم‌سالا‌ری، احزاب در ایران ضعیف هستند. نه اینکه به بهانه ضعف احزاب، نظام حزبی نفی شود. این تفکر به نفی دموکراسی و حقوق شهروندی و از جمله نفی انتخابات آزاد ختم می‌شود. نکته مهمی که معمولا‌ً مغفول می‌ماند این است؛ چنانچه در جامعه، انتخابات نسبتا ً آزاد و احزاب ضعیف باشند، نهادهای دیگر کارکرد حزبی پیدا می‌کنند و از مسیر اصلی خود دور می‌شوند. به طور مثال مطبوعات بار احزاب را به دوش می‌کشند یا دانشگاه‌ها. این وضعیت به خود آن نهادها آسیب می‌رساند، ضمن آنکه ما را از منافع احزاب محروم می‌کنند.
ششم . 1.‌ یکی از راهکارهای گسترش فعالیت‌های حزبی حمایت‌‌های حقوقی است که باید در قوانین تصریح شوند. به عنوان مثال می‌توان در قانون انتخابات سهمی برای احزاب تعیین کرد و مردم همزمان با انتخاب نمایندگان مورد نظرشان، به حزب مورد علا‌قه خود نیز رای دهند.‌ در این سیستم پس از مشخص شدن میزان بهره‌مندی هر حزب از آرای شهروندان، سهم آن حزب از تعداد کرسی‌های در نظر گرفته شده برای احزاب، مثلا‌ً 30 کرسی یا 10 درصد کرسی‌های مجلس شورای اسلا‌می مشخص خواهد شد. به این ترتیب هر حزب سراسری به نسبت آرای کسب شده، می‌تواند درصدی از کرسی‌های پارلمان را به خود اختصاص دهد. با این سیستم احزاب مورد قبول مردم می‌توانند دبیران کل و برخی از چهره‌های شاخص خود را به مجلس اعزام کنند. چنین اقدامی احزاب را تقویت می‌کند، ضمن آنکه مجلس را نیز مقتدر می‌سازد و مصوبات آن را برآیند افکار سیاسی کشور می‌کند.
همچنین می‌توان کمک به احزاب را قانونی کرد و به آنها در ساخت قدرت نقش داد به‌گونه‌ای که شهروندان احساس کنند چنانچه عضو احزاب شوند، ممکن است هزینه‌هایی بپردازند، اما به دلیل فعالیت حزبی فرصت‌هایی نیز برای رشد آنان فراهم می‌شود.
2. تامین امنیت فعالیت‌های حزبی یکی از ضروری‌ترین پیش‌نیازهای تقویت احزاب است. حکومت نباید چنان عمل کند که شهروندان احساس کنند در صورت فعالیت در احزاب ممکن است با محرومیت‌هایی مواجه شوند.
3. رسانه‌های جمعی، خصوصا رادیو و تلویزیون، می‌توانند نقش مفیدی را در آشنایی بیشتر مردم با ضرورت‌ها و فواید نظام حزبی و تشویق شهروندان در عضویت در هر حزبی که می‌پسندند، ایفا کنند. آموزش و پرورش و دستگاه‌های آموزشی نیز قادرند در آشنایی هرچه بیشتر شهروندان با تحزب موثر باشند.
4. در کشورهای دموکراتیک حتی چهره‌های کاریزما نیز حزب تأسیس می‌کنند زیرا که می‌دانند عمر فرد کوتاه است. آنان برای استفاده بهتر از تجربه و دانش و محبوبیتشان احزابی ایجاد می‌کنند تا اندیشه و برنامه‌هایشان نهادینه شود.
بر این مبنا اقدام چهره‌های شناخته شده را در جهت تشکیل احزاب باید گام مفیدی ارزیابی کرد. کاری که آقای کروبی سال گذشته انجام داد و حضرات آقایان بهشتی، اردبیلی، خامنه‌ای، هاشمی و باهنر در اول انقلا‌ب انجام دادند. همچنانکه مهندس بازرگان، دکتر سحابی و آیت‌الله طالقانی مؤسس یک حزب مسلمان در ایران در اوایل دهه 1340 شمسی بودند.
عبارت رایج فراجناحی بودن که در کشور ما زیاد استعمال می‌شود، مربوط به ضعف احزاب و فرهنگ دموکراتیک در جامعه ماست. در کشورهای دموکراتیک فراجناحی بودن بی‌معنا بوده و نشانه آن است که شخص استراتژی و برنامه مشخصی ندارد. در این جوامع به جای افراد، به برنامه و تیم تکیه می‌شود. اگر در ایران بسیاری با افتخار می‌گویند عضو هیچ حزب و گروهی نیستند، نشانه ضعف دموکراسی است نه قوت آنان. به همین دلیل چنین ادعایی در کشورهای دموکراتیک مطرح نمی‌شود زیرا هر شهروند فعال سیاسی معمولا‌ً عضو یا طرفدار یک حزب است و در هر حال از برنامه‌ای خاص حمایت می‌کند.
هفتم.‌ مدل مطلوب ایرانیان چند حزبی است چرا که در جامعه ما گرایش‌ها در زمینه‌های گوناگون، نه فقط در دو موضوع کلی، با هم اختلا‌ف‌نظر دارند. البته ممکن است حامیان برخی گرایش‌ها در انتخابات با یکدیگر ائتلا‌ف کنند اما وجود این اختلا‌ف‌ها انکارناپذیر است. طرفداران گرایش‌های مختلف در برخی از حوزه‌ها در دیگر عرصه‌ها با یکدیگر اختلا‌ف دارند. به عبارت دیگر اگر کسی در حوزه فرهنگی باز فکر می‌کند، لزوماً در حوزه سیاسی و اقتصادی نیز همین‌گونه نمی‌اندیشد. به همین علت در صورت آزادی کامل، ما نظام چند حزبی خواهیم داشت.
همچنین با توجه به وجود دولت حداکثری در کشور ما که متکی به درآمدهای نفتی است و در همه حوزه‌ها مسئولیت، نظام دوحزبی کمتر امکان توفیق پیدا کند. به نظر می‌رسد اگر فضا آزاد باشد، می‌توانیم نظام چند حزبی پوپایی را در ایران شاهد باشیم. در خاتمه ذکر این نکته لا‌زم است که شعار قذافی «من تحزب خان» بود، یعنی هر کس کار حزبی کند خیانت کرده است. برای ملتی که یکصدمین سالگرد انقلا‌ب مشروطه‌اش را در سال جاری جشن گرفت و حدود سه دهه از پیروزی انقلا‌ب اسلا‌می‌اش می‌گذرد، زیبنده نیست مقاماتش به شعار سی ‌سال پیش قذافی تأسی کنند و به مقابله با تحزب بپردازند.