در گذشته اروپاییان از منابع انسانی و نیروی کار آن استفاده میکردند و در قالب سیستم بردهداری از نیروی کار این قاره در جهت پیشرفت جوامع خود استفاده شایانی کردند و حال با استعماری نو به ادامه همان روند بهرهکشی ادامه میدهند.
به علت حضور طولانی مدت استعمارگران و چپاول این قاره و دخالتهای استعمارگران در سیستم حکومتی این کشورها، آشوب و تشنج هر از چند گاهی در این قاره همچون دملی چرکین سر باز میکند و جوامع متعددی را در کشورهای این قاره سیاه در بر میگیرد.
تحولات بروندی و نسلکشی در این کشور، درگیریهای در الجزایر، تحولات سودان، ساحل عاج و نه چندان زمانی بیشتر سیستم آپارتاید در آفریقای جنوبی، مصداقهای همین رویکرد استعماری در دوران معاصر است.
به راستی تقابل نژادها و قومیتها که هر از چند گاهی منجر به درگیری میشود، ریشه در کجا دارد؟ آیا بازار مصرفی تسلیحات در آفریقا که مثل آهنربا کشورهای اروپایی و غربی را به سوی این قاره میکشاند، در این تقابلها نقش دارد؟
آیا وجود ناآرامیها در این کشورها، متغیری کلیدی و لازمه چپاول ثروتهای آفریقا نیستند؟ پاسخ به این پرسشها برای همه واضح و مبرهن است و احتیاجی به توضیح ندارد. چندی پیش شماری از کشیشان و مبلغان مذهبی کشورهای اروپایی در هراره، پایتخت زیمبابوه از استعمارگران قرون گذشته اروپایی برائت جستند و لب به عذرخواهی گشودند. هنوز هم ردپای دخالت استعمارگران غربی به خوبی در آفریقا دیده میشود.
به هر حال با این پیشنیه و هدف اصلی آمریکا که به نظر میرسد در آشوبهای داخلی سودان بیتاثیر نبوده است، تحولات و زد و خوردها به تصویب قطعنامه 1706 منجر شده است.
اکنون تمام تلاش دولت خارطوم آن است تا راهی برای برقراری صلح در دارفور پیدا کند. جلوگیری از بینالمللی شدن مساله دارفور، گزینهای است که البشیر آن را پیگیری میکند.
شواهد نشان میدهد به هر میزان که آمریکا بر ابعاد خصومت خود علیه سودان میافزاید، مقامهای خارطوم گامهای خود را به سمت کاهش تنشهای داخلی بلندتر بر میدارند؛ چرا که از نگاه دولت خارطوم باز شدن پای بیگانگان به قضایای داخلی این کشور، ثمرهای جز پیچیدهتر شدن اوضاع ندارد از هم اکنون بسیاری از محافل منطقهای با توجه به تقابل جدی که میان دولت خارطوم و شورای امنیت و آمریکا به عنوان مصداق بارز و کنونی آن تحولات سودان است که سعی داریم با سیری در روند تحولات این کشور آفریقایی که پیشنیهای عظیم در مبارزه با استعمارگر کهن انگلیس در زمان قیام جنبش مهدی سودانی دارد، کنکاوی در اهداف پشت پرده اروپا و آمریکا در این کشور مسلمان آفریقایی داشته باشیم. بهانهای را که برای واکاوی تحولات کنونی این کشور آفریقایی. درگیریها در جنوب سودان و تحولات مربوط به دارفور بهانه خوبی برای استمرار مطالب پیش رو میگذارد.
میزبان نیل
سودان کشوری پهناور و با جمعیتی حدود 33 میلیون نفر در شرق آفریقا قرار دارد. این کشور پهناورترین سرزمین این قاره است. از شمال با مصر، از غرب با لیبی، چاد و آفریقای مرکزی و از جنوب با جمهوری دموکراتیک کنگو، اوگاندا و کنیا و همچنین از شرق با اتیوپی، اریتره و دریای سرخ هم مرز است.
رودخانه نیل از این کشور میگذرد و تا مصر و دریای مدیترانه ادامه مییابد. پول این کشور نیز پوند سودانی است. عمر حسن البشیر، رئیسجمهور این کشور که از سال 1993 میلادی تاکنون در حال حکومت است.
این کشور آفریقایی بیش از 200 مذهب و زبان دارد. در شمال سودان، بیشتر مردم خود را عرب میدانند و زبان خود را لهجهای از عربی مینامند. عربی کلاسیک، زبان رسمی آنان است. در جنوب مردم خود را آفریقایی میدانند و طیف وسیعی از زبانها را مورد استفاده قرار میدهند که البته هیچ یک از آنها عربی نیست. سودان مجمعی از خودمختاریها و سلطنتنشینهای مستقل است که از مرزهای جنوب با مصر تا اتیوپی ادامه پیدا میکند، اما تا قرن19 مصر بر آنها غلبه داشت. در سال 1811 میلادی سودانیها به ریاست مهدی که یک چهره مذهبی بود، بر ضد مصریها قیام کردند.
در این دوران، جنگهای متعددی میان انگلیس که مصر را از آن خود میدانست و مهدی سودانی در میگیرد. در یکی از این جنگها، قوای تحت فرماندهی مهدی حدود 20 هزار سرباز انگلیسی را میکشند که این واقعه در تاریخ به ثبت میرسد. به گفته مقامات آن زمان بریتانیای کبیر تا آن زمان هیچ کشوری چنین شکستی را به انگلیسی وارد نکرده بود.
به لحاظ بزرگی این رویداد، این قیام تحت عنوان جنبش مهدی سودانی لقب گرفت و از جنبشهای اسلامی معاصر به حساب میآید.
دولت مهدی سودانی در نهایت پس از مرگ وی و در زمان جانشینان وی به وسیله ارتش انلگیس تحت فرماندهی ژنرال هورایتو هربرت کیچنر در یک رشته درگیریها شکست میخورد و دولت مهدی سودانی برکنار میشود. انگلیسیها تا چندین سال با ارتش فرانسه در آفریقا در حال رقابت بودند. این نوعی مسابقه بوده ارتش انگلیسی توان خود را برای کنترل محور شمال جنوب از قاهره تا کیپ تاون در ساحل عاج مورد آزمایش قرار دهد.
این رقابت که به دشمنی میان دو کشور ختم شده بود، با بیرون رفتن فرانسه از میدان رقابت پایان یافت. انگلیسیها کنترل سودان را ادامه دادند و فرانسه غرب این کشور را در دست گرفت که هم اکنون کشورهای چاد و جمهوری مرکزی آفریقا در آن منطقه قرار دارند.
اما انگلیس تا زمانی که سلطان دارفور بر سر کار آمد، کنترل کامل سودان را در دست نداشت. انگلیس در صدد بود مسلمانان شمال را از مسیحیان و دیگر ادیان جنوب جداسازی نماید. به هر حال انگلیس موفق شد چنین کاری انجام دهد، اما منطقهای مانند دارفور که مسلمانان و مسیحیان در کنار هم زندگی میکردند، به یک منطقه آشوبزده تبدیل شد.
سودان پس از استقلال
پس از استقلال رسمی سودان در سال 1956 میلادی، روابط میان شمال و جنوب بسیار پرتنش بود. گروه چریکی آنیانیا در سال1964میلادی، قدرت را تا حدی به دست آورده بود. البته این گروه خیلی زود از بین رفت، اما آثار اقتصادی و سیاسی آن بر سودان باقی ماند.
بالاخره در سال1983میلادی پس از شورش یکی از بخشهای ارتش، جنبش آزادیبخش سودان ایجاد و جنگ داخلی شروع شد. مهمترین موضوع در سودان منابع نفتی جنوب این کشور است.
امریکا و غرب به خاطر دستیابی به ذخایر نفت در جنوب این کشور، خواهان صلح در سودان هستند. پر واضح است زمانی که جنگ داخلی در این کشور برقرارباشد، نمیتوان نفت را استخراج کرد.
دارفور نیز که در بخش غربی سودان و در مرز چاد قرار دارد، در سال 2003 میلادی دچار جنگهای داخلی شد. درسال1989 میلادی، این شهر تحت نفوذ برخی رهبران چاد بود. فرانسه در آن زمان از چاد حمایت کرد و دلیل آن نیز روشن است زیرا چاد نیز کشوری نفتخیز است. 2 گروه شورشی موسوم به جنبش آزادیبجش سودان و جنبش عدالت و مساوات از فوریه سال2003 میلادی در دارفور در غرب سودان درگیر جنگ با نیروهای دولتی هستند، آنها دولت خارطوم را متهم میکنند که شبه نظامیان غرب طرفدار خود به نام جنجوید را بر ضد آنها مسلح کرده و به منطقه دارفور بیتوجه است.
تا کنون دستکم بین200 تا300 هزار نفر در اقدامات خشونتآمیز، قحطی و بیماری در منطقه دارفور کشته و بیش از2میلیون و 500 هزار نفر نیز از ساکنان این منطقه از سودان بیخانمان شدهاند.
عامل اصلی تصویب قطعنامه 1706 به وجود آمده، بروز ناامنیهای بیشتر در دارفور را بعید نداستهاند.